برنامه «پریزاد» پروژهای بود که با مشارکت وزارت بهداشت در شبکه نسیم به تهیهکنندگی فواد صفاریانپور و علی زارعان تهیه شد که قسمتی از آن در ایام رمضان روی آنتن رفت و در نیمههای راه به دلیل شرایطی که بر کشور حادث شد، ضبط و پخش آن متوقف شد.
فواد صفاریانپور ـ برنامهساز و تهیهکننده «پریزاد» ـ در گفتوگویی با ایسنا از زخمهای پنهان جنگ، رسالت رسانه در بحران و کام ناتمام یک همکاری بزرگ گفت و رسالت برنامهساز را همسنگ یک جراح یا خلبان دانست و بر ضرورت به درد خوردن بهعنوان تنها راهکار رسانه در قبال سلامت روان جامعه تأکید کرد.
کشف ریشه اضطراب در میان آژیرهای کودکی
صفاریانپور درباره تأثیرات بلندمدت جنگ تحمیلی بر زندگی شخصی خود و تجربهای که در دوران جنگ داشته است چنین گفت: «من بزرگشده دورانی هستم که هشت سال جنگ عراق علیه ایران را تجربه کرده است. تحقیقاً میتوانم بگویم بسیاری از مواردی که در زندگیام وجود داشت، برایم ناشناخته بود. به فرض مثال، همواره نسبت به صاعقه و رعد و برق، عاملی استرسزای عمیق و قوی در وجودم حس میکردم و پیوسته در جستوجوی علت آن بودم. از صاعقه و رعد و برق نمیترسیدم، منظرهای شگفتانگیز بود برایم، اما شاید برایتان جالب باشد که پس از جنگ دوازدهروزه اخیر متوجه شدم که من همواره از عاملی که در آن صدا و نور توأمان رخ میدهد، گریزانم، یعنی از غافلگیر شدن. با قدری تمرکز بر علوم شناختی، دریافتم که این همان غافلگیریای است که یکباره با اصابت یک بمب یا موشک میتواند برای یک کودک به وجود آید. فکر میکنم مسیر را درست رفتهام و نتیجه را درست دریافتهام که تمام آن اضطراب و دلشورهای که به وجود میآمد، به دوران کودکی من و دوره موشکهایی که به تهران اصابت میکرد، بازمیگردد.»
وقتی آقای آتشافروز در روزهای جنگ از رادیو آرامش را بازمیگرداند
او در ادامه خاطراتش از ایام جنگ هشتساله و تاثیر گویندگان رادیو در آن روزها گفت: «در دوره زیست من، آژیر خطر کشیده میشد و ما به پناهگاه میرفتیم. جمعی از کودکان خرد و درشت بودیم که در کنار والدینمان آنجا حضور داشتیم. در خانواده، هر یک از ما یک یا چند شهید داشت و به نوعی میتوان گفت ترس از دست دادنها را تجربه کرده بودیم؛ در کنار مفاهیمی چون آرمان، مراقبت کردن و حفاظت کردن بزرگ شدیم. اما خاطرم هست که در آن دوران، صبحها که قرار بود به مدرسه برویم، رادیو برنامه «سلام صبحبخیر» را پخش میکرد. آقای آتشافروز به اتفاق دوستان بزرگوار دیگر این تدارک را میدیدند. آژیر کشیده میشد، میرفتیم داخل و دوباره بیرون میآمدیم و پس از آژیر، این آقای آتشافروز به اتفاق همکاران و دوستان و یار همیشگی خود پریچهر بهروان، و با حضور افرادی چون اسماعیل میرفخرایی، بهرام شفیع و چهرههای شاخص رادیو میآمد و میگفت: سلام صبحتان بخیر! ایشان در واقع ما را به دنیای ایمن، آرام و زندگی معمول بازمیگرداند.»

از «پریزاد» تا «من ایرانم» / سرنوشت دو پروژه در دل بحران
صفاریانپور درباره چگونگی شکلگیری ایده برنامهسازی در شرایط جنگی اخیر توضیح داد: «در طول جنگ دوازدهروزه، من به عنوان یک برنامهساز به این موضوع فکر میکردم که چه کاری از دستم برمیآید. کاری را شروع کردیم که به آتشبس خورد و انجام نشد. در جنگ اخیر که اتفاق افتاد، به اتفاق دوستانم در حال تدارک برنامه دیگری برای ماه رمضان بودیم، صحبتها و مذاکرات از حول و حوش پاییز در شبکه نسیم و وزارت بهداشت آغاز شده بود که قرار بود حامی مالی باشد. کارمان را شروع کردیم و مثل همیشه با همه سختیها، تا نیمههای ماه مبارک رمضان پیش رفته بودیم و تولید و پخش همزمان در حال انجام بود که جنگ سوم شروع شد.»
او به تغییر رویکرد برنامه «هزار داستان» (فصل پریزاد) اشاره کرد و گفت: «طبیعتاً پس از آن، من به اتفاق گروه برنامهساز و با مشورت مدیران محترم شبکه باید نسبت به واقعه چابک میبودیم؛ بنابراین طراحی برنامه باید دچار تغییراتی میشد، رویکرد برنامه را به سمت افرادی بردیم که گاهی ممکن است حواسمان به آنها نباشد؛ یعنی کودکان، بانوان باردار و سالمندان؛ برنامهای که عنوانش «هزار داستان» بود و پیش از این سالها پیش سری یک و دو آن را ساخته بودم، این بار دچار یک ریبرندینگ شد و «هزار داستان فصل پریزاد» نام گرفت. در برنامه به تولد پرداختیم، جهانی که سرشار از پاکی، صلح و به صورت قطعی میتوانم بگویم بیگناهی بود. در اواسط کار تولید و پخش بودیم که این اتفاق شورانگیز که تا انتهای پروژه پیشبینی میکردیم، به آن نقطه پیک ماجرا، آن نقطه حادثه عمیق و آن نقطه حمله و تجاوز منتج شد. طبیعتاً روزهای بسیار سخت و ترسناکی بود، اما نه با ادعا و شعار، بلکه باید کاری میکردیم. حقیقتش را بخواهید، با تمام شرایط عجیب و ویژهای که وجود داشت، هر یک از ما در نقش و جایگاه خود تصمیم گرفتیم که بمانیم و برنامه را با رویکردی که مختص این تاریخ باشد، پیش ببریم. که حواسمان به بغلدستیمان باشد؛ به کسی که گاهی همه توجهها از او دور میشود، مثل سالمندان، مثل بانوانی که نزدیک به وضع حمل هستند و کودکان. بخشهای مهمی از برنامه ما به این گروهها اختصاص یافت و سعی کردیم تمرکز کافی را روی این موضوع بگذاریم.»
او در تشریح فرمول رسانهای برنامه در آن برهه بیان کرد: «در عین حال، از قالب دیگری که فرمول رسانه است، یعنی خبر، سرگرمی و آموزش، بهره بردیم. حقیقتش را بخواهید، ما در دل خبر قرار داشتیم، اما سعی کردیم از عنصر سرگرمی، به واسطه سرگرمی، به آموزشها و یادگیری روابط اجتماعی در آن شرایط و برخوردها و واکنشهایی که باید داشته باشیم، ورود کنیم؛ نه برای تحلیل که چگونه میتوان آن را انجام داد، بلکه چگونه میتوان زیست. همه ما در شروع «من ایرانم» به اتفاق شراکت داشتیم. چارهای نبود، تیم ما نسبتاً بزرگ بود و باید تقسیم کار میکردیم. بخشی از تمرکز خود را روی هفت تا ۱۰ قسمت «من ایرانم» گذاشتیم و بخش دیگر روی «پریزاد» که قرار بود ویژهبرنامه سال تحویل داشته باشد.»
صفاریانپور درباره تجربه همکاری با علی زارعان در قامت تهیهکننده مشترک گفت: «این پروژه را به اتفاق آقای زارعان شروع کردیم. ایشان سالها پیش مدیر کودک در شبکه تهران بودند و من با ایشان همکاری داشتم و در شبکه دو و غالباً در شبکه یک، در همان گروه کودک و نوجوان در دوران درخشانی که برنامههایی مثل «نیمرخ» ساخته میشد، همکار بودیم. اما اینجا دیگر هر دو در مقام تهیهکننده و برنامهساز قرار گرفتیم. تجربه مشترک دیگری هم در شبکه چهار تلویزیون با عنوان "برسد به دست فردا" داشتیم که آن هم برای من تجربهای بسیار موفق و ایدهآل بود. وقتی با تلویزیون صحبت کردم و توافق شد، از ایشان خواهش کردم که به اتفاق این پروژه را جلو ببریم تا با قدرت و هماهنگی بیشتری کار را پیش ببریم. همه دوستان جزو بهترینها بودند. تجربه بسیار عجیبی را از سر گذراندیم. من وقتی در مقام مدرس در دانشگاه یا ورکشاپها حضور دارم، نمیدانم این دفعه اسم این کورس دانشگاهی را چه مقطعی میتوانم بگذارم؛ چه عنوانی باید برای، شرایط خاص و عجیب و ویژه برگزید. باید در طول زمان ببینیم چقدر فرصتش پیش میآید که اینها را ادامه دهیم، اما برای ادامه راه، طبیعتاً در حال طراحی مجدد هستیم، نه به شکلی که ماهیت کلی برنامه تغییر کند. چون برنامه نیمهکاره باقی مانده و به هر حال تعهدی قانونی و حرفهای به سازمان صدا و سیما و وزارت بهداشت داریم که این پروژه باید تمام شود. مسیری را پیدا میکنیم که کاملکننده مسیر قبلی باشد و در اصل یک برندینگ دیگر در آن مقطع اتفاق بیفتد.»
او با اشاره به روند تولید برنامه «من ایرانم» هم افزود: «برنامه «من ایرانم» خیلی خاص شروع شد و همه گروه تمام تلاششان را کردند که هر کسی تمام توان خود را بگذارد. با این حال، با تقسیم کار در مسیر حرفهای کلیه همکاران که داوطلب به ادامه همکاری بودند، مشغول به کار شدند و هر کس وظیفه خود را انجام میداد. من در شروع کار و در شکلگیری طراحی اولیه و مدیریت هنری برنامه به صورت مستقیم حضور داشتم. به دلیل تعهد نسبت به تولید ویژه برنامه تحویل سال امکان ادامه همکاری به صورت مستقیم برای ما فراهم نبود بنابراین تصمیم به تقسیم کار گرفتیم، همگی در همه این پروژهها همراه بودیم اما مسئولیت هر پروژه بر عهده یکی از ما قرار گرفت، بنابراین از این به بعد همکاری مستقیم من به ویژه برنامه تحویل سال منتج شد.

بازگشت شهیدیفرد به آنتن بعد از سالها!
صفاریانپور در پاسخ به این پرسش که حضور چهرههای مطرح تا چه اندازه به تاثیرگذاری یک برنامه کمک میکند، اظهار کرد: «سالها بود که آقای شهیدیفرد از اینکه من و مخاطبان اجرای ایشان را بر صفحه تلویزیون ببینیم، شوربختانه محروم بودیم. این لطف بسیار بزرگی بود که در شروع کار، با اتکا به همه آن تجربیات مشترک و اعتمادی که به یکدیگر داشتیم، ایشان اجرای برنامهای را که پیشنهاد کرده بودم، پذیرفتند بر عهده بگیرند. اغراق نیست بگویم او از ژنرالهای توانمند برنامهسازی در رادیو و تلویزیون است. کار ایشان اختصاصا فقط اجرا نیست، بلکه یکی از کارگردانان و تهیهکنندگان درجه یک تاریخ تلویزیون ایران است.
همچنین همکاری مجدد با آقای زارعان در جایگاه خود به عنوان یک مدیر فرهنگی با کارنامه درخشان و تمامی همکارانی که با رتبه بالای علمی و عقبه و تولید برنامههای نامآشنای مطرح تلویزیون را داشتند، کنار هم قرار گرفتیم. شاید در ابتدا خواهش و اصرار من بود، ولی از جایی دیگر به بعد، همراهی طبیعی و قوامیافته به شکل حرفهای واقعی، آن چیزی که گاهی فقط عنوانش را یدک میکشیم یا فقط بیان میکنیم به واقع اتفاق افتاد. اما این بار، راستش را بخواهید، این همنشینی و تجانس قند مکرر شده بود. مجموعه و گروهی بودیم که سالها با هم کار کرده بودیم و مدتی بود همکاری مشترک نداشتیم و هر کس کار خود را در جایگاه خود و در پروژههای دیگر انجام میداد. ولی این بار، بسیار متأسفم از اینکه بگویم کام شیرینمان با حمله دشمن از حلاوت افتاد. نمیشود گفت زیادهخواهی، اینگونه گفتن بسیار دشوار است نمیدانم چه بگویم از تجاوز فراتر، از زیاده خواهی بیشتر، بیرحمی و شقاوت هولتاکتر و هر آنچه از یک تفکر هولناک برمیآید ...ن گذاشت آن شیرینی که میخواستیم به کاممان بنشیند.
او با نگاهی به خصلت ایرانیان در مواجهه با مصائب تصریح کرد: «راستش را بخواهید ما ایرانیها همیشه در تاریخ نسبت به شرایط موجود، همه چیز را تبدیل کردهایم. به آن شیرینی که فکر میکردیم نرسیدیم، ولی به یک کامیابی عمیق و واقعی رسیدیم. یک جمله برایمان بسیار مهم بود و آن این که در تیم ما میخواستیم یک کار کنیم فقط به درد بخوریم. از استطاعتمان بالاتر گذاشتیم برای این که به درد بخوریم.»

رسانه بهمثابه اتاق جراحی است
این برنامهساز باسابقه در پاسخ به این پرسش که چه توصیهای برای برنامهسازان بهمنظور ارتقای سلامت روان جامعه دارد؟ یک ویژگی مشترک در میان اعضای گروهش را برجسته کرد و گفت: «تمام اعضای گروه بزرگی که با هم کار کردیم، یک شاخصه مهم دارند. همه افراد در هر رتبه و درجه بالای علمی کاری و حرفهای، یک خصوصیت ویژه و بسیار مهم دارند، آنها برای هر روز خود یادگرفتن را فراموش نمیکنند. ما همگی هنوز در حال یادگیری هستیم این یک شعار نیست و حقیقت است. یادگیری در حین خدمت در هر دوره از زندگی کاری ما دارای اهمیت ویژه و مهم است که همگی معتقدیم چارهای نداریم تا خودمان و رسانهای که برایش کار میکنیم به عنوان یک رفرنس و منبع معتبر بدانیم؛ کوشش میکنیم گاهی کمی کمتر استراحت کنیم، گاهی توازنی بین وضعیت مالی و دریافتیمان با کار و حجم کاری که میکنیم وجود ندارد، اما همه اینها برای یک اتفاق مهم است برای اینکه بیشتر خوش بگذرد. راستش را بخواهید همه ما با کاری که میکنیم خوشیم و هر چه به درد بخورتر خوشتر.»
جایگاه حیاتی یک برنامهساز
او درباره جایگاه حیاتی یک برنامهساز، تأکید کرد: «اگر برنامهسازان ما و مدیران فرهنگیمان کارشان را درست انجام دهند و حواسشان به این باشد که ما با انسان روبهرو هستیم، حرفهای که داریم را همیشه برای خودم کمتر از یک خلبان و کمتر از یک جراح در اتاق عمل نمیبینم، به این فکر کنیم که کاری که میکنم، نه این که ادعا باشد، بر تفکر، ذهنیت، رویاهای افراد و خاطره ذهنیشان تأثیر میگذارد. مگر میشود از این به راحتی گذشت و نسبت به آن شعار داد؟ فقط یک کار میشود کرد کارمان را درست انجام دهیم. مشغول کاری باشیم که رفرنس باشد، دمدستی نباشیم. رسانهای هستیم که قدرت انتقالش بسیار فراتر از آن چیزی است که گاهی با آن عمل میکنیم. انتقاد وجود دارد، همیشه میشود خیلی بهتر کار کرد. تنها چیزی که میتوانم به خودم بگویم این است، کارت را درست انجام بده.»
کاری را انجام دهیم که فکر میکنیم بهتر است و به درد میخورد
او در پایان درباره آینده نیز گفت: «در آینده اگر عمری باشد بسیار سخنها و حرفهایی است که در زمان خود لازم به توضیح است، اتفاقهایی که افتاد و رفتارهایی که صورت گرفت. تلخیها و شیرینیها و گاهی ... نکتهای که وجود دارد این است که فعلاً تا اطلاع ثانوی فقط دارم سعی میکنم از خودم و خانوادهام مراقبت کنم و فکر میکنم همه ما همین مسئولیت را داریم؛ یک خانواده کوچک و یک خانواده بزرگ. بدون شعار دادن و بدون تکلف، کاری را بکنیم که فکر میکنیم بهتر است و به درد میخورد.»
انتهای پیام
