• جمعه / ۷ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۲:۰۶
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد مطلب: 1405010702809

روایتی از احمد دهقان

ماجرای یک گلوله!

ماجرای یک گلوله!

احمد دهقان از روزگاری می‌گوید که گلوله‌های‌ فولادی ثاقب تانک بر جان سربازان در هنگ مرزی نشست و این‌گونه ایران ماند.

احمد دهقان، داستان‌نویس، در یادداشتی که در اختیار ایسنا گذاشته، نوشته است:

ماجرای یک گلوله!

به این عکس خوب نگاه کنید.
این گلوله ثاقب تانک است، از جنس فولاد مخصوص. برای این ساخته شده تا دژها را سوراخ کند و بگذرد و یا زره‌ها را بشکافد. غروب ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۱ آن را دیدم، درست پشت دژ منطقه مرزی شلمچه که صبح به آن رسیده بودیم. تانک‌ها پاتک کرده بودند تا ما را عقب برانند. توی سنگر حفره‌روباهی نشسته بودم که اول صدای مهیبی آمد. این گلوله ثاقب، سرتاسر دژ مرزی را شکافت و خورد به بدن دو سربازی که چند قدم آن‌ورتر داشتند مهمات بار تانک چیفتن می‌کردند. هر دو را به هم دوخت و تکه‌تکه کرد و فرو رفت توی خاکریز کوتاه روبه‌رویی...
این گلوله ثاقب، وقتی شلیک شد، دژ مرزی ضرب آن را گرفت و دو سرباز وطن، با دادن جسم و جان خود، آن را از تک‌وتا انداختند... و چنین شد که این گلوله لعنتی نتوانست در خاک وطن جولان بدهد و پیش رود و تن دیگری را بدرد. ایران ما، هزاران سال است که این‌گونه ایران مانده است.

انتهای پیام