/شصتمين سالروز تولد علي باباچاهي/ مسعود احمدي: خواننده حرفهاي با شعر باباچاهي تماس برقرار ميكند عليشاه مولوي: او در آينده متولد ميشود
«شما هم كه نباشيد
اتفاقهاي نبايد
و بايد اگر
و بمبهاي بايد و نبايد اگر / جايي ميافتند
و دور از چشم فرضا سياه شما هم
قارچهاي فرضا سياه و سفيد بايد و نبايد اگر
و توپها و بادكنكهاي ناگهاني شايد اگر / نيز
و هوا كه پر ميشود از رنگهاي خيلي شعفانگيز
سر ميخوريم از خنده و تفريح / ما بچههاي سربه هوا
و هوا / دور از چشم شما
هواي خودش را دارد»
(”در اتفاقهاي نبايد” از مجموعهي ”قيافهام كه خيلي مشكوك است” ـ علي باباچاهي).
علي باباچاهي ـ شاعر و منتقد ـ در آبانماه سال 1321 در كنگان بوشهر به دنيا آمد. وي پس از گذراندن تحصيلات، به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به شغل دبيري ادبيات پرداخت و بازنشستهي اين وزارتخانه شد.
علي باباچاهي در چند بخش مجموعه شعر، نقد و بررسي، تحقيقات و شعر كودكان، آثاري پديد آورده است. مجموعه شعرهاي او عبارتند از: ”در بي تكيهگاهي، جهان و روشناييهاي نمناك، از نسل آفتاب، صداي شن، از خاكمان آفتاب برميآيد، آواي دريامردان، منزلهاي دريا بينشان است، نمنم بارانم، عقل عذابم ميدهد و قيافهام كه خيلي مشكوك است”. در بخش نقد و بررسي هم ”گزارههاي منفرد (بررسي انتقادي شعر امروز ايران) جلد يك، و گزارههاي منفرد (مسائل شعر و بررسي شعر جديد وجوان امروز) جلد دو، سهدهه شاعران حرفهاي، شروهسرايي در جنوب ايران، گزينه اشعار منوچهر شيباني و بانگ دلاويز (شعر و زندگي فريدون توللي)، و در بخش شعر كودك هم ”چه كسي در قفس را باز كرد و سوغات بهار” را منتشر كرده است.
باباچاهي آثاري نيز در دست تهيه دارد: عاشقانهترينها (تحليل و گزينش شعرهاي عاشقانهي 1380-1300)، شعر امروز؛ زن امروز، و كتابي هم دربارهي شعر و زندگي اسماعيل شاهروردي.
او هم اكنون در مركز نشر دانشگاهي، باهمكاري عدهاي، به تدوين يك فرهنگ فارسي به فارسي مشغول است.
خبرنگار بخش ادبي خبرگزاري دانشجويان (ايسنا)، به بهانهي فرارسيدن شصتمين سالروز تولد اين شاعر معاصر، دربارهي ويژگيهاي زبان شعري او، با دو شاعر معاصر به گفتوگو پرداخت.
عليشاه مولوي ـ شاعر معاصر، دبير جايزهي ملي شعر ايران و مسؤول شعر مجلهي نافه ـ گفت: البته آنقدر براي بررسي موضوع و جمعبندي روي زبان او اشراف ندارم؛ چون معتقدم كه آقاي باباچاهي خيلي متغير و متفاوت كار ميكند و هنوز زبان شعرياش ثابت نشده است؛ آنهم با توجه به نوع نگاه، انديشه و تفكر او دربارهي شعر و انگارههايي كه براي گزينش شعر دارد.
وي با بيان اينكه در حال حاضر، به طور قطعي نميتوان دربارهي آيندهي شعر باباچاهي صحبت كرد، با اشاره به تفاوتهاي اساسي زبان شعري باباچاهي با ساير شاعران، در اين باره اظهار داشت: اين تفاوتها را نميتوان براي شاعري با اين پيشينهي ادبي ناديده گرفت. آنچه برايم اهميت دارد، اين است كه قبلا به دليل نوع برخوردش با نحلهها، طيفها و ژانرهاي شعري ديگران كه زياد مثبت نبود، يك نگاه منفي نسبت به او داشتم؛ اما در حال حاضر، بايد اصولي با قضيه برخورد كنم. فكر ميكنم باباچاهي از جمله شاعران پيشكسوت ماست كه شعرش جوان مانده و هر روز هم جوانتر ميشود. آنچه ميتوان گفت، اين است كه روح حاكم بر شعر باباچاهي، واقعا جوان است. شايد اگر فرافكني نكنم، ميتوانم بگويم كه باباچاهي در آينده متولد ميشود. بيتعارف بگويم: در حال حاضر جامعهي شعري ايران زياد شعر او را برنميتابد؛ بويژه جوانان؛ چون عدهاي معتقدند كه باباچاهي عجله دارد و دوست دارد كمي جلوتر از ديگران كار كند. در حالي كه من معتقدم باباچاهي ادامه دهندهي نسبتا منطقي پيشدرآمدي است كه رضا براهني آورده بود. كاري كه براهني شروع كرد ـ با تمام اشكالاتي كه به آن وارد است ـ را علي باباچاهي زيركانه و آگاهانه پيش برد. منتها در بعضي از كارهايش متاسفانه شگردزده ميشود و اين افراط و تفريط، در برخي از شعرهايش دست او را روي ميكند. باباچاهي بخوبي دريافته است كه در شعر معاصر، حركت به سوي پستمدرنيسم، به شيوهي جهشي امكانپذير نيست؛ همين شعر آخر او به نام ”تعجيل و خروج”، يك مكث يا تامل منطقي در شعر باباچاهي است.
مولوي افزود: شعر ”تعجيل و خروج” كه به نظر من جا دارد منتقدان وشاعران معاصر و علاقهمندان شعر باباچاهي مكث بيشتري روي آن داشته باشند، شعر بسيار دانشمندانهاي است؛ بدون آنكه شاعر، علاقه و تظاهري به سرودن شعر دانشمندانه داشته باشد. اين شعر اگرچه از مرگ شاعر خبر ميدهد، ولي با تولد و عشق و زندگي سر و كار دارد و از تلميحهاي مدرن و جديد استفاده كرده است. البته گاهي باباچاهي دربارهي پيشنهادهايي كه ديگران در شعر مطرح ميكنند، مصادره به مطلوب ميكند. با توجه به همين شعر است كه ميگويم وي شاعري است كه فردا متولد خواهد شد. درواقع، او در حوزهي شعر، به ديالوگ روي ميآورد و در اين شعر هم بيشتر ديالوگ ميبينيم؛ تا شعر گفتار.
اين شاعر معاصر، دربارهي تاثيرپذيري باباچاهي از شاعران پيش از خود نيز گفت: وي ازجمله شاعراني است كه بر شعر كلاسيك كشور خيلي تكيه دارند و از آن بهره ميبرند. مثلا در همين شعر (تعجيل و خروج) كار عجيب و غريبي كرده و غافلگيري و حشتناكي در سطرها و مصرعها پديد آورده است. در مصرع اول داريم كه ميگويد: ”او براي من/ از بس كه خودش را/ و از ساختماني بلند/ تا سطح زمين/ خفه ميكرد از بس كه خودش را” ، افعال به نحوهي معمول استفاده نميشوند و فعلي نقش تمام كننده در شعر او ندارد. بلكه جايگاهي كمك كننده و نقش ساختارسازي بيروني دارند. در حاليكه او ظاهرا يكي از ساختارشكنان قدر ما در شعر امروز است. اين، در واقع، نوعي راه دادن بخشي از فرهنگ كوچه در شعر مدرن معاصر است و اتفاقا اين گونه سرايشها توانايي خاص ميخواهد كه باباچاهي به خوبي از عهدهاش برآمده است.
وي افزود: باباچاهي، با قدرت تمام، افعال را به بازي گرفته و كار نويي كرده است؛ كاري كه قبل از او براهني تا حدودي آن را انجام داده بود. اما باباچاهي با سرودن شعر ”تعجيل و خروج” قويتر از براهني با اين نوع زبان شعر برخورد ميكند. كساني كه شعر باباچاهي را ميخوانند، بايد روي اين سروده مكث بيشتري كنند؛ چون در اين شعر، يك اتفاق غريب در حوزهي طنز ادبي و شعري روي ميدهد و در آن، سطرها به شدت، منقص و آهنگين و با آواي خيلي نوازنده و زيبا به نظر ميرسند ـ به يك معناي ديگر، راه دادن تلميحات نو به درون شعر. البته عدهاي بيانصافي ميكنند و ميگويند كه باباچاهي فقط بازي كرده است؛ ولي به اعتقاد من، شعر، خيلي ديرياب، عميق و ژرف است.
علي شاهمولوي در پايان دربارهي بررسي زبان مجموعه شعرهاي باباچاهي و سير آنها در رسيدن به زبان مطلوب شاعر، بيان داشت: با ديدن مجموعهي ”منزلهاي دريا بينشاناند” آن را خواندم؛ چون عنوان مجموعه برايم جذاب بود؛ از اين رو كه منزل در ذات خود، ثابت و مستقر است؛ اما بعد صفت بينشان براي آن ميآيد و اين عدم ثبات، براي من خيلي جذاب بود و بايد بگويم كه او جايگاه شايسته، محكم و مؤثري از خود در اين نوع شعري به جاي خواهد گذاشت.
مسعود احمدي ـ شاعر معاصر ـ نيز دربارهي ويژگيهاي زبان شعري باباچاهي، گفت: باباچاهي از شاعران نسل پيش است. اين را از منظر سن نگاه نميكنم؛ بلكه به لحاظ سابقهي كاري او، اين موضوع برايم مطرح است. ميتوان گفت قبل از تحولاتي كه اخيرا در شعرش پيش آمده و به طور دقيق از اواخر دههي 60، او در مجموعهي ”آواي دريامردان” به يك شعر پاكيزهي منثور و با خصلتهاي قومي بايستهاي دست پيدا كرده بود؛ ولي تحولات اجتماعي ايران و جهان و نيز مطالعاتي كه در متون متفكران و صاحبنظران متاخر جهان امروز كه روي او تاثير گذاشت.
سرايندهي ”زني بر درگاه” ادامه داد: شعر او موزون است و بهرهاي از اوزان طربانگيز شعر مولانا را دارد. نگاهش نو و شاعر صاحب سبكي است. البته بايد توجه داشت كه صاحب سبك بودن به معناي صاحب شعر بينقص و يا شعر يكتا بودن نيست. گر چه برخي از شعرهاي باباچاهي واقعا شعرهاي زيبا و درخشاني هستند و اخيرا هم در كتاب ”قيافهام كه خيلي مشكوك است” بعضي از اشتباهات و خطاهايي را كه برخي از منتقدان بر او وارد ميدانستند، برطرف كرده است؛ ازجمله حذفهاي بيموردي كه ميكرد، كمتر شده است و افعال، نقش بيشتري در شعرش پيدا كردهاند. همچنين سطرهايي را كه گاهي بدون دليل ناتمام ميگذاشت، در شعرش كمتر شده است. به هر حال، شاعر صاحب سبكي با يك نگاه و بيان تازه و طبعا تصاوير تازهتر است.
شاعر ”براي بنفشه بايد صبر كني” دربارهي اينكه به نظر ميرسد زبان شعر باباچاهي هنوز در جامعهي شعر جا نيافتاده است، اظهار داشت: طبعا طول ميكشد تا هر چيز تازهاي با ذهن معتاد جامعه و حتا جامعهي كتابخوان درگير شود. ذهن ما در وهلهي اول، باشعر كلاسيك، عميقا عجين است؛ بعد با شعر نيمايي و بعد هم با شعر سپيد كه به هر حال، بنيانگذارش احمد شاملو است. در حال حاضر وضعيت ديگري فراهم آمده كه ذهن زبان متناسب با خودش را ميپذيرد. يا واجد و موجد ذهن و زبان جديدي است. نبايد انتظار داشته باشيم كه به اين زوديها چنين شعري با اين شكل و شمايل و با آن مضموني كه با خودش حمل ميكند، مورد اقبال عمومي قرار بگيرد؛ البته ناگفته نماند كه خوانندهي حرفهاي با شعر باباچاهي تماس برقرار ميكند.
سرايندهي مجموعههاي ”صبح در ساك” و ”شيب تند عصر” در پاسخ به اين پرسش كه آيا باباچاهي توانسته است در مسير اولين مجموعه شعرهايش تا آخرين آنها به زبان مطلوب و خاص خود دست يابد، بيان داشت: در يا گفتگوهايي كه داشتهام، توجه را به اين نكته جلب كردهام كه آنچه را كه منوط و مربوط به دوران قبل از انقلاب است را بايد جدا كنيم؛ از دوران پس از انقلاب انقلاب 57 از يك سو و انقلاب انفورماتيك در جهان از سويي ديگر، يك وضعيت جديدي را فراهم كردند. لاجرم شعرهاي باباچاهي قبل از انقلاب و بعد از انقلاب البته بعد از دههي 60 كه به تدريج تاثيرات انقلاب در افراد مشهود ميشود، فرق دارند و مؤلفههاي زيباييشناختي و نگاههاي نو، همراه با انقلاب، تعريف و شناخته ميشوند. از اين رو باباچاهي هم متحول ميشود؛ مثل خيليهاي ديگر.
احمدي افزود: او زمان را خوب درك كرد و يكباره متحول شد كه اين متحول شدن، مبتني است بر تغييرات كمي كه تدريجا در افراد به وجود ميآيد. همچنين معتقدم او صاحب سبك است و سبكش برخلاف سبك يدالله رؤيايي كه برخورد از بيرون با زبان است، درونزا و متاثر از ايجابات تاريخي است.
وي دربارهي تاثيرپذيري زبان شعر باباچاهي از شعر كلاسيك، يادآور شد: معتقدم كه شاعران خوب، معمولا شعر كلاسيك را ميشناسند؛ حداقل آن را خوب خواندهاند؛ حتا شاعري مثل فروغ فرخزاد كه طبيعتا اوزان شعر كلاسيك را دقيق نميشناخت؛ ولي خوب خوانده بود. باباچاهي جزو خوب خوانندههاست. نه تنها او، كه بسياري از شاعران همدورهي او ادبيات كلاسيك ايران را خوب ميشناسند. هيچ نوي اصيلي فارغ از سنت شكل نميگيرد و به همين دليل گفتم كه شعر باباچاهي ضمن وجود بعضي لغات كه به نظر مهجور ميرسند، بعضي از اوزان طربانگيز شعر مولانا را متحول و خودي و دروني كرده است؛ يعني از آن خود كرده است.
اين شاعر معاصر، دربارهي آثار تحقيقاتي باباچاهي اظهار داشت: باباچاهي براي متنهاي نظري، ذهن دقيق، منظم و منضبطي ندارد. بنابراين خيلي وقتها دچار تناقضگويي و پريشانگوييهايي كه گاها هم بيوجه هستند، ميشود. نويسنده بايد بتواند در اين گونه مقالهها با يك نوع منطق دكارتي در موجزترين بعد كلام مقصود و مراد خود را به خواننده برساند. مثلا در ”گزارههاي منفرد” او نوعي پريشاننويسي و پريشانگويي عجيب و غريب ميبينم و اين كتاب را زياد نميپسندم. حتا در انتخابهايش در كتاب ”سه دهه شاعران حرفهاي” فكر ميكنم يا دقت نظر كافي نداشته يا به عهدهي ديگران گذاشته است. در اين كتاب، شعرهاي خوب مرا انتخاب نكرده و نياورده است و احساس ميكنم شايد به تسامح بيش از حد با اين قضيه برخورد كرده است و شعرهاي خوب مرا نه آنكه خودم ميگويم؛ بلكه هر كس كه آنتولوژي يا نقدي براي من نوشته است ـ كه بسيار هم هستند ـ ميگويد، انتخاب نكرده است. بلكه شعرهاي ديگري از من مطرح كرده است. بنابراين معتقدم كه در اين حوزهها به اندازهي كار شعر موفق نبوده است.
سرايندهي ”روز باراني” و ”دوندهي خسته” در پايان، با تقسيمبندي شعرهاي باباچاهي به دو دوره، گفت: ميتوانم بگويم كه او جزو معدود شاعراني از شاعران مطرح دههي چهل و پنجاه است كه زمانه را درك كرده است. يعني كارهاي او را به دو دسته تقسيم ميكنم؛ يعني شعرهاي پيش از انقلاب تا اواخر دههي شصت. اين دههي شصت را اضافه ميكنم، چون معتقدم كه نظام ارزشي گذشته كه مربوط به قبل از انقلاب است، آنگاه نفي و طرد شده بود و ارزشهاي نويني كه در ذات انقلاب بودند، هنوز شناخته و تعريف شده نبودند. اينجا، نسلي از شاعران، سرگردان بودند؛ ازجمله خود بنده، شمس لنگرودي، فرشته ساري يا سيدعلي صالحي. ولي يكي از كساني كه توانست تعاريف اين ارزشهاي نوين را زود به دست بياورد و زود فهم كند، علي باباچاهي است.
انتهاي پيام
- در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
- -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
- -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
- - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد معذور است.
- - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.


نظرات