مجتبی حورایی در گفتوگو با ایسنا با اشاره به اینکه از روی نشانههای رفتاری و کلامی مشخصی میتوان دریافت که گاه فشار برای موفقیت از مرز انگیزش فراتر رفته و به حوزۀ آسیبزایی وارد شده است، اظهار کرد: برای پرهیز از اشتباه، معمولاً شکل درست این پدیده را «کمالگرایی» و شکل افراطی و ناسالم آن را «کاملگرایی» مینامند.
وی ادامه داد: اصل کمالگرایی، به خودی خود مثبت است؛ به این معنا که فرد برای خود افقی ترسیم کند، امروز را روز پیشرفت بداند، بخواهد بالا برود، موفق شود و هدفهای بزرگتری را دنبال کند. کودکی که دلش میخواهد نمره بهتری کسب کند و پیشرفت کند، تحسینبرانگیز است.
این روانشناس و مشاور خانواده با بیان اینکه اما آنجا که سخن از مشکل میرود، جایی است که کاملگرایی مطلق مدنظر قرار گیرد، گفت: در این حالت، معمولاً پدیده اهمالکاری به طور کامل ظهور مییابد. فرد با خود میگوید اگر کاری را از صفر تا صد نمیتوانم به شکلی کامل و عالی انجام دهم، پس بهتر است اصلاً اقدام نکنم، زیرا میخواهد در آینده کاری شاهکار و بینقص ارائه کند. این انتظار به ناگاه چنان بالا میرود که خود فرد را در فشار روانی شدیدی قرار میدهد و چه بسا این فشار را والدین به صورت ناخواسته به او القا کنند.
حورایی با اشاره به اینکه فرد کاملگرا شرط اقدام را وجود همه شرایط مطلوب میداند، اظهار کرد: این فرد با خودش فکر میکند که برای درس خواندن باید تمام امکانات فراهم باشد، اتاق باید مرتب و تمیز باشد، هیچ صدایی نباید باشد، سکوت مطلق حکمفرما شود، خانواده مهمان نداشته باشد، معلمش بسیار خوب تدریس کند و کتاب آموزشی مناسب نیز در اختیارش باشد.
در زندگی واقعی، همیشه همه چیز کامل و ایدهآل نیست
وی با اشاره به اینکه این فرد باور دارد که اگر تمامی این موارد محقق شود، آنگاه میتواند شروع به مطالعه کند، بیان کرد: اما حقیقت این است که در زندگی واقعی، همیشه همه چیز کامل، عالی و ایدهآل نیست. این تعویق سرانجام باعث میشود فرد از دیگران عقب بماند. برای برخی والدین نیز تنها نتیجه نهایی مهم است. آنان کودک را بیامان به سوی کامل بودن هل میدهند. معمولا برای چنین پدر و مادری، فقط نمره بیست اهمیت دارد؛ فقط کسب مدال طلا یا قهرمان استان شدن مهم است؛ فقط درخشش و برق زدن اتاق پس از مرتب کردن اهمیت پیدا میکند. هنگامی که من به عنوان والد، توقعاتی بسیار بالا دارم و از فرزندم خواستار کاری ایدهآل هستم، این کودک به ناچار احساس میکند زیر فشار قرار گرفته است.
این روانشناس و مشاور خانواده ادامه داد: در چنین موقعیتی، معمولا کسی به او اعتراض نمیکند، اما او دیگر انگیزهای برای تلاش نمییابد و با خود میگوید من باید در همه چیز عالی باشم. والدین پرتوقع، سختگیر و ایدهآلگرا، که فرزند خود را تحت فشار میگذارند و تنها به نتیجۀ نهایی و نه تلاش صادقانه پاداش میدهند، غالباً کودکانی پرورش میدهند که هرگز از خود راضی نیستند. حتی هنگامی که نمرۀ ۱۸ میگیرند، احساس میکنند موجودی بد و غیرقابل تحمل هستند. در حالی که شاید در جایگاه واقعی خود، موفقیتی درخشان داشتهاند و فقط طلای مطلق را کسب نکردهاند.
فشار دائمی برای بیعیب بودن باعث تنزل در عزت نفس فرد میشود
حورایی در پاسخ به این پرسش که این فشار دائمی برای بیعیب و نقص بودن یا همان کاملگرایی مخرب در بلندمدت میتواند چه آسیبهای روانی ماندگاری برای کودک به بار آورد، افزود: نخست آنکه عزت نفس او به شدت تنزل مییابد؛ یعنی احساس ارزشمندی نمیکند. زیرا همواره میبیند که کارهایش به آن ایدهآل ذهنی نرسیده است. چنین افرادی هرگز راضی نیستند، پیوسته ناخشنودند و همواره احساس بد بودن و ناکافی بودن دارند. از آنجا که معیارهایشان به شکلی غیرواقعبینانه بالا است، همواره خود را پایینتر از آن استانداردها میبینند و در نتیجه، احساس خوبی نسبت به خودشان ندارند؛ احساس فقدان عزت نفس و بیارزشی میکنند.
وی با بیان اینکه به واسطه همان اهمالکاری که محصول کاملگرایی است، این افراد غالبا در زندگی با عقبماندگیهای زیادی روبرو میشوند، تصریح کرد: بسیاری از کارها را انجام نمیدهند و همه امور را تا زمان «حال شدن» به تأخیر میاندازند. حتی ممکن است نتوانند ازدواج کنند. از آنجا که هر انسانی نقاط قوت و ضعفی دارد و خاکستری است ، آنان نمیتوانند به فردی با شرایط متوسط رضایت دهند. هنگامی که خود صاحب فرزند میشوند، دوباره همین دور باطل تکرار میگردد و انتظار دارند فرزندی ایدهآل داشته باشند و طاقت دیدن ضعفهای کودک خود را ندارند. آنچنان سختگیری میکنند که حتما فرزند باید در همۀ زمینهها نمرۀ بیست بگیرد. در انتخابها و تصمیمگیریهایشان تأخیرهای مکرر دارند، نمیتوانند کارها را به سرانجام برسانند، از زندگی عقب میمانند و عزت نفس ندارند.
ارزیابی انسانها هرگز نباید منحصرا بر پایه نتایج و دستاوردهایشان باشد
این روانشناس و مشاور خانواده درخصوص اینکه پیام نجاتبخش این است که همینگونه که اکنون هستی، خوب است و همین اندازهای که هستی، کافی و ارزشمند است، گفت: باید این افراد را در آغوش گرفت و به آنان احساس ارزشمندی بیقید و شرط بخشید. ارزیابی انسانها هرگز نباید منحصرا بر پایه نتایج و دستاوردهایشان باشد. هر انسانی شخصیت و هویت منحصربهفرد خود را دارد. ارزش آدمی به مدرک تحصیلی، میزان درآمد، ماشینی که میراند یا داشتهها و موقعیتهای اجتماعیاش نیست. نخست باید ذات انسانی، خودِ هستی و وجودش را پذیرفت و به او گفت خود تو، برای من ارزشمند است.
حورایی با بیان اینکه پس از این پذیرش بنیادین، باید تلاشهایش هرچند کوچکش را تشویق کرد، خاطرنشان کرد: این تلاش اگر کم هم باشد، سزاوار تحسین است. اگر این تلاش صددرصد کامل نبوده، باز هم باید مورد تقدیر قرار گیرد. باید به آنان آموخت که به حداقلهای مثبت نیز رضایت دهند و پیشرفتهای تدریجی را ببینند.
وی با اشاره به اینکه باید خود فرد را فارغ از دستاوردهایش دوست داشت، اظهار کرد: معمولا این افراد در فضای شخصی و خانوادگیشان چنان که باید پذیرفته نمیشوند. محیطهای آموزشی و تربیتی مانند مدرسه میتوانند با ایجاد فضایی پذیرا و بدون قضاوت، کمک شایانی به آنان کنند. در این زمینه، آموزههای اعتقادی مانند پاداش بزرگ برای نیت نیک و اقدام صادقانه نیز پشتوانهای استوار فراهم میآورند.
این روانشناس و مشاور خانواده خاطرنشان کرد: در این نگاه، اصلاً مهم نیست که به نتیجۀ نهایی دست یافتهای یا خیر. همین که قصد خیر داشتهای و گامی برداشتهای، ارزشمند است. میتوان گفت همین که تلاش میکنی، برای من ارزش دارد. همین که اقدام میکنی و در مسیر حرکت میکنی، به خاطر آن که میخواهی بهتر شوی، برایم نیکوست. همین که هدفی داری و به دنبال آن هستی، تحسینبرانگیز است.
انتهای پیام


نظرات