شیما عباس زاده، کارشناس رسانه
«کارزار رسانهای که ترامپ در شبکههای اجتماعی همچون تروث سوشال برای انتقال پیام به مخاطبانش در جریان جنگ تحمیلی دوازده روزه رژیم صهیونیستی و نیز جنگ آمریکایی ـ صهیونی بر علیه ایران از آن استفاده میکند، بر اساس علم ارتباطات از چه الگوی رسانهای بهره گرفته است؟
ترامپ اولین سنگ دومینوی نابودی ادراک مردم جهان را در میدان روایتها انداخت و نتانیاهو بازیگر خشم او در این بازی شد تا در قالبی مدرن و متناسب با عصر شبکههای اجتماعی به مهندسی افکار عمومی برای مشروعسازی اقدام نظامی علیه ایرانیان بپردازند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی به جای ارائه شواهد عینی و مستند، از کلمات پرفشار مانند «نابودی و تهدید وجودی» استفاده میکنند تا با بهکارگیری فنون اقناع و جنگ روانی در فضای دیجیتال به سرعت پیامهایشان را منتقل کنند بدون آنکه به صحت آن بپردازند و هدف، ایجاد دومینوی ادراکی است تا منجر به پذیرش ناخودآگاه حمله نظامی به عنوان اقدامی «دفاعی و ضروری» شود.
در جزییات این تکنیک جنگ روانی باید گفت، ترامپ پیش از آغاز «عملیات رزمی گسترده علیه ایران» مجموعهای از تکنیکهای شناختهشده تبلیغات جنگ را در قالب رسانههای دیجیتال به کار گرفت تا پیش از شلیک نخستین گلوله، نبرد دیگر در ذهن مخاطبان شکل بگیرد و به ساخت روایتی بپردازد که جنگ را ناگزیر جلوه دهد.
این جنایتکار جنگی از گزاره هایی همچون «تهدیدهای قریب الوقوع»، «موشکهایی که به زودی به آمریکا می رسند»، «ایران حامی اصلی تروریسم»، کارزار بی وقفه «قتل عام بر علیه مردم ایران»، «دفاع از مردم آمریکا» و «جنگ برای حفظ نجات جان آمریکاییها» تلاش کرد که تهدید را از سطح اختلاف سیاسی به سطح خطر وجودی افزایش دهد.
او در این روایت، ایران را نه بهعنوان یک بازیگر پیچیده در معادلات منطقهای، بلکه بهعنوان «رادیکال»، «شرور» و «عامل قتلعام» معرفی کرد تا از تکنیک معروف «بیرحمیسازی دشمن» در ادبیات تبلیغات جنگ بهره ببرد؛ در چنین روایتی، تلاش کرد ایران را بهطور کامل از مشروعیت اخلاقی ساقط سازد و هرگونه اقدام علیه کشورمان را قابل دفاع جلوه کند؛ ترامپ در چنین چارچوبی، مذاکره را بیمعنا دانسته و تنها گزینه، «اقدام قاطع» را به عنوان گزینه پیش رو برای تحمیل جنگ بر علیه ایران معرفی کرد.
ضمن اینکه با بهکارگیری عباراتی نظیر «دفاع از مردم آمریکا» و «انجام این کار برای حفظ آیندگان» جنگ را نه بهعنوان یک انتخاب سیاسی، بلکه بهعنوان یک ضرورت اخلاقی برای اقناع افکار عمومی مردم کشورش تصویرسازی کرد تا از این تکنیک به عنوان یکی از مؤثرترین روشهای کاهش مقاومت افکار عمومی داخلی در برابر هزینههای جنگ بهره گیرد.
ترامپ در روایتهایش با تاکید «هیچ ارتشی در جهان به قدرت آمریکا نزدیک نیست» و وعده «نابودی کامل صنعت موشکی ایران» به نمایش اقتدار مطلق کشورش پرداخت تا با ارایه این پیام به افکار عمومی داخلی، اطمینان و وعده پیروزی ببخشد و در مقابل ایران و مردمش بازدارندگی روانی ایجاد کند.
او به تنهایی جنگ روانی را در رسانههای اجتماعی هدایت میکرد؛ به عنوان نمونه با دوگانهسازی تسلیم یا نابودی به بستن فضای گفتوگو کمک کرد و با اعلام اینکه «دعوت به زمین گذاشتن سلاحها» همراه با تهدید «مرگ حتمی» به دوگانهسازی شدید پرداخت تا در این مدل ارتباطی، پیچیدگیهای سیاسی حذف شده و مخاطب با یک انتخاب صفر و یکی مواجه شود؛ چنین دوگانهای فضای تحلیل منطقی را محدود و واکنش احساسی را تقویت میکند.
او در بخشی از سخنانش در حین جنگ افروزی بر علیه ایران به طور مشخص اعلام کرد؛ «ممکن است تلفات داشته باشیم» تا به مدیریت روانی افکار عمومی مردم کشورش بپردازد تا با بیان احتمال خسارت، شوک آینده ناشی از خسارت های وارده از سوی ایران و مرگ سربازانش را کنترل کرده و هزینهها را در چارچوب «قیمت لازم برای امنیت» معنا سازد.
در یک کلام میتوان گفت، بررسی سخنان ترامپ در شبکه های اجتماعی نشان می دهد، او، یک الگوی رسانهای برای مهندسی جنگ بهکار گرفته که شامل عناصری همچون ساخت تهدید فوری، مشروعسازی اخلاقی اقدام نظامی، نمایش قدرت مطلق، دوگانهسازی شدید، وعده امنیت آینده و عادیسازی هزینهها میشود؛ این الگو، ترکیبی از تبلیغات کلاسیک قرن بیستم و پوپولیسم رسانهای عصر دیجیتال است؛ الگویی که هدف آن آمادهسازی افکار عمومی برای پذیرش یک درگیری پرهزینه، پیش از آغاز رسمی آن است.
بنابراین در شرایطی که جنگها پیش از میدان نبرد، در میدان روایتها آغاز میشوند، شناخت سازوکارهای جنگ روانی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد تا مخاطبان شبکههای اجتماعی از تلاش سازمانیافته مستکبران برای شکلدهی به ادراک عمومی، بازتعریف واقعیت و مهندسی رضایت اجتماعی برای ورود به جنگ تحمیلی بر علیه کشور عزیزمان، ایران، بیش از پیش آگاه شوند.
آنچه که مخاطبان جهانی ترامپ در شبکههای اجتماعی باید بدانند این است که در عصر شبکههای اجتماعی، جنگها پیش از آنکه در میدان نظامی آغاز شوند، در میدان ادراک و روایت شکل میگیرند؛ در چنین شرایطی، جامعهای که از سواد رسانهای بالاتر، توانایی تحلیل روایتها و دسترسی به منابع متنوع اطلاعاتی برخوردار باشد، کمتر در معرض مهندسی افکار عمومی قرار میگیرد. از این رو، تقویت آگاهی رسانهای و تفکر انتقادی میتواند مهمترین سپر دفاعی جوامع در برابر کارزارهای پیچیده جنگ روانی باشد.
در این میدان، مهمترین سلاح، نه موشک و تانک، بلکه کلمات، تصاویر و چارچوبهای روایی هستند که میتوانند ذهن مخاطبان را برای پذیرش یک اقدام نظامی آماده کنند، در چنین شرایطی افزایش سواد رسانه اهمیت حیاتی پیدا میکند تا خوانندگان، این پیام ها را صرفا به عنوان اطلاعات خام نپذیرند بلکه بتوانند تکنیک های اقناع، چارچوب بندی(روایت های جنگ در قالب ساده) و بزرگنمایی تهدید(تبدیل یک مساله عادی به تهدید امنیتی فوری با استفاده از روایت رسانه ای) را تشخیص داده و کمتر در معرض تاثیر تبلیغات جنگی ترامپ قرار بگیرند؛ ضمن اینکه از واکنش های احساسی در برابر پیامهای این چنینی، پرهیز کنند.
کلام آخر آنکه یکی از مهمترین مهارتهایی که هممیهنان هنگام خواندن سخنان سیاستمدارانی مانند دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی باید به کار بگیرند «مکث پیش از باور و بازنشر است» و اینکه از خود بپرسند، این پیام از چه زاویهای روایت شده است؟ چه بخشهایی از واقعیت برجسته شده و چه چیزهایی حذف شده است؟ چه کسی از این روایت سود میبرد؟
در این حالت، بهترین واکنش شهروند مسئول این است که پیش از قضاوت، منابع مختلف را بررسی کند، دیدگاههای متفاوت را بخواند و از بازنشر هیجانی خودداری کند، زیرا در عصر شبکههای اجتماعی هر کاربر عملاً بخشی از چرخه تولید و تقویت روایتها در جنگ ادراکی محسوب میشود.»

