به گزارش ایسنا، مراسم پاسداشت زبان فارسی و حکیم فردوسی با عنوان «شاهنامه و هویت ایرانی» امروز (چهارشنبه، ۲۳ اردیبهشت) در تالار وحدت برگزار شد.
در ابتدای مراسم قطعه «نیایش یزدان» توسط ارکستر سمفونیک تهران به اجرا درآمد.
سپس سید عباس صالحی - وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی - در این مراسم در سخنانی با بیان اینکه ایران و ایرانی به جهات مختلف مدیون فردوسی و شاهنامه است، اظهار کرد: ایران سرزمین زبانها، لهجهها و گویشهای گوناگون بوده و هست اما زبان فارسی، زبان وحدتبخش در میان آنها بوده است. فردوسی توانست بعد از اسلام، این نقش را برای زبان فارسی تعریف کند و زبان فارسی را به عنوان زبان ملی برای ما نگهداری کند.
او با بیان اینکه ما از معدود ملتهایی هستیم که متون هزار سال قبل خود را میخوانیم میفهمیم، افزود: سایر ملتها چنین ارتباطی را با گذشته خود ندارند و نقش فردوسی این است که می توانیم نیاکانمان را درک کنیم و متون خود را بخوانیم که این نقش سترگی است.
او تأکید کرد: فردوسی به تنهایی در کشف و خلق واژگان یک فرهنگستان بود. او در قرن چهارم پرثمر بود و برا همین هنوز هم ما برخوان فارسی هستیم. او واژگانی کشف و خلق کرد و راههایی گشود که خلاقیت زبان فردوسی است. شاهنامه سرشار از تصویرسازی زبانی است. همچنین شاهنامه یک تصویر خلاق زبانی در جنگ و ارتباطات دارد.

صالحی ویژگی دوم فردوسی برای ایران و ایرانی را اینگونه روایت کرد که شاهنامه حافظه تاریخی ایران است و اظهار کرد: شاهنامه شناسنامه تاریخی و فرهنگی است و ما با شاهنامه شجرهنامهدار و شناسنامه دار شدیم. حافظه تاریخی، کمارزش نیست و به همین دلیل است که کسی نمیتواند این ملت را از پا درآورد.
او همچنین گفت: فردوسی در شاهنامه راوی و شارح حکمت ایرانی است؛ هم نظریه دارد، هم مفاهیم دینی و دستور اقدامی دارد و این در حالی است که شاهنامه راوی است. از طرفی در نظریههای حکمت ایرانی و نمادهای ایرانی و حوزههای دیگر میشود گفت که چگونه ما در روایت و شرح حکمت ایرانی مدیون فردوسی و شاهنامه هستیم.
او با بیان اینکه شاهنامه حافظ اسطورههای ایرانی است، گفت: میدانیم روح جمعی بخش ناخودآگاه دارد که اساطیر بخش ناخودآگاه را شکل میدهند. اسطورهها به طور ناخودآگاه روح جمعی را جهت میدهند. اگر فردوسی نبود و شاهنامه را ننوشته بود، روح جمعی ایران به گونه دیگری بود. او اسطوره را روایت و ماندنی کرد.
وزیر فرهنگ تأکید کرد: شاهنامه معمار روح حماسی ایرانی است. هر سه بخش شاهنامه (بخش اسطوره، پهلوانی و تاریخی) روایت حماسی از تاریخ ایران دارد و این موضوع باعث شده در بزنگاه تاریخی ایران و ایرانی بماند و مقاومت نشان دهد. قطعا روایت حماسی ایرانی به برکت شاهنامه است.
صالحی در ادامه به نگاه رهبر شهید انقلاب به شاهنامه و جایگاه زبانی آن پرداخت و گفت: در ابتدای انقلاب عدهای بیاطلاع خواستند، آرامگاه فردوسی را مورد آسیب قرار دهند و رهبر انقلاب مرقومهای نوشتند و فرستادند و با این مرقومه از این آرامگاه صیانت شد. برداشتی که رهبر حکیم از جایگاه فردوسی داشت، این بود که فردوسی قله شعر ایران است. رهبر شهید از چند زاویه دلباخته حکیم فردوسی بود که زاویه جایگاه زبانی یکی از آنها بود. ایشان معتقد بود که فردوسی خدای سخن است. او زبان محکم و استوار دارد و پدر زبان فارسی امروز است.
او با اشاره یه جایگاه حکیم فردوسی در شاهنامه گفت: رهبر شهید نکتهای بسیار دقیق و مهم را مطرح میکنند؛ آن هم اینکه کمتر شاعری را در تاریخ، حکیم میگوییم. این تعبیر نشان میدهد که فردوسی در نگاه ایشان صرفاً شاعر نیست بلکه حامل نوعی حکمت تاریخی، فرهنگی و تمدنی است.

وزیر فرهنگ همچنین درباره جایگاه اجتماعی شاهنامه از نگاه رهبر شهید انقلاب اسلامی گفت: ایشان میپرسند «در کدام خانه، کدام ده و کدام محله، شاهنامه نبود یا خوانده نمیشد؟» شاهنامه برای ایرانیان تنها یک اثر ادبی نبوده؛ کتابی بوده که در متن زندگی مردم حضور داشته است. کتابی بالینی که حافظه مشترک یک ملت است.
صالحی خاطرنشان کرد: نکته آخر، نگاه ایشان به قدرت هنری و تصویرسازی فردوسی است؛ همان خلاقیت زبانی و آفرینش تصویری که شاهنامه را به اثری بیهمتا تبدیل کرده است. ایشان در دیداری با گروه نمایش صداوسیما در سال ۱۳۷۰، درباره داستان رستم و سهراب تعبیری دارند که بسیار تکاندهنده است. میگویند که «خدا میداند تا به حال بارها این داستان را در شاهنامه نگاه کردهام، ولی نتوانستهام آن را تا آخر بخوانم. حتی نثر آن را هم نتوانستهام تا پایان بخوانم.» این سخن، عمق تأثیرگذاری شاهنامه و قدرت شگفتانگیز تصویرسازی فردوسی را نشان میدهد؛ اینکه چگونه یک شاعر میتواند با کلمات، چنان صحنهای بیافریند که مخاطب تاب ادامه آن را نداشته باشد. این همان مینیاتورگریِ زبان است؛ یعنی نقاشی با واژهها.
او در پایان نیز گفت: رهبر حکیم و شهید انقلاب اسلامی با چنین نگاهی به فردوسی مینگریستند؛ نگاهی که فردوسی را نه فقط یک شاعر، بلکه روح تثبیتشده ایران میدانست. یاد فردوسی را گرامی میداریم و امیدواریم نفسی که او در جان ایران دمید، همچنان پایدار و ماندگار بماند.
میر جلالالدین کزازی - شاهنامهشناس و استاد دانشگاه - نیز با درود به حاضران گفت: این درود را به هرکسی نمیگویم. چرا به شما درود میگویم؟ باور آن است شما تکبهتک ایرانیان ناب نژاده هستید. چرا میگویم ایرانی نابِ نژاده؟ زیرا باور من این است، برترین، برّاترین و بیچندوچونترین سنجه شناخت ایرانی راستین، دوستداری شاهنامه است. همه شما که گرد آمدید، به پاس دلبستگیتان باورمندیتان به این نامه و نامی گرامی باقی است.
او ادامه داد: پروایی ندارم به آواز بلند بگویم اگر فرزانه فرمند توس در یکی از باریکترین و دشوارترین زمانها در تاریخ نازخیز و شکوهمند و پرفراز و نشیب سر یرنیامده و شاهنامه را نسروده بود، ما هم اکنون خود را ایرانی نمیدانستیم و به زبان شکرین و شاهوار و شکرریز فارسی با یکدیگر سخن نمیگفتیم. این دید و داوری من، از سر شیفتگی به فردوسی، شاهنامه و زبان فارسی نیست یا پشتوانه برهان دانشورانه که به زبان میرانم.
کزازی همچنین در سخنانی از زبان حسینین هیکل - روزنامهنگار معروف مصری - درباره پایداری ایران گفت: حسینین هیکل با یک ایرانی که برای کار دیوانی به مصر رفته بود گرم گفتوگو بودند، هیکل گفت که همواره در این اندیشهام و از خود و دیگران میپرسم چرا شما پیشینه و فرهنگ دیرینه دارید و پیشینه ایرانی خود را گفتهاید و پاسداشتهاید اما ما مصریان فرهنگ و هنر و پیشینهمان دیرینه است اما نتوانستهایم. حسینین هیکل میگوید: شما ایرانیان بخت بلند داشتهاید سخنوری مانند فردوسی در دامان فرهنگ و اندیشه تان بروید اما ما مصریانی از چنین بختی بیبهره بودیم. این سخن را هیکل زمانی میگوید که ایران و مصر پیوندی دوستانه با یکدیگر نداشتند و به گونه هماوردی بودند و دشمنی میورزیدند. میدانیم ستایشی که بر زبان دشمن برود، از هر آرایشی پیراسته است و ستایشی از هر روی سنجیده و بیچند و چون استوار است؛ چون دشمن ما در ما جز کاستی و بدی نمیبیند، چنین ستایشی از سر ناچاری است.
کزازی خاطرنشان کرد: ایران ما جاویدان است. این باور پولادین من است. ایرانیان سربلند، بیگزند و شکوهمند از بوته آزمونهای بسیار باریک و بسیار دشوار سربلند و شکوهمند بیرون آمدند. از آزمونهای کنونی به همان سال و به همان شیوه، سربلند بیرون خواهیم آمد.

محمد جعفر یاحقی - شاهنامهپژوه و استاد زبان وادبیات فارسی - نیز در سخنانی گفت: فردوسی غریب است؛ در زندگی غریب بود و اجازه ندادند در قبرستان معمولی دفن شود. او را طرد کردند. این ایران که در همه جا سر زبانهاست، دستاور تلاش و کوشش فردوسی است.
او با بیان اینکه رهاورد کارفردوسی شاهنامه است، گفت: باید گفت، رهاورد فردوسی در معنایی والاتر، بلندنامی ایران است. فردوسی به معنای ایران است و ایران به معنای شاهنامه که هویت تاریخی و فرهنگی ما در آن مستتر و نهفته است. همه فارسیزبانان و آراییهای خود را در شاهنامه باز مییابیم.
او با شادباش روز بزرگداشت زبان فارسی گفت: زبان فارسی هم غریب است. چرا شهر را به فرهنگ شاهنامه آذین نمیبندند، شاهنامه در کتابهای آموزشی کجاست؟چرا فرهنگ ما از شاهنامه استفاده نمیکند؟ پیام درخشانی محتوای اندیشه ایرانی که درطول تاریخ تبلور پیدا کرده است. در خراسان هستیم اما پیامی از فردوسی دیده نمیشود درحالی که باید همهجای ایران مزین به شاهنامه و دیگر شاعران شود.
یاحقی با اشاره به دستور رئیس جمهور تاجیکستان مبنی بر اینکه هر خانواده تاجیک یک شاهنامه داشته باشد و اهمیتی که تاجیک ها به زبان فارسی و شاهنامه میدهند، گفت: جای دریغ است که حتی نمیتوانیم از نقالهای کودکمان که پاسداران آینده زبان فارسی هستند، حمایت کنیم.
او با تأکید بر اینکه فردوسی تجربیات هزاران ساله ایرانیها را توانسته با مهارت در شاهنامه بریزد و به ما نشان دهد، بیان کرد: دستاور فرهنگ تاریخی مان چیزی نیست که آسان به دست آمده باشد؛ بلکه در طول تاریخ به دست آمده است. فردوسی فرهنگ و تجربیات را با زبانی شیوا در قالب داستان بیان کرد. قصههای شاهنامه حاوی پیامهایی است که این پیامها به ما هویت میدهد و ایرانی میتواند در برابر جهان استقلال خود را نشان دهد.
یاحقی سپس گفت: امروز اگر ما به فرهنگ ایرانی و اسلامی که هویت ما را شکل میدهد، میبالیم این همان کاری است که فردوسی کرده است. متأسفانه کسانی که فردوسی را معارض اسلام یا معارض فرهنگ اسلامی میدانند، سخت در خطا هستند و باید توجه داشت ما هویت خود را از رهگذر فردوسی داریم.
او در پایان بیان کرد: این زبان که امروز گویای همه هویتها و شاخصههای فرهنگی ماست. از همین مسیر به ما رسیده است. نمیتوان از این حقیقت چشم پوشید و به سادگی از کنار آن گذشت. زبان فارسی ظرف شاهنامه است و شاهنامه، آم
یزه فرهنگ ایران و جهان روزگار خویش.
سید حمید پورمحمدی - رئیس سازمان برنامه و بودجه - نیز در مراسم پاسداشت زبان فارسی گفت: دو ستون سترگ و زرین هویت ایرانی، یکی ایران و دیگری زبان پارسی است. در روزگاری که بسیاری از کشورهای نوپدید هنوز در جستوجوی هویت تاریخی، حماسی یا اسطورهای برای خود هستند، فردوسی در شاهنامه، تاریخ و حافظه ایرانی را چون فرشی عظیم از سپیدهدم ازل تا شام ابد گسترانده است.

او با بیان اینکه فردوسی بیش از هزار بار نام ایران را در شاهنامه آورده است، خاطرنشان کرد: این مسئله نه صرفاً بهعنوان یک جغرافیا بلکه به مثابه یک هویت تاریخی، فرهنگی و تمدنی است. در جهان شاهنامه، انسان با کیومرث آغاز میشود؛ پادشاهی که در سرزمین ایران بر جهان فرمان میراند. فریدون نیز جهان را میان سه فرزندش ـ سلم، تور و ایرج ـ تقسیم میکند و ایران را به ایرج میسپارد. سرزمینی که در نگاه فردوسی، مرکز نجابت، خرد و داد است.
پورمحمدی همچنین اظهار کرد: وقتی از ایران سخن میگوییم، منظور تنها مرزهای جغرافیایی نیست؛ بلکه سخن از یک حوزه تمدنی و یک حافظه تاریخی مشترک است که در هر نقطهای از این خاک و فرهنگ میتواند حضور داشته باشد.
رئیس سازمان برنامه و بودجه با بیان اینکه فرهنگ و حرکت ایرانی آزار رساندن به یک مورچه را نیز برنمیتابد، ادامه داد: همین روح انسانی را میتوان از فردوسی تا حافظ و دیگر بزرگان ادب فارسی دنبال کرد. حافظ، همان اندیشهای را که فردوسی در جان شاهنامه جاری کرده، با زبان خود باز میآفریند. این پیوستگی نشان میدهد که شاهنامه تنها یک اثر حماسی نیست؛ بلکه ریشهساز بخش مهمی از حکمت، اخلاق و تخیل ایرانی در طول تاریخ بوده است.
او با بیان اینکه فردوسی افقی گستردهتر دارد، تأکید کرد: او تنها از یک قهرمان یا یک جنگ سخن نمیگوید. مسئله او نظم جامعه، حکمرانی، سرنوشت ملتها و سعادت انسان است. شاهنامه اگرچه سرشار از اسطوره و پهلوانی است، اما در پسِ همه این روایتها، دغدغه عدالت، خرد، نظم اجتماعی و بقای تمدن دیده میشود. از همین رو فردوسی از بسیاری از حماسهسرایان جهان فراتر میرود و شاهنامه را به اثری تمدنی تبدیل میکند.
او سپس با اشاره به نوع کنش زنان شاهنامه گفت: عشق در شاهنامه صرفاً یک احساس تغزلی یا شهوانی نیست؛ بلکه نیرویی برای زایش قهرمانان، تداوم تاریخ و آفرینش حماسه ایرانی است. زن در جهان فردوسی، سرچشمه تداوم فرهنگ و تمدن است؛ حضوری زنده و اثرگذار، نه سایهای خاموش در حاشیه روایت.
پورمحمدی در بخش دیگری از سخنان خود به مسئله حکمرانی در شاهنامه پرداخت و گفت: شاهنامه برای همه حاکمان و مدیران دو الگو پیش روی ما میگذارد: یکی «کیکاووس» پادشاهی که قدرت دارد اما از خرد بهره چندانی ندارد، و دیگری «کیخسرو» پادشاهی که هم قدرت دارد و هم خرد. کیکاووس نمونه انسانی است که قدرت دارد اما خردمندی در او کمرنگ است. در برابر این الگو، فردوسی چهره کیخسرو را قرار میدهد؛ پادشاهی که از کودکی تمرین صبر و بردباری میکند. در سرزمین دشمن، در کنار مادرش فرنگیس، میآموزد چگونه خود را از گزند افراسیاب حفظ کند. با نهایت شکیبایی بزرگ میشود، حکومت را به دست میگیرد و با عدالت فرمان میراند؛ حتی در برابر قاتل پدرش، افراسیاب.
او افزود: کیخسرو همواره با خدای خود در پیوند است؛ اهل راز و نیاز و معنویت است. در عین حال با موبدان و پهلوانان ایران مشورت میکند و سپس تصمیم میگیرد. تصمیمهای او از سر تأمل و خرد است، نه از سر شتاب. و هنگامی که احساس میکند زمانش به پایان رسیده، قدرت را واگذار میکند و کنار میرود. بنابراین فردوسی برای سازمانها، کشورها و همه دورانها الگو ارائه میدهد. خلاصه پیام او هشداری است برای همه سرزمینها و همه زمانها که اگر میخواهید پابرجا بمانید، اگر میخواهید کشور، سازمان یا بنگاه خود را حفظ کنید، سه نکته را از یاد نبرید: نخست آنکه مبادا از داد به سوی بیداد بروید. دوم آنکه مبادا انسانهای بیمایه و ناتوان را بر جایگاه اهل فضیلت و هنر بنشانید. سوم آنکه مبادا به بهای رنج مردم، برای خود گنج فراهم کنید.
در ادامه مراسم از میرجلال الدین کزاری، محمد جعفر یاحقی، قدمعلی سرامی، و کوروش اسدپور، تجلیل شد.
انتهای پیام
