• پنجشنبه / ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۲:۴۷
  • دسته‌بندی: خانواده
  • کد خبر: 1404121408107

سوگنامه‌ای برای فرشتگانِ مدرسه‌ «شجره طیبه»

سوگنامه‌ای برای فرشتگانِ مدرسه‌ «شجره طیبه»

شهادتِ مظلومانه‌ فرهنگیان و دانش‌آموزان، تنها یک حادثه نیست؛ بلکه هجمه‌ای آشکار به دانایی و ریشه‌های تنومندِ یک ملت است. دشمنانی که از صلابتِ موشک‌های ما می‌هراسند. آن‌ها می‌دانند که هر دانش‌آموز در این خاک، بذری است که قرار است فردا به درختی سربلند بدل شود؛ پس با تبرِ کینه، به سراغِ ریشه‌ها رفتند.

به گزارش ایسنا، در متن یادداشتی که رضا فریدی، روانشناس و آموزگار مقطع ابتدایی شهرستان شهریار در اختیار این خبرگزاری قرار داده، آمده است: سوگنامه‌ای برای فرشتگانِ مدرسه‌ی «شجره طیبه» پیامی از قلبِ یک آموزگار به نخل‌هایِ خونینِ میناب می‌گویند مدرسه خانه‌ی دوم است؛ اما برای ما معلمان، مدرسه فراتر از یک بنا، تمامِ جغرافیا و تاریخِ زندگی است. جایی که در آن، رؤیاها را بخش می‌کنیم و امید را با سرانگشتانِ کوچکِ شاگردانمان هجی. حالا چگونه می‌توانم از «شجره طیبه» بگویم، در حالی که تبرِ بی‌رحمِ استکبار و جنایت، شکوفه‌های ما را در وزشِ بادهای مسمومِ کینه، به خاک و خون کشیده است؟ چگونه می‌توانم از واژه‌ی امنیت بگویم، وقتی دست‌های آلوده‌ی اسرائیل و آمریکا، حریمِ مقدسِ کتاب و دفتر را به شعله‌های آتش و دود آغشته کرده‌اند؟.

این روزها، تماشایِ صندلی‌های خالی، حتی از فرسنگ‌ها فاصله، بندبندِ وجودِ هر آموزگاری را به لرزه می‌اندازد. من، به عنوان یک معلم که چندین سال است با لبخندِ کودکانِ این مرز و بوم نفس کشیده‌ام، امروز نگاهم به افق‌های دورِ جنوب، به شهرِ صبورِ میناب و به دیوارهایِ زخمیِ مدرسه‌ای گره خورده است که نامش «طیبه» بود و سرنوشتش «مقدس».

شهادتِ مظلومانه‌ی همکاران و دانش‌آموزان، تنها یک حادثه نیست؛ بلکه هجمه‌ای آشکار به دانایی و ریشه‌های تنومندِ یک ملت است. دشمنانی که از صلابتِ موشک‌های ما می‌هراسند، حالا بزدلانه به «کتاب‌ها» و «لبخندها» هجوم آورده‌اند. آن‌ها می‌دانند که هر دانش‌آموز در این خاک، بذری است که قرار است فردا به درختی سربلند بدل شود؛ پس با تبرِ کینه، به سراغِ ریشه‌ها رفتند.

خطاب به دانش آموزان شهید می‌گویم؛ به همان‌هایی که دیروز با شیطنت‌های شیرینشان سکوتِ کلاس را می‌شکستند: عزیزترین‌های من، کتاب‌هایتان هنوز روی میزها باز مانده و واژه‌ها ناباورانه به جای خالیِ چشمانتان خیره شده‌اند. ماژیک‌های وایت‌بورد هنوز منتظرند تا دستی بیاید و رویایِ فردا را ترسیم کند.

قرار بود در این روزها «بابا آب داد» را مرور کنید، اما شما زودتر از همه‌ ، به سرچشمه‌ی زلالِ شهادت رسیدید و عطشِ وصال را سیراب کردید. شما درسِ «ایثار» را نه از سطرهای کتاب، که با قطره‌قطره‌ی خونتان برای تمامِ جهانیان معنا کردید. چقدر تلخ است که امروز، نمره‌ی بیستِ شجاعت را در غیابِ پیکرهایِ نحیفتان، بر روی نیمکت‌های سرد و خالی بگذارند.

و اما همکارانِ شهیدم... برادران و خواهرانِ هم‌سنگرم در سنگرِ دانایی. شما که تا آخرین تپش، قلم را زمین نگذاشتید و در خونِ خود غلتیدید تا چراغِ معرفت حتی در میانه‌ی انفجار هم خاموش نشود. شما آموزگارانی بودید که در کلاسِ سرخِ شهادت، نهایی‌ترین درس را دادید: اینکه برای صیانت از آرمان‌ها، گاهی باید جان را به جوهرِ قلم پیوند زد. شهادتِ شما زیرِ آوارِ حملاتِ ددمنشانه‌ی دشمنانِ بشریت، سندی است ابدی بر حقانیتِ مسیری که در آن گام برمی‌داشتیم.

دشمن از آگاهیِ این کودکان می‌ترسد؛ از لبخندِ امیدوارانه‌ی نونهالانِ مینابی می‌هراسد؛ و همین هراس است که آن‌ها را به چنین پستی و جنایتی وامی‌دارد. ما بیداریم و از خونِ این لاله ها، لاله زاری خواهیم ساخت که هیچ طوفانی را یارایِ لرزاندنِ آن نباشد. با قلبی که پیش نیمکت‌های خالیِ میناب جا ماند...هم‌صدا با بغضِ نخل‌هایِ سوخته و ماژیک‌های ناتمام؛و به یادِ هم‌سنگرانم در جبهه‌ی دانایی.

انتهای پیام