• دوشنبه / ۲۹ دی ۱۴۰۴ / ۱۹:۳۰
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1404102916007
  • خبرنگار : 71486

نگاهی به فیلم بحث‌برانگیز سال؛ «نورنبرگ»

نگاهی به فیلم بحث‌برانگیز سال؛ «نورنبرگ»

خواندن یادداشتی در خصوص جنبه‌های ریز انسانی، سیاسی و اجتماعی فیلم نورنبرگ خالی از لطف نیست.

به گزارش ایسنا، روزنامه سازندگی نوشت:

در دنیای سینما، فیلم‌هایی که به بازسازی رویدادهای تاریخی می‌پردازند اغلب نقش آینه‌ای را ایفا می‌کنند که نه‌تنها گذشته را بازتاب می‌دهند، بلکه سوالاتی عمیق درباره حال و آینده بشر مطرح می‌کنند. فیلم «نورنبرگ» به کارگردانی جیمز وندربیلت، که در سال ۲۰۲۵ اکران شد، یکی از این آثار است. این فیلم، براساس کتاب «نازی و روان‌پزشک» نوشته جک ال-های، به بررسی دادگاه‌های نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم می‌پردازد و با تمرکز بر روابط روان‌شناختی میان یک روان‌پزشک آمریکایی و هرمان گورینگ، یکی از رهبران ارشد نازی، لایه‌های پیچیده‌ای از اخلاق و سیاست را کاوش می‌کند؛ با بازی‌های درخشان رامی مالک در نقش داگلاس کلی، روان‌پزشک ارتش آمریکا و راسل کرو در نقش گورینگ. فیلم نه‌تنها یک درام تاریخی است، بلکه یک تریلر روان‌شناختی‌ست که تماشاگر را وادار به تأمل در مرزهای خیر و شر می‌کند. در این یادداشت به جنبه‌های ریز انسانی، سیاسی و اجتماعی فیلم می‌پردازیم. با تأکید بر بازی کاراکترها، دیالوگ‌های ماندگار و نکاتی که فیلم را فراتر از یک بازسازی تاریخی می‌کند.

آغاز؛ بعد از جنگ ‌جهانی دوم

فیلم بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود، جایی‌که ویرانه‌های آلمان، نمادی از شکست ایدئولوژی نازی است. داگلاس کلی، یک روان‌پزشک جوان و جاه‌طلب ارتش آمریکا، مأموریت می‌یابد تا رهبران نازی زندانی را ارزیابی کند تا مطمئن شود آنها از نظر روانی برای محاکمه آماده هستند. اما مأموریت او فراتر از این است؛ کلی به‌دنبال تعریف روان‌شناختی از «شر» است تا بتواند جلوی تکرار فجایعی مانند هولوکاست را بگیرد. او به سرباز مترجمش، ستوان هاوی تریست (با بازی لئو وودال)، می‌گوید: «اگر بتوانیم شر را از نظر روان‌شناختی تعریف کنیم، می‌توانیم مطمئن شویم که چیزی مانند این هرگز تکرار نمی‌شود». این دیالوگ، که یکی از ماندگارترین لحظات فیلم است، نشان‌دهنده جاه‌طلبی انسانی کلی است که در نهایت به یک بحران اخلاقی تبدیل می‌شود.

رابطه پیچیده کلی و گورینگ

در مرکز داستان، رابطه پیچیده میان کلی و گورینگ قرار دارد. گورینگ، که زمانی دومین مرد قدرتمند رایش سوم بود، حالا در زندان نورنبرگ، تحت نظارت دقیق سرهنگ برتون سی. آندروس (با بازی جان اسلتری)، زندانی است. فیلم با دقت به جزئیات انسانی گورینگ می‌پردازد: او نه یک هیولای مطلق، بلکه مردی کاریزماتیک و باهوش است که با شوخ‌طبعی و اقتدارش، حتی زندانبانان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. راسل کرو در این نقش، یکی از بهترین بازی‌های دوران حرفه‌ای‌اش را ارائه می‌دهد. اقتدار گورینگ در صحنه‌هایی که او با زندانیان دیگر بحث می‌کند یا در دادگاه شهادت می‌دهد، به‌وضوح دیده می‌شود. کرو، که پیش‌تر در فیلم «ذهن زیبا» نقش جان نش را بازی کرده بود، جایی‌که شخصیت‌اش گاهی بی‌خیال خانواده و اطرافیانش می‌شود، اینجا نیز گورینگ را به‌عنوان پدری نشان می‌دهد که نسبت به همسر و فرزندش بی‌تفاوت است، گویی ایدئولوژی نازی تمام وجودش را تسخیر کرده. این بی‌خیالی، نه‌تنها یک ویژگی شخصی، بلکه نمادی‌ است از اینکه چگونه ایدئولوژی، می‌تواند روابط انسانی را نابود کند. بازی جان اسلتری در نقش رئیس زندان (سرهنگ آندروس) نیز شایسته تحسین است. آندروس مردی است که وظیفه‌اش حفظ زندانیان برای محاکمه است، اما در عین حال با نفرت عمیقی از نازی‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند. اسلتری این نقش را با ترکیبی از سخت‌گیری نظامی و لحظات انسانی بازی می‌کند؛ مثلاً در صحنه‌ای که او با گورینگ درباره قوانین زندان بحث می‌کند، اقتدارش بدون نیاز به فریاد زدن، احساس می‌شود. این بازی، یادآور نقش‌های کلاسیک در فیلم‌های جنگی است، جایی‌که شخصیت‌ها نه سیاه و سفید، بلکه خاکستری هستند. رامی مالک در نقش کلی روان‌پزشک، نقدهای متفاوتی را گرفت. گاردین در این رابطه نوشت: «در این روایت پشت‌پرده از دادگاه‌های نورنبرگ، راسل کرو به‌طرزی هوشمندانه برای بازی در نقش نازی متکبر انتخاب شده، اما رامی مالک در نقش روان‌پزشک ارتش، داگلاس کلی، به‌شدت مضحک از کار درآمده است».

او کلی را به‌عنوان مردی نشان می‌دهد که ابتدا با هیجان علمی به ارزیابی نازی‌ها می‌پردازد، اما در همین حین به عمق تاریکی ذهن آنها نیز پی می‌برد. ورایتی اما در نقد فیلم و بازی رامی مالک نوشت: «رامی مالک، با وجود انرژی گفت‌وگومحورش، نوعی ناامنی عجیب به نقش می‌آورد، تا جایی‌که کلی با بازی او انگار در طول مسیر فراموش می‌کند، وظیفه‌اش چیست. در مقابل، کرو با تسلط کامل بازی می‌کند، حتی درحالی‌ که گورینگ، آگاهانه تماشاگر را در فاصله‌ای امن نگه می‌دارد». با این وجود نقش او، فیلم را به یک مطالعه روان‌شناختی عمیق تبدیل می‌کند. از نظر تم‌های سیاسی، فیلم به فضای عدالت پیروزمندان اشاره می‌کند. دادگاه نورنبرگ، جایی‌ که رهبران نازی به‌خاطر جنایات علیه بشریت محاکمه می‌شوند، در فیلم به‌عنوان یک نقطه‌عطف تاریخی نشان داده می‌شود. فیلم همچنین سوال می‌کند: چرا تنها آلمانی‌ها متهم شدند؟ گورینگ در یکی از دیالوگ‌های معروفش در دادگاه می‌گوید: «شما می‌دانید چرا این اتفاق افتاد؟ مردم اجازه دادند، اتفاق بیفتد. آنها تا وقتی دیر شده بود، نایستادند». این دیالوگ، نه‌تنها به مسئولیت مردم آلمان اشاره دارد، بلکه به‌طور غیرمستقیم به جنایات دیگر کشورها می‌پردازد.

گاردین مانند دیگر نقدها، بازی راسل کرو را در این فیلم ستود و همچنین در ارتباط با کارگردانی فیلم نوشت: «از نظر کارگردانی، فیلم رویکردی ساده و بی‌پیرایه دارد و وندربیلت به‌درستی تمرکز را بر بازی‌های قدرتمند، به‌ویژه از سوی مالک و کرو، گذاشته است. کرو به‌خصوص در نقش رایخ‌ مارشال باابهت، هراس‌انگیز و حسابگر، بسیار تأثیرگذار ظاهر می‌شود».

اردوگاه کار اجباری

فیلم با نشان دادن اردوگاه‌های کار اجباری هیتلر، صحنه‌هایی از فیلم‌های آرشیوی که تماشاگر را شوکه می‌کند و هم‌زمان به ذهن تماشاگر تلنگر می‌زند که آمریکایی‌ها نیز تاریخ تاریکی دارند: آزار و اذیت سیستماتیک سرخ‌پوست‌ها، که شامل اردوگاه‌های مشابه و نسل‌کشی بود. اگر آلمان شکست نمی‌خورد، آیا این دادگاه برگزار می‌شد؟ فیلم پیشنهاد می‌کند که عدالت اغلب به دست پیروزمندان نوشته می‌شود و اگر همه کشورها به‌خاطر جنایاتشان متهم می‌شدند، دادگاه نورنبرگ تنها آغاز یک زنجیره طولانی می‌بود. این تم سیاسی، فیلم را به یک نقد اجتماعی تبدیل می‌کند، جایی‌که مرزهای ملی‌گرایی بررسی می‌شود و از جنبه اجتماعی، فیلم به مفهومی که هانا آرنت مطرح کرد، می‌پردازد و شاید جمله پایانی فیلم از آر.جی. کالینگ‌وود که می‌گوید: «تنها سرنخ توانایی انسان، کارهای انجام‌شده اوست»، بیشتر به شناخت آنچه مضمون فیلم بوده، کمک کند.

شاید همان‌طور که ورایتی نوشت: «نورنبرگ کاملاً یک فیلم اسکارپسند کلاسیک است. مملو از میزانسن‌های رسمی استودیویی مانند ویرانه‌های بمباران‌ شده، دادگاهی با نورهای تیره و گرم، بازیگران سرشناس در نقش چهره‌های مهم تاریخی. فیلم بیشتر شبیه معتبرترین درام هالیوودی جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۸۸ است: پرزرق‌وبرق، عبوس و مهم، با اشاره‌های نه‌چندان پنهان به اوج‌گیری تعصب و ضرورت حفظ معیارهای بین‌المللی عدالت در جهان امروز».

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha