به گزارش ایسنا، رمان «تفنگ برنو» داستان نویسندهای است که سر از مناطق مرزی قصرشیرین درآورده تا فیلمنامهای بنویسد اما به خاطر انفجار مین عمل نکردهای به کما میرود و به چهل و چند سال پیش برمیگردد؛روزهای آغازین جنگ که رژیم بعث عراق به روستاهای مرزی حمله کرد. در این میان زن و شوهری جوان همراه کودک دو ساله خود و تعدادی پاسدار قصد دارند یک تنه در مقابل متجاوزان ایستادگی کنند تا به همه ثابت شود مردم غیور ایران به هر تجاوزی پاسخ دندانشکن میدهند؛ ولی خاک به دشمن نمیدهند.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
کل ممد در ماشین را محکم گرفت و داد زد: « سرجایت بمان!» سپس پایش را روی پدال گاز گذاشت و وانت از جا کنده شد. زیاد دور نشده بود، صدای سوت گلوله توپ آمد و به دنبالش انفجار مهیبی رخ داد.
گرد و خاک خوابید. اثری از لیلا دیده نمیشد. گلوله توپ در نیم متری او به زمین خورده بود.
معصومه تا فهمید چه اتفاقی افتاده، به سر و صورتش چنگ انداخت و فریاد زد:« وای زن برادرم... وای...» سپس از هوش رفت. جواد هم گریه میکرد و مادرش را میخواست.
گلولههای توپ بیهوا به زمین میخوردند. دود و آتش همه جا را گرفته بود و چشم چشم را نمیدید. کل ممد وحشتزده بود. پایش را روی پدال گاز فشار میداد و وانت دیوانهوار از ده دور میشد... .
انتهای پیام
