احمد اکبری در گفتوگو با ایسنا با بیان اینکه در سالهای اخیر بحث درباره کاهش سن ورود به مدرسه و آغاز آموزش رسمی از پنج سالگی، به یکی از موضوعات جدی سیاستگذاری آموزشی تبدیل شده است، گفت: موافقان این ایده باور دارند که هرچه کودکان زودتر وارد مسیر آموزش سازمان یافته شوند، فرصت بیشتری برای رشد شناختی، تربیت مهارتهای پایه و آمادهسازی برای آینده خواهند داشت.
این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت و صاحبنظر آموزش فلسفه برای کودکان «P۴C» افزود: این افراد استدلال میکنند که مغز کودک در این سن دارای انعطافپذیری بالایی است و مداخلات آموزشی میتواند تواناییهای زبانی، شناختی و اجتماعی او را ارتقا دهد. همچنین در جوامعی که رقابت تحصیلی افزایش یافته، خانوادهها نیز تمایل دارند فرزندان از سنین پایینتر وارد چرخه آموزش شوند تا از همسالان خود عقب نمانند.
وی با اشاره به اینکه مجموعهای از یافتههای علمی، روانشناختی و تربیتی نشان میدهد که این نگاه، با وجود جذابیت ظاهری، از پیچیدگیهای رشد کودک و الزامات تربیتی غفلت میکند، خاطرنشان کرد: آموزش رسمی و ساختارمند به شیوه مدارس، نیازمند سطحی از رشد عاطفی، خودتنظیمی، رشد زبان، مهارتهای اجتماعی و ظرفیتهای شناختی است که در بسیاری از کودکان پنج ساله هنوز به طور کامل شکل نگرفته است.
این استاد دانشگاه آزاد اظهار کرد: این عدم بلوغ به ویژه در حوزههایی مانند توجه پایدار، کنترل هیجان، همکاری در فعالیتهای گروهی و پیروی از ساختارهای صلب آموزشی، میتواند موجب فشار روانی، اضطراب، کاهش انگیزه یادگیری و حتی ایجاد تصویر منفی از مدرسه شود. از سوی دیگر، پژوهشهای گسترده در حوزه «اوایل دوران کودکی» نشان میدهد که بازی، اکتشاف آزاد، تعامل با همسالان و تجربههای غیررسمی، مهمترین مسیر رشد در سنین زیر ۶ سال هستند و هرگونه جایگزینی این نیاز طبیعی با آموزش رسمی، میتواند به رشد همهجانبه کودک آسیب وارد کند.
وی اظهار کرد: این موضوع در کشورهای موفق آموزشی همچون فنلاند نیز قابل مشاهده است؛ جایی که کودکان تا هفت سالگی هیچ آموزش رسمی دریافت نمیکنند و تمرکز کامل بر بازیمحوری، پرورش اجتماعی ـ عاطفی و یادگیری مبتنی بر تجربه است. چنین الگویی نشان میدهد که موفقیت تحصیلی نه از طریق زودتر شروع کردن، بلکه با درست شروع کردن حاصل میشود.
اکبری اظهار کرد: از منظر تربیتی، فشردهسازی دوران کودکی و تبدیل آن به زمان آمادهسازی برای مدرسه، نگرش ابزاری به کودک ایجاد میکند و تصور میشود ارزش کودک در این است که هرچه زودتر در قالبهای آموزشی قرار گیرد. در حالی که تربیت حقیقی بر اساس ویژگیهای رشدی کودک شکل میگیرد، نه بر پایه نیازهای ساختاری نظام آموزشی. افزون بر این، ورود زودهنگام به مدرسه میتواند شکافهای طبقاتی را نیز تشدید کند، زیرا کودکانی که از خانوادههای دارای حمایت عاطفی و فرهنگی بیشتر بهرهمندند، بهتر با فشارهای مدرسه سازگار میشوند، اما کودکان فاقد این حمایتها بیشتر در معرض شکست تحصیلی و انگزنی قرار میگیرند.
این صاحبنظر آموزش فلسفه برای کودکان «P۴C» افزود: ورود به مدرسه در پنج سالگی نهتنها مزیت پایدار و قابل اتکایی ایجاد نمیکند، بلکه میتواند به روند طبیعی رشد، سلامت روان و انگیزه یادگیری کودکان صدمه بزند.
وی اظهار کرد: اگر هدف اصلی آموزش، پرورش انسان متعادل، خلاق و توانمند است، باید زمان شروع آموزش رسمی متناسب با آهنگ رشدی کودک تعیین شود، نه بر اساس فشارهای اجتماعی یا رقابت تحصیلی؛ بنابراین رویکرد مناسب آن است که آموزش پیشدبستانی تقویت شود، اما ماهیت آن به طور کامل بازیمحور، تجربهمحور و بدون ساختارهای رسمی مدرسه باقی بماند و ورود به آموزش رسمی پس از ۶ سالگی انجام شود.
اکبری گفت: چنین سیاستی با اصول روانشناسی رشد، فلسفه تربیت کودک و تجربه نظامهای آموزشی موفق همخوانی بیشتری دارد و میتواند زمینهساز شکلگیری نسلی شاد، سالم و مشتاق به یادگیری باشد.
انتهای پیام


نظرات