• جمعه / ۲۱ خرداد ۱۴۰۰ / ۱۱:۴۶
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1400032114954
  • منبع : مطبوعات

حقیقت به روایت سروش صحت

حقیقت به روایت سروش صحت

«با خودم فکر کردم کاش ساعت خود را بسته بودم. پنجره را پایین کشیدم و از راننده ماشین بغلی پرسیدم: «ببخشید ساعت چنده؟»

به گزارش ایسنا، سروش صحت در یادداشت کوتاهی در روزنامه اعتماد نوشت: «دیرم شده بود. عقب تاکسی نشسته بودم و اضطراب داشتم. همیشه روزهایی که دیرت شده و عجله ‌داری، ترافیک هم بیشتر است. وسط این هیر و ویری باتری موبایلم هم تمام شد. با عجله از خانه بیرون آمده بودم و ساعت هم نبسته بودم. پرسیدم: «ببخشید ساعت چنده؟» مردی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت: «ده و پنج دقیقه.» تشکر کردم.

زنی که عقب تاکسی نشسته بود، گفت: «البته دقیقش را اگه می‌خواهید ده و هفت دقیقه است.» مرد گفت: «نه، همون ده و پنج دقیقه است. ساعت من دقیقه دقیقه.» زن گفت‌: «من صبح ساعتم را با رادیو تنظیم کردم.» مرد گفت :«ساعت من سه ساله رو دستمه، نه یک ثانیه جلو افتاده، نه یک ثانیه عقب.» بعد از راننده پرسید: «ساعت شما چنده؟» راننده گفت: «ده و بیست و پنج دقیقه.» زن خندید و گفت: «اون که دیگه خیلی اوته.» راننده گفت: «چون ساعت شما و ایشون به هم نزدیکه، دلیل نمی‌شه ساعت من اشتباه باشه، ساعت من دقیق‌ترین ساعته، مال شما دوتا اشتباهه.» با خودم فکر کردم کاش ساعت خود را بسته بودم. پنجره را پایین کشیدم و از راننده ماشین بغلی پرسیدم: «ببخشید ساعت چنده؟» راننده گفت: «یازده و نیم.»

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۴۰۰-۰۳-۲۲ ۰۷:۳۳

وای که چقدر این سروش صحت خوبه هنرمنده واقعی به اندازه پسرم دوستش دارم همیشه پادکستش که روایت تاکسی میخونم کتاب باز که معرکه است خدا نگهدارش باشه

avatar
۱۴۰۰-۰۳-۲۲ ۰۷:۴۸

سروش جان عزیز خیلی تنهام و چقدر این توصیه ات که تماشا کردن آدمها لذت بخش است گوش دادم و بعد پیاده روی روی نیمکت می نشینم و از تما شا کردن آدمها لذت میبرم و همه اش یاد سروش جان می افتم که یادم داد از اینکار لذت ببرم

avatar
۱۴۰۰-۰۳-۲۲ ۰۷:۵۴

به نظر خودم دیروز کار جالبی کردم یه آقایی جوراب می فروشه نزدیک بازار روز فدک از همه ی رهگذران می پرسه ساعت چنده؟ من دیروز بدون اینکه بپرسه پیش دستی کردم و گفتم 12 چند قدم رفتم و برگشتم نگذاشتم بپرسه گفتم 12و دو ثانیه

avatar

آفرین ماشاله به شما که حس ششم داری والا

avatar
۱۴۰۰-۰۳-۲۲ ۱۲:۵۴

سروش جان میدونستی چقدر عالی وبی ادعایی .حرفات به دل میشینه تو خیلی معرکه ای خدا به خودت وخونوادت سلامتی بده

avatar
۱۴۰۰-۰۳-۲۲ ۱۴:۵۶

سلام آقای صحت ، داستان واقعی و خنده داری بود . خوب بعدش چی شد به موقع رسیدید ؟ ...