به گزارش ایسنا، سیزدهم دیماه زادروز جلال همایی است، ادیب، نویسنده محقق و استاد دانشگاه که در شاعری سنا تخلص میکرد. او به تاریخ ۲۹ تیرماه ۱۳۵۹ درگذشت و در تکیه لسانالارض تخت فولاد به خاک سپرده شد. پدرش ابوالقاسم محمدنصیر متخلص به «طرب» فرزند همای شیرازی اصفهانی و از ادیبان و شاعران و خوشنویسان ایرانی بود.
او درباره تاریخ تولد و نامش میگوید: «ولادت من حوالی سحرگاه شب چهارشنبه غره رمضان سال ۱۳۱۷ ق. مطابق ۳ دیماه (جدی) ۱۲۷۸ شمسی و سوم ژانویه ۱۹۰۰ میلادی در محله پاقلعه (از محلات جنوب شرقی اصفهان) در خانه موروثی پدر اتفاق افتاد.
نام اصلی که پدر بر بنده نهاده و در پشت کلامالله مجید ثبت کرده جلالالدین است و نام خانوادگی همایی. اما بهقاعده معمول فارسی که در اسامی از قبیل جلالالدین و کمالالدین و ضیاءالدین، مضافٌالیه را حذف میکنند و جلال و کمال و ضیاء میگویند، مضاف الیه آن حذف شده و در شناسنامه هم بهصورت «جلال» آمده است. در مقالات و تألیفات نیز هر دو صورت را به کار بردهام.»
همایی درباره دوران تحصیل خود گفته است: «در آن روزگار معمول بود که کودکان را از چهار پنجسالگی به درسومشق وا میداشتند. من نیز از چهارسالگی در نزد پدر و مادر خود به درسومشق مینشستم. درسی را که پدر به من میداد، مادر تکرار میکرد و در یادگرفتن آن مرا کمک میداد بهطوریکه تا خواندن قرآن و ادعیه مأثوره و گلستان و غزلیات حافظ مادرم در درس به من کمک کرده است.»
او در زندگینامه خودنوشت خود با بیان اینکه دقیقهای از وقتش به غیر از تحصیل صرف کار دیگر نمیشده و همزمان با مدرسه نزد پدرش شاهنامه و کلیات سعدی و منتخب قاآنی و غزلیات محمدخان دشتی را شبها درس میخوانده است، عنوان کرده که سنگینترین برنامههایش، درس پدرش بوده زیرا در تعلیم و تربیت سختگیر و دیرگذشت بوده است؛ «چه بسا شبها بعد از فراغت از درس پدر همین که از اتاق خارج میشدم، در ایوان منزل به سبب خستگی و بیخوابی از پله مقابل اتاق به زمین میافتادم و مادر از اتاق مجاور بیرون میآمد و مرا به بستر میبرد.»
او در محضر استادانی چون آیتاللهالعظمی سید محمدباقر دُرچهای، شیخ علی یزدی، سیدمحمدکاظم کروندی اصفهانی، آخوند ملا عبدالکریم گزی، حاج میرمحمدصادق خاتونآبادی، شیخ اسدالله قمشهای، ملا عبدالجواد آدینهای، شیخ محمدحکیم، حاج میزرا علیآقا واعظ پرهیزکار و میرزا ابوالقاسم ناصر حکمت احمدآبادی تلمذ کرده و به گفته خودش از سال ۱۳۲۸ ق. در مدرسه نیماورد دارای حجرهای شده بود که این تا سال ۱۳۴۸ ق. ادامه یافته بود؛ «در این سال در اثر قانون تغییر لباس و عوامل دیگر حوزههای طلبگی بههم خورد و طلاب تارومار شدند و مدرسهها خالی از سکنه ماند چندان که حجرات بعضی از مدارس مهم را ادراه فرهنگ و اوقاف اصفهان برای انبار کالا به کسبه اجاره داد. من نیز به اجبار حجره مدرسه را تخلیه کردم و این در شهریور ۱۳۰۸ ش و ۱۳۴۸ ق بود.»
او پس از اتمام تحصیلات قدیم به تدریس در مدرسه نیمارود اصفهان پرداخت، هرچند گفته بود «تدریس در دوره متوسطه بیشتر برای تهیه کمک معاش بود هرچند تأثیری نداشت.» همایی در سال ۱۳۰۸ ش وارد خدمت رسمی معارف با حقوق ماهی هشتادتومان میشود در حالی که با همان لباس روحانیت بوده زیرا آن را خدمتی موقت تلقی میکرده است.
او درباره تغییر لباس خود نیز میگوید: «مطابق قانون رسمی آن زمان به سبب داشتن جواز مدرسی و اجازه اجتهاد معاف بودم و کسی هم انصافاً م