این زبان مشترک، نه از تریبونهای رسمی، بلکه از حنجرههای مردم، در قالب شعار متولد شد؛ شعارهایی که تبدیل به ضرب آهنگ یگانگی شدند و خراسان را به یکی از محورهای اصلی بیداری کشور بدل ساختند.
شعارها در آن برهه، صرفاً کلمات کوبنده نبودند؛ آنها چکیده چند دهه ظلم، هویتجویی و اشتیاق به اسلامیت بودند که در قالبی فشرده و قابل حمل عرضه میشدند. پیش از آنکه اعلامیهها به طور گسترده توزیع شوند، این ندای واحد بود که مرز میان مشروعیت و غصب را ترسیم میکرد. شبنامهها، نوارهای ضبط شده و تلگرافها حامل این شعارها بودند و به شکل شبکهای مخفی، پیام اصلی نهضت را در سراسر خراسان پهناور منتشر میکردند؛ ابزارهایی غیرمتعارف که قدرت هرگونه اطلاعرسانی کنترل شده را در هم شکستند.
شعارها، سند زنده مبارزه
حسین عاقبتی، یکی از مبارزان انقلابی خراسان رضوی، از فریادهای تاریخساز انقلاب روایت کرد و گفت: آن زمان شعارها صرفاً کلمات نبودند بلکه فریادهایی بودند که خواستههای مردم را به گوش همه دنیا رساندند.
وی همچنین اظهار کرد: آن زمان جلسات در خانههای تیمی تشکیل میشد و امکان برگزاری آنها در مساجد نبود. اطلاعرسانی برای شرکت در راهپیماییها از طریق تلفن نبود، چراکه شنود میشد و هر کس مسئول بود تا چند نفر را مطلع کند و آنها هم به دیگران خبر دهند.
عاقبتی اضافه کرد: آغاز جلسات و راهپیماییها توسط مرحوم حسنزاده و از زمان تبعید آیتالله مشکینی و ربانی بوده است؛ از نقاط مختلف کشور انقلابیون به دیدن این افراد میآمدند و اعلامیهها را هم با خود میآوردند.
وی خاطرنشان کرد: ارتباط با نیروهای انقلابی از قم و سایر نقاط برقرار بود و گروههای مختلف جلساتی برگزار میکردند تا شعارها و اقداماتی که در راهپیماییها باید انجام شود را هماهنگ کنند.
این مبارز انقلابی درباره بیشترین شعارهایی که در راهپیماییها داده میشد، گفت: اگرچه شبنامهها، تلگرافها و اعلامیههای انقلابی که به شکل مخفیانه تکثیر و توزیع میشدند گاهی با روشهایی مانند جاسازی در خودروها نقش حیاتی در اطلاعرسانی به مردم داشتند، اما شعارها بودند که اتحاد مردم را در کف خیابانها شکل میدادند و پایههای رژیم را به لرزه درمیآوردند.
وی با اشاره به نخستین زمزمههای مبارزه، نقش محوری نام الله در سرودهای اولیه را زمینهساز بسیج عمومی دانست و گفت: اولین سرودها با نام خدا آغاز میشدند، مانند «سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن» که بُعد مذهبی مبارزه را تثبیت کرد.

عاقبتی ادامه داد: در کنار آن، شعارهای سیاسی بودند که مردم یکصدا فریاد میزدند؛ «نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر این سلطنت پرفریب». این شعارها نه تنها اعتراض بود، بلکه وعده پیروزی تلقی میشد.
این مبارز قدیمی در تشریح ترکیب نیروهای مردمی به همبستگی کارگران و کشاورزان اشاره و تصریح کرد: وحدت طبقاتی در شعارها موج میزد. از قلب کارخانهها و مزارع، این فریاد به گوش میرسید؛ «با پتک کارگر با داس برزگر از ریشه برکنیم این شاه حیلهگر».
این شعار نشان میداد که انقلاب متعلق به همه اقشار است. هرگاه رژیم با تهدید نظامی سعی میکرد صداها را خاموش کند، مردم پاسخ قاطع میدادند: «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد».
این مبارز انقلابی اظهار کرد: تمرکز اصلی مبارزین بر پیروی از امام خمینی(ره) و هویت اسلامی نهضت بود. در هر تجمعی، این شعارها مانند یک سرود ملی بود؛ «اللهاکبر، خمینی رهبر» که بالاترین تأیید مشروعیت انقلاب بود و «نهضت ما حسینی است رهبر ما خمینی است» که ریشه در عمق باورهای مردم داشت.
وی افزود: مهمترین خواسته ملت ایران نیز در یک شعار خلاصه شده بود که همه در آن شریک بودند و آن «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود.
عاقبتی بیان کرد: وای اگر خمینی حکم جهادم دهد و مرگ بر آمریکا به عنوان شعارهای دیگر نیز برای اثرگذاری بر اتحاد مردم رایج بود. تأثیر این شعارها در پیشبرد انقلاب و همبستگی در خیابانها غیرقابل انکار بود. آن زمان جز شعارهای رسیده از تهران و قم از طریق اعلامیه، نوار کاست و… مرحوم پرویزی هم شاعر بود و شعارهایی میسرود که در راهپیماییها سر داده میشد.
وی افزود: در راهپیماییها یک نفر شعار میداد و سایرین تکرار میکردند؛ برخی روزها افرادی که به شهرهای بزرگ میرفتند شعارها را یادداشت میکردند و برای ما میآوردند. نوع شعارها نیز با وضعیت روز تفاوت داشت؛ گاهی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را میدادند و گاهی که اوضاع وخیمتر میشد، شعار مرگ بر شاه و وای به روزی که مسلح شویم بر زبان میآمد.

این مبارز انقلابی ادامه داد: در برخی روزها نیروهای مسلح و غیرمحلی را از شهرهای دیگر مثل تربتحیدریه میآوردند و مردم را به شهادت میرساندند؛ روزی که از مسجد حاجی جلال بیرون آمدیم و به میدان نزدیک شدیم با مأموران درگیر شدیم و طاهری و رحمانی با تیراندازی شهربانی شهید شدند.
وی اضافه کرد: هدف اصلی انقلاب در آن زمان چیز دیگری بود اما به نتیجه نرسید و اکنون بسیاری از انقلابیون از وضع موجود نقد دارند و روز به روز از اهداف فاصله میگیریم.
تبدیل شعارهای اعتراضی به بیانیههای سیاسی نقطه عطف مبارزات
خراسان رضوی، با پیشینه عمیق مذهبی و نقش محوری خود در تحولات فرهنگی و سیاسی، همواره بستری مستعد برای جوششهای مردمی بوده است. در آستانه پیروزی انقلاب، شعارها در این دیار با تلفیقی از ارجاعات قرآنی، اعتقاد راسخ به هدایت الهی و محکومیت صریح نظام حاکم، شکلی منسجم و قدرتمند به خود گرفتند تا ندای تغییر، از بازارهای سنتی تا دانشگاهها، به نیرویی شکستناپذیر تبدیل شود.
محمد صائبی یکی دیگر از مبارزین و چهرههای انقلابی با رجوع به روزهای آغازین مبارزات، به نخستین شعار قدرتمند روحانیت و مردم اشاره کرد و گفت: نخستین شعار معروف ما که در تمامی تجمعات، از بازارها گرفته تا دانشگاهها، طنینانداز شد، «نصرُ منالله و فتحٌ قریب» بود. این عبارت قرآنی، امید به پیروزی الهی را زنده میکرد و در مقطعی که همه چیز نامطمئن به نظر میرسید، به مردم روحیه میداد؛ این شعار نشانگر این بود که مبارزه ما صرفاً سیاسی نیست، بلکه یک جهاد ایمانی است.
وی افزود: در تقابل مستقیم و پرخطر با ساختار سلطنت، ما این امید را با محکومیت صریح پیوند دادیم. شعار ما به این شکل درآمد که؛ «نصرُ منالله و فتحٌ قریب، مرگ بر این سلطنت پرفریب». این جمله، ادبیات مبارزه را تغییر داد و مشخص کرد که پذیرش هیچ مصالحهای در کار نخواهد بود.
صائبی، بیان کرد: نقطه عطف مبارزات، تبدیل شعارهای اعتراضی به بیانیههای سیاسی برای آینده بود. خواست مردم برای تأسیس نظامی جدید که بر اساس حقوق انسانی و عدالت بنا شود، با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» تجلی یافت. این شعار، نه تنها محدود به حوزه سیاسی نبود، بلکه بر حق ملی بودن استقلال، یعنی قطع وابستگی کامل از قدرتهای خارجی و داخلی تأکید داشت و اتحاد اقشار مختلف در خراسان را بر پایههایی مستحکم بنا نهاد.

صائبی در ادامه، موضوع مبارزه با سلطه خارجی را مورد توجه قرار داد و گفت: نظام سلطنتی همواره متکی به حمایتهای قدرتهای بزرگ بود و مردم این وابستگی را حس میکردند؛ بنابراین، شعار «مرگ بر آمریکا» به سرعت طنینانداز شد که به معنای برائت از هرگونه وابستگی و محکومیت دخالت قدرتهای خارجی بود. این شعار، استبداد خارجی را همردیف استبداد داخلی قرار داد و قدرت همدلی مردم را افزایش داد.
وی افزود: با وجود تجهیزات نظامی رژیم، مردم میدانستند که اراده الهی قویتر است. این باور با ندای «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد،/ وای اگر خمینی حکم جهادم دهد» تقویت میشد. این شعار بیانگر آمادگی کامل برای فداکاری و تسلیم محض در برابر فرمان رهبری بود.
این مبارز انقلابی در ادامه، به روشهای عملیاتی اطلاعرسانی نیز پرداخت که در آن زمان، نقش تعیین کنندهای داشتند؛ ما در شرایطی که رسانههای رسمی کاملاً در اختیار رژیم بود، از ابزارهای ارتباطی غیررسمی مانند شبنامهها، نوارهای ضبط شده و تلگرافها برای نشر پیامهای انقلابی استفاده میکردیم.
این مجموعه از کلمات انقلابی، نه تنها بستر تحقق یک تغییر بزرگ سیاسی را فراهم آورد، بلکه شواهدی از اراده جمعی یک ملت در جهت تعیین سرنوشت خود را در تاریخ ثبت کرد. موفقیت این موج، مدیون تبدیل شدن شعار به هسته مرکزی هویت اعتراضی مردم بود.
انتهای پیام


نظرات