• سه‌شنبه / ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۱۱:۳۹
  • دسته‌بندی: تجسمی و موسیقی
  • کد مطلب: 1405022212812

گفت‌وگوی ایسنا با مدیرکل دفتر هنرهای تجسمی

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

مدیرکل دفتر هنرهای تجسمی می‌گوید: «ایران هیچ‌وقت از حضور در دوسالانه ونیز انصراف نداد. اتفاقاً موافقت اولیه برای حضور در ونیز را داشتیم و هنوز در حال رایزنی هستیم. طرحی را برای حضور به صورت نمایشگاهی به دوسالانه ارائه داده‌ایم که احتمالا طی چند روز آینده پاسخش به ما ابلاغ می‌شود.»

به گزارش ایسنا، هفته گذشته، یک روز مانده به آغاز پیش‌نمایش‌های شصت‌ویکمین دوسالانه هنری ونیز در این هفته، بنیاد دوسالانه اعلام کرد که ایران در نمایشگاه پاویون ملی شرکت نخواهد کرد.

در همین راستا تصمیم گرفتیم برای اطلاع از علت این اتفاق به گفت‌وگو با آیدین مهدی‌زاده ـ مدیرکل دفتر هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ بنشینیم. 

در ادامه مشروح گفت‌وگوی ایسنا با مدیرکل دفتر هنرهای تجسمی درباره حضور ایران در دوسالانه ونیز را می‌خوانید.

ـ ماجرای اینکه درست یک روز پیش از آغاز پیش‌نمایش‌های دوسالانه ونیز از غیبت ایران در این رویداد اطلاع داده شد، چه بود؟ آیا ایران از شرکت در دوسالانه انصراف داد؟ 

ما هیچ‌وقت انصراف ندادیم. اتفاقاً موافقت اولیه برای حضور در ونیز را داشتیم و هنوز در حال رایزنی هستیم. دوستان نیز در مرحله طراحی بودند. اما اینکه چرا دوسالانه یک روز مانده به افتتاح از غیبت ایران اطلاع داد، به ساختار خود ونیز برمی‌گردد. آن‌ها تا آخرین لحظه صبر و حضور کشورها را در این رویداد بررسی می‌کنند؛ زیرا ممکن است هر لحظه در گوشه‌ای از شهر با یک پدیده یا غرفه از یک کشور مواجه شوند. بنابراین ساختار سنتی‌ای که از قبل تابلویی نصب شود و همه‌چیز مشخص باشد، در ونیز وجود ندارد؛ به همین دلیل تا آخرین لحظه منتظر می‌مانند که ببینند آیا پاویون ایران اعلام موجودیت می‌کند یا خیر. 

 نه نامه انصرافی دادیم و نه اعلام کردیم که نمی‌رویم؛ بلکه اعلام کردیم که می‌رویم و از آن‌ها زمان خواستیم. در گفت‌وگوهای اولیه مخالفتی نشد و نگفتند که امکان زمان دادن وجود ندارد. اتفاقاً همکاری خوبی هم از سوی آن‌ها صورت گرفت؛ حتی بیش از آنچه انتظار می‌رفت.

مسئله این بود که چالش‌های حضور رسمی پاویون ایران حل نشد و با وجود جلسات متعدد و تلاش‌های فراوان، در نهایت نتوانستیم این مسائل را برطرف کنیم. مهم‌ترین چالش، اتفاقات سیاسی اخیر بود. ما پیش از جنگ و حتی در ماه رمضان، واقعاً نمی‌دانستیم روابط ایران و ایتالیا و اساساً امکان حضور ما در آنجا به چه شکل خواهد بود. بسیاری از هنرمندان نگران بودند و نمی‌دانستند چه اتفاقی قرار است رخ دهد. در نتیجه، برنامه‌ریزی‌ها به نتیجه نرسید؛ چون حرف و حدیث‌ها و اظهارنظرهای ضدونقیض زیاد بود و امکان تصمیم‌گیری قطعی فراهم نشد.

چالش دوم که دست‌کمی از مسئله اول نداشت، مسائل مالی بود. چندین بار برآورد هزینه انجام شد و با رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا هم گفت‌وگو کردیم، اما اعداد بسیار بزرگ بود. ما مجبور بودیم هزینه‌های زیرساختی سنگینی را در آنجا انجام دهیم. اگر امکان اجاره چهارساله وجود داشت، شاید هزینه‌ها منطقی‌تر می‌شد، اما این امکان فراهم نشد. از طرفی ما اصرار داریم که حتماً در رویداد معماری سال آینده حضور داشته باشیم و این موضوع برایمان بسیار مهم است، چون معتقدیم فرصتی است که طی این سال‌ها از دست رفته است.

در چنین شرایطی، از نظر عقلانی درست نبود که آن هزینه سنگین را، آن هم در وضعیت پیچیده اقتصادی و فشارهایی که معمولاً در اواخر سال به هنرمندان وارد می‌شود، صرف حضور در یک رویداد بین‌المللی کنیم؛ به‌خصوص وقتی با آن حجم از ریسک سیاسی مواجه بودیم و مطمئن نبودیم هزینه و فایده آن به نتیجه مطلوب برسد. هرطور محاسبه کردیم، به جمع‌بندی مثبتی برای حضور نرسیدیم.

در نهایت تصمیم گرفتیم سطح حضورمان را کاهش دهیم و اعلام کردیم که شاید در طول آن هفت ماه امکان حضور کامل برایمان وجود نداشته باشد، چون نوسانات سیاسی بسیار زیاد بود. در نتیجه نامه‌نگاری کردیم و پیشنهاد دادیم که مدلی کوتاه‌مدت‌تر تعریف شود؛ مثلاً به‌جای حضور هفت‌ماهه، دو یا سه ماه در رویداد حاضر شویم، اما به هر حال حضور ایران حفظ شود. با این حال با این پیشنهاد مخالفت کردند.

بعد از جنگ، عملاً همه‌چیز بسیار پیچیده‌تر شد. با اینکه حتی طرح‌هایمان هم آماده بود و تقریباً مدل حضور و رفتن‌مان مشخص شده بود، اما پیچیدگی ناشی از جنگ باعث شد کل ماجرا به یک چالش جدید تبدیل شود. از یک طرف مسائل اقتصادی و سیاسی به هیچ وجه امکان حضور را فراهم نمی‌کرد، اما از طرف دیگر ضرورت حضور و رساندن پیام مظلومیت ایران، به‌ویژه به کشورهای غربی، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شد.

اتفاقات تلخ از جمله مدرسه میناب، ناو دنا، پل B۱ و ... از نظر تصویری و محتوایی، سوژه‌ها و دستاوردهای مهمی بودند که حتی خود کشورهای غربی هم اذعان داشتند اتفاقات مهمی رخ داده است. بسیاری هم در خارج از کشور پیشنهاد می‌دادند که با محوریت شهر میناب و اتفاقاتی که آنجا افتاده طراحی و حضورمان را شکل دهیم. ما هم این مسیر را آغاز کردیم و طراحی‌ها در همین راستا شروع شد.

اما مسئله اصلی این بود که زمان از دست رفته بود و باید اسفندماه اعلام حضور رسمی می‌کردیم، در حالی که اصلاً معلوم نبود جنگ تا چه زمانی ادامه پیدا می‌کند و هنوز هم مشخص نیست شرایط به چه سمتی خواهد رفت. 

می‌توان گفت که تأثیر اصلی را «جنگ» گذاشت؛ در کنار تحریم‌هایی که همیشه علیه ایران وجود داشته است. این هجوم و حمله‌ای که به ایران شد، حضور ما در ونیز را تحت تأثیر قرار داد، به‌خصوص اینکه زمان‌بندی جنگ دقیقاً با زمان‌بندی برگزاری و برنامه‌ریزی ونیز هم‌پوشانی داشت.

ما باید در همان بازه، طرح‌هایمان را اعلام می‌کردیم، هزینه پاویون و اجاره فضا را پرداخت می‌کردیم و بعد هم از اوایل اردیبهشت در محل حاضر می‌شدیم؛ یعنی دقیقاً در همان بازه چهل‌روزه‌ای که شرایط جنگی حاکم بود. واقعیت این است که در آن وضعیت، چنین تصمیمی عقلانی نبود و عملاً امکان تحقق آن وجود نداشت.

از سوی دیگر، متأسفانه زیرساخت جدی و ثابتی هم در ایتالیا نداریم که بتوانیم با خیال راحت روی آن حساب کنیم؛ مثلاً فضای دائمی، نیروی مستقر یا ساختار پشتیبانی مشخص. تا جایی که می‌دانم، رایزنی فرهنگی ما در ایتالیا هم شاید یکی دو کارمند بیشتر نداشته باشد و اساساً امکان حضور و مدیریت مداوم در ونیز برایشان فراهم نیست.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ این اتفاقات موجب نشد که به داشتن فضای ثابت در این رویداد نگاه جدی شود؟ 

بله موثر بود. درحقیقت یکی از مهم‌ترین نتایجی که در آن کارگروه و جلسات متعدد به آن رسیدیم، ضرورت نگاه بلندمدت به ونیز بود. ما به این جمع‌بندی رسیدیم که اگر در سال‌های گذشته فضای ثابتی را برای چهار سال اجاره کرده بودیم، یا حتی ملکی در ایتالیا خریده بودیم، بسیاری از این چالش‌ها نمی‌توانست حضور ما را تا این اندازه تحت تأثیر قرار دهد. همین مسئله باعث شد اهمیت حضور مستمر و بلندمدت در ونیز برای ما پررنگ‌تر شود.

از طرف دیگر، به این نتیجه رسیدیم که حضور در بخش معماری و سایر رویدادهای ونیز، غیر از سینما و هنرهای تجسمی هم باید جدی گرفته شود. اگر بخواهیم حضور بلندمدت در ونیز داشته باشیم، طبیعتاً باید هر سال در رویدادهای مختلف آن شرکت کنیم. این نگاه اکنون به یک طرح مشخص تبدیل شده است؛ طرحی که نوشته شده و با وزارتخانه هم مطرح کرده‌ایم و کاملاً وارد مرحله گفت‌وگو و بررسی شده است.

واقعیت این است که حالا برای همه روشن‌تر شده که آنچه مانع حضور ما می‌شود، نبود زیرساخت است. وقتی هر سال مجبور باشیم از ابتدا دنبال اجاره فضا، پیدا کردن مکان، نیروی انسانی و امکانات اجرایی باشیم، طبیعی است که با بروز یک بحران، کل پرونده و برنامه‌ریزی‌ها به‌هم بریزد و عملاً کار از بین برود. ضرورت ایجاد یک ساختار بلندمدت حالا بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. حتی طرح‌هایی برای ایجاد دبیرخانه دائمی و هیئت امنایی مطرح شده تا بتوان به‌صورت مستمر و بلندمدت به موضوع ونیز نگاه کرد.

دومین اتفاق مهمی که رخ داد، دریافت یک نامه بسیار مهم از وزارت امور خارجه بود. تا پیش از این، موضوع ونیز بیشتر در چارچوب وزارت ارشاد دیده می‌شد و نگاه غالب این بود که صرفاً یک رویداد هنری است. اما بعد از دریافت آن نامه، اهمیت دیپلماتیک حضور ایران در ونیز کاملاً روشن‌تر شد.

وزارت خارجه به‌صراحت تأکید کرد که حضور ایران در ونیز تا چه اندازه اهمیت دارد، به‌ویژه با توجه به شرایط و چالش‌هایی که خود ونیز امسال با آن مواجه است. امسال وضعیت ونیز هم عادی نیست؛ غرفه اسرائیل هنوز افتتاح نشده است، غرفه آمریکا با محدودیت‌های جدی مواجه شده است، کل هیئت داوران استعفا کرده‌اند و جنبش‌های مردمی مختلفی در حمایت از ایران و در اعتراض به جنایت‌های جنگی شکل گرفته است. این‌ها اتفاقاتی است که نشان می‌دهد ونیز همچنان یک رویداد زنده، هوشیار و واکنش‌مند نسبت به تحولات جهانی است.

همین نگاه باعث شد وزارت امور خارجه تأکید کند که حضور ایران باید حفظ شود؛ به همین دلیل، ۲۰ اردیبهشت بار دیگر نامه‌نگاری و اعلام کردیم که با وجود برگزاری افتتاحیه و اینکه شاید دیگر امکان حضور در قالب بخش مسابقه وجود نداشته باشد، همچنان اصرار داریم که پاویون ایران افتتاح شود.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ طرح ایران برای حضور در ونیز چیست؟ 

پیشنهاد این است که ایران با یک پروژه کاملاً جدید و متفاوت حضور پیدا کند؛ کاری که کمتر در سال‌های اخیر در محافل هنری دیده شده‌ است و مبتنی بر فناوری و رویکردهای نو باشد. این حضور احتمالاً خارج از بخش مسابقه خواهد بود، اما همچنان به‌عنوان پاویون رسمی ایران شناخته می‌شود.

اکنون منتظر پاسخ نهایی هستیم و فکر می‌کنم نهایتاً ظرف یکی دو روز آینده پاسخ قطعی را دریافت کنیم.

ذهنیت و برنامه ما این است که حتماً در تابستان در ونیز حضور داشته باشیم. 

از سوی دیگر، وزارت امور خارجه پیشنهادی مطرح کرده است، مبنی بر اینکه این حضور فقط محدود به ونیز نباشد و بتوانیم بعد از آن، یک تور فرهنگی و هنری در شهرهای مختلف اروپا برگزار کنیم. زمانی که مدت حضور کوتاه‌تر می‌شود، ویژگی اصلی پروژه، پرتابل و متحرک بودن آن خواهد بود. طبیعتاً دیگر خبری از یک پاویون ثابت و ساخت‌وسازشده نخواهد بود و همین موضوع، در عین حال که یک محدودیت است، می‌تواند به یک فرصت تبدیل شود.

به‌هرحال، بعید است که فرصت حضور کاملاً از دست برود، چون مسئله اصلی این است که ما فقط در بخش مسابقه شرکت نمی‌کنیم؛ وگرنه در بخش آزاد و فضای غیررقابتی همچنان امکان حضور برای ایران وجود دارد.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ مشاوران شما در این مسیر چه کسانی هستند؟ 

این پروژه عملاً به‌صورت گروهی پیش رفت و برخلاف برخی دوره‌ها، متکی به یک هنرمند مشخص نیست. 

از طرفی، به دلیل ماهیت تکنولوژیک پروژه، شرکت‌های دانش‌بنیان هم به مجموعه اضافه شده‌اند؛ شرکت‌هایی که نقش آن‌ها بیشتر فنی و زیرساختی است.

احتمالاً اگر این زیرساخت فنی شکل بگیرد، بتوانیم از هنرمندان مختلف ویدیو و ویدیوآرت دریافت کنیم و آن آثار را در فضای پاویون به نمایش بگذاریم. 

ـ حضور ایران در دوسالانه قبلی ونیز، به جهت نحوه انتخاب هنرمندان و رویکرد ایران، بعضا با نقد برخی اهالی هنر مواجه شد. آیا این دوره هم با همان روند پیش می‌رود؟ 

محوریتی که در آن دوره برای پاویون انتخاب شده بود، همسو با فضایی بود که بسیاری از کشورهای حاضر در ونیز دنبال می‌کردند؛ یعنی موضوعات مرتبط با کودکان غزه و جنایت‌های جنگی اسرائیل. تمرکز اصلی پروژه هم بیشتر بر همین مسئله بود.

هنرمندانی که در آن پروژه حضور داشتند، عمدتاً از چهره‌های شناخته‌شده و اساتید باسابقه هنر ایران بودند؛ افرادی مورد وثوق و معتبر که بسیاری از آن‌ها، مانند آقای گودرزی، از چهره‌های شناخته‌شده این حوزه محسوب می‌شوند. در مجموع، فکر نمی‌کنم نقد جدی‌ای متوجه خود هنرمندان بوده باشد.

اما دو نقد اصلی به آن دوره وارد می‌شد. نخست اینکه فضایی که برای پاویون اجاره شده بود، بسیار کوچک بود و از نظر امکانات رفاهی و شرایط نمایش هم محدودیت‌هایی داشت؛ مسئله‌ای که به تجربه بازدیدکنندگان لطمه زده بود. بخش مهمی از این مشکل هم به دیر اقدام کردن برای اجاره فضا برمی‌گشت. هزینه‌ها در آن مقطع به‌شدت افزایش پیدا کرده بود؛ همان دوره‌ای که دلار و یورو جهش سنگینی را تجربه کردند و نرخ‌ها از زیر صد به بالای صد رسید. طبیعتاً این افزایش قیمت‌ها، انتخاب فضا و امکانات را هم تحت تأثیر قرار داده بود.

از سوی دیگر، نبود زیرساخت بلندمدت هم باعث شد همه‌چیز به‌صورت مقطعی و با دشواری پیش برود.

نقد دوم بیشتر به فرم ارائه آثار مربوط می‌شد. چیدمان پروژه تا حدی کلاسیک بود؛ یعنی همان ساختار مرسوم تابلو، گالری، نورپردازی و تماشای آثار. در حالی که انتظار می‌رفت هنرهای جدیدتر و مدیوم‌های معاصرتر در ونیز بیشتر دیده شوند. اما در آن بازه زمانی، دوستان بیشتر موفق شده بودند همان آثار کلاسیک را به نمایشگاه برسانند.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ درباره نقد مورد اشاره در پرسش قبلی به نظر می‌رسید برخی نقدها بعضا به‌خاطر گوناگون نبودن طیف فکری هنرمندان بود. 

بله. شاید برخی افراد از منظر فکری یا سلیقه‌ای نقدهایی داشتند؛ چون عمده هنرمندان حاضر از طیف هنرمندان انقلاب محسوب می‌شدند، اما این بیشتر به نگاه و جمع‌بندی مدیران آن دوره و شرایط زمانی برمی‌گشت. در آن مقطع به این نتیجه رسیده بودند که در حوزه دیپلماسی فرهنگی، پرداختن به مسئله غزه و جنایت‌های انسانی رخ‌داده در آنجا می‌تواند نماینده‌ای برای نگاه انسان‌دوستانه و آزاداندیشانه ایران باشد. طبیعی بود وقتی چنین موضوعی انتخاب می‌شود، هنرمندانی هم انتخاب شوند که سابقه کار در این حوزه را داشته باشند و آثار مرتبط تولید کرده باشند؛ به همین دلیل، انتخاب هنرمندان تا حد زیادی تابع موضوع پروژه بود. 

ـ اکنون که مسئله جنگ و وطن مطرح شده است طبیعتاً احتمال حضور هنرمندانی با طیف‌های فکری مختلف وجود دارد؟

بله. این‌بار تلاش ما این است که طیف‌های فکری متنوع‌تری در پروژه حضور داشته باشند. قطعاً در انتخاب‌ها دقت خواهد شد که چه افرادی و چه تیمی حضور داشته باشند. مثل همیشه، یک شورای سیاست‌گذاری درباره پروژه تصمیم خواهد گرفت و اسامی هم در زمان مناسب اعلام می‌شود.

البته واقعیت این است که به دلیل تغییرات مداومی که در روند حضور ایران به وجود آمد و سیاست‌ها مدام جابه‌جا شد، عملاً فرصت چندانی برای انتشار یک فراخوان گسترده و منظم وجود نداشت. از طرف دیگر، ما هم معتقد بودیم اگر قرار است از هنرمندان دعوت شود، این دعوت باید محترمانه و در شأن آن‌ها باشد.

در حال حاضر بیشتر منتظر مشخص شدن زمان‌بندی نهایی هستیم. ذهنیت ما این است که حدود دو ماه زمان داشته باشیم؛ یعنی نزدیک به همان بازه‌ای که خودمان درخواست داده‌ایم. فکر می‌کنیم این دو ماه زمان مناسبی باشد تا بتوانیم گفت‌وگوهای بیشتری انجام دهیم و پروژه را برای اجرا آماده کنیم.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ در حال حاضر همکاری هنرمندان تجسمی با شما چگونه است؟

همکاری هنرمندان تجسمی با پروژه‌های ملی و بین‌المللی این‌چنینی، دیگر تابع معادلات ساده و همیشگی نیست. هر فردی هم دلیل خودش را دارد. بعضی‌ها نمی‌آیند چون با اصل پروژه موافق نیستند، بعضی‌ها دلایل شخصی دارند، بعضی‌ها شرایط روحی یا ذهنی‌شان اجازه همراهی نمی‌دهد. حتی گاهی دلایلی مطرح می‌شود که شاید اصلاً به ذهن ما هم نرسد.

شخصاً دوست ندارم این مسائل را به شکل فشار یا اجبار پیش ببرم. اگر هنر فردی را می‌پسندم، باید به نگاه و شخصیت او هم احترام بگذارم؛ به همین دلیل، رویکرد ما فقط گفت‌وگو بوده است؛ یک بار دعوت می‌کنیم، یک بار خواهش می‌کنیم، اما بعد از آن دیگر اصراری در کار نیست. شأن فرهنگ و هنر این نیست که کسی را تحت فشار قرار دهیم تا تصمیم بگیرد.

شرایط واقعاً پیچیده است و افراد باید فرصت داشته باشند خودشان تصمیم بگیرند. ما نمی‌توانیم به جای دیگران فکر کنیم یا برایشان تعیین تکلیف کنیم که چه واکنشی «درست‌تر» است.

فرهنگ از دل مردم شکل می‌گیرد. زمانی که یک جامعه دچار سوگواری، فشار و التهاب است، طبیعی است که هنرمند هم تحت تأثیر قرار بگیرد. ممکن است هنرمندی صادقانه بگوید «من سوگوارم، ذهنم کار نمی‌کند، توان خلق اثر ندارم». این واکنش کاملاً قابل احترام است؛ همان‌قدر که واکنش هنرمندی که تصمیم می‌گیرد حضور پیدا کند و اثر خلق کند، محترم است.

هم آن فردی که می‌آید ارزشمند است و هم آن فردی که نمی‌آید. مهم این است که تصمیم هر دو، آزادانه و صادقانه باشد. 

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ از اینها که بگذریم، ایران سال‌هاست در دوسالانه‌ها و رویدادهای مختلف شرکت می‌کند، اما چرا هنوز نتوانسته‌ایم برای حضور در چنین رویداد مهمی، یک برنامه ثابت، حرفه‌ای و بلندمدت داشته باشیم؟

چون هنوز به اهمیت این حضور باور کامل پیدا نکرده‌ایم. باورمان نمی‌شود که جهان منتظر دیدن هنرمند ایرانی است، باورمان نمی‌شود که حضور در یک رویداد بین‌المللی تا این اندازه اهمیت دارد و باورمان نمی‌شود که نباید همیشه دقیقه نودی تصمیم بگیریم.

وقتی می‌گویم «ما»، منظورم فقط یک فرد یا یک مجموعه نیست؛ همه ما در این سال‌ها به نوعی دچار این ناباوری بوده‌ایم. همیشه گفته‌ایم مهم است، اما در عمل آن را جدی نگرفته‌ایم. در حالی که وقتی مدیری در حوزه‌ای مثل ورزش به‌صورت مستمر در رقابت‌های جهانی شرکت می‌کند، کم‌کم سطح مطالبه‌گری و اهمیت آن موضوع در جامعه جا می‌افتد.

جالب اینجاست که الان، غیر از همان ۱۰ یا ۱۲ هنرمندی که داوطلبانه برای ما طرح آورده‌اند، زمانی که اعلام می‌کنیم ممکن است ایران در ونیز حضور نداشته باشد، همه واکنش نشان می‌دهند. در حالی که وقتی حضور داشتیم، بعضی‌ها می‌گفتند «این همه هزینه برای چیست؟» 

از طرفی طی سال‌ها حضور هنوز نتوانسته‌ایم دستاوردهای آن را درست روایت کنیم. کسی هم نمی‌پرسد وقتی رفتیم چه شد؟ گرچه شاید یک هنرمند ایرانی از دل همان ارتباطات وارد فضای جهانی شده باشد، شاید شبکه‌ای از ارتباطات فرهنگی در اروپا شکل گرفته باشد، اما نتوانسته‌ایم این دستاوردها را به مطالبه عمومی تبدیل کنیم.

در نتیجه، هر مدیری که وارد این حوزه می‌شود، اول از همه با این سؤال مواجه است که چرا باید این هزینه سنگین انجام شود. وقتی دستاورد مستندی وجود ندارد و همه‌چیز گران است و شرایط هم دشوار به نظر می‌رسد، طبیعی است که تردید ایجاد شود. 

واقعیت این است که حضور در ونیز هزینه بسیار بالایی دارد. اگر فقط بخواهیم هفت ماه حضور مستمر، اجاره فضا، اقامت حداقل ۱۰ نفر، حمل‌ونقل آثار، ویزا، بلیت و سایر هزینه‌ها را حساب کنیم، با عدد بسیار بزرگی مواجه می‌شویم. گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید با نصف همین هزینه بتوان یک موزه را در ایران، مثلاً موزه هنرهای معاصر کرمان را بازسازی کرد یا حتی یک زیرساخت جدید ساخت. این‌ها واقعاً انتخاب‌های سختی است، به‌خصوص در شرایطی که منابع مالی محدود است.

طبیعتاً در چنین شرایطی باید به سمت اسپانسرینگ، حمایت بانک‌ها یا مدل‌هایی شبیه حمایت از تیم‌های ورزشی رفت. همان‌طور که برای حضورهای بین‌المللی ورزشی حمایت شکل می‌گیرد، هنرهای تجسمی هم نیازمند چنین نگاهی است. اما هنوز وقتی صحبت از هنرهای تجسمی می‌شود، بسیاری ترجیح می‌دهند از دور فقط تماشا کنند و ببینند «چه می‌شود»، چون هنوز ضرورت این حضور را درک نکرده‌اند.

بخشی از این مسئله قطعاً به ضعف مدیریتی برمی‌گردد و من هم از این قاعده مستثنی نیستم. حتماً ضعف داشته‌ایم و باید پاسخگو باشیم. اما بخش دیگری از ماجرا این است که ما میراث و زیرساخت آماده‌ای تحویل نگرفته‌ایم. عملاً دستمان خالی بوده است و هنوز هم در بسیاری از بخش‌ها زیرساخت جدی نداریم.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ گاهی این نظر هم مطرح می‌شود که به نظر می‌رسد به هنرهای تجسمی نیز همانند موسیقی زمانی توجه می‌شود که اهمیت سیاسی پیدا کند.

واقعیت این است که هیچ‌وقت نتوانسته‌ایم آن فضای میانی و متعادلی را که باید شکل بگیرد، ایجاد کنیم.

شرایط سیاسی موجود هم طبیعتاً روی این وضعیت تأثیر گذاشته است. اما نکته مهم اینجاست که حالا دیگر مسئله فقط متعلق به یک نهاد یا یک مدیر نیست؛ موضوع، موضوع همه است. 

مشکل اصلی از جایی شروع می‌شود که ما «سیاسی بودن» را با «سیاسی‌کاری» یا «سیاست‌زدگی» اشتباه گرفته‌ایم. این‌ها با هم فرق دارند. دیپلماسی، سیاست و حضور فرهنگی در عرصه جهانی، ذاتاً مفاهیم ارزشمند و مهمی هستند. اما ما در فضای فرهنگی‌مان هنوز نتوانسته‌ایم مرز میان دیپلماسی عمومی، برخورد جناحی و سیاسی‌کاری را درست بفهمیم.

مثلاً هنوز برای خیلی‌ها روشن نیست که وقتی هنرمند زیر پرچم ایران در یک رویداد جهانی حاضر می‌شود، لزوماً به معنای مصادره شدن هنر یا هنرمند نیست. 

اتفاقاً هنرمند باید هوشیار و حساس به مسائل سیاسی و اجتماعی باشد، اما این الزاماً به معنای «سیاسی‌کاری» نیست. مگر می‌شود از پابلو پیکاسو (Pablo Picasso) و اثر «گرنیکا» (Guernica) حرف زد و گفت سیاسی نیست؟ اساساً بخش بزرگی از هنر مدرن، نوعی نقد و اعتراض به وضعیت موجود است.

اعتراض و نقد، بخشی از دی‌ان‌ای (DNA) اثر هنری است: چون حتی وقتی طبیعت را بازنمایی می‌کنید، در واقع تفسیری از آن ارائه می‌دهید. هر دخل و تصرفی در بازنمایی جهان، یعنی هنرمند می‌گوید «می‌شود جور دیگری هم دید». پس هنر ذاتاً با نقد، اعتراض و بازخوانی جهان پیوند دارد.

اگر ما امروز با ونیز یا هر رویداد دیگری برخوردی سیاست‌زده و شعاری داشته باشیم، طبیعی است که هنرمند و جامعه هنری با آن همراهی نکنند. اما واقعیت این است که اساساً در ونیز به‌ندرت اثری پیدا می‌شود که فاقد پیام اجتماعی، سیاسی یا انسانی باشد. هنر در جهان امروز، نسبت خودش را با جامعه، جنگ، قدرت، تبعیض و انسان تعریف می‌کند.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ یک نقد دیگر که برخی وارد می‌کنند این است که بعضا نگاه ابزاری به هنر وجود داشته است. 

شاید مشکل این بوده که فقط مفهوم «کاربرد» هنر را فهمیده‌ایم، اما مفهوم «کارکرد» هنر را نه. وقتی فقط به کاربرد فکر می‌کنیم، هنر تبدیل می‌شود به یک ابزار مستقیم تبلیغاتی یا اقتصادی؛ یعنی همان نگاه ابزاری. در حالی که هنر می‌تواند کارکردهای بسیار گسترده‌تری داشته باشد؛ از ایجاد گفت‌وگو گرفته تا شکل دادن به حافظه جمعی، دیپلماسی فرهنگی، بازنمایی هویت و حتی ترمیم اجتماعی.

ما نتوانسته‌ایم این فهم را به جامعه منتقل کنیم که هنر فقط یک ابزار نیست. اگر این پیوند میان مردم و هنر جدی‌تر شکل می‌گرفت، آن وقت شاید جامعه خودش مطالبه‌گر حضور در ونیز و رویدادهای مشابه می‌شد و ما مجبور نبودیم فقط به یک شکل خاص از هنر یا فقط به هنر «سیاست‌زده» یا «ابزاری» تکیه کنیم.

اگر طیف‌های مختلف هنری امکان حضور و بروز پیدا می‌کردند، آن وقت انواع مختلفی از هنر، با کارکردها و زبان‌های متفاوت، در کنار هم شکل می‌گرفت. 

واقعیت این است که تعداد هنرمندانی که بتوانند کاملاً مستقل فکر کنند، مستقل تولید کنند، مستقل زندگی کنند و بدون وابستگی معیشتی اثر خلق کنند، بسیار کم است. به همین دلیل، هر هنرمندی که امروز تصمیمی می‌گیرد، چه برای حضور و چه برای عدم حضور، باید در بستر همین شرایط پیچیده دیده شود.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ باتوجه به سایه جنگ و قطعی بودن برگزاری دوسالانه، آیا دفتر هنرهای تجسمی اصلا برنامه‌ای برای حضور داشت؟

برای حضور یا عدم حضور در ونیز، سناریوهای مختلفی داشتیم، اما واقعیت این است که فقط سناریو ما تعیین‌کننده نیست؛ مسئله اصلی محدودیت‌های واقعی اجرایی و مالی است. طی سال گذشته دلار چندین بار گران شد، فضای جنگی تشدید شد، هزینه‌های حمل‌ونقل و اجرا بالا رفت و شرایط روحی و حرفه‌ای هنرمندان هم تغییر کرد. در نتیجه بسیاری از برنامه‌هایی که در ابتدا طراحی کرده بودیم، عملاً دیگر قابلیت اجرا نداشت و ارزش اولیه خود را از دست داد.

ما یک بودجه سالانه مشخص داریم که وزارتخانه درباره نحوه تخصیص آن تصمیم می‌گیرد. عدد دقیق مطرح نیست، اما هزینه حضور در ونیز امروز تقریباً سه برابر ظرفیت معمول بودجه دفتر است؛ به همین دلیل، حتی با سناریوهای متداول و برنامه‌های عادی دفتر، عملاً امکان حضور وجود نداشت.

از همان ابتدا تلاش کردم این پروژه را از بودجه جاری دفتر خارج کنم و آن را به‌عنوان یک پروژه ملی مطرح کنیم؛ یعنی بگوییم که دیگر فقط مسئله دفتر هنرهای تجسمی نیست. در دوره‌های قبل، هزینه حضور ایران در ونیز در چارچوب بودجه دفتر قابل مدیریت بود. اما امروز، با وجود وضعیت اقتصادی، هزینه حضور در ونیز بیشتر از توان بودجه دفتر است.

از طرفی هنوز نتوانسته‌ایم نهادهای اقتصادی را به‌طور کامل نسبت به اهمیت این موضوع قانع کنیم. مثلاً وقتی با یک بانک یا مجموعه اقتصادی صحبت می‌کنم، باید توضیح دهم که این پروژه فقط مسئله وزارت ارشاد نیست، بلکه مسئله دیپلماسی فرهنگی کشور است. در سال‌های قبل هم اگر اسپانسری هم جذب می‌شد، بیشتر حاصل روابط شخصی مدیران بود، نه یک ساختار پایدار و تعریف‌شده.

تلاش داریم حضور در ونیز صرفاً یک پروژه موردی نباشد، بلکه به بخشی از خدمات و وظایف تثبیت‌شده دفتر تبدیل شود و بودجه مشخص و مستقل خودش را هم داشته باشد.

ـ فضای مجازی امروز یک میدان کاملاً جدی برای ارتباط، نمایش و حتی رقابت هنری شده‌ است، اما محدودیت آن می‌تواند برای هنرمندان و جریان‌های فرهنگی هم خسارت‌های مالی و معنایی ایجاد کند. در چنین شرایطی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چه نقشی باید تعریف کند؟

واقعیت این است که تقریباً به‌صورت روزانه جلسات مختلفی در حال برگزاری است؛ از یک طرف با شورای عالی فضای مجازی و از طرف دیگر با مجموعه‌های امنیتی و سیاست‌گذاران؛ یعنی عملاً یک گفت‌وگوی لحظه‌به‌لحظه در جریان است تا بتوانیم به یک جمع‌بندی برای حل مسائل برسیم.

در کنار این، تلاش شده از ظرفیت‌هایی مثل صندوق اعتباری هنر هم استفاده شود تا بخشی از خسارت‌ها جبران شود. البته باید واقع‌بین بود؛ حجم خسارت‌ها واقعاً بزرگ‌تر از آن چیزی است که با ابزارهای فعلی بتوان به‌طور کامل جبران کرد. اما حداقل می‌توان بخشی از فشار را کاهش داد.

با این حال، در دل همه این پیچیدگی‌ها می‌دانیم که صرفاً به‌خاطر بی‌تدبیری یا اتفاقات داخلی ساده با این شرایط مواجه نشده‌ایم. بلکه در یک بستر بزرگ‌تر و پیچیده‌تر، فشارها و درگیری‌هایی وجود دارد؛ از جنگ گرفته تا فشارهای اقتصادی و سیاسی.

وقتی حتی در سطح جهانی، صراحتاً از «فشار حداکثری اقتصادی» علیه ایران صحبت می‌شود، طبیعی است که این وضعیت را نمی‌توان یک مسئله عادی یا صرفاً مدیریتی دید. این یک وضعیت پیچیده و چندلایه است که همه در آن درگیر هستند و هزینه پرداخت می‌کنند؛ چه هنرمند، چه مدیر و چه جامعه.

با این حال، در دل همین بحران‌ها هم می‌شود به یک چشم‌انداز روشن‌تر فکر کرد؛ چون بسیاری از این فشارها، اگرچه واقعی و سنگین هستند، اما در نهایت ما را به سمت بازتعریف ساختارها، اصلاح نگاه‌ها و ایجاد زیرساخت‌های پایدارتر سوق می‌دهند.

نباید احساس کنیم این هزینه‌ها بی‌دلیل یا بی‌نتیجه است؛ بلکه بفهمیم در حال عبور از یک دوره سخت هستیم و در دل همین وضعیت، امکان شکل‌گیری آینده‌ای متفاوت برای هنر و فرهنگ ایران وجود دارد.

انصراف ندادیم، جنگ باعث شد به ونیز نرسیم

ـ دفتر هنرهای تجسمی چه چشم‌انداز روشنی می‌تواند در اختیار جوانی که می‌خواهد در ایران بماند و کار کند، قرار دهد؟ در حالی که به هر حال بحث مهاجرت یکی از مسائل مبتلابه است.

واقعیت این است که جهان امروز دیگر مثل گذشته مرزبندی‌های سخت و بسته ندارد. اینترنت، ارتباطات جهانی و شبکه‌های فرهنگی باعث شده‌اند که مفهوم مرز تا حد زیادی تغییر کند. در چنین شرایطی، حضور در جهان و دیدن دنیا دیگر موضوعی مختص امروز یا یک گروه خاص نیست؛ هنرمندان بزرگ دنیا هم همین مسیر را طی کرده‌اند. از پیکاسو گرفته تا بسیاری از هنرمندان جریان‌ساز، سفر، ارتباط و حضور بین‌المللی بخشی از زیست هنری آن‌ها بوده است. بنابراین دلیلی ندارد که ما این را به‌عنوان یک استثنا یا محدودیت ببینیم.

با این نگاه، پاسخ هنرمند به زمانه نباید صرفاً در قالب مهاجرت تعریف شود. مهاجرت یکی از واکنش‌هاست، اما تنها واکنش ممکن نیست. ما در دفتر، فلسفه‌مان بر «توسعه حضور» است، نه محدود کردن آن. تلاش می‌کنیم مسیرهایی را باز کنیم که هنرمند بتواند هم در داخل بماند و هم در سطح جهانی دیده شود.

در همین راستا، الان در حال رایزنی برای ایجاد بازارهای جدید هستیم. تقریباً هر روز جلسات مشخصی در این زمینه برگزار می‌شود و خوشبختانه نتایج خوبی هم در حال شکل‌گیری است. یکی از موضوعات جدی، فعال‌سازی ظرفیت‌هایی مثل «درصد هزینه‌کرد دولت در حوزه فرهنگ» است که در حال پیگیری است. همچنین چند گالری جدید در حال اضافه شدن به مجموعه وزارتخانه هستند که قرار است در اختیار هنرمندان جوان قرار بگیرند؛ فضاهایی که تجهیز و آماده می‌شوند تا امکان تولید و ارائه اثر بهتر فراهم شود.

از طرف دیگر، بحث بیمه هنرمندان و افزایش پوشش حمایتی صندوق‌ها هم به‌صورت جدی در حال پیگیری است. هدف این است که هنرمند بتواند با امنیت بیشتری کار کند و دغدغه‌های اولیه‌اش کمتر شود.

در واقع ما به سمت توسعه حرکت می‌کنیم؛ توسعه یک مسیر مقطعی نیست، یک فرآیند دائمی است. همان‌طور که جشنواره‌ها و رویدادهای هنری هر سال نسبت به سال قبل تغییر می‌کنند و بهتر می‌شوند، ساختار حمایتی هم باید همین‌طور رشد کند. 

سیاست اصلی ما این است که صرفاً به برگزاری رویداد فکر نکنیم، بلکه به ساختن زیرساخت فکر کنیم؛ زیرساختی که هنرمند جوان بتواند در آن رشد کند، دیده شود و مجبور نباشد تنها گزینه پیش‌ رویش مهاجرت باشد.

انتهای پیام