• چهارشنبه / ۲۶ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۸:۰۷
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد مطلب: 1405012614127

می‌خواستم «جادوگر سفید» را ملاقات کنم!

می‌خواستم «جادوگر سفید» را ملاقات کنم!

«دبورا لوی»، نویسنده برجسته آفریقای جنوبی، در یک گفت‌وگوی صمیمانه از کتاب‌هایی می‌گوید که او را ترساندند، تغییر دادند و سرانجام به مسیر نویسندگی هدایتش کردند.

به گزارش ایسنا، «دبورا لوی» نویسنده‌ اهل آفریقای جنوبی با قلمی قدرتمند است. برخی از آثار او از جمله «مردی که همه‌چیز را می‌دید» به زبان فارسی نیز ترجمه شده‌اند. «گاردین» در مصاحبه‌ای جدید به گفت‌وگو با این نویسنده پرداخته است که در ادامه بخشی از آن را می‌خوانید:

اولین خاطره کتاب خواندن
«گربه در کلاه»‌ اثر «دکتر زوس» و به ویژه پنکه قرمز کوچکی که گربه در نوک دمش نگه داشته است (را به یاد دارم). من در پنج‌سالگی، در حال خواندن مجموعه کتاب‌های «پنج تن مشهور»‌ بودم و با پیچیده‌ترین شخصیت‌های نوشته «انید بلایتون»‌، سر و کله می‌زدم. من در دوران آپارتاید آفریقای جنوبی به دنیا آمدم. کودکان در مجموعه «پنج تن مشهور» هیچ مشکل حقوق بشری نداشتند و داستان در «دورست»، منطقه‌ای که کاملا برای من ناشناخته بود، اتفاق می‌افتاد.

کتاب محبوب در دوران رشد
از اینکه به سوی پیچیدگی تخیلی «شیر، جادوگر و کمد لباس»‌ رفتم، خوشحال بودم. ایده جذاب «سی.اس. لوئیس» این بود که یک کمد لباس می‌تواند درگاه دنیایی دیگر باشد. اگرچه شخصیت «جادوگر سفید» مرا می‌ترساند، اما می‌خواستم او را ملاقات کنم.

کتابی که مرا به عنوان یک نوجوان تغییر داد
«شری» اثر «کولت». خواندن رمانی که در آن تنها قدرت شخصیت مرد در زندگی‌اش زیبایی اوست، غیرعادی بود.

کتاب‌هایی که باعث شدند بخواهم نویسنده شوم
«اتاق جیووانی» اثر «جیمز بالدوین» و «عاشق» اثر «مارگریت دوراس»، همچنان نوشته‌های تعیین‌کننده‌ای هستند که مسیر نوشتن من را هدایت می‌کنند.

کتابی که دوباره می‌خوانم
به «بوطیقای فضا» اثر «گاستون باشلار» بازمی‌گردم. تاملات فلسفی او در مورد اتاق‌های زیر شیروانی، سرداب‌ها، راهروها، گوشه و کنارها، درها و کنج‌ها همیشه شگفت‌انگیز و الهام‌بخش هستند.

انتهای پیام