• دوشنبه / ۲۹ دی ۱۴۰۴ / ۱۲:۲۶
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1404102915710
  • منبع : مطبوعات

وقتی «برندها» به جای انسان‌ها سخن می‌گویند!

وقتی «برندها» به جای انسان‌ها سخن می‌گویند!

وقتی افراد می‌کوشند در چشم دیگران لوکس و هم‌راستا با ارزش‌های نمادین نظام سرمایه‌داری دیده شوند، پیامد پنهان آن افزایش فشار روانی، اضطراب ناشی از عقب‌ماندن و فرسودگی ناشی از تلاش برای هم‌سطح شدن با دیگران است.

به گزارش ایسنا، روزنامه اطلاعات نوشت: این روزها پیش از آن‌که آدم‌ها سخن بگویند، «برندها» زبان گشوده‌ و پیش از هر کلامی، لوگوها روایتگر جایگاه اجتماعی شده‌اند. کفش‌هایی که نشان نایک بر آن می‌درخشد، کیف‌هایی با لوگوی طلایی و گوشی‌های نارنجی‌رنگ به نشانه‌ای تازه از پرستیژ و منزلت بدل شده‌اند. گویی بخشی از جامعه به شیوه‌ای از خرید روی آورده که هدف اصلی‌اش نه رفع نیاز که دیده‌شدن و معرفی خود به‌عنوان عضوی از طبقه‌ای دیگر است؛ تلاشی برای عقب‌نماندن از صف مرفهین بی‌درد و تثبیت جایگاه در چشم دیگران. 

در این الگو، کالاها بیش از آن‌که کارکرد مصرفی داشته باشند، نقش نمادین پیدا کرده‌اند؛ نمادهایی که هویت اجتماعی را بازنمایی می‌کنند و به فرد امکان می‌دهند در میدان رقابت‌های نمایشی، خود را متمایز نشان دهد. همین نمایش نمادین است که فشار روانی و مالی را بر دوش افراد سنگین‌تر می‌کند و سبک زندگی آنان را به سمت مصرف‌گرایی نمایشی که این روزها با عنوان «ادایی بودن» هم شناخته می‌شود، سوق می‌دهد. 

در همین زمینه با دکتر مهرداد ناظری، جامعه‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد واحد یادگار امام، گفتگو کرده‌ایم تا بدانیم چرا نمایش‌دادن در فرهنگ ما چنین اهمیتی یافته و این سبک زندگی چه پیامدهایی برای روان، جیب و آینده‌ ما به همراه دارد.

*به‌نظر شما زمینه‌های فرهنگی میل به نمایش‌دادن و خریدهای فراتر از نیاز، ریشه در کدام بخش‌های تاریخ اجتماعی ما دارد و آیا این رفتار، ادامه همان تمایل دیرینه به آبروداری، پُز اجتماعی و حفظ ظاهر است؟

اگر بخواهیم دقیق نگاه کنیم، آنچه امروز تحت عنوان «مصرف» در جامعه رخ می‌دهد با آنچه در گذشته در قالب خرید برای حفظ آبرو شناخته می‌شد، تفاوت‌های جدی دارد. در دوران سنت، آبروداری بیش از هر چیز به حفظ موقعیت خانواده و جایگاه اجتماعی آن مربوط بود. خانواده‌ها تلاش می‌کردند در مراسم‌، جشن‌ها و مناسبت‌ها نشان بدهند که از نظر شأن اجتماعی چیزی کم ندارند. این رفتار بیشتر به یک وظیفه‌ جمعی و خانوادگی شباهت داشت تا یک انتخاب فردی.

نمونه‌ روشن این فرهنگ را می‌توان در فیلم «مهمان مامان» ساخته داریوش مهرجویی دید. کارگردان در این فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که مهمانداری و مهمان‌نوازی، جزئی جدایی‌ناپذیر از زندگی ایرانی‌هاست. خانواده‌ میزبان حتی در شرایط سخت اقتصادی، همه تلاش خود را می‌کند تا مهمان، بی‌احترامی یا کمبود را احساس نکند. 

این رفتار از دو منبع فرهنگی ریشه می‌گیرد، اول، مهمان‌نوازی به‌عنوان ارزش دیرینه و بخشی از هویت ایرانی و دوم، ناتوانی در نشان‌دادن ضعف اقتصادی، چرا که ضعف مالی می‌توانست به معنای خدشه‌دار شدن آبرو و اعتبار خانواده باشد، ولی در جامعه‌ امروز، ما با پدیده‌ای متفاوت روبه‌رو هستیم؛ میل به نمایش فردی و کسب «منزلت نمادین».

این مفهوم که «پی‌یر بوردیو»، جامعه‌شناس فرانسوی، آن را در نظریه‌ میدان‌های اجتماعی توضیح می‌دهد، به جایگاهی اشاره دارد که افراد آن را نه‌فقط با پول یا قدرت که با نشانه‌ها، سبک‌ها و سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی به دست می‌آورند. در این میدان، افراد برای کسب اعتبار و تمایز از یکدیگر رقابت می‌کنند. ابزار این رقابت، سرمایه‌های نمادین است؛ از پوشش و سبک زندگی گرفته تا انتخاب کالاها و برندها.

به همین دلیل، امروز خریدهای فراتر از نیاز، صرفا برای حفظ آبرو یا آبروداری خانوادگی نیست، این خریدها بیشتر به نمایش فردی و تلاش برای دیده‌شدن در شبکه‌های اجتماعی و فضاهای عمومی مربوط می‌شود. 

فرد می‌خواهد در نظام اجتماعی به رسمیت شناخته شود و جایگاه نمادین خود را تثبیت کند؛ بنابراین، اگر در گذشته محور اصلی، «حفظ ظاهر» برای خانواده بود، امروز محور اصلی «نمایش تمایز» برای فرد است.

*در شرایطی که فاصله طبقاتی گسترش یافته، آیا خرید قسطی برندهای گران نوعی واکنش روانی‌ـ‌اجتماعی به احساس بی‌عدالتی و پایین‌بودن منزلت نیست؟ نمونه‌هایی از خرید گوشی‌های پرچم‌دار، لباس‌های لاکچری یا لوازم خانگی لوکس را چگونه تحلیل می‌کنید؟

به نظر می‌رسد یکی از دلایل اصلی روی‌آوردن افراد به خرید قسطی این است که امکان اقتصادی یا مالی برای تهیه‌ کالاهای لوکس یا برندهای گران‌قیمت را ندارند، با این حال وقتی افراد در میدان‌های اجتماعی در رقابت با سایر طبقات قرار می‌گیرند، ترجیح می‌دهند به شیوه‌هایی خاص خود را در موقعیت برتر نشان دهند. در واقع زمانی که سرمایه‌ اقتصادی یا فرهنگی کافی در اختیار نیست، افراد به سرمایه‌های نمادین روی می‌آورند؛ سرمایه‌هایی همچون برند، ظاهر زیبا یا کالاهای لوکس که می‌توانند جایگزین کمبودهای دیگر شوند.

در این مسیر، خرید یک کت‌وشلوار برند یا یک گوشی آیفون، نوعی راه میانبر برای کسب منزلت و احترام اجتماعی است؛ راهی که گاه بخشی از ناکامی‌های شخصیتی یا اجتماعی فرد را پوشش می‌دهد. این رفتار را می‌توان در پرتو نظریه‌ «انسان تک‌ساحتی» مارکوزه نیز تحلیل کرد. 

«هربرت مارکوزه»، جامعه‌شناس آلمانی معتقد است در نظام سرمایه‌داری، مصرف انبوه و احساس بی‌عدالتی در افراد با وعده‌ «لذت در دسترس» رام می‌شود؛ یعنی فردی که توان تغییر ساختاری در زندگی خود را ندارد با خرید قسطی آیفون یا یخچال سایدبای‌ساید، اعتراضش را به «لذت نمادین» تبدیل می‌کند. این همان ادغام اعتراض در شیوه‌ مصرف است؛ جایی که فرد با مصرف، هم تناقض‌های درونی خود را نمایش می‌دهد و هم تلاش می‌کند موقعیت اجتماعی مناسبی برای خود تثبیت کند.

برای مثال، ممکن است کارمندی را ببینید که هر ماه قسط سنگینی برای آیفونش پرداخت می‌کند. او در پی این سختی، در هر موقعیتی گوشی خود را به نمایش می‌گذارد؛ در مهمانی‌ها آن را روی میز قرار می‌دهد یا در سفر و تفریح، عکس‌هایی با آیفون می‌گیرد و به اشتراک می‌گذارد. 

این رفتار، نشان‌دهنده‌ قرار گرفتن زیر پوسته‌ بی‌عدالتی‌ها و ناکامی‌هاست؛ جایی که آیفون برای صاحبش به یک «سلاح نمادین» بدل می‌شود تا تناقض‌های ذهنی خود را جبران کند. درست در همان نقطه‌ای که فرد نمی‌تواند عدالت ساختاری را محقق سازد، دست‌کم در برابر اطرافیان خود را «برنده» نشان می‌دهد.

*نمایش زندگی لوکس در پیج‌های (صفحات) بلاگرها و سلبریتی‌ها چه تأثیری در شکل‌گیری ادایی‌ بودن دارد و آیا این الگوسازی، افراد طبقه متوسط را به مصرف فراتر از توانشان نمی‌کشاند؟

بی‌تردید یکی از موضوعات مهم در شکل‌گیری سبک زندگی و سلیقه‌ افراد به‌ویژه در طبقه‌ متوسط، توجه به بلاگرها و سلبریتی‌هاست. این گروه تلاش می‌کنند با برجسته‌سازی تبلیغی و اغراق در نمایش زندگی شخصی خود، موقعیتشان را در فضای مجازی تثبیت کنند و از این طریق به درآمد بالاتری برسند اما در سوی دیگر، نمای بیرونی این زندگی پرزرق‌وبرق برای طبقه‌ متوسط، نوعی حسرت و میل به تقلید ایجاد می‌کند؛ تلاشی برای رسیدن به همان الگوی خوشبختی و موفقیتی که سلبریتی‌ها به زندگی خود گره زده‌اند. 

برای یک بلاگر یا سلبریتی، خانه‌ لوکس، سفرهای خارجی، لباس‌های برند و لوازم گران‌قیمت، نشانه‌هایی هستند که موفقیت و خوشبختی خود را با آن تعریف می‌کند، در حالی که برای زندگی عادی مردم به‌ویژه طبقه‌ متوسط، دستیابی به چنین امکاناتی به‌ سادگی ممکن نیست. این طبقه که در جامعه‌ ما روزبه‌روز با فشارهای بیشتری روبه‌رو می‌شود، در مواجهه با این نمایش‌ها احساس عقب‌ماندگی و ناکامی می‌کند.

نتیجه آن است که نمایش زندگی لوکس توسط سلبریتی‌ها می‌تواند طبقه‌ متوسط را وارد میدان مصرف انبوه کند. در این میدان، افراد برای کسب اعتبار و منزلت اجتماعی به مصرفی فراتر از توان مالی خود روی می‌آورند، این رفتار گاه با قسط‌های سنگین و بدهی‌های مالی همراه می‌شود.

در واقع، طبقه‌ متوسط با چنین الگوسازی‌هایی تلاش می‌کند هم منزلت اقتصادی و هم منزلت دیجیتالی خود را تثبیت کند؛ یعنی در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، خود را هم‌سطح با الگوهای لوکس و پرزرق‌وبرق نشان دهد، حتی اگر این نمایش، هزینه‌های سنگینی بر دوشش بگذارد.

*چطور مصرف کالاهای لوکس و برندها می‌تواند برای افراد به نوعی جایگزین احساس ارزشمندی و اعتمادبه‌نفس شود؟ آیا این رفتار بیشتر ریشه در فشارهای اجتماعی و مقایسه با دیگران دارد یا ناشی از خلاءهای روانی و شخصیتی است که افراد تلاش می‌کنند با خرید و نمایش آن‌ها پنهانشان کنند؟

در این زمینه هم می‌توان به نظریه‌ هربرت مارکوزه اشاره کرد. او بر این باور است که در نظام سرمایه‌داری و جامعه‌ مصرفی، علاوه بر نیازهای اولیه، نوعی نیازهای ثانویه شکل می‌گیرد. این نیازهای ثانویه، افراد را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که به مصرف انبوه روی آورند. 

برای نمونه، وقتی وارد یک فروشگاه بزرگ یا هایپرمارکت می‌شوید، در کنار کالاهای اساسی و ضروری به خریدهای ثانویه نیز ترغیب می‌شوید؛ خریدهایی که بیشتر از نیازهای واقعی هستند و در حقیقت به‌ عنوان «نیازهای کاذب» تعریف می‌شوند.

در جامعه‌ ایران نیز بسیاری از الگوهای خرید، بازتولید همین نیازهای کاذب است. این وضعیت، افراد را در موقعیت‌های مصرفی خاصی قرار می‌دهد که در نهایت  پیامدهای روحی و روانی به همراه دارد. فرد در لحظه‌ خرید، شادی و رضایت موقتی را تجربه می‌کند اما پس از مدت کوتاهی دوباره با همان دردها و رنج‌های درونی مواجه می‌شود.

وقتی چنین نیازهای ثانویه‌ای در جامعه شکل می‌گیرد، افراد ترجیح می‌دهند در مقایسه‌ اجتماعی با دیگران از طریق کنشگری تظاهرگرایانه و موقتی، جایگاه ویژه‌ای برای خود بسازند. این نمایش نمادین ولو کوتاه‌مدت، ممکن است افسردگی مزمن یا احساس ناکافی‌بودن را برای لحظاتی به تعویق اندازد. در همین راستا خرید کفش نایک، گوشی آیفون یا لباس‌های برند به ابزاری تبدیل می‌شود که بخشی از کمبود اعتمادبه‌نفس و ناکامی‌های درونی فرد را جبران کند.

به بیان دیگر، برندها و کالاهای لوکس به نمادهایی بدل می‌شوند که فرد از طریق آن‌ها «منِ اجتماعی» خود را می‌سازد و در میدان مقایسه‌ اجتماعی، خود را متمایز نشان می‌دهد. این همان چیزی است که نظام سرمایه‌داری برای ما طراحی کرده است؛ ساختن نیازهای کاذب و قراردادن افراد در فضایی که ناگزیرند در آن تنفس کنند، تصمیم بگیرند و عمل کنند. در چنین فضایی، مصرف ابزاری برای هویت‌سازی و جبران نیازهای روانی است.

*شما معتقدید در نظام سرمایه‌داری امروز، ذائقه افراد در بستر اجتماعی ساخته و بازتولید می‌شود. آیا این نوع شکل‌گیری ذائقه در نهایت، روابط اجتماعی را به رقابت‌های سطحی و نمایشی بدل نمی‌کند؟

یکی از نکات اساسی در نظام سرمایه‌داری امروز این است که «ذائقه»، یک پدیده‌ طبیعی و ذاتی محسوب نمی‌شود، بلکه در بستر اجتماعی ساخته و بازتولید می‌گردد.  افراد تلاش می‌کنند با درونی‌سازی نوعی از ذائقه، راهکاری برای مواجهه با جامعه‌ جدید بیابند. 

در این شرایط، آنچه هراس‌برانگیز است، بی‌نشانه بودن و نداشتن نمادهایی است که آن‌ها را به‌روز و معتبر نشان دهد.

به تعبیر «ژان بودریار»، جامعه‌شناس فرانسوی، ما دیگر کالاها را نمی‌خریم، «نشانه‌ها» را مصرف می‌کنیم. این مصرف نشانه‌ها همان چیزی است که افراد را وارد رقابتی سخت و بی‌پایان می‌کند.
 برای مثال، تصور کنید در یک مهمانی خانوادگی، فردی با کت ساده وارد شود، نگاه‌های کوتاه و سنگین بر او می‌افتد. بلافاصله پس از او یکی دیگر از اعضای فامیل با کت برند وارد می‌شود، همه لبخند می‌زنند و می‌پرسند که «این را از کجا خریده‌ای؟» همین تفاوت واکنش‌ها، ترس از قضاوت را درونی می‌کند و افراد را به سمت مصرف لوکس سوق می‌دهد. در چنین موقعیتی، کت صرفا یک لباس نیست؛ بلکه به «سپر اجتماعی» تبدیل می‌شود.

افراد برای رهایی از قضاوت‌های منفی و برای تثبیت جایگاه خود، به مصرف کالاهای لوکس روی می‌آورند و این موضوع، تمایز را الزام‌آور می‌سازد؛ تمایزی که ناشی از درونی‌سازی ذائقه‌هایی است که نظام سرمایه‌داری در ما ایجاد می‌کند. 

در نهایت، نشانه‌ها جای واقعیت را می‌گیرند و بی‌نشانه بودن، مساوی با بی‌اعتباری تلقی می‌شود. این نوع شکل‌گیری ذائقه، روابط اجتماعی را به رقابت‌های سطحی و نمایشی تبدیل می‌کند.

*آیا ممکن است الگوهای مصرف نمایشی و چشم‌وهمچشمی به فروپاشی اقتصادی و حتی افزایش تنش‌های خانوادگی منجر شوند؟ آیا می‌توان گفت بخشی از اختلافات و حتی آمار بالای طلاق در سال‌های اخیر، ریشه در همین تلاش برای حفظ ظاهر دارد؟

طبیعتا رقابتی که در جامعه شکل گرفته، می‌تواند  به فروپاشی اقتصادی خانواده‌ها و همچنین فروپاشی ارتباطی و فرهنگی آن‌ها نیز منجر شود. بر اساس نظریه‌ «جورج هربرت مید»، جامعه‌شناس و روان‌شناس آمریکایی، انسان‌ها در کنش متقابل با دیگران ساخته می‌شوند و خود را از نگاه دیگران می‌بینند و بر اساس قضاوت آن‌ها رفتار می‌کنند. در چنین شرایطی، خانواده‌ها برای حفظ ظاهر به خرید کالاهای لوکس روی می‌آورند و ناگزیر با قسط‌های سنگین و بدهی‌های مالی مواجه می‌شوند. این بدهی‌ها هزینه‌ای است که برای حفظ تصویر در «آینه‌ دیگران» ساخته می‌شود؛ تصویری که در واقعیت وجود ندارد و تنها ظاهر لوکس به نمایش گذاشته می‌شود. به مرور همین تضاد می‌تواند به تقابل درونی فرد و اختلافات خانوادگی دامن بزند. 

یکی از دلایل افزایش آمار طلاق در سال‌های اخیر نیز همین الگوهای مصرفی است؛ الگوهایی که افراد را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهد که نمی‌توانند مطابق انتظارات خانواده یا جامعه رفتار کنند و همین موضوع، اختلافات را تشدید می‌کند. به‌ ویژه مقوله‌ چشم‌وهمچشمی که بخشی از ناخودآگاه فرهنگی ماست، نقش مهمی در این تصویرسازی‌ها دارد. خانواده‌ها در مقایسه با دیگران دچار احساس حقارت می‌شوند و برای جبران آن به مصرف نمایشی روی می‌آورند. در واقع، مهم‌ترین چیزی که افراد را به این مسیر می‌کشاند، تلاش برای حل احساس حقارتی است که ناشی از ناتوانی مالی آن‌هاست اما این تلاش، آنها را وارد رقابتی ناسالم و نابارور می‌کند؛ رقابتی که نتیجه‌اش فشار مالی، بدهی‌های سنگین و در نهایت فروپاشی اقتصادی و حتی فروپاشی خود خانواده است.

*ادامه روند رقابت مصرفی چه تأثیری بر سلامت روان افراد به خصوص نسل جوان و همچنین کیفیت روابط انسانی در بلندمدت خواهد داشت؟ 

بدون شک ساختن «منِ اجتماعی» و تقویت آن در آینه‌ نگاه دیگران، مهم‌ترین موضوعی است که می‌تواند همه‌چیز را تحت‌الشعاع قرار دهد. وقتی افراد می‌کوشند در چشم دیگران لوکس و هم‌راستا با ارزش‌های نمادین نظام سرمایه‌داری دیده شوند، پیامد پنهان آن افزایش فشار روانی، اضطراب ناشی از عقب‌ماندن و فرسودگی ناشی از تلاش برای هم‌سطح شدن با دیگران است. این روند به مرور انرژی روانی افراد جامعه را کاهش می‌دهد و آن‌ها را در چرخه‌ای از مقایسه و ناکامی گرفتار می‌سازد.

به‌ویژه زمانی که فشار مالی ناشی از این الگوهای مصرف بر دوش نان‌آوران خانواده قرار می‌گیرد، پیامد آن تقلیل توان روانی، فرسودگی و گاه بروز رفتارهای نابهنجار است. در برخی موارد حتی دیده می‌شود که فشارهای اقتصادی و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای خانواده براساس الگوهای مصرفی، به بحران‌های شدید روانی و در مواردی به خودکشی منجر شده است. این نشان می‌دهد که مصرف نمایشی، تنها یک رفتار اقتصادی نیست، بلکه مستقیم بر سلامت روان و انسجام اجتماعی اثر می‌گذارد.

نمونه‌ روشن این وضعیت را می‌توان در محیط‌های آموزشی مشاهده کرد. تصور کنید در حیاط مدرسه، سه گروه دانش‌آموز حضور دارند، گروه اول با کفش‌های برند، گروه دوم با گوشی‌های پرچم‌دار و گروه سوم بدون هیچ‌یک از این نشانه‌ها. دانش‌آموزی که در گروه سوم قرار دارد، هنگام تعامل با دیگران، نگاه‌های سرد و سنگین را تجربه کرده و حس می‌کند «منِ اجتماعی» او ناقص است. او نمی‌تواند پرستیژ یا منزلت اجتماعی خود را به نمایش بگذارد و همین امر، احساس حقارت و اضطراب را در او تقویت می‌کند.

در چنین فضایی، «خود وانمودی» بر «خود واقعی» غلبه می‌کند. افراد به جای آن‌که بر توانایی‌ها و ارزش‌های واقعی خود تکیه کنند، به رقابت‌های نابارور مصرفی روی می‌آورند تا فاصله‌ میان «خود اجتماعی» و «خود آرمانی» را پر کنند. این رقابت ناسالم در بلندمدت به فرسودگی روانی، کاهش رضایت از زندگی و تضعیف روابط اجتماعی منجر می‌شود.

در نهایت، می‌توان گفت که در جامعه‌ امروز ایران، «خودهای وانمودی» بر «خودهای واقعی» غلبه کرده‌اند. این غلبه، متأسفانه فشار روانی و اقتصادی را افزایش داده و به شکل‌گیری نسلی انجامیده که بیش از آن‌که به ارزش‌های واقعی و ارتباطات انسانی تکیه کند، درگیر نشانه‌ها و رقابت‌های مصرفی است؛ نسلی که در معرض فرسودگی روانی و کاهش اعتمادبه‌نفس قرار دارد.

*چگونه می‌توان نوجوانان و جوانان را در برابر فشارهای مصرف‌گرایی و برندمحوری مقاوم ساخت؟ آیا بازگشت به ارزش‌های اصیل فرهنگی می‌تواند به‌عنوان نیرویی در برابر نظام مصرفی عمل کند؟

در این خصوص شاید نتوان راهکار مشخص و معینی را پیشنهاد کرد اما واقعیت این است که اگر ما بتوانیم درون کودکانمان را با سرمایه‌های فرهنگی پر کرده و به تعبیر دیگر آنها را با مقوله‌های فرهنگی تربیت کنیم، در آن صورت شاید نتایج متفاوتی به دست بیاوریم. تجربه نشان داده است دانش‌آموزان یا دانشجویانی که علاقه مفرط به کتابخوانی دارند، کمتر به سمت خرید برندها یا بازار مصرف پیش می‌روند. ما باید روی فرهنگ ادبیات‌محور کار کنیم، یعنی به این موضوع توجه داشته باشیم که ادبیات فارسی، نمادی از فرهنگ و منزلت اجتماعی و اعتباری ماست. در فرهنگ ایرانی، بودن از داشتن مهمتر است.

سعدی می گوید:
 تن آدمی شریف است به جان آدمیت                     
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی                 
چه میـان نقـش دیـوار و میان آدمیـت
خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت    
حیـوان خبـر نـدارد ز جهـان آدمیـت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد                         
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

این شعر سعدی به خوبی نشان می دهد که در فرهنگ ایرانی، اعتبار معنایی و معنوی درونی حائز اهمیت است. به طور کلی اگر در جامعه ایرانی، شعر عمیق فارسی ترویج شود و گسترش یابد و نوجوانان و جوانان یاد بگیرند که بر اساس آن اندیشه‌سازی کنند، چنین تفکری در برابر نظام مصرفی یک نیروی مقاوم خواهد بود. پس باید در این زمینه به کارهای اساسی و زیرساختی و زیربنایی روی آوریم. در آن صورت می‌توان امیدوار بود که شاید در دهه‌های آینده، الگوهای مصرف کمتر در زیست فردی و اجتماعی و نظام فکری افراد به صورت غالب در آید. 

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha