• پنجشنبه / ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۴:۰۵
  • دسته‌بندی: گردشگری و میراث
  • کد خبر: 1404122814857

هشدار! خطر آلزایمر هویتی در جنگ

هشدار! خطر آلزایمر هویتی در جنگ
تخریب استادیوم ۱۲ هزارنفری، اثر دوره پهلوی در حمله آمریکا و اسرائیل به ایران

«وقتی جان میلیون‌ها انسان‌ در شرایط جنگی در خطر است چرا باید اخبار مربوط به آسیب دیدن یا تخریب آثار تاریخی را منتشر کرد؟ اصلا پرداختن به آثار تاریخی در شرایط فعلی چه اهمیتی دارد؟» این‌هایی پرسش‌هایی است که این‌ روزها و در میانه جنگ، درحالی که جان غیرنظامیان به خطر افتاده است، مطرح می‌شود و از زوایای مختلفی می‌توان برای آن‌ها پاسخی یافت.

به گزارش ایسنا، کلیه کشورها از نظر ملی معتقدند وحدت واقعی، ریشه در پیشینه فرهنگی و تاریخی یک ملت دارد و دیگران به همان اندازه برای فرهنگ و تاریخ یک کشور احترام قائل خواهند شد که خود افراد آن کشور برای آثار تاریخی و فرهنگی‌شان ارزش قائل باشند. از سوی دیگر، سیر تحول هنرهای نقش بسته روی آثار تاریخی و معماری و هر آنچه که از گذشته به جا مانده است تاریخ هنر هر کشور و در ابعاد بزرگتر تاریخ هنر جهان را می‌سازد، هنری که به هویت مردم هر سرزمین گره خورده است.

انسان از زمانی که خودش را شناخت مسأله هویت برایش مطرح بوده است؛ چرا که هویت، فرآیند پاسخگویی آگاهانه هر فرد، قوم یا ملت به پرسش‌هایی از «چیستی‌شناسی و کیستی‌شناسی» خود است؛ اینکه که بوده؟ چه بوده؟ و چه هست؟ به عبارت دیگر به کدام قوم، ملت و نژاد تعلق دارد، خاستگاه اصلی و دائمی‌اش کجاست؟ دارای چه فرهنگ و تمدنی بوده و چه نقشی در توسعه جهانی داشته است و امروز چه جایگاه سیاسی- اقتصادی و فرهنگی در نظام جهانی دارد و سرانجام هویت تاریخی او تا چه اندازه در تحقق اهداف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه کارساز است؟ میراث فرهنگی و تاریخی یکی از مهم‌ترین عناصر هویت ملی است. حفاظت از این میراث، صرفاً یک اقدام فرهنگی نیست، بلکه به نوعی دفاع از هویت و تاریخ یک کشور محسوب می‌شود.

میراث فرهنگی همچنین بخشی از خاطره جمعی و حافظه بشریتی محسوب می‌شود و بخش اعظمی از اقتصاد گردشگری را دربر می‌گیرد. بسیاری از گردشگران خارجی با گرفتن عکس یادگاری در این بناها هموطنان خود را برای سفر به کشورهایی دارای تمدن و پیشینه ترغیب می‌کنند و وقتی این آثار آسیب ببینند یا از بین بروند، این حافظه جمعی آسیب می‌بیند. به باور ابوالفضل زاهدی -باستان‌شناس- تاریخ ایران مانند کتابی است که صفحاتش بر سنگ حک شده‌ است. وقتی موشک‌ها به این سنگ‌ها برخورد می‌کنند، گویی به قلب هویت مردم ایران اصابت می‌کنند. چنین اقدامی چیزی فراتر از ویرانی فیزیکی است؛ به عبارتی نابودی حافظه جمعی ملت‌ها و بشریت را در پی دارد.

با این وصف، تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران فرای آن‌که ساختار و زیرساخت سرزمینی و جان غیرنظامیان را هدف قرار داده، حافظه جمعی و هویت تاریخی و فرهنگی مردم ایران را نیز نشانه گرفته است؛ آن‌چنان که براساس اعلام وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی از آغاز جنگ و در بازۀ ۹ تا ۲۶ اسفندماه، دست‌کم ۱۰۸ موزه، بنا و محوطه تاریخی در ایران در حملات و در اثر موج انفجارها تخریب شده یا آسیب دیده‌اند. تهران با ۶۰ اثر در صدر این فهرست قرار دارد و پس از آن، استان اصفهان در رتبه دوم قرار گرفته که ۲۰ اثر آن از حمله آمریکا و اسرائیل، آسیب دیده است.

آسیب به بناهای تاریخی و میراث فرهنگی، روایت هنرمندانی را از بین می‌برد که با هنرشان به آن بنا هویت بخشیده‌اند. هنرهایی که زمانی مشاغل اصلی و مهمی محسوب می‌شدند، از جمله آجرتراشی که حالا منسوخ شده و از بین رفته است. از سوی دیگر بناهای تاریخی سند زنده‌ای از وجود نخبگان معماری و هنر این سرزمین محسوب می‌شوند که به واسطه وجود این بناها نامشان تکرار می‌شود. استاد اصغر کاشی‌تراش اصفهانی، استاد حسین لرزاده، حسین کاشی‌تراش، اسماعیل خاک‌نگار مقدم، ابراهیم کاظم‌پور، محمد صنیع‌خاتم، حسین عبدالباقی کاشانی، حاج محمود اَرش، استاد حسین بهزاد، علی جواهری، استاد سیّدعلی و استاد نوروز فقط بخشی از اسامی‌ای هستند که کمتر کسی آنان را می‌شناسد. همه‌شان رفته‌اند و درباره بسیاری از آنان هیچ اطلاعاتی در دست نیست، حتی یک عکس از چهره‌شان، اما بسیاری از آثارشان بدون اسمی از آنان در بسیاری از بناهایی که در حمله آمریکا و اسرائیل آسیب دیده، به‌جا مانده است.

کاخ مرمر یکی از بناهای شاخص معماری است که طبق گزارش وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در حمله آمریکا و اسرائیل آسیب‌هایی دیده است، بنایی که تزئینات منحصر بفردی دارد و همه هنرمندانی که از آنان نام برده شد در این کاخ یک اثر از خود به جا گذاشته‌اند. تالار خاتم این کاخ یک سند زنده از تاریخ هنر معاصر ایران محسوب می‌شود که توسط محمدحسین صنیع‌ خاتم ساخته شده است؛ میراثی که از دوره زندیه تا امروز منتقل شده و هنری ایرانی و درباری بوده است. روایت است که رضا شاه پهلوی پس از دیدن جعبه‌ای خاتم‌کاری شده در بازار شیراز، دستور ساخت اتاقی خاتم‌کاری شده را صادر کرد. این اتاق بعدها به تالار خاتم در کاخ مرمر تبدیل شد؛ تالاری که با مشارکت بیش از ۱۵۰ هنرمند خاتم‌کار از شیراز ساخته شد؛ کاری گروهی که از گذشته بخشی از فرهنگ مردم ایران محسوب می‌شده است و حالا یونسکو در اعطای نشان‌های جهانی، بر اهمیت همین موضوع یعنی تولید گروهی و کارگاهی تأکید دارد.

بالای سرسرای کاخ مرمر، تاق گنبدی‌ شکلی دارد که طرح آن الهام‌گرفته از گنبد مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان و اثر هنرمندانی چون استاد حسین لرزاده، حسین کاشی‌تراش، اسماعیل خاک‌نگار مقدم و ابراهیم کاظم‌پور است و همراه با تزئینات مقرنس گچی، کاشی‌کاری هفت‌رنگ ‌حاج محمود اَرش‌نگار و طرح‌های استاد حسین بهزاد، تذهیب و منقوش شده است.

طرح گره سالن کاخ مرمر و بازسازی کاشی‌های هفت رنگ کاخ گلستان نیز به عهده استاد اصغر کاشی‌تراش اصفهانی بوده است، که در سن ۸۸ سالگی از دنیا رفت.

یکی دیگر از هنرمندانی که آثار بسیاری از خودش به جا گذاشته حسین لرزاده معمار ۸۴۲ مسجد است که کاخ مرمر و یکی دو ایوان در مدرسه‌ سپهسالار نیز هنر دست این هنرمند است و بنا بر گزارش‌هاس منتشر شده هر دو بناها در جنگ آسیب‌هتیی دیده‌اند. این هنرمند نیز در سن ۹۸ سالگی از دنیا رفت.

آسیب به بناهای تاریخی و میراث فرهنگی، روایت‌ها و قصه‌ها را کمرنگ و در نهایت به فراموشی می‌سپارد. هر کدام از آثار به جا مانده قصه‌ها و روایت‌های بسیاری را در دل خود جا داده‌اند که هر کدامشان شنیدنی هستند و وقتی بنایی از بین برود کم کم قصه‌ها و روایت‌های آن بنا و اهالی‌اش نیز به فراموشی سپرده می‌شوند. مثل عمارت خسروآباد در سنندج که قصه زندگی همزمان دو همسر خسرو خان اردلان- والی کردستان را در این عمارت روایت می‌کند؛ یکی دختر فتحعلی شاه قاجار که ازدواج والی کردستان با او حکم سیاسی داشته و دیگری ازدواج با مستوره خانم اردلان، زنی که با زنان دوره قاجار تفاوت زیادی داشته است. بنا بر گزارش وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی این عمارت نیز در جنگ آمریکا و اسرائیل آسیب دیده است.    

روایت شده است ماه‌شرف خانم یا مستوره اردلان تاریخ‌نویس بوده و به یکی از توانمندترین زنان دوران قاجار شهرت داشته است؛ زیرا او توانسته چند کتاب درباره اصول فقه و مسائل دینی بنویسد، و دیوان شعری هم به زبان فارسی و کردی نوشته است.

اتاق به ظاهر ساده مستوره خانم در عمارت بزرگ خسروآباد در شهر سنندج شنیدنی‌های بسیاری دارد و برایش اقدامات منحصر به فردی انجام داده‌اند؛ زیرا خسروخان که مرد زن دوستی بوده است ازدواج دومش را با میل شخصی خودش انجام می‌دهد.

روبروی کلاه فرنگی عمارت خسروآباد ساختمانی با پله‌های بلند وجود دارد تا جایی که بالا رفتن از آن برای هر کسی ساده نیست، گفته می‌شود ساخت این پله‌های بلند در معماری قدیم دو دلیل داشته است یکی استفاده درست از فضای معماری و دیگر دلایل امنیتی تا اگر زمانی دشمن به عمارت حمله کرد، خودش را به سرعت و سادگی به فضای اصلی بنا نرساند.  

«چشم گریان» یکی دیگر از قدرت نمایی‌های معماری در این عمارت به شمار می‌آید. در این فضا حوضی به شکل چشم وجود دارد که وقتی آب در آن جریان پیدا می‌کرده، از اطراف حوض بیرون می‌ریخته، به همین دلیل آن را چشم گریان نامگذاری کرده‌اند که نماد احساسات بوده است. این حوض در طبقه دوم بنا ساخته شده است که آب بدون هیچ پمپاژی به عمارت منتقل می‌شده است. با باز کردن فواره‌ حوض، جریان هوا برقرار و فضای عمارت خنک می‌شده است.

تنها اتاقی که درِ ورودی آن نسبت به درهای دیگر کوتاه‌تر است مربوط به مستوره خانم است تا هر کسی که می‌خواسته داخل آن شود، سرش را به نشانه احترام کمی خم کند. ارسی‌های کار شده این اتاق نیز نماد سرو شکسته و تواضع در فرهنگ ایرانیان است.

در معماری ایرانی – اسلامی همیشه در تقارن بودن بنا تاکید می‌شده است اما حوضِ وسط عمارت خسروآباد این تقارن را ندارد و به شکل چلیپای شکسته طراحی شده تا قسمت اصلی آن روبروی پنجره اتاق مستوره خانم باشد تا هر صبحی که پنجره اتاقش را باز می‌کند روحش تازه شود. حالا معلوم نیست آسیب‌های جنگ آمریکا و اسرائیل چند درصد از این عمارت را مخدوش کرده است.

معماری بناهای تاریخی فقط چند تکه آجر و خشت خام نیستند، بلکه هر کدام هنر شگفت‌انگیزی از سال‌های دور را برای ما حل می‌کنند. حتی برخی از ضرب‌المثل‌ها و کنایه‌ها مثل «طاقچه بالا گذاشتن» از دل همین معماری‌ها بیرون آمده‌اند. فضاهایی که برای استفاده بهینه از مصالح به نام طاقچه ایجاد می‌شده و برای دور از دسترس قرار گرفتن اشیاء مهم از آن استفاده می‌شده است.

هر پیکره و هر طرح روی سنگ در آثار و محوطه‌ها تاریخی، روایت‌گر بخشی از تاریخ و خرد ایرانی بوده که با تخریب یا آسیب آن رفته رفته به فراموشی سپرده می‌شوند و حافظه جمعی را تحت الشعاع قرار می‌دهند.

برخی از باستان‌شناسان معتقدند رفتار ارتش‌های مدرن در برخورد با آثار تاریخی، معیار سنجش انسانیت کشورهاست. وقتی دولت‌هایی چون آمریکا و رژیم صهیونسیتی مراکز فرهنگی و تاریخی ایران را هدف قرار می‌دهند، این نه فقط یک تجاوز نظامی، بلکه یک اعلام جنگ علیه حافظه بشریت است.

در تمام تاریخ مدرن، همواره قدرت‌های خارجی از نابودی آثار باستانی به عنوان ابزار فشار روانی علیه ملت‌ها استفاده کرده‌اند. هدف آنها فقط تخریب خاک نیست؛ هدف نابودی ریشه‌های فرهنگی و ایجاد احساس بی‌هویتی میان ملت‌هاست.

طبق اخبار منتشر شده در برخی رسانه‌ها موج به وجود آمده از انفجارهای حملات اخیر موجب بروز آسیب‌هایی در کافه گالری برج آزادی نیز شده است، هرچند آسیب به نسبت جدی نبوده اما نگرانی‌هایی درباره میزان آسیبی که موج و ارتعاشات انفجارها می‌تواند داشته باشد، مطرح تست. برج آزادی پیش از این حملات نیز فراز و فرودهای بسیاری از جمله مرمت‌های غیراصولی داشته و ارتعاشات حاصل از انفجار هشت توپ در لحظه تحویل سال ۱۴۰۰ در کنار آن گمانه‌هایی از ایجاد ترک در این برج به وجود آورد، آنچنان که ارتعاشات کنسرت‌های اخیر در کنار آثار تاریخی چون تخت جمشید، نگران‌کننده شده بود.

دامنه خسارت به آثار تاریخی ایران در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چنان دامنه‌دار شده است که وزارت میراث فرهنگی تا کنون هشت نامه‌ اعتراض‌آمیز نسبت به تخریب و تهدید آثار تاریخی ایران در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به یونسکو و دیگر نهادهای بین‌المللی فرستاده و تاکید کرده است براساس مفاد کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه برای حمایت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه، کنوانسیون ۱۹۷۲ حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان و قطعنامه ۲۳۴۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۱۷ تخریب میراث فرهنگی در زمان جنگ اقدامی مجرمانه و محکوم است.

محمد بهشتی، رئیس اسبق سازمان میراث فرهنگی نیز در ضرورت حفظ حافظه جمعی به نقش مردم در حفاظت از بناهای تاریخی و میراث فرهنگی اشاره کردن و در این باره به ایسنا گفته است: این اتفاق حتی در زمان انقلاب هم افتاد. در روزهایی که کشور شرایط کاملاً باثباتی نداشت، این مردم بودند که از آثار تاریخی مراقبت کردند. برای مثال «موزه ملی» ایران تقریباً خسارت جدی ندید، چون مردم از آن مراقبت کردند یا «کاخ گلستان» هم در ایام انقلاب تقریباً بدون خسارت باقی ماند. این‌ها نشان می‌دهد اگر شرایطی پیش بیاید که در تأمین امنیت ضعف‌هایی ایجاد شود، مردم می‌توانند فعالانه وارد شوند و از این میراث مراقبت کنند.  

با این ضرورت، آنچه درباره اطلاع‌رسانی از میراث فرهنگی و آسیب‌هایی که در جنگ به این بناها وارد می‌شود مهم است، هشیاری مردم نسبت به خطرات آلزایمر هویتی و حافظه جمعی است که ممکن است با مخدوش شدن یا آسیب دیدن این میراث، قصه‌ها و روایت‌های مربوط به آن، ما را در برگیرد.

انتهای پیام