احمد اخلاقی ۱۳ بهمن در نشست پنجاهوسوم از سلسله نشستهای «در جستوجوی هویت گمشده خراسان» با عنوان «تأثیر شاهنامه بر یکپارچگی سرزمینی ایران» که در مکتب بافت مشهد برگزار شد، با اشاره به ریشههای تاریخی شکلگیری مفهوم سرزمین در ایران، اظهار کرد: اگر بخواهیم درباره یکپارچگی سرزمینی سخن بگوییم، ناچاریم به دورههایی بسیار پیشتر از شکلگیری دولت ملتهای مدرن بازگردیم؛ زمانی که جامعه انسانی بر پایه پیوندهای خویشاوندی، قبیلهای و قومی شکل میگرفت.
وی ادامه داد: در دورههای نخست، چند خانواده با یکدیگر یک خاندان را تشکیل میدادند، خاندانها به قبایل تبدیل میشدند و از پیوند قبایل، ساختارهای بزرگتری پدید میآمد. این پیوندها صرفاً زیستی یا جغرافیایی نبود، بلکه مبتنی بر نوعی تفاهم اجتماعی و فرهنگی بود که بعدها زمینهساز شکلگیری حکومتها شد.
این پژوهشگر ادبیات حماسی با اشاره به شواهد تاریخی افزود: در قرن هشتم پیش از میلاد و در دوره مادها، نشانههایی از شکلگیری نوعی شورای رهبری دیده میشود که متشکل از سران قبایل مختلف بوده است. وجود چنین شورایی نشان میدهد که از همان ابتدا، مسئله همزیستی، همکاری و پذیرش منافع جمعی در برابر منافع محدود قبیلهای مطرح بوده است.
پیوستگی اجتماعی، زیربنای نخستین ساختارهای حکمرانی
اخلاقی با بیان اینکه تصمیمگیری در چنین شوراهایی مستلزم صبوری و سعهصدر بوده است، تصریح کرد: اعضای این شوراها ناچار بودند برای رسیدن به تصمیمی مشترک، گاه از خواستههای خود عقبنشینی کنند. همین تجربههای تاریخی، بهتدریج به شکلگیری الگوهای اولیه حکمرانی انجامید؛ الگوهایی که بعدها در قالب حکومتهای متمرکز یا نیمهمتمرکز بروز پیدا کردند.
وی تأکید کرد: برای بررسی نقش شاهنامه در یکپارچگی سرزمینی ایران، باید خود شاهنامه را بهعنوان یک متن بنیادین فرهنگی در نظر گرفت، نه صرفاً یک اثر ادبی یا تاریخی. شاهنامه حاصل سنتی کهن به نام «خداینامه» است؛ سنتی که پیش از اسلام در ایران رواج داشت. واژه «خدا» در خداینامهها به معنای شاه یا سرور بوده است، نه معنای متأخر الهیاتی آن. به همین دلیل، خداینامه در اصل همان شاهنامه است؛ یعنی کتاب پادشاهان. اما این تعبیر نباید ما را دچار سوءبرداشت کند.
این پژوهشگر ادبیات حماسی گفت: برخلاف آنچه تصور میشود، شاهنامهها صرفاً روایت زندگی شاهان نیستند، بلکه مردمنامهاند. روایتها از دل تجربه زیسته مردم بیرون آمده و نسلبهنسل منتقل شدهاند. مردم، راویان اصلی این داستانها بودهاند و بعدها این روایتها به شکل مکتوب درآمدهاند. حتی در شاهنامه ابومنصوری که یکی از منابع مهم فردوسی به شمار میرود، زمانی که تصمیم به گردآوری روایتها گرفته میشود، چهار نفر از میان مردم عادی که آگاهی تاریخی دارند انتخاب میشوند. این افراد نه شاه هستند، نه روحانی و نه درباری؛ بلکه کسانیاند که حافظه تاریخی جامعه را نمایندگی میکنند.
اخلاقی با اشاره به جایگاه کیومرث در شاهنامه اظهار کرد: در اوستا، کیومرث بهعنوان نخستین انسان معرفی میشود، اما در شاهنامه فردوسی، او نخستین پادشاه است. این تغییر، تصادفی نیست؛ بلکه نشاندهنده تلاش فردوسی برای پیوند دادن اسطوره با ساختار اجتماعی و سیاسی است. فردوسی اسطوره را از حالت انتزاعی خارج میکند و آن را در قالب نظم اجتماعی و حکمرانی بازتعریف میکند. به همین دلیل، شاهنامه نه صرفاً مجموعهای از افسانهها، بلکه بازتابی از نگاه ایرانیان به نظم، عدالت و قدرت است.
وی با اشاره به داستان فریدون گفت: تقسیم جهان میان سه پسر فریدون، یکی از نقاط کلیدی شکلگیری اندیشه ایرانشهری در شاهنامه است. ایران به ایرج میرسد و قتل ایرج، آغازگر تقابل بنیادین خیر و شر میشود؛ تقابلی که ریشه در اندیشههای اوستایی دارد. از این نقطه به بعد، ایران در شاهنامه بهعنوان محور خیر تعریف میشود و سرزمینهای بیرون از ایران، بهتدریج در جایگاه شر قرار میگیرند. این نگاه، صرفاً سیاسی یا نظامی نیست، بلکه فرهنگی و اسطورهای است.
این پژوهشگر ادبیات حماسی تأکید کرد: مفهوم ایرانویج بهعنوان مرکز مقدس جهان، در همین چارچوب قابل فهم است. تقریباً همه فرهنگها، نقطهای را بهعنوان مرکز معنوی جهان خود تعریف میکنند؛ همانگونه که کوه فوجی برای ژاپنیها یا برخی کوهها برای اقوام آفریقایی چنین جایگاهی دارند. در دوره ساسانی نیز الگویی از حکمرانی شکل گرفت که مبتنی بر ایالتها و مرکزیت سیاسی بود. اقوام و مناطق مختلف، ضمن حفظ هویت محلی خود، در چارچوب یک حکومت مرکزی تعریف میشدند که این الگو بعدها در ذهن فردوسی نیز بازتاب یافت. با هجوم اعراب، این ساختار دچار گسست شد، اما فرهنگ ایرانی از میان نرفت. از دوره سامانیان به بعد، فرهنگ بار دیگر به عرصه حکومت بازگشت و زبان فارسی احیا شد.
اخلاقی بیان کرد: در دوره غزنوی، بهویژه در زمان سلطان محمود، رؤیای احیای یکپارچگی سرزمینی ایران بار دیگر مطرح شد. فردوسی شاهنامه را در چنین فضایی سرود و آن را به سلطان محمود تقدیم کرد. هرچند محمود آنگونه که باید از شاهنامه حمایت نکرد، اما خود اثر راهش را در میان مردم باز کرد و بهسرعت در مناطق مختلف ایران رواج یافت و به بخشی از حافظه جمعی جامعه تبدیل شد.
وی با اشاره به نقل نظامی عروضی افزود: در «چهار مقاله» آمده است که یکی از متمردان در پاسخ به پیام سلطان محمود، بیتی از شاهنامه را نقل میکند. این نشان میدهد که شاهنامه تا چه اندازه در میان اقوام و طبقات مختلف نفوذ داشته است. در قرن ششم و هفتم، با حملات گسترده و ویرانگر، جامعه ایرانی بار دیگر با بحران هویت مواجه شد. در این دوره، بخشی از جامعه به عرفان پناه برد و بخشی دیگر به شاهنامه که شاهنامه برای این گروه، ابزاری برای مقاومت فرهنگی و حفظ هویت بود. در دوره تیموری نیز توجه ویژهای به شاهنامه شد و نسخههای نفیس آن کتابت شد. این توجه، زمینهساز شکلگیری روحیهای بود که در نهایت به تأسیس حکومت صفوی و تحقق دوباره یکپارچگی سرزمینی ایران انجامید.
از قهوهخانه تا زورخانه؛ تداوم شاهنامه در زندگی مردم
این پژوهشگر ادبیات حماسی اظهار کرد: در دوره صفوی و قاجار، شاهنامه از طریق نقالی وارد زندگی روزمره مردم شد. قهوهخانهها به مراکز روایت شاهنامه تبدیل شدند و مردم با شخصیتهای آن همذاتپنداری عمیقی پیدا کردند. بنابراین تأثیر شاهنامه تنها به ادبیات محدود نماند، بلکه در آیینهای پهلوانی، زورخانهها، کشتی، چوگان و حتی مناسک اجتماعی نیز بازتاب یافت، بهگونهای که بسیاری از اشعار زورخانهای برگرفته از فضای حماسی شاهنامه است.
اخلاقی تأکید کرد: احیای زبان فارسی توسط فردوسی، یکی از مهمترین عوامل حفظ هویت و یکپارچگی ایران بوده است. زبان مشترک، ستون اصلی پیوند سرزمینی است و شاهنامه در این میان نقشی بیبدیل ایفا کرده است.
انتهای پیام


نظرات