• سه‌شنبه / ۵ اسفند ۱۴۰۴ / ۰۸:۳۴
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد خبر: 1404120502540
  • خبرنگار : 71573

مجید ضرغامی:

شعر ایران علی باباچاهی را از دست داد

شعر ایران علی باباچاهی را از دست داد

مجید ضرغامی با بیان اینکه شعر ایران علی باباچاهی را از دست داد، می‌گوید: علی باباچاهی از معدود شاعرانی بود که مستمر در حال تجربه بود و شاید جزو معدود شاعرانی بود که رد پای نقطه‌نظرات و تئوری‌هایی که درباره شعر امروز داشت در اکثر آثار و اشعارش دیده می‌شد؛ برخلاف خیلی از شاعران که در تئوری حرف‌هایی می‌زنند اما وقتی ساخته‌هایشان را می‌بینی شباهت چندانی با نظراتی که ارائه می‌دهند ندارد.

مجید ضرغامی، شاعر و  ناشر کتاب‌های علی باباچاهی در پی درگذشت این شاعر و منتقد ادبی، در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: 

«جهان اگر آدم نداشت

با انارها دوست می‌شدم.»

متاسفانه شعر ایران علی باباچاهی را از دست داد. باباچاهی یکی از فعال‌ترین شاعران شعر پیشرو ایران است. او از سال‌های دور فعالیت و حضور مستمری در جامعه ادبی و نشریاتی مانند خوشه، کتاب هفته، روشنفکر و آدینه داشت و علی‌رغم همنشینی و همنسلی با شاعران دهه چهل و پنجاه پیوسته همراه نسل پس از خود از دهه‌ هفتاد و تا به امروز در تکاپو و ستیز بود تا به جهان و افق‌های تازه‌تری از شعر بعد از نیما و شعر پسانیمایی دست یابد.

 در دهه هفتاد او و رضا براهنی از معدود شاعرانی هستند که در پی تدوین نقطه نظرات و برداشت‌های جدیدتر از شعر امروز بودند. علی باباچاهی دیدگاه و نقطه‌نظرات خود را تحت موضوع «شعر در وضعیت دیگر» طرح کرد و این خود باعث طرح نقد و نظرهای زیادی شد.

 شاید بتوانیم بگوییم شعر علی باباچاهی علاوه بر داشتن مولفه‌های امروزی شعر پیشرو فارسی ریشه و اصالتی داشت که از غنای شعر کلاسیک فارسی بهره می‌گرفت. از او شنیده بودم که در پاسخ به ساده‌نویسان و ساده‌انگاران شعر گفت: «چطور می‌توانید چشم خود را به بیش از هزار سال تجربه‌ زبانی در شعر فارسی و ادبیات کلاسیک فارسی ببندید». شاید از این منظر بتوانیم بگوییم زبان شعر علی باباچاهی در نمونه‌های قابل اعتنا چفت و بستی بین شعر امروز و شعر کلاسیک فارسی داشت. علی باباچاهی از معدود شاعرانی بود که مستمر در حال تجربه بود و شاید جزو معدود شاعرانی بود که رد پای نقطه‌نظرات و تئوری‌هایی که درباره شعر امروز داشت در اکثر آثار و اشعارش دیده می‌شد؛ برخلاف خیلی از شاعران که در تئوری حرف‌هایی می‌زنند اما وقتی ساخته‌هایشان را می‌بینی شباهت چندانی با نظراتی که ارائه می‌دهند ندارد. از این نظر علی باباچاهی زیست فکری شاعرانه‌ و پویایی داشت و گویی جهان ذهنی او برآیندی از جهان کلاسیک و جهان پسامدرن امروزی بود. با این که گرایشات ضد ساختارگرایانه او در اولین کتابش با عنوان «دربی‌تکیه‌گاهی» و آن جایی که می‌گوید «من از آبشخور غوکان بد آواز می‌آیم» دیده می‌شود اما به واقع او با شعرهایی در دهه شصت و خصوصا در دهه هفتاد مسیر تازه و راه خود را پیدا می‌کند. او در «نم نم بارانم» مسیری متفاوت را با آنچه تا به حال داشته است پی می‌گیرد و تمام آثاری که بعد از این اثر منتشر کرده است محصول ریل‌گذاری آن مجموعه و بخوان آن سال‌های شاعر و موخره‌ نم نم بارانم و عقل عذابم می‌دهد و طرح شعر پسانیمایی است.

شعر باباچاهی علی‌رغم داشتن بیشترین مولفه‌های شعر امروز از ناخودآگاهی سرچشمه می‌گیرد که حاصل تاثیر از تجارب زبانی ادبیات کهن فارسی و عدم قطعیت جهان انسان امروزی است. زبان شعر او زبانی است که به جهت خلق مفاهیم تازه سعی در شکستن ساختار و بافت آشنای زبان مرسوم دارد. او تلاش می‌کند با آشنایی‌زدایی و شک به فرم و عادات زبانی مفاهیم نو و بکرتری از مفاهیم روزمره آشنا و مرسوم داشته باشد. زبان او با تکیه بر عدم قطعیت، معناگریزی، آشنایی‌زدایی و اجرای تازه‌ای در لحن و خلق گزاره‌های تازه و استفاده از زبان غنایی و دلالت آوایی الفاظ و گاه دلالت ذاتی الفاظ، و تکیه بر سپیدنویسی پردازش‌شده قصد دارد فرم مستقل خود را بسازد؛ فرمی که با اجرای زبانی و شکستن دانای کل به گونه‌ای آغاز و پایان غیرمنتظره و تاثیرگذاری را دنبال می‌کند.

باباچاهی می‌داند که هیچ نوآوری و ابداعی نمی‌تواند ماندگار باشد و به طور کلی پیوندش را با جهان پیش از خود قطع کند. شاید مفهوم پست‌مدرنیته در همین نگاه خاص انسانی باشد؛ نگاهی که با جهان مدرن و امروزی خود آشنا شده است اما به تمامی با ضدیت به جهان کلاسیک نمی‌نگرد. بلکه سعی دارد با جهان و تجربیات کارآمد گذشته ارتباط بگیرد و آن تجربیات را در اختیار راه و رسم امروز خویش قرار دهد. همچنان که به مفهوم کلمه «امروزی» است رابطه‌ای هوشمندانه با جهان و پیوندهای کارآمد گذشته داشته باشد. پیوندی که می‌تواند هنرمند را به حافظه‌ جمعی مخاطب وصل کند و این راهی است برای ارتباط با مخاطب محافظه‌کار که معمولا هر راه و روش جدید را انکارمدارانه تحلیل می‌کند. از این روی شعر علی باباچاهی تلاش دارد رابطه‌ای سلبی و ایجابی بین شعر پیشرو امروز و سنت شعر فارسی ایجاد کند. بنابراین او ارتباط خود را با شعر کلاسیک و بعدتر با شعر نیما حفظ می‌کند؛ ارتباطی که با نوعی مجادله و ستیز همراه است و سعی دارد همراه با شاعران نوگرایی دهه‌ هفتاد قدم در راه شعر آوانگارد و ستیزنده‌ جوانان این دهه بگذارد.

یکی از خصوصیات جالب توجهی که من در علی باباچاهی دیدم همراهی با تجربه‌گراییِ نسل جوان است. به نظر من او از معدود شاعرانی است که از دامنه امنیتی که محصول تجارب پیشین ساخته بود عبور می‌کند و گویی از تلاش و ستیز نسل پویا و جوان لذت می‌برد و دوست دارد همراه این نسل در پی کشف و شهود جهانِ روز به روز نوشونده باشد.

من علی باباچاهی را از سال‌های مجله‌ آدینه می‌شناسم. از سال‌های پرتنش و امیدوار دهه‌ هفتاد که نسل من تجربه می‌کرد و معدود شاعرانی مثل علی باباچاهی از آن‌ها حمایت می‌کردند و گویی این حمایت او را در پرتو اندیشه و راه و روش خلاق و ستیزنده‌ نسل دهه‌ هفتاد به‌روزتر و پویاتر می‌کرد. او شاعری خوش‌ذوق و باسواد و تجربه‌گرا بود. مهم‌تر از این او انسانی مهربان و دوستی همراه بود. دوستی که علی‌رغم این که مراقب بود که خود و اندیشه و مرتبه‌اش حفظ شود، حفظ حرمت و همراهی داشت. یادم هست که محمدعلی سپانلو روی تخت بیمارستان بود و علی‌رغم ذوقی که داشت نتوانست در مراسم رو نمایی از آثارش در نمایشگاه کتاب حاضر شود. من از علی باباچاهی خواهش کردم که به جای سپانلو در غرفه انتشارات سرزمین اهورایی حاضر شده و این مراسم را اداره کند. او قبول کرد. علی‌رغم زاویه‌ای که با شعر سپانلو داشت آمد حرف زد، از شعر و کتاب او « ترانه‌ بولوار میرداماد»‌و « پاییز در بزرگ‌راه» برای حاضرین خواند و مراسم را اداره کرد. یادم می‌آید محمدعلی سپانلو گفت که او رسم معرفت را تمام کرد.

من بخت این را داشتم که از علی باباچاهی آثار متنوعی در انتشارات سرزمین اهورایی منتشر کنم. از جمله کتاب‌های: هفتاد گل زرد، اتاق بر آب راه می روم، این کتاب هم آدم است! عاشق می‌شود و مستند باور کنید: این هم یک شوخی بود.

همچنین آقای باباچاهی یکی از داوران سومین دوره از کتاب‌های شعر بامداد در سرزمین اهورایی بود.

آخرین باری که با علی باباچاهی صحبت کردم اندوه زوال، ذهنم را درگیر کرد. نمی‌خواستم که باور کنم این اندیشه‌ پویا و روح ناآرام و ستیزنده و قلب پر از شور و عشق این طور دارد به انتها می‌رسد. امروز که خبر درگذشت شاعر را شنیدم تمام روزهای پر از اشتیاق و امید دهه‌ هفتاد، روزهای آدینه، روزهای رفاقت و تلمذ و همراهی، روزهای کارگاه‌های شعر و شاعرانی که می‌خواستند کشف کنند و جهان را از دریچه‌ نگاه مضطرب و تلاشگر خود ببینند تا ام‌روزِ تلخ و پر از اندوه از خاطرم عبور کرد.

حالا در این روزهای بی‌چراغی، در این روزهای غم و ماتم باید غم از دست شدن علی باباچاهی یکی دیگر از شاعران مرغوب و بی‌همتای زمان را هم گنجاند. چقدر سخت است که این دنیا هر روز از آدم‌های مرغوب خالی‌تر می‌شود.

سفرت پرنور آقای باباچاهی»

شعر ایران علی باباچاهی را از دست داد
علی باباچاهی و مجید ضرغامی

انتهای پیام 

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha