یکشنبه ۲ آذر ۱۴۰۴ | ۰۰:۰۳
منبع: گاردین
یاد گرفته‌ام جسور و بی‌ادب باشم!

شاعری که از قتل عام گریخت

یاد گرفته‌ام جسور و بی‌ادب باشم!

«بتول ابو عقلین»، شاعر فلسطینی که در سن بیست‌سالگی نخستین مجموعه شعر او مورد تحسین بسیاری قرار گرفته و شاهد عینی جنایات اسرائیل در غزه است، در گفت‌وگویی درباره رویاهایش در آکسفورد، کشته شدن دوستانش در غزه و اینکه چگونه تراژدی شخصیتی را که اکنون به آن رسیده، شکل داده، سخن گفته است.

به گزارش ایسنا، گاردین نوشت: بتول ابو عقلین در آپارتمان ساحلی در غزه که آخرین پناهگاه خانواده هفت‌نفره او شده بود، مشغول صرف ناهار بود که موشکی به کافه‌ای در همان نزدیکی اصابت کرد؛ آخرین روز ماه ژوئن و یک دوشنبه معمولی و عادی. ابو عقلین می‌گوید: «ساندویچ فلافل در دست داشتم و از پنجره بیرون را نگاه می‌کردم که ناگهان شیشه‌ها لرزید. در یک لحظه ده‌ها مرد، زن و بچه کشته شدند؛ جنایتی هولناک که گزارش آن در سرتاسر جهان مخابره شد.» عقلین با بی‌خیالی کسی که از وحشت بی‌حس و کرخت شده است ادامه می‌دهد: «برخی اوقات به‌نظر واقعی نمی‌رسد.»

اما شاید این برداشت بی‌حس و بی‌خیال بودن گمراه‌کننده باشد. ابو عقلین تنها با ۲۰ سال سن یکی از شاهدان زنده قتل‌عام فلسطینی‌ها در غزه است که نخستین مجموعه اشعار او تحسین آن مایکلز رمان‌نویس، کاریل چرچیل نمایشنامه‌نویس و حسیب حورانی شاعر و دیگران را برانگیخته است. او تمام وجود خود را وقف کرده است تا بتواند زبانی برای بیان آنچه را نمی‌توان گفت پیدا کند؛ زبانی که بتواند دنیای فراواقعی و پوچی آن و نیز تراژدی‌های روزمره‌اش را به روشنی بیان کند.

در اشعار عقلین، موشک‌ها از بالگردهای آپاچی شلیک می‌شوند با اشاره به نقش آمریکا و تاریخ نابودی آن؛ بستنی‌فروشی اجساد یخ‌زده را به سگ‌ها می‌فروشد؛ زنی در خیابان‌ها پرسه می‌زند درحالی که شهر در حال مرگ را در آغوش گرفته و او امیدوار است تا آتش‌بس موقت را بخرد؛ نمی‌تواند زیرا قیمت‌ها مدام درحال افزایش هستند. عنوان این مجموعه اشعار «۴۸ کیلوگرم» است. عقلین توضیح می‌دهد که این نام به دلیل ۴۸ قطعه شعر انتخاب‌شده است؛ هر قطعه بیان‌کننده یک کیلوگرم از وزن خودش. می‌گوید: «من شعرهایم را بخشی از جسم خودم می‌دانم؛ بنابراین جسدم را در آنها جمع کرده‌ام تا مبادا له شوم و کسی نباشد من را دفن کند.»

از طریق تماس ویدئویی با مرکز اینترنتی نزدیک خانه‌اش با او گفت‌وگو کرده‌ایم. ابو عقلین لباس شیک سیاه و سفید شطرنجی بر تن دارد که هم سلیقه کسی را نشان می‌دهد که از نوجوانی پا به بزرگسالی گذاشته است و هم از فاجعه‌ای دیگر نشان دارد. با حلقه‌ای که در انگشت دارد بازی می‌کند. یکی از دوستان نزدیک او، فاطمه حسونا  عکاس خبری، بهار گذشته درحمله هوایی کشته شد؛ یک ماه پیش از آنکه جشنواره فیلم کن مستند او درباره زندگی‌اش با نام «جانت را در دستانت بگیر و قدم بزن» را به نمایش بگذارد. ابو عقلین می‌گوید: «فاطمه عاشق حلقه‌ها بود.» آن دو شب پیش از کشته شدن فاطمه درباره حلقه‌ها و غروب آفتاب حرف می‌زدند. ابو عقلین می‌گوید: «حالا نمی‌دانم باید با به انگشت کردن این حلقه‌ها به یادش باشم یا با درآوردن آنها.»

ابو عقلین بزرگ‌ترین فرزند از پنج فرزند یک خانواده تحصیل‌کرده در شهر غزه است. پدرش وکیل و مادرش مهندس رایانه بود. می‌گوید که از ۱۰ سالگی نوشتن را آغاز کرده است و «همان نقطه شروع بود.» معلمی به والدینش گفته بود که دخترشان استعداد استثنایی دارد که باید