شاهین افشارپور در پنجاه و سومین نشست از سلسله نشستهای تخصصی «در میدان» که با موضوع سوگ حلنشده و کنترل آن در شرایط بحرانی امروز ۲۷ اردیبهشت به همت جهاد دانشگاهی و با همکاری مرکز مشاوره و مددکاری اجتماعی فرماندهی انتظامی استان بوشهر و کانون روان شناسان استان قم به صورت مجازی برگزار شد، اظهار کرد: با وجود تفاوتهای گسترده فرهنگی، آیینی و اعتقادی میان جوامع مختلف، در موضوع سوگ و سوگواری یک نقطه اشتراک اساسی وجود دارد؛ همه بر این باورند که فرایند سوگ و برگزاری مراسم سوگواری باید با احترام به فرد درگذشته انجام شود.
این روانشناس افزود: در نقاط مختلف جهان و حتی در فرهنگهای گوناگون داخل یک کشور، تفاوتهای بسیاری در آداب و رسوم سوگواری دیده میشود. با این حال، با وجود همه این تفاوتها، بهسختی میتوان فرد یا فرهنگی را یافت که در مراسم سوگواری نسبت به فرد درگذشته یا خانواده او بیاحترامی کند.
وی ادامه داد: گاهی این تفاوتهای فرهنگی آنقدر گسترده است که حتی در یک کشور و در یک محدوده جغرافیایی نیز میتواند باعث شگفتی شود. با این حال، بهطور کلی در کشور ما آیینهای خاکسپاری و سوگواری تفاوتهای اساسی با یکدیگر ندارند و اگر هم تفاوتهایی وجود داشته باشد، در نهایت همه آنها به همان اصل مشترک، یعنی احترام به فرد درگذشته و خانواده او، بازمیگردد.
افشار پور با بیان اینکه سوگ فقط به از دست دادن عزیزان محدود نمیشود، گفت: شاید مردم بر این باور هستند که سوگ یعنی از دست دادن یا مرگ یکی از عزیزان انسان، اما واقعیت امر این است که سوگ تنها در مورد مرگ عزیزان نبوده و میتواند در مورد از دست دادن هر چیزی مثل یک شکست شغلی، جدایی از همسر یا یک شکست عاطفی باشد.
این کارشناس در خصوص علائم سوگ تصریح کرد: انجمن روانشناسی آمریکا سوگ را نوعی رنج عمیق میداند که پس از یک فقدان بزرگ شکل میگیرد و معمولاً با نشانههایی همراه است؛ این نشانهها میتواند شامل ناراحتیهای جسمی مانند بدخوابی، کماشتهایی و اختلال در ریتم خواب باشد.
وی افزود: اختلال در خواب ممکن است به صورت مشکل در به خواب رفتن، کابوسها و وحشتهای شبانه یا نوعی حالت گوشبهزنگی در هنگام خواب بروز کند؛ علاوه بر این، فرد ممکن است احساس سردرگمی، بیهدفی و ابهام نسبت به آینده را نیز تجربه کرده و در نهایت، افراد نمیتوانند فقدانی را که با آن مواجه هستند را پذیرفته و ممکن است بسیاری از افراد بعد از سالها توانایی حل این مسئله را نداشته باشند.
افشارپور در خصوص عوامل مواجهه با مرگ گفت: در مواجهه با سوگ، عوامل متعددی نقش دارند؛ از جمله اینکه فرد از دسترفته چه نسبتی با ما داشته، نوع رابطه ما با او چگونه بوده و فرایند مرگ به چه شکل رخ داده است؛ آیا مرگ ناگهانی و دلخراش بوده یا در نتیجه یک بیماری و طی یک روند تدریجی اتفاق افتاده است.
این روانشناس ضمن اشاره بر سوگ در بلایا و حوادث جمعی افزود: در چنین شرایطی احتمال مواجهه با مرگهای دلخراش بیشتر است و بسیاری از افراد یا شاهد مرگ دیگران هستند یا عزیزان خود را از دست میدهند که همین موضوع میتواند شدت تجربه سوگ را افزایش دهد.
افشارپور درباره تاثیرات مرگ همسر بر انسان گفت: در مرگ همسر دو عامل بسیار مهم سن زوجین و مدت زمانی که با یکدیگر زندگی مشترک داشتهاند و نوع رابطه عاطفی میان آنها نقش تعیینکننده دارد؛ اگر مرگ همسر در سالهای ابتدایی زندگی مشترک رخ دهد، معمولاً تأثیر عاطفی آن شدیدتر است، اما در سنین سالمندی، پذیرش این فقدان برای بسیاری از افراد آسانتر میشود.
وی با اشاره بر سوگ ناشی از مرگ والدین افزود: واکنش افراد به مرگ والدین نیز به عواملی مانند سن والدین، سابقه بیماری و بهویژه نوع رابطه میان والدین و فرزندان بستگی دارد؛ گاهی روابط خانوادگی بهگونهای آسیبدیده است که حتی ممکن است برخی افراد تمایلی به حضور در مراسم سوگواری والدین خود نداشته باشند.
این روانشناس با بیان اینکه یکی از دشوارترین انواع سوگ، مرگ فرزند است، اظهار کرد: در این زمینه نیز عواملی مانند ناگهانی بودن یا نبودن مرگ، طی شدن دوره بیماری، سن کودک و شرایط وقوع حادثه میتواند در میزان پذیرش این فقدان تأثیرگذار باشد.
وی اضافه کرد: در مرگ والدین، افراد خود نقشی در شکلگیری و تولد والدین نداشتهاند، اما در مورد فرزند، به دلیل پیوند ژنتیکی و احساس مسئولیت در قبال تولد و پرورش او، پذیرش این فقدان برای والدین معمولاً دشوارتر و پیچیدهتر است.
افشارپور با اشاره به نشانههای سوگ ادامه داد: در فرایند سوگ ممکن است علائمی مانند بیاشتیاقی، احساس عذاب وجدان یا گناه، ابهام نسبت به آینده، اضطراب و نگرانی بروز کند؛ در موارد شدیدتر، فرد ممکن است دنیا را بیمعنا تصور کند و حتی افکار خودکشی به ذهنش خطور کند که البته باید میان افکار خودکشی و اقدام به خودکشی تفاوت قائل شد.
وی افزود: بر اساس دستورالعملها و رهنمودهای جدید سازمان جهانی بهداشت، توصیه میشود روانشناسان و مشاوران تا حد امکان بروز افکار خودکشی را بهعنوان پدیدهای که ممکن است در دورههایی از زندگی برای برخی افراد پیش بیاید، غیرعادی و انگزده نکنند؛ چراکه بسیاری از افراد ممکن است در مقاطعی چنین افکاری را تجربه کنند. با این حال، باید تأکید کرد که فکر با عمل تفاوت دارد و صرف وجود افکار به معنای اقدام عملی نیست.
این روانشناس در ادامه به مفهوم چرخه سوگ اشاره کرد و گفت: طبق تعریف انجمن روانشناسی آمریکا، چرخه سوگ از زمان وقوع فقدان آغاز میشود و تا مرحله پذیرش ادامه مییابد؛ یعنی زمانی که فرد میپذیرد عزیزش را از دست داده است. طول و کیفیت این چرخه بسته به شخصیت فرد، فرهنگ، آداب و رسوم، باورهای دینی و اعتقادی متفاوت است.
وی ضمن اشاره بر سوگ عارضهدار افزود: این پذیرش ممکن است برای برخی کوتاه و برای برخی دیگر طولانی باشد؛ زمانی که فرد نتواند فرایند طبیعی سوگ را طی کند و در تنظیم و مدیریت احساسات خود دچار مشکل شود، ممکن است با سوگ عارضهدار مواجه شویم.
افشارپور در خصوص تفاوت میان سوگ و سوگواری اظهار کرد: سوگ تجربهای درونی و بیشتر روانی است، در حالی که سوگواری جلوه بیرونی و نمادین این تجربه است و در قالب آیینها و مراسم بروز پیدا میکند. سوگواری بیشتر تحت تأثیر عوامل فرهنگی و اجتماعی است، در حالی که سوگ به عوامل درونی فرد مربوط میشود.
این کارشناس افزود: ممکن است فردی از نظر درونی به پذیرش رسیده باشد، اما همچنان آیینهای سوگواری را بهصورت کامل برگزار کند، یا برعکس، سوگ عمیقی را تجربه کند اما به دلیل شدت اندوه نتواند در مراسمها به شکل معمول حضور یابد. با این حال، معمولاً سوگ و سوگواری بر یکدیگر اثر متقابل دارند.
وی تصریح کرد: در مواجهه با فقدان، ممکن است برخی افراد دچار افسردگی شوند و برخی دیگر نه؛ بنابراین افسردگی پیامدی همگانی و اجتنابناپذیر سوگ نیست و همچنین صرف تجربه پریشانی پس از فقدان، لزوماً به معنای بروز مشکل جدی در آینده نیست. همه افراد نیز الزاماً نیاز به مداخله تخصصی برای حلوفصل سوگ ندارند؛ بسیاری از افراد بهطور طبیعی این فرایند را طی میکنند.
افشارپور زمان بازگشت افراد به شرایط عادی زندگی را متفاوت دانست و گفت: مدت زمان بازگشت افراد به شرایط عادی زندگی متفاوت است و نمیتوان بازه زمانی ثابتی برای همه تعیین کرد. هرچند در برخی منابع تشخیصی مانند DSM بازهای حدود دو تا ۶ ماه برای بازگشت نسبی به وضعیت پایدار ذکر شده است، اما این دامنه نیز انعطافپذیر است و قرار نیست همه افراد دقیقاً در یک زمان مشخص به شرایط عادی بازگردند.
این کارشناس با اشاره به سوگ در بلایا و حوادث گفت: در شرایطی مانند زلزله یا سیل، علاوه بر فقدان عزیزان، احتمال تهدید دوباره سلامت و امنیت افراد نیز وجود دارد. برای مثال در زلزله، وقوع پسلرزهها میتواند اضطراب و نگرانی مداومی ایجاد کند و در سیل نیز احتمال تکرار حادثه یا شنیدن اخبار مرتبط با آن، احساس ناامنی را تشدید میکند. از سوی دیگر، در چنین شرایطی افراد ممکن است خود درگیر سوگهای متعدد باشند و به همین دلیل نتوانند در مراسم سوگواری دیگران شرکت کنند.
وی به مفهوم «مرگ تروماتیک» اشاره کرد و گفت: مرگ تروماتیک معمولاً به مرگهای دلخراش و ناگهانی گفته میشود. افرادی که شاهد چنین صحنههایی هستند، بهویژه اگر فرد از دسترفته از نزدیکانشان باشد، ممکن است دچار اختلال استرس پس از سانحه شوند. این نوع واکنش روانی در جنگها و همچنین در حوادث جمعی مانند سیل و زلزله بسیار مشاهده میشود.
افشارپور تصریح کرد: «سوگ عادی» معمولاً در فاصله دو تا ۶ ماه پس از فقدان شکل میگیرد. در این نوع سوگ، آیینها و مراسم فرهنگی و مذهبی نقش مهمی در کمک به سازگاری فرد با فقدان دارند؛ «سوگ پیچیده» زمانی رخ میدهد که فرد نسبت به فقدان، احساسات متناقض و چندگانهای را تجربه کند.
این کارشناس در خصوص انواع سوگ افزود: نوع دیگری از سوگ زمانی رخ میدهد که فرد در مواجهه با فقدان واکنش قابل توجهی نشان نمیدهد یا حتی آن را انکار میکند. برای مثال ممکن است فردی که فرزند خود را از دست داده، همچنان برای او غذا آماده کند یا بشقابی برایش سر سفره بگذارد و منتظر بازگشت او باشد؛ این نشان میدهد که فرد هنوز نتوانسته با واقعیت فقدان کنار بیاید.
وی در ادامه به «سوگ معوق» اشاره کرد و اظهار کرد: در این حالت، واکنش سوگ با تأخیر بروز میکند. یعنی فرد در زمان وقوع فقدان واکنش شدیدی نشان نمیدهد، اما پس از مدتی و معمولاً با رخ دادن یک فقدان دیگر، واکنشهای سوگواری آغاز میشود. در چنین شرایطی، سوگ قبلی و جدید با یکدیگر ترکیب میشوند و فرد ممکن است سوگواری طولانیتری را تجربه کند.
افشارپور «سوگ ابراز نشده» را نوع دیگری از سوگ دانست و گفت: در برخی شرایط، فرد به دلایل فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی یا زمانی نمیتواند سوگ خود را آزادانه ابراز کند. در واقع نوعی محدودیت برای بیان سوگواری وجود دارد. برای مثال در فرهنگ ما ممکن است فردی که حیوان خانگی خود را از دست داده، به دلیل نگاه اجتماعی نتواند آزادانه برای آن سوگواری کند، زیرا چنین سوگی در برخی فرهنگها چندان جدی گرفته نمیشود.
این روانشناس با اشاره به سوگ پیشاپیش به عنوان یکی از انواع سوگ تصریح کرد: این نوع سوگ زمانی رخ میدهد که فرد از قبل میداند در آینده نزدیک ممکن است عزیز خود را از دست بدهد. برای مثال در مورد بیمارانی که به بیماریهای صعبالعلاج مبتلا هستند و پیشبینی میشود زمان محدودی در کنار خانواده خود داشته باشند، اطرافیان ممکن است پیش از وقوع مرگ، نشانههای سوگ مانند اضطراب، نگرانی و اندوه را تجربه کنند.
وی به برخی انواع سوگ اشاره کرد و گفت: یکی از انواع سوگ تخفیفیافته است که در آن دوره سوگواری بسیار کوتاه است و فرد در مدت زمان کوتاهی با فقدان کنار میآید. برای مثال ممکن است فردی همسرش را از دست داده باشد، اما حتی پیش از چهلم، مقدمات ازدواج مجدد را فراهم کند.
این کارشناس با اشاره به تفاوتهای فرهنگی در واکنش به سوگ افزود: گاهی در فرهنگهای مختلف واکنشها متفاوت است. برای نمونه در یکی از اخبار ورزشی اعلام شد که سرمربی بارسلونا پدر خود را در آلمان از دست داده، اما به دلیل تعهد حرفهای تصمیم گرفته بود ابتدا در مسابقه تیمش حضور داشته باشد و پس از پایان بازی برای شرکت در مراسم به آلمان برود. شاید چنین رفتاری در برخی فرهنگها عجیب به نظر برسد، اما در جوامعی که تأکید زیادی بر تعهد حرفهای دارند، امری قابلپذیرش تلقی میشود.
افشارپور در ادامه به سوگ مزمن اشاره کرد و گفت: در این حالت، با وجود گذشت سالها از فقدان، فرد همچنان با همان شدت روزهای نخست سوگواری میکند و اندوه او کاهش محسوسی پیدا نمیکند.
این کارشناس نوع دیگری از سوگ را سوگ تحریفشده دانست و توضیح داد: در این وضعیت، فرد به دلیل وابستگی شدید عاطفی به فرد از دسترفته ممکن است رفتارهای غیرمعمول یا حتی پرخاشگرانه نشان دهد؛ برای مثال در مراسم عزاداری رفتارهای متناقضی مانند خندیدن با صدای بلند داشته باشد یا پس از آن واکنشهای خصمانه و تخریبگرانه بروز دهد.
وی در خصوص انواع سوگ ادامه داد: سوگ جمعی نیز معمولاً در حوادث گسترده مانند بلایای طبیعی، سوانح بزرگ یا بیماریهای واگیردار رخ میدهد که تعداد زیادی از افراد بهطور همزمان با فقدان مواجه میشوند؛ سوگ مهارشده نیز زمانی است که فرد ظاهراً واکنش عاطفی قابلتوجهی نشان نمیدهد و خود را با کار، سفر یا فعالیتهای دیگر سرگرم میکند تا کمتر با احساسات ناشی از فقدان مواجه شود.
افشارپور به یکی از نظریهها در زمینه سوگ اشاره کرد و گفت: یکی از جامعترین نظریهها در این حوزه، پنج مرحله را برای تجربه سوگ مطرح میکند؛ مرحله نخست انکار است که در روزها یا هفتههای ابتدایی پس از فقدان رخ میدهد. در این مرحله فرد نمیتواند واقعیت مرگ را بپذیرد و ممکن است تصور کند اشتباهی رخ داده یا خبر نادرست است.
این روانشناس افزود: پس از مرحله انکار، مرحله «خشم» شکل میگیرد که واکنشی طبیعی در روند سوگواری است؛ در این مرحله مرگ برای فرد ناعادلانه و ظالمانه به نظر میرسد و ممکن است با خود بگوید چرا این اتفاق برای من یا خانواده من رخ داده است.
وی در ادامه ضمن اشاره بر مرحله چانه زنی بیان کرد: مرحله بعد «چانهزنی» است؛ مرحلهای که در آن فرد تلاش میکند به نوعی با واقعیت کنار بیاید؛ در این وضعیت ممکن است فرد با خدا یا با خود وارد نوعی معامله ذهنی شود. برای مثال بگوید اگر حال عزیزم خوب شود یا اگر این اتفاق برگردد، من کارهای خاصی انجام میدهم، نذر میکنم یا برخی رفتارهای گذشتهام را تغییر میدهم.
افشارپور افزود: گاهی برخی از این رفتارها مانند دعا کردن یا نذر کردن میتواند برای فرد آرامشبخش باشد. حتی اگر نتیجه مورد نظر حاصل نشود، انجام این اعمال ممکن است به فرد احساس آرامش بدهد. از دیدگاه برخی نظریههای روانشناسی، دعا کردن میتواند به عنوان یک راهبرد هیجانمدار برای کاهش فشار روانی عمل کند و به فرد کمک کند با شرایط دشوار کنار بیاید.
این کارشناس در خصوص مرحله افسردگی گفت: پس از این مرحله، فرد وارد مرحله «افسردگی» میشود. در این مرحله فرد بیشتر به پیامدهای فقدان فکر میکند و ممکن است احساس اندوه عمیق، بیمعنایی زندگی یا ناامیدی را تجربه کند. این وضعیت میتواند چند ماه و در برخی موارد حتی یک یا دو سال ادامه پیدا کند.
وی پذیرش را به عنوان آخرین مرحله معرفی کرده و افزود: آخرین مرحله «پذیرش» است؛ در این مرحله فرد به تدریج میپذیرد که فقدان رخ داده و زندگی باید ادامه پیدا کند و پذیرش به معنای فراموش کردن نیست، بلکه به این معناست که فرد با گذشت زمان یاد میگیرد با این واقعیت زندگی کند و به ریتم عادی زندگی بازگردد.
افشارپور به علائم سوگ در افراد اشاره کرده و اظهار کرد: علائم سوگ در همه افراد یکسان نیست و ممکن است از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد؛ برخی افراد ممکن است علائم جسمی را تجربه کنند مثل بیاشتهایی، کمبود انرژی یا کاهش توجه به بهداشت فردی مانند حمام کردن، اصلاح کردن یا رسیدگی به ظاهر.
این کارشناس در خصوص علائم سوگ افزود: برخی افراد ممکن است علائم عاطفی و روانی را تجربه کنند؛ مانند حواسپرتی، کاهش تمرکز یا نوسانات خلقی. در چنین شرایطی ممکن است فرد گاهی حالتی عادی داشته باشد و گاهی دچار افت خلقی شود. این نوسانات لزوماً به معنای اختلالات شدید روانی نیست، بلکه بیشتر به صورت تغییرات هیجانی موقتی در واکنش به فقدان دیده میشود.
وی همچنین به جنبههای معنوی سوگ اشاره کرد و گفت: واکنشهای معنوی نیز میتواند در افراد متفاوت باشد. برخی افراد در دوران سوگ احساس نزدیکی بیشتری به خدا پیدا میکنند و ایمانشان تقویت میشود، اما در مقابل، برخی دیگر ممکن است احساس خشم یا دلخوری نسبت به خدا داشته باشند. در مواردی حتی دیده میشود که فرد در اوج فشار هیجانی، واکنشهای تند یا گفتار نامناسبی نسبت به مفاهیم دینی بروز میدهد.
وی در خصوص علائم سوگ تصریح کرد: این واکنشها معمولاً موقتی هستند و در بسیاری از موارد با گذشت زمان و کاهش فشار هیجانی، فرد دوباره به باورها و رفتارهای معنوی پیشین خود بازمیگردد.
افشارپور در پایان افزود: نوع واکنش افراد به سوگ به عوامل متعددی مانند ویژگیهای شخصیتی، شرایط فرهنگی و اجتماعی، نوع رابطه با فرد از دسترفته و همچنین نحوه وقوع مرگ بستگی دارد؛ بنابراین علائم سوگ در همه افراد یکسان نیست و درک این تفاوتها میتواند به شناخت بهتر وضعیت فرد سوگوار و کمک مؤثرتر به او کمک کند.
انتهای پیام
