ابراهیم پشتکوهی کارگردان تئاتر «ذرات آشوب» درباره شکلگیری این تئاتر که قرار است، در تئاترشهر به صحنه برود به ایسنا میگوید: باید بگویم فرآیند شکلگیری این تئاتر از یک دغدغه آغاز شد؛ اینکه ما در هنرهای نمایشی کمتر به تاریخ خود پرداختهایم یا آن را بهدرستی به مردم ارائه کردهایم. جملهای از ویل دورانت وجود دارد که میگوید: «آنهایی که تاریخ را نمیدانند، محکوم به تکرار آن هستند.» این ضرورت از همینجا برای من شکل گرفت.
از آنجا که اصالت من به جنوب، بندرعباس و هرمز بازمیگردد و زیستگاه من آنجا بوده و در همان فضا بزرگ شدهام، از ابتدا شناختی، شاید عمیقتر، نسبت به آن منطقه داشتم. پس از چند سال که طرح و متن را نوشته بودم، این پرسش برایم پررنگ شد که اگر به گذشته و به بستر تاریخ بازگردیم، ما در نهایت تنها چند خط درباره آن دوره میدانیم؛ اینکه امامقلیخان، فرمانده سپاه شاهعباس، سرانجام قلعه هرمز را فتح میکند و هرمز، گَمبرون ــ که بندرعباس امروزی است ــ کنگ، قشم و دیگر مناطق را آزاد میسازد.
«ذرات آشوب» از دغدغه فراموشی تاریخ متولد شد
او بر این باور است که دانستههای تاریخی ما عمدتاً در همین حد باقی مانده است و ادامه میدهد: «برای من این پرسش مطرح بود که در طول ۱۱۷ سال اشغال هرمز ــ جایی که آن زمان نیز، همانند امروز، نگین خلیج فارس و حتی فراتر از آن، نقطهای بسیار ارزشمند و استراتژیک بهشمار میرفت ــ مردم چگونه زندگی میکردند؟ ارزش این سرزمین تا آن اندازه بوده که پرتغالیها برای دسترسی به آبهای آزاد، آن را تصرف کردهاند. در این میان، این سؤال برایم شکل گرفت که مردم هرمز در طول آن ۱۱۷ سال چگونه زیستهاند؛ بیتردید بارها قیام کردهاند، به پا خاستهاند و مقاومت کردهاند، اما در تاریخ، معمولاً مردم فراموش میشوند و تنها نام قهرمانان باقی میماند.»
با این دیدگاه پشتکوهی این نمایش را ادای احترامی به مردمی میداند که در آن ۱۱۷ سال خون دادند تا هرمز آزاد شود؛ تلاشی که در نهایت به ثمر نشست.
به گفته او ما «در این نمایش، ما با مردم هرمز آشنا میشویم؛ با زیست آنها، حسرتها و رویاهایشان، عشقها و شکستهایشان.»
این همان نگاهی است که کارگردان این اثر به این نمایش داشته و خاستگاه یا نقطهی آغاز برای ساخت «ذرات آشوب»، از اینجا شکل گرفته است.
نمایش «ذرات آشوب» که قرار است از ۳۱ اردیبهشت در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برود پیش از این در بخش ویژه جشنواره فجر روی صحنه رفته است. و همچنین در جشنواره بینالمللی عراق نیز در بخش مسابقه حضور داشت که در میان ۱۸ کشور اروپایی، عربی و آسیایی، بهعنوان اثر برگزیده انتخاب شد و جایزه بزرگ جشنواره را دریافت کرد.
پشتکوهی در خصوص تغییراتی که نسبت به اجرای قبلی در ایران داشته توضیح داد: «میتوان گفت نمایش تا حدی جمعوجورتر شده و کلیت اجرا فشردهتر شده است. همچنین ریتم نمایش تندتر و پویاتر شده است. با این حال، ویژگیهای بصری و عناصر مهم از منظر زیباییشناسی و ارزشهای دراماتیک نهتنها حفظ شدهاند، بلکه در برخی موارد تقویت نیز شدهاند.همچنین در بخش دکور نیز تغییراتی اعمال شده است، اما ساختار کلی آن تقریباً حفظ شده و تغییر محسوسی نداشته است؛ تنها در بخشی خاص اصلاحاتی صورت گرفته است.»
به گفته او، به دلیل مشغلهها و تداخل برنامههای برخی بازیگران، امکان همکاری با همه اعضای پیشین فراهم نشد. با این حال، گروه فعلی از هنرمندان باتجربه و باسابقه تئاتر هستند؛ افرادی که سالها برای این هنر تلاش کردهاند و با عشق و تعهد، طی این مدت، روزانه حدود هشت ساعت تمرین داشتهاند.
پشتکوهی همچنین درباره اهمیت موسیقی در کارش تاکید کرد که موسیقی همواره در آثارش نقشی ارزشمند، مؤثر و تأثیرگذار ایفا کرده است و توضیح داد: «نهتنها موسیقی، بلکه اساساً تئاتر مجموعهای از همه هنرهاست و برای من نیز به همین شکل است؛ موسیقی بسیار مهم است، همانطور که صحنه، لباس و دیگر عناصر نیز اهمیت دارند.»
«وطن»؛ نقطه اشتراک فراتر از اختلافها
همانطور که پیشتر گفته شد این نمایش درباره آزادسازی هرمز از دست پرتغالیهاست اما زمانی که ایده این نمایش شکل گرفت خبری از جنگ نبود اما به باور پشتکوهی «بحث تمامیت ارضی، سرزمین، وطن و خاک، فارغ از همه اختلافات سیاسی و دیدگاهی، موضوعی است که همه درباره آن یک نقطه اشتراک داریم آن هم «وطن» است. هر ایرانی باید این حس را داشته باشد؛ وگرنه باید در اصالت خود تردید کند. فرقی نمیکند که زاویه نگاه من با جمهوری اسلامی چیست، یا دیدگاهم نسبت به دین، مذهب، خانواده یا هر موضوع دیگری چگونه است؛ همه ما یک مادر مشترک داریم و آن «مام وطن» یا میهن است. و این نقطه جایی است که باید همه زیر یک چتر قرار بگیریم؛ زیرا نمیتوان در خانهای زندگی کرد که بیگانهای با کفش وارد آن شده، در آن نشسته و همچنان آن را خانه تو دانست. این مفهوم خط قرمز است که نمیتوان از آن عبور کرد.»
پشتکوهی با اشاره به همزمانی اجرای این نمایش با روزهای پساجنگ و زمانی که به خاک ما حمله شده میگوید: «این همزمانی شاید باعث شود که به مردم نشان دهد که گاهی غفلتها میتوانند حسرتهای بزرگی به همراه داشته باشند، و ایستادگی برای خاک و سرزمین میتواند شکوه و عظمت برای یک ملت به ارمغان آورد. ملتها در طول تاریخ به واسطه ایستادگی، مقاومت و آن چیزی که برایش میجنگند، مورد قضاوت قرار میگیرند. اساساً پیام این نمایش نیز همین است؛ موضوعی که امروز با آن روبهرو هستیم».

چرا تئاتر در روزهای بحران نباید تعطیل شود؟
او در پاسخ به این سوال که برخی معتقدند در بحرانهای اجتماعی و بزنگاههای اجتماعی، باید سکوت کرد یا سخنی نگفت توضیح داد: «باید بگویم که من اساساً انسان روزهای صلح و آشتی نیستم؛ یعنی زمانی که همهچیز آرام و بیدغدغه است و شرایط مطلوب به نظر میرسد، هنر میتواند به تفنن و سرگرمی تقلیل پیدا کند. اما برای من، تئاتر یک امر مقدس است؛ امری عمیقاً اجتماعی و مرتبط با انسانشناسی. بنابراین، اتفاقاً در روزهایی که شرایط بحرانی است، اهمیت تئاتر بیشتر نمایان میشود. البته این نگاه مختص امروز یا شرایط خاص نیست؛ من در تمام این سالها همین اعتقاد را داشتهام و بر همین اساس نیز تئاتر کار کردهام. به باور من، تئاتر ضرورتی برای همه دورانهاست؛ نه فقط برای دوران صلح، آرامش و آسودگی. اگر در روزهای آرام کاری انجام نشود، شاید بتوان آن را توجیه کرد، اما در روزهای بحران، این ضرورت پررنگتر میشود. مثالی که همیشه به شاگردانم میگویم درباره سوزان سانتاگ است. او در زمان بمباران سارایوو بهعنوان یک روشنفکر و انسانی مسئولیتپذیر از آمریکا به بوسنی رفت و نمایش در «انتظار گودو» را زیر بمباران اجرا کرد. اعتقاد او بر این بود که مردم، درست در همان شرایط دشوار، نیازمند دیدن تئاتر هستند. بنابراین اتفاقاً زمانی که جنگ، بحرانهای اجتماعی یا شرایط دشوار وجود دارد، مردم باید به اندیشیدن دعوت شوند. من نهتنها با آن دوستانی که معتقدند باید سکوت کرد یا فعالیت هنری را متوقف ساخت موافق نیستم، بلکه حتی با تعطیلی تئاتر نیز مخالفم. به نظر من، تئاتر تعطیلنشدنی است؛ اگر بپذیریم که تئاتر یک ضرورت اجتماعی است، دیگر نمیتوان آن را متوقف کرد.»
این نمایش در روزهای تمرین میشد که کشور در شرایط سختی قرار داشت پشتکوهی با اشاره به سختیهایی که برای به صحنه بردن این اثر پشت سر گذاشتهاند میگوید: «اتابک نادری مدیر مرکز هنرهای نمایشی، از روزی که آمدند، مجدانه پیگیر بودند که این اثر روی صحنه برود؛ بهدلیل حس حماسی، شکوه و عِرق ایرانیای که در آن وجود دارد. همچنین آقای امیرحسین شفیعی نیز با باشگاه تئاتر سوره پشت این کار ایستادند و حمایت کردند. از نظر مالی در این پروژه دست ما چندان باز نبود اما با عشق کار کردیم. وقتی دیدم دوستان در این شرایط، با وجود بحران اقتصادی که با آن مواجه هستیم، همچنان پای کار ایستادهاند و حمایت میکنند، ما نیز با حداقل امکانات تلاش کردیم آن اتفاق بزرگ را رقم بزنیم. گاهی اوقات مسائل مالی در اولویت قرار نمیگیرند؛ بلکه یک ضرورت و مسئولیت اجتماعی مطرح است. امیدوارم هر کسی که نسبت به ایران عِرق دارد، کمک کند تا این نمایش دیده شود. زیرا این نمایش برای مردم ایران است، در جایجای ایران همه باید این نمایش را ببینند. امیدوارم نهادها، ارگانها و افرادی که مسئولیت اجتماعی دارند، و همچنین مردمی که عاشق وطنشان هستند، پای کار بیایند و این نمایش را ببینند؛ چراکه این بخشی از تاریخ ما و بخشی از سرنوشت ماست.»

انتهای پیام
