به گزارش ایسنا، در روزهای پرالتهاب جنگ رمضان هر کسی با هر شغل و ابزاری که داشت، تلاش میکرد نجات بخش وطن و هموطنان باشد، سربازان اسلحه دست گرفتند و با لباس چریکی به میدان میآمدند و تکنسینهای اورژانس با لباس سفید برای نجات جان مجروحان دل به خطر زدند و در این میان فرماندهان عملیاتی اورژانس نیز همانند فرماندهان نظامی باید بر اساس شرایط، نیروها و تجهیزات خود را مدیریت کنند تا مجروحی روی زمین نماند حتی اگر شهید دهند.
این گزارش روایت یکی از این فرماندهان میدانی اورژانس تهران از روزهای جنگ است، مسعود نظری، کارشناس ارشد فوریت های پزشکی و سرپرست منطقه ۲ اورژانس غرب استان تهران که حدود ۲۰ سال از عمر خود را در سازمان اورژانس گذرانده و به گفته خودش هر روز زندگی کاریاش را صرف کمک به آسیب دیدگان در حوادث مختلف کرده، در گفتوگو با ایسنا میگوید: بعد از وارد شدن به کار پیش بیمارستانی متوجه شدم این بخش از کادر درمانی واقعا سرشار از تلاطم و نوسان است و پذیرش آن قطعا برای همه آسان نیست و حتما هستند افرادی که در این رشته تحصیل می کنند؛ اما در زمان اشتغال و مواجه شدن با شرایط کاری واقعی، متوجه میشوند که از پس آن بر نمیآیند و کنار میکشند. اما کسانی که در این شغل می مانند؛ جز افراد بسیار شجاع و قوی هستند و میتوانند در شرایط سخت، کار درمانی انجام دهند و به بیماران خدمت کنند و این افراد حتی خارج از ساعت کاری خود نیز در صورت مشاهده هر نوع حادثهای، به کمک مصدومان آن میروند.
اکثر نیروهای ما در خودروی شخصی خود یک کیف کمک های اولیه شخصی کامل دارند که در صورت مواجه شدن با حادثه ای در غیر از ساعت اداری، بتوانند به مصدومان کمک کنند.
اورژانس، شریک غم، رنج و درد مردم
هر روزِ اورژانس، پر از خاطره های مختلف برای ماست و درباره هر ماموریت می توان ساعت ها صحبت کرد؛ اما در این میان باید توجه کرد که اورژانس شریک غم، درد و رنج مردم است. یعنی وقتی مردم دچار مشکل و حادثه ای شده اند با شماره ۱۱۵ اورژانس تماس می گیرند و زمانی من و همکارانم بر سر بالین افراد حاضر می شویم که آنها دچار بیماری و درد شده اند و ما درگیر مسائل دردناک زندگی افراد می شویم.
اگر ما بخواهیم خاطراتمان را مرور کنیم قطعا بیشتر آن شامل خاطرات تلخ و دردناکی است که ما شاهد وقوع حوادث مختلف برای هموطنانمان بوده ایم که این مسئله نیز نشان می دهد شغل ما چه فضای غمناکی دارد.
وقتی یک نفر دردمند شده و نیاز به کمک دارد احتمالا آن لحظه جز تلخ ترین لحظات زندگی اش است و شاید همین یک بار نیز رخ دهد و دقیقا در همان لحظه تلخ و ترسناک است که کارشناسان اورژانس برای کمک وارد صحنه می شوند.

ارزیابی در جنگ؛ تشخیص میزان مجروحان و نوع آمبولانس مورد نیاز
سازمان اورژانس برای شرایط خاصی مثل جنگ تدابیر ویژه ای دارد که شامل تشکیل تیم های ارزیاب است. این تیم از افرادی تشکیل می شود که تجربه زیادی دارند و در رده مدیریتی اورژانس هستند. وظیفه اعضای این تیم این است که بعد از هر حملهای وارد منطقه شده، نوع و ابعاد حادثه را بررسی می کنند و بعد از بررسی نوع آسیب و تعداد مجروحان، میزان و نحوه امدادرسانی و لجستیک مورد نیاز را فراخوان می دهند. همچنین اعضای تیم ارزیاب با بیمارستان ها نیز هماهنگ می کنند که چند مرکز آمادهباش باشند و مجروحان به کدام مرکز درمانی منتقل شوند. در واقع من به عنوان یکی از اعضای این تیم، پس از رسیدن به محل حادثه باید فورا نوع حادثه، گستره آن، تعداد مجروحان و فوتی های احتمالی، تعداد و نوع آمبولانس ها را به مرکز اعلام کنم تا بر اساس این ارزیابی امدادرسانی انجام شود و مقصد بیماران نیز پیشبینی شود. در مجموع هماهنگی بین واحدهای عملیاتی، مرکز ارتباطات و بیمارستان ها از جمله وظایف ارزیاب هاست.
علاوه بر این هماهنگی با سایر نیروهای امدادی مثل آتشنشانی، پلیس و هلال احمر نیز بر عهده ارزیاب است. یعنی سایر نیروهای امدادی باید امنیت فضا را برقرار کنند تا نیروهای ما بتوانند خدمات به مجروحان ارائه کنند. به عنوان مثال در ماموریتی ممکن است بر اثر انفجارها، شعله های آتش به حدی باشد که در ابتدا باید آتش نشانان حریق را مهار کنند و بعد نیروهای ما برای انتقال مجروحان وارد شود که این هماهنگی بین سازمانی نیز از جمله وظایف مان در جنگ است.
در جنگ ۴۰ روزه چون ممکن است در هر منطقه ای به صورت همزمان چند حمله صورت بگیرد، این هماهنگی و توزیع نیرو و خودرو دشوارتر بود. همچنین ما در کنار کمک به مجروحان، باید سایر وظایف امدادی خود را نیز انجام می دادیم که این مسئله نیز بر عهده ارزیابان بود.
من مثل تمام پرسنل اورژانس که در جنگ در حالت آمادهباش بودند، شیفت های مداوم و پی در پی داشتیم و من از ۳۹ روز جنگ، ۳۵ روز کامل در ماموریت ها حضور داشتم و حتی وقت نمی کردم لباسم را تعویض کنم.
غم از دست دادن شهید عبدالهی تا ابد بر پیکر اورژانس می ماند
نظری، سرپرست منطقه ای است که یکی از نیروهایش را در جنگ اخیر شهید شد و در واقع تنها شهید اورژانس کشور در جنگ رمضان در این منطقه خدمت می کرده است؛ او می گوید که حتی صحبت کردن درباره روزی که این نیروی وظیفهشناس خود را را از دست داده است؛ بسیار برایش سخت است.
با اینکه یک از ماه از شهادت همکارش می گذرد، حین صحبت اشک در چشمانش حلقه زد و با بغض و مکثهای لاجرم گفت: بدون هیچ نوع تعارفی، تلخ ترین لحظه تمام دوران ۲۰ سال خدمت من در سازمان اورژانس، لحظه ای بود که متوجه شدم یکی از همکاران عزیزمان را در جنگ ۴۰ روزه از دست دادیم. غم شهادت «علی عبدالهی» تا ابد بر پیکر سازمان ما می ماند. بدون اغراق این شهید از هر نظر نمونه بود.
۷۲ تماس بی پاسخ
روز دوازدهم اسفند ماه بود که حملات دشمن به اوج خود رسید، به طوریکه به ما هشدار داده شد پایگاه هایی که در منطقه ۲۱(تهرانسر) داریم را تخلیه کنیم و ما نیز بدون فوت وقت آمبولانس ها و موتورلانس ها را از منطقه خارج کردیم تا خللی در کار درمان ایجاد نشود. بعد از تخلیه، حوالی غروب منطقه مورد حمله قرار گرفت و شهید عبدالهی به همراه یکی دیگر از همکارانمان با آمبولانس خودشان را به بلوار مورد هدف قرار گرفته رساندند. وقتی این همکار عزیز ما بر بالین بیمار بوده و در حال کمک به مجروحان بوده، منطقه مجددا مورد حمله قرار می گیرد و متاسفانه موج انفجار باعث شهادت ایشان می شود.
در آن روزهای جنگ بعد از حملات و اتمام عملیات و امدادرسانی ها، به کمک همکارانم تک تک پرسنل را حضورغیاب می کردیم که آن روز وقتی به علی زنگ زدیم متوجه شدیم نه علی تلفنش را جواب می دهد و نه کسی از او خبر دارد. من سریعا خودم را به نقطه ای رساندم که می دانستم علی برای ماموریت به آنجا رفته است و در طول مسیر به علی مدام زنگ میزدم؛ ۷۲ بار با او تماس گرفتم اما متاسفانه همه آنها بی پاسخ ماند و این مسئله بیشتر من را نگران می کرد.

علی را از لباس سوخته اورژانس شناختم
وارد آن محل که شدم واقعا شوکه شدم؛ خیابان کاملا تاریک بود، برق ها قطع شده بود، ستون های دود از نقاط مختلف بلند شده بود، بوی دود و گوگرد همه جا گرفته بود و آوار ناشی از انفجارها وسط خیابان ها پرت شده بود. تا یک جایی از مسیر را با خودرو رفتم اما بعد شرایط خیابان طوری شد که دیگر امکان حرکت خودرو نبود به همین دلیل پیاده شدم و خودم را به نیروهای امنیتی رساندم. در ابتدا از آنها پرسیدم که مصدومی در محل مانده یا نه که پاسخ دادند «آمبولانس اومد و همه مجروحا رو برد اما یک نفر هم جونشو از دست داده که هویتش ناشناسه»
من بر اساس وظیفه سازمانیام به دنبال فردی رفتم که جانش را از دست داده بود تا مطمئنم شم دیگر کاری از دستمان برنمیآید. حدود ۱۵ متری پیکر مورد نظر که رسیدم با روشنایی شعله هایی که از انفجار ها مانده بود، متوجه لباس سفیدی شدم که بر تن پیکر بود. پشت لباس های ما اورژانسی ها کلمه EMS نوشته شده است. لباس پیکر تقریبا کامل سوخته بود اما از این کلمه، تنها حرف E مانده بود.
بالای سر پیکر که رسیدم، او را برگرداندم و من ماندم و زانوهایی که دیگر توان ایستادن نداشت و روی زمین نشستم. من از لباس سوخته، صورت و قد رشیدش متوجه شدم که علی را از دست داده ایم.
بعد از لحظاتی، توانستم بر خودم و احساساتم مسلط شوم با مسئولان بالارتبه تر تماس گرفتم و گفتم « ما بدبخت شدیم، علی رو از دست دادیم» ایشان به همراه سایر معاونان سازمان و همکاران شهید خودشان را به محل حادثه رساندند.
با گریه ادامه می دهد« خودمان پیکر شهید را جمع کردیم و به خودمان تحویل معراج شهدا دادیم.» بعد از پیدا کردن پیکر شهید، خانواده علی که نتوانسته بودند از طریق تلفن همراهش با او ارتباط بگیرند و بسیار نگران بودند از خاله علی که او نیز از همکاران ماست خواسته بودند علی را پیدا کند که وقتی خاله او با من تماس گرفت متاسفانه من مجبور شدم خودم خبر شهادت علی را به خانواده اش بدهم که این مسئله نیز بسیار برای من دردناک بود.
کارشناسان اورژانس جدی اما مهرباند
کار کردن در اورژانس سخت و جدی است، همه پرسنل ما جدی هستند چون کار ما که نجات جان انسان ها است؛ جدی است اما نیروهای ما همانقدر که جدی هستند، با بیمار و مددجو مهربان هم هستند اما در کل برای مدیریت صحنه علی الخصوص در صحنه های بحرانی قاطعیت همکاران من باعث مدیریت صحنه می شود و اگر این مدیریت انجام نشود، بی نظمی به وجود می آید و این بی نظمی ممکن است باعث از دست رفتن جان مجروحان شود.
هیچوقت فکر نمی کردم روزی در این شغل، پیکر دوست خوب و همکار عزیزم را خودم به معراج شهدا ببرم و این اتفاق بدترین تجربه زندگیام بود.
تصویر شجاعت اورژانس در حافظه مردم حک شده
در پایان مصاحبه وقتی برای تکمیل گزارش، از آقای نظری درخواست عکس و فیلم کردم، گفت که کار ما با جان مردم است و نجات جان مجروحان و آسیب دیدگان وظیفه و اولویت ماست و ما حتی برای یک لحظه هم نمی توانیم دست از کار بکشیم. برای ما مهم است که جان مردم را در صحنه نجات دهیم و حتی اگر تصویری از شجاعت بچه های اورژانس در تاریخ نماند اما قطعا در حافظه مردم حک شده است.

انتهای پیام
