محمدجواد منصوریان در توضیح آنچه برایش اتفاق افتاده است در گفتوگو با ایسنا اینگونه توضیح داد: صبح ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، پدر و مادرم برای نماز صبح بیدار میشوند و احساس سردرد دارند، اما چون شب قبلش شام سنگینی خورده بودیم، فکر کردیم شاید به خاطر همان است.
وی ادامه داد: ساعت ۷ صبح پدرم با همان سردرد سرکار و برادرم هم به مدرسه میرود، حدود ساعت ۹ برادرم به دلیل سردرد از مدرسه که نزدیک خانه بود، به خانه بازمیگردد. من آن روز به دلیل ابتلا به آنفلوآنزا از محل کار مرخصی گرفته و در منزل در اتاقم بودم، مادر و برادرم هم در پذیرایی خواب بودند.
محمدجواد در حالی که خاطرات تلخی را مرور میکند، گفت: حدود ساعت ۱۱ پدرم با منزل تماس میگیرد، اما کسی پاسخ نمیدهد، ساعت ۲ به منزل میآید و چون کسی در را باز نمیکند در را شکسته و وارد منزل میشود. بنا بر اظهارات پدرم، من وسط پذیرایی افتاده بودم و مادر و برادرم هم در همان جایی که خواب بودند و همه دور دهانمان برفک زده بود، مادرم همانجا بدنش سرد بوده، برادرم هم به سختی نفس میکشیده و من در حال خس خس بودم.
وی با اشاره به علت این حادثه گفت: علت این حادثه مسمومیت افراد خانواده با گاز مونوکسیدکربن به دلیل نقص فنی ساختمان بود و همزمان ۸ نفر دیگر نیز در این ساختمان سه طبقه مسموم شدند، اما شدت مسمومیت آنها کمتر بود.
منصوریان افزود: همان موقع با اورژانس تماس میگیرند و اول آمبولانس موتوری به محل میآید، کارشناسان اورژانس ابتدا به سمت من میآیند و اقدامات درمانی لازم را انجام میدهند، بعد ۳ آمبولانس به فاصله ۱۰ دقیقه به محل اعزام میشود، آمبولانس اول من را به بیمارستان مادر، آمبولانس دوم برادرم را به بیمارستان رضوی و آمبولانس سوم هم مادرم را به بیمارستان فارابی منتقل میکنند.
محمدجواد با اشاره به تلاش کادر درمان در بیمارستان برای احیای برادرش توضیح داد: برای احیای برادرم در بیمارستان فارابی تلاش زیادی کردند، اما نشد. در بیمارستان مادر برای احیا من هم تلاش زیادی کردند و ناامید نشدند، به طوری که سهبار احیا شدم، یک بار در آمبولانس و دوبار در بیمارستان، بار اول که در بیمارستان احیا شدم، بعد از یکی دو ساعت دوباره نبض من میایستد و دوباره مرا احیا میکنند و به کما میروم.
وی با بغض ادامه داد: مادر و برادرم متاسفانه فوت میکنند، دو روز بعد در پزشک قانونی پدرم تصمیم میگیرد که اعضای بدن مادر و برادرم را اهدا کند، تصمیمی که در آن لحظه و با وجود آن غم بزرگ واقعا سخت بوده، اما وقتی به پدرم میگویند که با این اهدای عضو، چند کودک به زندگی برمیگردند، برگه را امضا میکند.

مادر و برادرم به ۱۱ نفر جان بخشیدند
منصوریان اضافه کرد: طبق شنیدههای اطرافیان، لحظاتی بعد از اینکه پدرم برگه را امضا میکند، از بیمارستان با پدرم تماس میگیرند و میگویند که هوشیاری من که در کما بودم، از ۳ به ۵ ارتقا پیدا کرده است و اعضای بدن مادر و برادرم به ۱۱ نفر جان بخشید و بعد از حدود دوهفته من به هوش آمدم.
محمدجواد با اشاره به تاثیرات مثبت اهدای عضو در زندگی، یکی از دلایل به هوش آمدنش را جانبخشی مادر و برادرش به ۱۱ نفر عنوان کرد و گفت: پزشکان از زنده ماندن من قطع امید کرده بودند و احتمال زنده ماندنم بسیار پایین بوده و گفته بودند ممکن است دوره کما ۳ تا ۶ ماه طول بکشد و بعد از به هوش آمدن نیز دچار معلولیت، فراموشی و... شوم، اما من دو هفته بعد و درست در ظهر ولادت امام رضا(ع ) به هوش آمدم.
وی بیان کرد: نکته جالب اینکه در مدت کما من اکثر مواقع خودم را در حرم امام رضا(ع) میدیدم و واقعا معجزه شد و حالم آنقدر خوب بود که یک روز بیشتر در بخش نبودم و با حال خوب مرخص شدم.
منصوریان در رابطه با میزان رضایت خانواده از اهدای عضو عزیزانشان نیز گفت: قطعا از این تصمیم راضی هستیم و وقتی که میدانم چشم برادرم هنوز دنیا را میبیند و قلب مادرم در این دنیا در حال تپیدن است، حس خوبی به ما دست میدهد و قطعا اگر باز هم به آن روزها برگردیم دوباره همین تصمیم را میگیریم.
انتهای پیام
