به گزارش ایسنا، هفتم فروردین ماه، روز جهانی تئاتر است؛ روزی که در بزرگداشت این هنر دیرپای و انسانساز برگزار میشود و عموما یکی از هنرمندان نامدار جهان برای این روز پیامی منتشر میکند.
در کشور ما هم در این روز رسم است که مدیران هنری یا حتی چهرههای سیاسی به دیدار هنرمندان شاخص کشور بروند و به آنان ادای احترام کنند اما امسال روز جهانی تئاتر هم مانند دیگر وجوه زندگیمان تحت تاثیر فضای جنگ قرار گرفته.
در این نوشتار اما میخواهیم یادی کنیم از شیرین یزدان بخش، بانویی که هنرمند تئاتر نبود اما تار و پود وجودش به این هنر آمیخته بود. اگر تئاتر را دیدار اجراگر و تماشاگر بدانیم، او یکی از بهترین تماشاگرانی بود که تئاتر کشور در طول سالهای طولانی حیاتش به خود دیده. پس با اجازه هنرمندان پیشکسوت و دیگر هنرمندان عزیز تئاترمان، در این روز یادی میکنیم از تماشاگر وفاداری که عشقی کمنظیر به تئاتر داشت.
خاله شیرین روحیه هنری داشت. او عاشق موسیقی بود اما اتفاقی از تئاتر سردرآورده بود. از اداره دخانیات که بازنشسته شد، به پیشنهاد خواهرش، وقت خود را به تماشای تئاتر و رفتن به کنسرتهای موسیقی اختصاص داد و خیلی زود به تماشاگر پر و پا قرص این دو هنر تبدیل شد. آن زمان هم که تئاتر ما این همه سالن خصوصی نداشت، یک تئاتر شهر بود و یک تماشاخانه سنگلج و یک تالار مولوی و البته تالار هنر و کانون پرورش فکری هم بودند اما خاله شیرین که به تماشای کارهای کودکانه نمیرفت.
ریزه میزه بود و خوشبرخورد با لبخندی که سخت به چهرهاش مینشست. از آنجاکه هر نمایش را چندین بار تماشا میکرد، در فضای کوچک و صمیمی تئاتر، خیلی زود شناخته شد و محمد بهرامی، مدیر وقت روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر که نظارهگر عشق بیحد او به تئاتر بود، گفته بود شما به اندازه کافی بلیت تئاتر خریدهای و از سهمیه روابط عمومی، برایش بلیت مهمان در نظر میگرفت و این گونه بود که رفت و آمدش به روابط عمومی زیاد شد و نفهمیدیم چه شد که عنوان «خاله» برایش انتخاب شد، هرچند خودش در خطاب قرار دادن بچههای تئاتری، عنوان «مامان» را به کار میبرد.
خلاصه اینکه خاله شیرین یا خاله تئاتر کمکم به پای ثابت همه نمایشها در تمام سالنها تبدیل شد. گروههای تئاتری با شوق فراوان او را به تماشای آثارشان دعوت
میکردند و راهنمایان تالارها با احترام، او را در ردیف اول مینشاندند. در دورانی که تئاتر کشورمان روزهای پرفروغی را سپری میکرد، حضور خاله شیرین که همیشه با انرژی به تماشای نمایشها مینشست و بعد از اجرا به گرمی و در نهایت محبت با گروههای اجرایی خوش و بش میکرد، لذتی دو چندان به بچههای تئاتر میبخشید. اگر از نمایشی خوشش میآمد، از تعریف و تمجید آن کم نمیگذاشت و اگر کاری هم به دلش نبود، به تلاش بچههای تئاتر احترام میگذاشت ولی آن نمایش را دوباره و چند باره به تماشا نمینشست.
همه چیز او واقعی بود، محبتش، لبخندش، شیطنتش و کنجکاویهای دوستداشتنیاش و این چنین بود که وقتی محسن عبدالوهاب به پیشنهاد افشین هاشمی، او را برای بازی در فیلم «لطفا مزاحم نشوید» دعوت کرد، خاله صراحتا گفته بود که به ترکیب چهرهاش دست نمیزند و رژیم غذاییاش را هم تغییر نمیدهد (به دلیل بیماری دیابت، محدودیتهایی در خورد و خوراک داشت). شاید خودش هم فکر نمیکرد بعد از بازی در این فیلم به یکی از بازیگران پرکار سینما تبدیل شود و با بسیاری از کارگردانان شناختهشده همکاری کند. حضور پررنگ و موفق او در سینما ۱۰ سال به طول انجامید و اما خاله که اهل تعارف نبود، بعد از آن دیگر حوصله بازی در سینما را نداشت و پیشنهادهای کاری را یکی بعد از دیگری رد میکرد.
کمکم حضورش در تئاتر هم کمرنگتر شد. آلودگی هوای تهران، او را که دچار ناراحتی ریه هم بود، خانهنشین کرد. اوضاع و احوال تئاتر هم که دیگر مانند قبل نبود، دیگر نه از آن روزهای درخشان خبری بود و نه از آن همه تب و تاب برای تماشای نمایشهای روی صحنه. خاله شیرین هم بهتر میدید در خانه بماند و هوای آلوده کمتری روانه ریههای ناخوشش کند.
مشکلات روزگار و بیرحمی زندگی روزمره، گاه ما را هم از او غافل میکرد و کمتر فرصتی برای حال و احوال دست میداد. اما هر بار که تماسی برقرار میشد، او جویای حال تکتک دوستان مشترک میشد. او در هر شرایطی، حواسش به همه بود و وقتی خبر درگذشت ناگهانیاش در چهارمین روز دی از سوی خواهرزادهاش منتشر شد، همه در شوک و بهت فرو رفتیم. چه کسی میتوانست تصور کند خاله شیرین با آن همه شوقی که به زندگی داشت، این طور بیخبر، ما را رها کرده باشد.
آخرین روزهای زندگیاش با بیماری سپری شد. طعم بیماری و بستری شدن را قبلا هم چشیده بود ولی هر بار به زندگی سلامی دوباره کرده بود اما گویی زمستان سخت سال ۱۴۰۴ خاله شیرین تصمیمش را گرفته بود ... نمیخواست منتظر بهار بماند و حالا ما که این بهار را با طعم جنگ و غصه مادران و پدران داغدار و هموطنان بیخانمان شده سپری میکنیم، پیش خودمان فکر میکنیم شاید خاله شیرین که همه چیزش واقعی بود، دنبال آرامش بود و خوابی بدون کابوس و این چنین است که ما امسال و همه سالهای پیشرو، سال نو و روز جهانی تئاتر را در خاطره خود به او تبریک میگوییم.
انتهای پیام
