• پنجشنبه / ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۰:۱۷
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد مطلب: 1405023118457

/روایتی از اهدای عضو اعضای یک خانواده/

چشمانی که هنوز می‌بیند و قلبی که هنوز می‌تپد...

چشمانی که هنوز می‌بیند و قلبی که هنوز می‌تپد...

ایسنا/خراسان رضوی اردیبهشت برای محمدجواد، مرز باریک میان مرگ و زندگی بود؛ روزی که در میانه‌های گازگرفتگی و کما، در حالی که خانواده‌اش پرکشیدند، ایثار پدر، جان دوباره به ۱۱ نفر بخشید و تقدیرِ محمدجواد را با معجزه‌ای در روز ولادت امام رضا(ع) به شکلی باورنکردنی رقم زد.

محمدجواد منصوریان در توضیح آنچه برایش اتفاق افتاده است در گفت‌وگو با ایسنا اینگونه توضیح داد: صبح ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، پدر و مادرم برای نماز صبح بیدار می‌شوند و احساس سردرد دارند، اما چون شب قبلش شام سنگینی خورده بودیم، فکر کردیم شاید به خاطر همان است.

وی ادامه داد: ساعت ۷ صبح پدرم با همان سردرد سرکار و برادرم هم به مدرسه می‌رود، حدود ساعت ۹ برادرم به دلیل سردرد از مدرسه که نزدیک خانه بود، به خانه بازمی‌گردد. من آن روز به دلیل ابتلا به آنفلوآنزا از محل کار مرخصی گرفته و در منزل  در اتاقم بودم، مادر و برادرم هم در پذیرایی خواب بودند.

محمدجواد در حالی که خاطرات تلخی را مرور می‌کند، گفت: حدود ساعت ۱۱ پدرم با منزل تماس می‌گیرد، اما کسی پاسخ نمی‌دهد، ساعت ۲ به منزل می‌آید و چون کسی در را باز نمی‌کند در را شکسته و وارد منزل می‌شود. بنا بر اظهارات پدرم، من وسط پذیرایی افتاده بودم و مادر و برادرم هم در همان جایی که خواب بودند و همه دور دهانمان برفک زده بود، مادرم همانجا بدنش سرد بوده، برادرم هم به سختی نفس می‌کشیده و من در حال خس خس بودم.

وی با اشاره به علت این حادثه گفت: علت این حادثه مسمومیت افراد خانواده با گاز مونوکسیدکربن به دلیل نقص فنی ساختمان بود و همزمان ۸ نفر دیگر نیز در این ساختمان سه طبقه مسموم شدند، اما شدت مسمومیت آن‌ها کمتر بود.

منصوریان افزود: همان موقع با اورژانس تماس می‌گیرند و اول آمبولانس موتوری به محل می‌آید، کارشناسان اورژانس ابتدا به سمت من می‌آیند و اقدامات درمانی لازم را انجام می‌دهند، بعد ۳ آمبولانس به فاصله ۱۰ دقیقه به محل اعزام می‌شود، آمبولانس اول من را به بیمارستان مادر، آمبولانس دوم برادرم را به بیمارستان رضوی و آمبولانس سوم هم مادرم را به بیمارستان فارابی منتقل می‌کنند.

محمدجواد با اشاره به تلاش کادر درمان در بیمارستان برای احیای برادرش توضیح داد: برای احیای برادرم در بیمارستان فارابی تلاش زیادی کردند، اما نشد. در بیمارستان مادر برای احیا من هم تلاش زیادی کردند و ناامید نشدند، به طوری که سه‌بار احیا شدم، یک بار در آمبولانس و دوبار در بیمارستان، بار اول که در بیمارستان احیا شدم، بعد از یکی دو ساعت دوباره نبض من می‌ایستد و دوباره مرا احیا می‌کنند و به کما می‌روم.

وی با بغض ادامه داد: مادر و برادرم متاسفانه فوت می‌کنند، دو روز بعد در پزشک قانونی پدرم تصمیم می‌گیرد که اعضای بدن مادر و برادرم را اهدا کند، تصمیمی که در آن لحظه و با وجود آن غم بزرگ واقعا سخت بوده، اما وقتی به پدرم می‌گویند که با این اهدای عضو، چند کودک به زندگی برمی‌گردند، برگه را امضا می‌کند.

چشمانی که هنوز می‌بیند و قلبی که هنوز می‌تپد...

مادر و برادرم به ۱۱ نفر جان بخشیدند

منصوریان اضافه کرد: طبق شنیده‌های اطرافیان، لحظاتی بعد از اینکه پدرم برگه را امضا می‌کند، از بیمارستان با پدرم تماس می‌گیرند و می‌گویند که هوشیاری من که در کما بودم، از ۳ به ۵ ارتقا پیدا کرده است و اعضای بدن مادر و برادرم به ۱۱ نفر جان بخشید و بعد از حدود دوهفته من به هوش آمدم.

محمدجواد با اشاره به تاثیرات مثبت اهدای عضو در زندگی، یکی از دلایل به هوش آمدنش را جانبخشی مادر و برادرش به ۱۱ نفر عنوان کرد و گفت: پزشکان از زنده ماندن من قطع امید کرده بودند و احتمال زنده ماندنم بسیار پایین بوده و گفته بودند ممکن است دوره کما ۳ تا ۶ ماه طول بکشد و بعد از به هوش آمدن نیز دچار معلولیت، فراموشی و... شوم، اما من دو هفته بعد و درست در ظهر ولادت امام رضا(ع ) به هوش آمدم.

وی بیان کرد: نکته جالب اینکه در مدت کما من اکثر مواقع  خودم را در حرم امام رضا(ع) می‌دیدم و واقعا معجزه شد و حالم آنقدر خوب بود که یک روز بیشتر در بخش نبودم و با حال خوب مرخص شدم.

منصوریان در رابطه با میزان رضایت خانواده از اهدای عضو عزیزانشان نیز گفت: قطعا از این تصمیم راضی هستیم و وقتی که می‌دانم چشم برادرم هنوز دنیا را می‌بیند و قلب مادرم در این دنیا در حال تپیدن است، حس خوبی به ما دست می‌دهد و قطعا اگر باز هم به آن روزها برگردیم دوباره همین تصمیم را می‌گیریم.

انتهای پیام