رضا زنگنه
سحر بادی بهدنبال پیامی
وزید و رفت بر هر کوی و بامی
رساند از کاروان سرخ آفاق
به خاک روشن ایران سلامی
سلام ای بیشهٔ زیبای شیران
کمینِ دشمنت نابود و ویران
به لب تا جان به تن داریم باقیست:
همیشه زنده و تابنده ایران
به هر گلزار سروی پایبند است
دیار راستان دور از گزند است
به کوه و جنگل و دریا و هامون
همیشه پرچم ایران بلند است
بلندی یافت از نام تو خورشید
به آفاق جهان فرّ تو تابید
کهن گنجینۀ زرین پاکان
دیار عاشقان ایران جاوید
هزاران قصه و صدها ترانه
برای هر زمان و هر زمانه
به هم آمیخت در هم رزمنامه
هزاران داستان عاشقانه
سرود لالههای آرمیده
سبکبالان دستازجانکشیده
وطن، افسانههای نانوشته
وطن، آوازهای ناشنیده
وطن، رؤیای جانافزای دیرین
وطن، کابوس جانسوز شیاطین
وطن، سنگ صبور و مرهم درد
وطن، در قلب دشمن زخم سنگین
بگو نام طربناک وطن را
بخوان نور طلسم شبشکن را
بساز از آتش دیرین شهابی
بزن آوارهتر کن اهرمن را
برآور ریشهٔ بدسیرتی را
بیفکن کاخهای لعنتی را
بزن بر جان این خیل حرامی
بسوزان کاروان غارتی را
خدایت را بخوان و باورش کن
تمنایی ز دست برترش کن
به عزم آهنین و آتشین مشت
بزن بر دشمن و خاکسترش کن
بگو دور است از این خاک مقدس
خس و دیو و دد و نامرد و ناکس
نه شیری باخته هرگز به کفتار
نه میبازد عقاب آخر به کرکس
انتهای پیام
