سیدجمال هادیان طبایی زواره حدود یک سال است مدیریت انتشارات علمی و فرهنگی را برعهده گرفته است. او پیش از ناآرامیهای اخیر، در گفتوگویی در ایسنا درباره مسئله کتاب و کتابخوانی، وضعیت نشر کتاب، وضعیت انتشارات علمی و فرهنگی در گذر سالها و مسئله کاغذ و تولید کتاب صحبت کرد.
هادیان در ابتدای این گفتوگو در سخنانی درباره ایسنا گفت: ما از یک مجموعه فرهنگی هستیم و ایسنا را هم یک مجموعه فرهنگی میدانم که با یک صبغه خوب و بیطرف به صورت حرفهای رسالت خود را انجام میدهد. اگر امروز اینجا هستم با توجه به شناختی است که به واسطه مشاغل مختلف حوزه روابط عمومی از ایسنا داشتم.
مشروح این گفتوگو در پی میآید:
مسئلهای فراتر از قیمت کتاب
در ابتدا میخواهم درباره کتابخوانی در ایران از شما پرسشی داشته باشم. یک باور عمومی داریم که مردم ایران کتابخوان نیستند و سرانه مطالعه در کشور پایین است. طبق آخرین نظرسنجی منتشرشده، ۴۱ درصد از مردم ایران کتاب میخوانند. یکی از دلایلی که گاه برای کتاب نخواندن مطرح میشود، قیمت کتاب است. طبق اطلاعاتی که در وبگاه خانه کتاب وجود دارد، در ۶ ماه نخست ۱۴۰۴، کتاب حدود ۴۰ تا ۴۵ درصد نسبت به سال گذشته افزایش قیمت داشته است و از سبد خانوار دارد حذف میشود. یک سالی است مدیریت یکی از نشرهای بزرگ دولتی را برعهده دارید و به قولی نبض بازار کتاب را میدانید. بهطور کلی به نظر شما مردم ایران کتابخوان هستند؟
حدود ۲۰ سال است که درباره فرهنگ عمومی مطالعه میکنم و به آن علاقهمند هستم؛ سرانه مطالعه و علاقهمندی مردم به مطالعه هم درون فرهنگ عمومی جا میگیرد. یک مغلطه و سفسطهای وجود دارد و آن این است که ممکن است ما به صورت عادی درباره خودمان قضاوت کنیم که مردم بسیار بافرهنگی هستیم، پیشینه فرهنگی، تاریخ غنی و دانشمندان بسیار بزرگی داریم و تعداد تحصیلکردههای ما و تعداد نخبگان ما در سراسر جهان زیاد است. همه اینها شاخصهای خوبی هستند برای اینکه بگوییم ما مردم فرهنگمداری هستیم اما در حوزه فرهنگ عمومی مواردی که ذکر شد همه شاخصها نیست. فرهنگ عمومی و فرهنگی که مردم با آن متولد میشوند، زندگی میکنند، ازدواج میکنند و با آن میمیرند، مجموعه شاخصهایی دارد که ملتی را در مسیر توسعه قرار میدهد، یکی از آنها مطالعه است. ملتی که مطالعه میکند به راحتی و بهتر میتواند مسیرهای درست و غلط را تشخیص دهد و انتخابهای بهتری داشته باشد و در مسیر توسعه بهتر جلو میرود؛ به همین جهت، میبینید شاخصهای مطالعه در کشورهای توسعهیافته بیشتر است.
زمانی که میگوییم ۴۰ و چند درصد از مردم ایران کتاب میخوانند، ما همه دانشجویان و دانشآموزان و کتابهایی را که به صورت اجباری در نظام رسمی آموزشی میخوانند، در این سرانه محاسبه میکنیم اما در حقیقت در فرهنگ عمومی کتاب یعنی اینکه شما به یک کتاب و یا چند ژانر علاقه داشته باشید و به صورت غیراجبار آن را دنبال کرده و در ماه یا در هفته چند کتاب بخوانید و با کتاب مأنوس باشید فارغ از اینکه که کلاس و دانشگاه میروید یا نه. مشکل ما اینجاست. علیرغم اینکه ایران یکی از کشورهایی است که حداقل در منطقه خاورمیانه از نظر تعداد عناوین کتاب نسبت به همه کشورهای عربی و شمال آفریقا یا منطقه منا برتری دارد، همه کتابها مورد علاقه مردم نیست.
بهنظرم چیزی فراتر از قیمت کتاب وجود دارد و آن معرفی کتاب خوب به افراد است؛ یعنی تا زمانی که یک کتاب خوب معرفی نشود، ممکن است کتابی به دست شما برسد که حوصله شما را سر ببرد و زمانی که حوصلهتان سر برود دیگر کتاب نمیخوانید و زده میشوید. علاوه بر آنکه عناوین کتاب زیاد است اما تعداد کتابهای خوبی که در دانشآموز و دانشجو و مردم عادی برای مطالعه انگیزه ایجاد میکند، بسیار کم است. همچنین دسترسپذیری نیز بسیار کم است، هرچند الآن شیوههای نوین مانند کتابهای الکترونیک و کتاب صوتی سعی کردهاند این دسترسپذیری را زیاد کنند. اما مردم هنوز با کتاب مانوس نشدهاند، منظورم آموزشهای رسمی نیست، کتابی که به عنوان سرگرمی و اوقات فراغت در منزل روزانه یک یا چند ساعت مطالعه میکنید. در یکی از سفرهای خارج از کشورم، سوار کشتیای شده بودم که از اتفاق جایی رسیدیم که طوفانی بود. ما ترسیده بودیم. من چند نفر را مشاهده کردم، بدون اینکه توجهی به طوفان داشته باشند دارند کتاب میخوانند. حس میکردم آرامش عجیبی دارند و انگار در این دنیا نیستند. مشخصا کتاب آنقدر جذبه داشت که این افراد را به سمت خود میکشاند.

نتوانستهایم بر اساس نیاز کشور کتاب تولید کنیم
هرچند با وضعیت فعلی و افزایش قیمت کاغذ و مواد چاپ بحران عظیمی پیش روی نشر قرار گرفته که بر میزان مطالعه و خرید کتاب تأثیر میگذارد اما به زعم من دلیل اصلی پایین بودن سرانه مطالعه قیمت کتاب نیست بلکه ما تولیدکنندگان کتاب خوبی هستیم که نتوانستهایم بسته به نیاز و علاقه مردم کشورمان کتاب تولید کنیم. گاه میگوییم دانشآموزان و دانشجویان ما خیلی کتاب کم میخوانند یا فقط کتاب درسی میخوانند اما اینگونه نیست، من دانشجویان و دانشآموزانی را سراغ داریم که هفتهای سه کتاب میخوانند؛ یعنی هنوز کسانی هستند که با کتابهای فیزیکی ارتباط دارند، از اتفاق این دانشآموزان و دانشجویان از قشر آسیبپذیر هستند و از پول توجیبیشان کتاب میخرند. چرا؟ چون به منابعی از کتابهای خوب دسترسی پیدا کردهاند، به ژانری یا به تاریخ علاقهمند شدهاند و میخواهند به نهایت آن موضوع و ژانر برسند و میخواهند همه چیز را در آن بدانند. زمانی که به این نقطه برسیم، کتاب سبب میشود افراد حرفهای در حوزه مطالعه تربیت شوند که آنها حکمای آینده هستند.
ما بیش از حد درگیر مدرک و تحصیلات آکادمیک شدیم نه برای درس برای عنوان و اعتبار آن در دولت
هرگز آموزش رسمی نمیتواند با آموزش غیررسمی و مطالعه رقابت کند؛ مثلا ما استادی به نام استاد سیدمحمد محیط طباطبایی داشتیم؛ استاد محیط طباطبایی دیپلمه دارالفنون بود و هیچ مدرک تحصیلی دیگری نداشت اما در حوزه علوم سیاسی، حقوق، ارتباطات، تاریخ و ادبیات سرآمد استادان زمان خود بود. ایشان در دهه ۱۳۶۰ فوت کرد. دریایی از دانش بود. استادان دارای مدرک دانشگاه تهران، در رشتههایی که گفتم، چهارشنبهها میرفتند منزلش از او درس میگرفتند. ایشان تمام دانش خود را با مطالعه به دست آورده بود نه با مدرک. حتی زمانی که دانشگاه تهران میخواست به او دکتری افتخاری بدهد ایشان قبول نکرد. یا مرحوم عبدالله انوار در حوزه معماری، ریاضی، فلسفه و ادبیات سرآمد دوران خود بود. به گمانم ایشان دیپلمه دارالفنون بود ولی دریایی از دانش بود و همه به او تأسی میکردند. ما بیش از حد درگیر مدرک و تحصیلات آکادمیک شدهایم نه برای درس برای عنوان و اعتبار آن در دولت؛ اما مطالعه ربطی به این چیزها ندارد بلکه باید از دوران کودکی انگیزه مطالعه به وجود بیاید. شخصی که مطالعه میکند بدون تردید در زندگیاش موفقتر است، آرامتر است، کمتر پرخاشگر است و کمتر اشتباه میکند. کمتر در زندگی کاری و زندگی شخصی دچار تزلزل میشود.
کتاب ارزان تولید میشود اما...
در کشورهای غربی برای دسترسی بیشتر مخاطبان کتابهای ارزان تولید میشود. به نظر شما با یک نگاه حمایتی امکان تولید کتاب ارزان که در دسترس همه اقشار قرار بگیرد، وجود دارد؟
الان همین کار انجام میشود. کتابها به چند منظور تولید و منتشر میشوند. بخشی از کتابها، کتابهای مرجع هستند یعنی باید سالها در قفسه کتابخانه بمانند که پژوهشگری به آنها مراجعه کند. زمانی که میگویم کتاب ارزان باشد، یعنی موادی که برای تولید کتاب استفاده میشود، در طول زمان پایدار نیست و ممکن است کاغذ، مرکب یا جلد کتاب از بین برود و تکنیکهایی که بعد از چاپ باعث ماندگاری میشود، ممکن است نداشته باشد. بسیاری از کتابهای مرجع با کیفیت خوب منتشر میشوند و قیمت گران. اما الان بسیاری از ناشران، هم به منظور دسترسپذیر کردن و هم برای کاهش هزینههای خود، از کاغذهایی استفاده میکنند که ارزانترین کاغذها است، تکنیکهای اضافه بعد از چاپ را استفاده نمیکنند که موجب زیبایی میشود، جلدهای سادهای استفاده میکنند و حتی برخی از کارها مانند طراحی جلد کتاب را به هوش مصنوعی سپردهاند که نخواهند هزینهای بدهند و سعی کردهاند قیمتها را پایین بیاورند. این کار انجام شده و انجام میشود اما نکتهای وجود دارد و آن اینکه که قبلا تیراژها بالا بود. هرچه تیراژ بالا برود، هزینههای چاپ پایین میآید، چون تیراژ پایین آمده و علاقهمندی کمتری به کتاب وجود دارد، لذا این تعادل بین قیمت خیلی سخت شده است.
فقط حمایت نیست. اگر صرفا حمایت کنید و کتاب مجانی در اختیار مردم قرار دهید، علاقه نمیآورد، یکی از مواردی که انگیزه میشود این است که یک نفر پول بابت کتاب بدهد. در منطقه زندگی خود با همراهی همشهریهای خود کتابخانه بزرگی ایجاد کردهایم اما کتابخوان ندارد. چرا؟ چون احساس میکنند برای زیبایی ایجاد شده است، حتی مخاطبانی هستند که داخل کتابخانه کتاب نمیخوانند بلکه گعده میگذارند.
لذا کتاب ارزان تولید کردن، انگیزه برای مطالعه را افزایش نمیدهد. عوامل دیگری است مانند معرفی کتاب. انجمنهایی کتاب را تحلیل میکنند. کتاب ارزش افزودهای دارد و ممکن است یکی برای شما تفسیر کند یا تحلیل کند و ممکن است جمعهایی باشند که درباره کتاب صحبت کنند یا کتابی مکمل کتاب دیگر باشد. انجمنها و انجیاو های مروج کتاب نقش مهمی دارند و در این سالها کارهای بزرگی انجام شده است و در بسیاری از شهرستانها و مناطق محروم انجمنها در معرفی کتاب به دانشجویان و دانشآموزان، جوانها، افراد پیر و زنان نقش مهمی داشتهاند اما بهنظرم هنوز کمرنگ است.

مشاهیرمان مانند قبل نیستند
صحبت از تولید کتاب خوب شد. در سالهای دور چهرههای سرآمد بسیاری از جمله ابوالحسن نجفی، سیروس پرهام، نجف دریابندری و دیگران از انتشارات فرانکلین (علمی و فرهنگی فعلی) مطرح شدند؛ اتفاقی که در سالهای اخیر کمتر شاهد آن هستیم. چه مسیری را طی کردهایم که دیگر چهرهها را در کنار این نشر نمیبینیم؟
بیش از ۶۰ نفر از مشاهیر بزرگ ادبی و تاریخی مانند عباس زریاب خویی، حسین الهی قمشهای، جلال آلاحمد، دکتر سمیعی گیلانی و... با انتشارت علمی و فرهنگی به صورت مستقیم یعنی حضور دائم و یا غیرمستقیم همکاری داشتند. اما زمانی که همکاری خود را با نشر شروع کردند، شهرتی که الان میبینیم نداشتند. برخی از آنها به عنوان نمونهخوان همکاری میکردند. به گفته حسین الهی قمشهای، او به عنوان «نمونهخوان» کارش را در انتشارات علمی و فرهنگی شروع کرده است. یعنی زمانی که حسین الهی قمشهای کارش را در انتشارات علمی و فرهنگی شروع کرده، هیچ کس او را نمیشناخته یا زمانی که نجف دریابندری کار خود را آغاز کرده است، حدود ۶۰ سال پیش کمتر کسی او را میشناخته است. آنها خودشان ذوق و دانش داشتند، علاقهمند بودند و در کنار انتشارات علمی و فرهنگی قرار گرفته و کمکم بالندگی پیدا کردند. بسیاری از کسانی که امروزه به عنوان مترجم یا مؤلف جوان کار میکنند، چه با انتشارات علمی و فرهنگی و چه نشرهای دیگر مشاهیر آینده هستند، دارند قدم به قدم در حوزه شهرت و تولید محتوا وارد میشوند، بهطور مثال آقای مصطفی مستور تا چند سال پیش مشهور نبود ولی الان شناختهتر شده و بیشتر شناخته خواهد شد. پس این مسیر ادامه دارد و افراد جدیدی میآیند.
اما تفاوتی ایجاد شده و آن این است که قبلا اتکای افراد به کتابخواندن بود، کسانی چون نجف دریابندری آنقدر کتاب میخواندند که به سطحی میرسیدند که ترجمه و تألیف را بدون کمک چیزی انجام میدادند اما جوانانی که وارد این عرصه میشوند از ابزارهای جدید چون هوش مصنوعی و دایرةالمعارفهای آنلاین استفاده میکنند. در واقع مسیر برایشان تسهیل شده است. ممکن است قبلا یک تا دو سال طول میکشید تا کسی کتابی ترجمه کند اما امروزه ظرف دو سه ماه این کار انجام میشود. وارد یک فضای جدید شدهایم و باید این فضا را بپذیریم که مشاهیر ما هم عین مشاهیر قبلی نیستند و چون به ابزار مجهز شدهاند، کارهای ویژهای انجام میدهند.
بهنظرم انتشارات علمی و فرهنگی دارد در همان مسیر رسالت اصلی خود حرکت میکند. رسالت اصلی نشر چه بوده است؟ مرحوم همایون صنعتیزاده معتقد بود باید جدیدترین دانشهای جهان را که دیگران به آن دستیابی پیدا کردهاند و در قالب کتاب است، بیاییم ترجمه کنیم و در اختیار جوانان قرار دهیم. به همین جهت بهترین مترجمان آن زمان را مانند سیروس پرهام و نجف دریابندری که جوانهای ۲۰ تا ۳۰ ساله بودند، دعوت میکند که خیلی از آنها در انتشارات مستقر شده کتابهای جدید را چه از فرانکلین آمریکا، چه از اروپا و چه از مناطق مختلف جهان میآوردند و ترجمه میکردند. بسیاری از کتابهایی را که در دانشگاههای ما بهعنوان مرجع و منبع استفاده میشده است، انتشارات علمی فرهنگی منتشر میکرد؛ در واقع کتابهایی که هم به درد عموم جامعه میخورده و هم کتابهای تخصصی که به درد دانشجویان، دانشآموزان و پژوهندگان میخورده، در این نشر منتشر میشده است.

الان حداقل در دوره جدید که ما شورای علمی تشکیل دادیم، رسالت ما این است در شورای علمی نشر کتابهای درجه یکی را که توسط مؤلفان و مترجمان درجه یک کشور تولید میشود، مصوب کنیم. هر یک از اعضای شورای علمی ما که هر کدام تخصصی دارند، وظیفهشان این است که جستوجو کنند و جدیدترین کتابهایی را که در دنیا منتشر میشود، پیدا کنند تا در انتشارات علمی و فرهنگی ترجمه کنیم و در اختیار مخاطبان قرار دهیم.
الان که با شما صحبت میکنم، ۲۰ عنوان کتاب جدید داریم که بهروز (برای سال ۲۰۲۴-۲۰۲۵) هستند و در زیر چاپ قرار دارند که احتمالا به نمایشگاه کتاب سال آینده (۱۴۰۵) برسند، علاوه بر صدها کتاب تجدید چاپ و مشهور انتشارات علمی و فرهنگی. این نوید را میدهم که یک روز در میان یک کتاب تجدید چاپ یا چاپ نخست وارد بازار میکنیم و این راه را هم ادامه میدهیم. این در حالی است که سال گذشته، قبل از اینکه تیم جدید بیاید، کلا ۱۰ تا ۱۲ عنوان کتاب وارد بازار نشر شده بود.
چالش دولتی بودن نهادهای فرهنگی
در سالهای گذشته شاهد سیر نزولی در انتشارات علمی و فرهنگی بودیم البته با فراز و فرودهایی. بعد از حذف دفترچههای تأمین اجتماعی که آورده مالی برای این نشر داشت، وضعیت نشر در سراشیبی قرار گرفت. وضعیت انتشارات را برایمان ترسیم میکنید و پیشبینیتان برای سالهای آینده چیست؟
یک ضربالمثل قدیمی است که البته قیاس معالفارق است و میگوید «حیف این مسجد که در سمنان بود». معتقدم حیف مؤسسات بزرگ فرهنگی مانند انتشارات علمی و فرهنگی، امیرکبیر و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که در ساحت دولت باشند، کلا دولتها قادر به شرکتداری نیستند. هرجا شرکتی دولتی شود، خرج و برجش دوبرابر میشود زیرا قواعدی بر دولتها حاکم است که قواعد درستی هم هست و مخصوص دولتهاست، قواعد نظارتی، قواعد شرکتداری و قواعد مالی که هزینههای زیادی را به شرکتها تحمیل میکند. ممکن است برخی از شرکتهای اقتصادی و صنعتی مانند پتروشیمیها بتوانند اینها را تحمل کنند اما ناشران و شرکتهای فرهنگی نمیتوانند تحمل کنند. دولتی بودن، هزینههای یک شرکت فرهنگی را دوبرابر میکند زیرا دولت میگوید صورتهای مالی داشته باشید و صورتها چند بار نظارت شود، کمیتههای مختلف حسابرسی و قوانین مالیاتی و کمیته معاملات که هزینههای زیادی دارند یا تعداد کارمندهای زیادی که جزو چارت است و باید وجود داشته باشد. لذا شرکتداری در دولت، در نهایت عقیم خواهد ماند.
از زمانی که فرانکلین در دولت آمده، کم کم افول کرده و در جاهایی دفترچه بیمه بوده و درآمدی وارد نشر میشده است اما این درآمد از محصول اصلی خود فرانکلین نبوده است، در صورتی که انتشارات علمی و فرهنگی دولتی نبود، میتوانست با حداقل هزینه با درآمدی که از محصول اصلی، یعنی کتاب است هزینههای خود را تأمین کند.
از بدهی ۲۰۰ میلیارد تومانی تا تجهیزات مستهلک!
در سال گذشته، در بدو ورود من و هیئتمدیره جدید، وضعیت اسفناکی بر این شرکت حاکم بود. حدود ۲۰۰ میلیارد بدهی! برای یک نشر، تقریبا با این حجم از بدهی، نجات غیرممکن است. با انتشار کتاب نمیتوان چنین چیزی را جبران کرد. حقوق عقبافتاده کارکنان، فشارهای مالیاتی و بیمهای، توقف تولید و مستهلک شدن دستگاههای چاپ، ساختمانها و تأسیسات. ما با وضعیت عجیبی این نشر را تحویل گرفتیم به طوری که اغلب دوستان و کارشناسان اقتصادی و کسانی که در صنعت نشر بودند، معتقد بودند خارج شدن از چنین بحرانی محال است. در شرایطی که شرکتهای صنعتی و تولیدی و نفتی دچار بحران هستند، یک شرکت انتشاراتی دولتی با این همه هزینههای زیاد و بدهی چگونه میتواند نجات پیدا کند.
برخیها ما را دیوانه پنداشتند که این مسئولیت را قبول کردیم، به هرحال ما با برنامه آمدیم. برنامه ما اول اصلاح امور شرکتداری و مالی بود. ما باید بدانیم چقدر بدهکاریم، چقدر سند داریم، چقدر درآمد و هزینه داریم. همه اینها باید استحصال میشد که در طول شش ماه کار مدام این کار انجام شد. به هرحال صورتهای مالی ما از وضعیت نابهنجار عدم اظهارنظر درآمد.
قدم دوم این بود که باید مولدسازی میکردیم. باید درآمدی ایجاد میکردیم. باید برای شرکتی که درآمد ندارد و هزینههایش به درآمد نمیخورد فکری کنیم. تمام داراییهایی که انتشارات علمی و فرهنگی داشت، داراییهای ملکی و غیرملکی (مجموعه اسناد و کتاب) را شناسایی کردیم و با کمک بخش خصوصی آنها را مولد کردیم. امروز چاپخانهای که از حیز انتفاع افتاده بود، وسایلش اغلب مستهلک شده بود، سولهها رو به تخریب رفته بود و تأسیساتش خراب شده بود با سرمایهگذاری بخش خصوصی بعد از ۵۰ سال بازسازی شده و الان ۳۰ نفر در آن مشغول به کار شدهاند و آورده خوبی برای ما آورده است؛ در واقع از چاپخانهای که نمیتوانست به ما سرویس بدهد و هزینهبر بود، به چاپخانه کوچکی رسیدیم که یک روز در میان کتابهای انتشارات علمی و فرهنگی را وارد بازار میکند. این نمونه شاخصی از مولدسازی است که شرکتهای دیگر میتوانند از آن الگو بگیرند.
واگذاری فروشگاهها به بخش خصوصی
سالها هزینه بیمه کارمند و اینترنت و برق و آب و گاز مجموعه فروشگاههای انتشارات بیشتر از درآمدشان میشد اما امروز با واگذاری به بخش خصوصی وضعیت تغییر کرده است؛ این فروشگاهها با دکور جدید اما با تابلو انتشارات علمی و فرهنگی فعالیت خواهند کرد. این کتابفروشیها که به بخش خصوصی واگذار شدهاند قرار است کتابهای نشر را هم بفروشند و رویدادهای نشر را برگزار کنند. در واقع مغازهها را مولد کردهایم و آخر دیماه مغازههای انتشارات افتتاح میشود با دکورهای جدید و نام خودمان اما پرسنلی که بخش خصوصی هستند و درآمد خود را دارند و بهطور کامل از ما جدا شدند و هزینههای ما را کاهش دادند، ضمن اینکه ما مبلغی را به عنوان کرایه میگیریم.
انتقال ۵۳ کامیون کتاب
سوم بازگشایی بزرگترین فروشگاه انتشارات علمی و فرهنگی به نام گلفام است که سالها تعطیل بود؛ هرکسی بخواهد به صورت مستقیم از انتشار علمی فرهنگی خرید کند میتواند به آنجا مراجعه کند. طبقه بالای فروشگاه را هم به انبار مدرنی تبدیل کردهایم. سابق بر این انتشارات علمی و فرهنگی یک انبار ۵۰ ساله بینظم پر از خاک و ناایمن داشت که بسیاری از کتابها در حال از بین رفتن بود. سه ماه طول کشید که کتابها گندزدایی، گردزدایی و از نو بستهبندی شدند و با ۵۳ کامیون به طبقه فوقانی فروشگاه گلفام انتقال پیدا کردند. پیش از این زمانی که یک توزیعکننده کتابی سفارش میداد، یک هفته طول میکشید تا در آن انبار بینظم جمعآوری شود اما الان در کمتر از یک ساعت جمعآوری کتاب و ارسالش انجام میشود، همین سبب شده فروش انتشارات در محصول اصلی، یعنی کتاب بیش از سه برابر افزایش پیدا کند.

از ادغام شرکتها تا دستیار هوش مصنوعی «آریو»
انتشارات علمی فرهنگی در طول این سالها، فربه شده و چند شرکت دیگر هم در دل خودش تشکیل داده بود. ما بررسی کردیم و دیدیم این شرکتها زاید هستند پس دو تا از این شرکتها در شرکت مادر ادغام شدند که کلی از امکانات آزاد شد از جمله خودرو و افرادی که بیجهت آمده بودند، از شرکت رفتند. سه طبقه از ساختمان مرکزی خالی شد و ما طرحی را کلید زدیم تا اولین فضای کار اشتراکی اختصاصی حوزه فرهنگ و فناوری را ایجاد کنیم. این فضای اشتراکی تا یک ماه دیگر افتتاح خواهد شد. الان کار تجهیز این فضای کار اشتراکی دارد صورت میگیرد، حدود ۳۰۰ صندلی برای کارآفرینان و کسب و کارهای نو در حوزه فناوری و در حوزه فرهنگ و هنر ایجاد میشود که هم نقش پدری انتشارات علمی و فرهنگی بر کسب و کارهای نو تثبیت خواهد شد و هم درآمدزایی ایجاد خواهد شد.
انتشار مجدد ۵۰۰ کتاب نایاب و دیریاب
مورد سوم این است که تولیدمان را به لحاظ تنوع افزایش دادیم. بسیاری از کتابهای انتشارات در طول ۶۰ سال گذشته نایاب شده بودند، کسی هم اهتمامی برای چاپشان نکرده بود. از حدود ۴۰۰۰ عنوان کتابی که انتشار منتشر کرده حدود ۵۰۰ عنوان را که جامعه به آن نیاز دارد، مرجع درسی هستند و مردم به آن ها علاقه دارند و احتمالا پرفروش خواهد بود، استحصال شده است. کتابهایی که فایل داشتند، درحال نمونهخوانی هستند و آنهایی که فایل نداشتند، فایلهایشان تهیه میشود.
آخرین نکته هم این است که ما به فناوریهای جدید مستمسک شدیم؛ «آریو» دستیار هوش مصنوعی انتشار علمی و فرهنگی در نمایشگاه کتاب امسال رونمایی شد و الان توسعه پیدا کرده است. آریو در آینده نزدیک میتواند میزبان همه ناشران کشور باشد. آنها میتوانند اطلاعات کتابهای خود را با فرمتی که آریو به آن نیاز دارد، وارد کنند و این دستیار هوش مصنوعی با تحلیل و اطلاعات متقاطع، درباره هر موضوعی در همه جای کشور میتواند اطلاعات خوب را به علاقهمندان کتاب بدهد. در صحبتهای خود اشاره کرده بودم، پاشنه آشیل سرانه مطالعه این است که کتاب خوب معرفی نمیشود، یکی از اهداف آریو این است که کتابهای خوب را به جامعه مخاطب معرفی کرده و بعد آنها را به سوی خرید هدایت کند.
دوباره جان گرفتیم
اینها رئوسی از برنامههای انتشارات علمی و فرهنگی برای نجات این نشر است. خدا را شکر میکنم که این دیدگاه که انتشارات علمی و فرهنگی، در شرایط بسیار حادی که بسیاری از کسب و کارهای بخش خصوصی در حال ورشکستگی هستند، قابل بازیابی نیست. من این نوید را میدهم که ما دوباره جان گرفتهایم. انتشارات علمی و فرهنگی احیا شده است اما تا اینجا کافی است؟ خیر. تا زمانی که این نهاد دولتی است، هزینههایش زیاد است و دوباره هزینههایش زیاد خواهد شد و این اقدامات موقت واقعاً موقت است، باید فکری کرد که این نهاد به دامن مردم برگردد.
آماده پذیرش سرمایه هستیم
انتشارات علمی و فرهنگی به عنوان یک انتشارات ۷۰ ساله و معتبر آمادگی دارد با کسانی که حاضر به سرمایهگذاری در تولید کتاب باشند، همکاری کند. در شرایط اقتصادی فعلی نمیتوان به تنهایی کارها را انجام داد، حتماً باید کنسرسیومی شد. اینکه ما فکر کنیم تنهایی میتوانیم همه کارها را انجام دهیم، دیدگاه اشتباهی است. خیلیها هستند در حوزه مدرسهسازی و بیمارستانسازی کمک میکنند اما به نظر من خرج کردن پول خیر، خیرات دادن پول و کمک کردن در حوزه فرهنگ واجب است، چون داریم آینده را میسازیم، اگر جوانان ما کتابخوان شوند، مسیر درست را تشخیص میدهند. با همین منظر آمادگی دارم، هر کسی که میخواهد در حوزه تولید کتاب سرمایهگذاری کند، تفاهمنامه امضا کنیم و در یک کار مشترک بهترین کتابهای جهان را وارد حوزه نشر کنیم و با استفاده از فناوریهای نوین مثل هوش مصنوعی هم در معرفی کتاب به مردم بکوشیم.

کتابهایی که فایل ندارند
به کتابهایی اشاره کردید که سالهاست چاپ نشدهاند، ممکن است کتابی پرفروش نشود و تقاضا برایش کم باشد از pod برای این موضوع استفاده خواهید کرد؟
در مورد pod (Print on demand) یا چاپ کتاب تکنسخهای تا الان حدود ۲۰۰ جلد از کتابهای انتشارات که بیشترشان کتابهای نایاب یا دیریاب هستند، pod شده و از طریق سایت «میخوانم» با کیفیتی که خود مردم انتخاب میکنند، در دسترسشان است.
بسیاری از فایلهای کتابهای مهم انتشارات از بین رفتند و ما مجبوریم آنها را دوباره تایپ کنیم
آمادهسازی کتاب برای pod خود یک روند دارد؛ شما باید یک فایل پاکیزه داشته باشید، متأسفانه در طول زمان به دلایل مختلف، بسیاری از فایلهای کتابهای مهم انتشارات از بین رفتند و ما مجبور هستیم آنها را OCR یا دوباره تایپ کنیم. زمانی که این اتفاق میافتد باید نمونهخوانی و ویراستاری شود. این کار خیلی کند پیش میرود ولی الان بین ۳ تا ۵ کتاب در هر روز pod شده و در دسترس علاقهمندان است. از اتفاق استقبال خیلی خوبی هم شده است. با وجود اینکه کتابها در کتابفروشیها موجود است و pod کمی گرانتر هم میشود، مردم ترجیح میدهند کتاب را به صورت pod بخرند.
سرنوشت موزه انتشارات علمی و فرهنگی
در دوره خانم نادره رضایی موزه انتشارات علمی فرهنگی افتتاح شد که در دولت سیزدهم با حاشیههایی که داشت سرنوشت دیگری پیدا کرد، الان وضعیت موزه به چه شکل است؟
با زحمتهای سرکار خانم نادر رضایی و خوشذوقی ایشان چند کار بزرگ انجام شد، یکی اینکه مجموعه اسناد مهم موجود در انتشارات را اسکن و دیجیتال کردند، در آینده قرار است این اسناد را از طریق سایت برای پژوهشگران عرضه کنیم که بتوانند خریداری و در پژوهشهای خود استفاده کنند. البته این کار هنوز انجام نشده است. دوم موزهای بوده که در زمان ایشان افتتاح شد. متأسفانه موزههای موضوعی در ایران مورد استقبال واقع نمیشوند، شاید در طول هفته یک یا دو نفر بازدید کنند لذا وقتی موزهای نتواند حتی هزینههای خود را بدهد و نتواند مرتب عوض شود، از حیز انتفاع میافتد. در ضمن در سالهای اخیر با کوتهفکریهایی که وجود داشته بخشی از این موزه خراب شده است. ما در فرایند ایجاد فضای کار اشتراکی توافقی داشتیم که موزه به جای اینکه در یک محل مستقر باشد، در کل طبقات تسری داشته باشد. وقتی فردی به عنوان مهمان وارد میشود، در کل طبقات با موزه نشر مواجه شود. در آینده همراه با افتتاح فضای کار اشتراکی شما موزه را به شکل جدیدتری خواهید دید.

از سکوی پرش پایین پریدم
صحبت از خانم رضایی شد، ایشان بعد از گذشت چند سال از مدیریت انتشارات علمی و فرهنگی به معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رسیدند، گویا سکوی پرشی بود. بهنظرتان مدیریت این نشر برای شما هم سکوی پرش خواهد بود؟
با آمدن به این انتشارات از سکوی پرش به پایین پریدم. پرش و موفقیت و بالا رفتن به تصاحب یک صندلی یا یک موقعیت در دولت نیست؛ به این نکته است که شما چقدر دانش داشته باشید و منجر به تحول در حوزه فرهنگ شوید و در قلب اهالی فرهنگ و هنر جا پیدا کنید وگرنه این صندلیها صندلیهای اعتباری است، اینها را مردم به آدم نمیدهند. من این مراحل را پیش از این تمام کردهام. حدود ۲۰ سال تقریبا از حوزه کارشناسی، معاون مدیرکل و مدیرکل و مشاور وزیر و معاون وزیر بودم اما این چیزی که در انتشارات علمی و فرهنگی هستم با همه گرفتاریها و مشکلات و با همه دست و پنجه نرم کردن با بیپولیها، حاضر نیستم آن را با هیچ منصب دیگری عوض کنم. خوب است آدم جایی کار کند که ذهنش را اقناع کند نهجایی که صرفاً پول یا تبلیغ بیاورد. حداقل با منش و مسلک بنده که در ساحت فرهنگ و هنر هستم پریدن به جای بلندتر، چه در صلاحیتم باشد چه نباشد، خیلی خوشایند نیست. اما اگر کتابی را تولید کنم برایم ارزش و اعتبار میآورد.
درباره ساز و کار مجوز نشر علمی و فرهنگی سؤالی داشتم. آیا به روال ناشران دیگر، کتاب برای دریافت مجور به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میرود و یا جزو ناشرانی هستید که میتوانید بدون مجوز کتاب چاپ کنید؟
ما هم مثل ناشران دیگر، تنظیمگرمان وزارت ارشاد است. هر کتابی که بخواهد چاپ شود، حتماً مراحل صدور مجوز در وزارت ارشاد انجام میشود و هیچ تفاوتی ندارد. البته نظر شخصی من این است که انتشاراتی مثل علمی و فرهنگی با این پیشینه و پشتوانه و درایت، میتواند یکی از تنظیمگران جزئی باشد. یعنی وزارت ارشاد میتواند بخشی از تنظیمگری را واگذار کند. اما چنین چیزی رخ نداده است.
نگاه شما به مسئله ممیزی چیست؟
هنوز در انتشارات علمی و فرهنگی مشکل چندانی نداشتیم، یعنی به مشکل چندانی برنخوردیم اما با سابقهای حدود ۱۲ سال در وزارت ارشاد، این موضوع بسیار سلیقهای است؛ یعنی شما اگر یک کتاب را برای دو ممیز بفرستید، ممکن است یک نفر کلاً مهر تایید بزند و دیگری مهر رد. هرچند یکسری اصول، چارچوب و ضوابط وجود دارد اما تفسیر این ضوابط به قدری موسع است که معمولاً خیلی سلیقهای است. وزارت ارشاد هم سالها کار کرده تا آنها را با هم منطبق و متناسب بکند، اما نشده است. البته این را میدانم که راههای مذاکره و اعتراض باز است. شرایط وزارت ارشاد امروز شرایط خوبی برای اخذ مجوز است و معمولاً سختگیریهایی که در برخی از سالها بوده، الان وجود ندارد.
بیثباتی عجیب و غریب کاغذ
یکی از مسائل چالشبرانگیز در حوزه تولید کتاب کاغذ است. تولید داخلی کاغذ که از سر اتفاق نشر فرانکلین تلاشی برای ایجاد کارخانه کاغذسازی در آن زمان داشته است، واردات کاغذ و نحوه تخصیص آن، گرانی و کمبود کاغذ و... از مسائل این حوزه است. یکی از موضوعاتی که در این سالها بسیار چالشبرانگیز بوده تخصیص کاغذ وارداتی با ارز ترجیحی به ناشران دولتی بوده است. بهنظرات شما مسئله کاغذ به چه شکل قابل حل است؟ باید تولید داخلی داشته باشیم یا در تخصیص ناشر دولتی کاغذ دریافت نکند؟
کاغذ هم طبعاً تابعی از وضعیت اقتصادی است. بیثباتی عجیبی در بازار میبینید. قبل از اینکه اینجا بیایم، برای تعدادی از کتابها کاغذ میخواستم اما از دیروز صبح که استعلام گرفتم تا امروز صبح، سه بار قیمت عوض شده است؛ خواستم دیروز صبح کاغذ بخرم اما بعد از دو ساعت کاغذفروش قیمت را تغییر داده است، دیروز بعدازظهر هم تغییر داده امروز صبح هم تغییر داده است، یعنی در ظرف کمتر از ۲۴ ساعت ۳ بار تغییر کرده است، چنین چیزی سابقه نداشت. امروز کاغذفروشها و شاید در سایر کالاها هم همینطور باشد، در فاکتورها مینویسند، قیمتها ۲ ساعت اعتبار دارد! قبلا خرید میکردیم، ۳ روز گاهی تا یک هفته اعتبار مینوشتند. تا بخواهید کارهای اداری، مخصوصاً در جاهای دولتی کارهای اداری کمی طول میکشد، انجام دهید، دو ساعت منقضی شده است و شما از نو باید کارهای اداری را شروع کنید. وضعیت، وضعیت بسیار بیثباتی است. هنوز کاغذی که وزارت ارشاد وارد کرده، از گمرک بیرون نیامده است.
اینکه ناشر دولتی یا ناشر دیگری کاغذ نگیرد، تبعیض محض است. بالاخره وقتی که کاغذی وارد کشور میشود، همه ناشران به تناسب تولیدی که دارند باید از مزایای آن یا از ارزی که اختصاص پیدا کرده استفاده کنند.
ترجیح میدهند کتاب تولید نکنند
من هم امیدوار بودم که کارخانههای کاغذ بتوانند بخشی از کاغذ مورد نیاز را تامین بکنند اما خب این اتفاق نیفتاد است، در صورتی که برخی از کشورهای اطراف ما هم توانستند کاغذ تولید کنند. امروز حتی اگر کاغذ بخریم، در ترخیص و تهیه ارز آن مشکل داریم. به نظرم نابسامانی عجیبی وجود دارد. این چند روز اخیر بسیاری از چاپخانههایی که صرفاً کتاب چاپ میکردند، خط تولیدشان خوابیده است زیرا ناشران نمیتوانند کاغذ بگیرند و تولیدشان خوابیده است. اگر وضعیت اینگونه پیش برود، بسیاری از ناشران ما از رده خارج شده و ترجیح میدهند کتاب تولید نکنند. به دلیل اینکه اگر کتاب هم تولید کنید، اتفاق عجیبتری میافتد، مجبور میشوید، ظرف چند هفته قیمت کتاب را عوض کنید وگرنه دیگر نمیتوانید دوباره کاغذ بگیرید و کتاب تولید کنید، این برای ناشر خوشایند نیست که هرچند هفته یکبار قیمت را تغییر بدهد.
اگر وضعیت اینگونه پیش برود، بسیاری از ناشران ما از رده خارج شده و ترجیح میدهند کتاب تولید نکنند
یا اینکه کتابهای تخصصی هستند که تعداد صفحاتشان زیاد است یا صفحات خاصی میخواهند. خانم رضایی بانی چاپ کتابی به نام «تخت جمشید» بود. کتاب مرجع درجه یکی برای تخت جمشید، اما نمیتوانیم آن را چاپ کنیم. امروز یک دوره ۱۳ جلدی کتاب ویل دورانت، بیش از ۵۰ میلیون تومان میشود، دیگر کسی نمیتواند آن را بخرد. با این وضعیت بسیاری از کتابهای خوب نمیتوانند وارد بازار شود. بهطبع وقتی نتواند ابنگونه وارد بازار شود، به شکل pod هم نمیتواند زیرا قیمت فراتر از چاپ افست دارد.
قیمت کاغذ پیچیدگیهای اساسی دارد که در بانک مرکزی و وزارت اقتصاد و وزارت ارشاد و بازار آزاد رقم میخورد و از ید قدرت من ناشر خارج است؛ یعنی یک روزی انتشارات علمی فرهنگی میتوانسته به راحتی کاغذ وارد کند اما من امروز نمیتوانم چنین کاری کنم زیرا نه سرمایهاش را دارم، نه جایش را و نه بازارش را و نه اینکه به راحتی به من اجازه میدهند که کاغذ مورد نیازم را وارد کنم.
بهنظرم ناشران دولتی چیزی فراتر از ناشران خصوصی نباید بگیرند یعنی همه باید به یک اندازه از مزایا و مواهبی که دولت میگذارد، بهرهمند شوند.

کتاب سفارشی نداریم
البته بیشتر بدبینی برای اختصاص کاغذ دولتی به ناشران دولتی از جهت تولید کتابهای سفارشی است.
حداقل در انتشارات علمی فرهنگی، از زمانی که من آمدهام یک برگ کاغذ دولتی هم نگرفتهایم. اما من اعتقاد دارم که انتشاراتی مثل علمی و فرهنگی برای اینکه اعتبار خود را حفظ کند اصلاً زیر بار هیچ نوع کتاب سفارشی نباید برود. حتی یک کتاب سفارشی هم در طول یک سال گذشته نداشتیم، نه اینکه پیشنهاد نشده باشد ولی چاپ نشده است. خودم را موظف میدانم مجری مصوبات شورای علمی باشم. هر کتابی، چه سفارشی چه غیر سفارشی چه ترجمه از هر راهی به انتشارات علمی فرهنگی برسد، باید در شورای علمی و سپس داوری بررسی شود. اگر مصوب شد، مزایا و معایبش مشخص شد، بازارش هم مشخص شد، در آن زمان کتاب را حتما به زیور طبع آراسته و وارد بازار میکنیم.
چیزی به نام کتاب سفارشی نداریم، هرچند ممکن است کتابهای سفارشی با توجه به تیراژ بالا، به لحاظ مادی به نفع ما باشند ولی تفکر حاکم تیم جدید در انتشارات علمیو فرهنگی این است که ما یک انتشارات مردمی باشیم. یک انتشارات دولتی هستیم اما رسالت ما مردمی است، ما برای مردم علاقهمند به کتاب، برای دانشآموزان، دانشجوها بسته به علاقه و نیازشان کتاب منتشر میکنیم. این مسیری است که آقای همایون صنعتیزاده هنگام تأسیس انتشارات علمی و فرهنگی ترسیم کرد.
کتاب گران نیست
البته بسیاری از ناشران دیگر قیمت کتاب را درج نمیکنند یا برچسب میزنند که تغییر قیمت راحتتر باشد. قیمتگذاری کتاب باید به چه شکل باشد و کلا از نگاه شما کتاب در ایران گران است؟
بهنظر من کتاب در ایران گران نیست، کتاب در اولویت سبد اقتصادی قرار ندارد. شما اگر یک گوشی موبایل نیاز داشته باشید و یک کتاب، گوشی موبایل را ترجیح میدهید. کتاب گران نیست، شرایط اقتصادی به نوعی رقم خورده که کتاب آخرین نیاز شده است، در صورتی که این اتفاق نباید بیفتد، پس کتاب گران نیست، شرایط اقتصادی بهگونهای شده که مردم ترجیح میدهند نیازهای اولیهشان را تامین کنند.
خب در ایران اتفاقی افتاده که اتفاق خیلی غریبی است. تا چند سال پیش ما یک طبقه بسیار مرفه داشتیم، کمتر از ۱۰ درصد مردم. یک طبقهای که خب جزو دهکهای خیلی پایین بودند، حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد مردم. بقیه را میگفتیم جزو طبقه متوسط هستند اما امروزه تقریبا طبقه متوسطمان دارد از بین میرود و جزو طبقه فقیر محسوب میشود. کسانی که حتی تا یک سال پیش میتوانستند زندگی عادی داشته باشند، امروز نمیتوانند و در تأمین زندگی عادی کم میآورند که این موضوع بر همه چیز و بهطبع روی کتاب چند برابر اثر گذاشت و اصلاً از صحنه خارج شده است، حتی ممکن است فرد به کتابفروشی نرود.
هنوز کتاب در ایران ارزان است و این مسئله فرمولی دارد که ناشران عمل میکردند. قیمت تمامشده کتاب ضرب در ۳ تا ۳ و نیم میشود. ناشران خود نمیتوانند کتابها را توزیع کنند. در این میان موزعان هستند که توزیع و فروش کتاب به عهده آنهاست. بین ۳۵ تا ۵۰ درصد قیمت پشت جلد کتاب از آن موزعان است که آنها هم هم بخشی از این میزان را به کتابفروشیها میدهند. شما بین ۴۰ تا ۵۰ درصد را باید برای توزیع کتاب در نظر بگیرد، حق تألیف، حق حمل و نقل، اجاره بهای دفتر و حقوق کارمندان را هم دارید. چیزی که برای یک ناشر میماند معمولاً بین ۱۵ تا ۲۰ درصد پشت جلد کتاب است که رقم خیلی کمی است. اگر این رقم را هم برای ارزانی کاهش بدهد، ناشر ورشکست شده و نمیتواند در بازار بماند و ادامه دهد.
به شما مدال نمیدهند
فقط نکته پایانی؛ شما به آنچه آقای صنعتیزاده ترسیم کرده، پایبند هستید؟
از نظر من آقای صنعتیزاده نخستین استارتاپیست ایران است. زمانی که چیزی به نام استارتاپ و فضای کار اشتراکی و حمایت از خلاقیت و... وجود نداشت، آقای صنعتیزاده با یک طرز تفکر درخشان و یک خلاقیت مثال زدنی مسیری را ترسیم کرده که گویا آینده را میدیده است. بعد از ۷۰ سالگیاش هم مبتکر بوده است. او به روستای گلزار کرمان میرود و گلاب زهرا را راه میاندازد، کارخانه پارس، کارخانه مروارید خلیج فارس را راه میاندازد. او ذهن مبتکری داشته است.
نکته عجیبی بگویم که در مدیریت دولتی اتفاق میافتد، زمانی که میخواهند مدیری انتخاب کنند اگر بخواهند خیلی عادلانه و منصفانه باشد، میگویند چه مدرکی گرفته، از کجا گرفته، چقدر باسواد است، چقدر تجربه دارد، چقدر در کارش نظم دارد. همه اینها بررسی میشود اما یک چیز مغفول است؛ خلاقیت. ممکن است کسی استاد دانشگاه باشد، چندتا دکترا هم داشته باشد، اخلاقمدار باشد، در کارش نظم داشته باشد، پاکدست باشد اما وقتی در یک کرسی دولتی مینشیند، صرفا کارهای جاری را انجام دهد با خود بگوید سری که درد نمیکند، دستمال نمیبندند. اما آدم خلاق، آدمی است که راههایی برای باز کردن گرههای کور با ناخن و راههای میانبر را پیدا میکند. به همین جهت میگویم انتشارات علمی و فرهنگی به چنین تحولی نیاز داشت. تیم جدیدی که در انتشارات علمی فرهنگی آمد، سعی کرد راههای میانبر را برای درآمدزایی و برای افزایش تولید، راههای فناورانه جدید را پیدا کند، بارقههایش هم آمده است. یعنی همه ایدههای ما کامل نشده است اما بالاخره از صفر درآمد حدود ۳ میلیارد درآمد دارد. آیا ما را تشویق خواهند کرد؟ نه. اصولاً ماشینی که در مسیر توسعه میرود کسانی به طرفش سنگ میزنند.
اینطور نیست که اگر شما موفق شوی و یک جایی را نجات بدهی به شما مدال بدهند، حتی ممکن شما را بازخواست و جریمه کنند. عاشقانه برای حوزه فرهنگ و هنر ایران قدم برمیداریم، خودم را شخصی میدانم که ایران اسلامی را از جانم بهتر دوست دارم، چیزی برایم جز ایران مهم نیست. اگر در انتشارات علمی فرهنگی قدمی برمیدارم و تلاش میکنم و همه فکر میکنند یک منفعتی دارم که ندارم، دلیلش این است که همه زندگی و همه تلاشم برای ارتقای ایران است، به امید روزی که ایرانمان، ایران آرام و سرافراز بدون دغدغه و بدون فقر باشد و جوانان به آرزوی خود برسند. یک گوشه کار را گرفتم و دارم این کار را انجام میدهم، بقیه هم باید گوشههای دیگر را بگیرند. البته حتما گرفته و دارند قدم برمیدارند.

انتهای پیام


نظرات