• دوشنبه / ۶ بهمن ۱۴۰۴ / ۱۲:۰۳
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد خبر: 1404110602905
  • خبرنگار : 71573

چهره‌ای که برای کتاب زجر کشید!

چهره‌ای که برای کتاب زجر کشید!

مجتبی مینوی در دوران نوجوانی با پول توجیبی خود به صورت قسطی کتاب می‌خرید و به‌تدریج کتاب‌ها را جمع می‌کرد. او گفته بود: «بنده از دسترسی نداشتن به کتاب خیلی زجر کشیدم، و دلم می‌خواهد آیندگان بی‌آنکه زجر بکشند این کتاب‌ها را در دسترس داشته باشند.»

به گزارش ایسنا، هفتم بهمن‌ماه سالروز درگذشت مجتبی مینوی است او زاده بهمن هم بود؛ ۱۹ بهمن ۱۲۸۲. به این خاطر که پدر او عیسی شریعتمداری، طلبه‌ای بود که در سامره نزد محمدتقی شیرازی تحصیل می‌کرد، مجتبی نیز تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر انجام داد. در سال ۱۲۹۰ به همراه خانواده به ایران بازگشت و به ادامه تحصیل در مدارس امانت و افتخاریه پرداخت. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون گذراند و با برخی شخصیت‌های ادبی آینده نظیر صادق هدایت هم‌درس بود.

او در گفت‌وگویی با نجف دریابندری، ایرج افشار و محمدرضا شفیعی کدکنی درباره این دوره زندگی خود می‌گوید: «دوران بچگی من در سامره گذشته؛ از سه‌سالگی تا نه‌سالگی من در آن شهر گذشت. در همانجا به مکتب می‌رفتم؛ پنج‌سال و سه‌ماه بیشتر نداشتم که به خواندن قرآن و گلستان و حافظ مشغول شدم.

وقتی از سامره برگشتیم بنده فارسی را مثل بچه عرب‌ها حرف می‌زدم. سوادم بد نبود و به اندازه کلاس چهارم و پنجم ابتدایی سواد داشتم، اما حساب و جغرافی و این جور چیزها نمی‌دانستم.

مرا به مدرسه امانت بردند، بعد رفتم به مدرسه اسلام. بعد به مدرسه افتخاریه رفتم که در آن ایام من معمم و پیش‌نماز شاگردان مدرسه بودم. بعدها جماعتی از دیپلمه‌های دارالفنون آن وقت، مدرسه افتخاریه را خردیدند و نامش را گذاشتند مدرسه سپهر.

بعد از مدرسه سپهر به دارالفنون رفتم. در دارالفنون با نصرالله باستان، صادق هدایت، عبدالاحد یکتا، شمس‌الدین وفا، آقا شمس‌الدین و جناب قندهاری همدوره بودیم.»

در سال ۱۲۹۸ در پی انتصاب پدر به ریاست عدلیه رشت، به همراه خانواده به آن شهر عزیمت کرد. از سال ۱۲۹۹ به تحصیل در دارالمعلمین پرداخت. در سال ۱۳۰۲ در پی اشتغال پدر در مجلس شورای ملی به تهران بازگشت. از همان سال در مجلس شورای ملی به عنوان تندنویس به مدت دو سال مشغول کار بود. در همین دوره آموزش زبان پهلوی را نزد پروفسور هرتسفلد آلمانی آغاز کرد. مجتبی مینوی طی سال‌های بعد با محمدعلی فروغی و حسن تقی‌زاده آشنایی یافت.

در سال ۱۳۰۷ به ریاست کتابخانه معارف منصوب شد که بعدتر کتابخانه ملی نام گرفت.

در همین دوره با محمد قزوینی آشنا شد و روش نقد تحقیقی متون را نزد او فراگرفت. در سال ۱۳۰۸ برای اشتغال در دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در لندن به انگلستان عزیمت کرد. طی سال‌های بعد به تکمیل آموزش زبان‌های انگلیسی و فرانسه پرداخت و طی دوره اقامت چندساله در اروپا با تعدادی از خاورشناسان بنام اروپایی آشنایی پیدا کرد.

در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشت و در تهیه و چاپ دوره «شاهنامه» توسط کتابفروشی بروخیم شرکت کرد و همچنین با محمدعلی فروغی در تهیه خلاصهٔ «شاهنامه» همکاری داشت.

او درباره این دوره می‌گوید: «من در این بازگشت پنج سال در تهران ماندم و با صادق هدایت و بزرگ علوی و عبدالحسین نوشین و مسعود فرزاد و مین‌باشیان دوست شدیم و یکی دو سال بعد هم دکتر خانلری به ما ملحق شد، و با آن‌که بیش از چهار نفر بودیم، اسممان شد «ربعه» و در آن ایام اغلب در کافه‌ها جمع می‌شدیم و شطرنج بازی می‌کردیم و سعی می‌کردیم در سیاست دخالت نکنیم. اما گاهی بعضی از ما زیرجلکی با سیاست سروکار داشتند که اسباب زحمت ما هم می‌شد، اما من با سیاست کاری نداشتم.

این پنج سال دوره کمال کاروری و کاربری ما بود. در همین سال‌ها بود که نوشین نمایش‌هایی مانند «توپاز» و «اتللو» و «تارتوف» را روی صحنه می‌آورد، و غیر از این هم در سال ۱۳۱۳ سه تابلو از «شاهنامه» را برای هزاره فردوسی آماده کردیم. باز در همین سال‌ها بود که بنده «نامه تنر» و «نوروزنامه» و «اطلال شهر پارسه» را چاپ کردم و با صادق هدایت کتاب «مازیار» را نوشتیم که تهیه قسمت تاریخی این کتاب با بنده بود و صادق قسمت نمایش را تهیه کرد و یا در همین سال‌ها بود که بنده «ویس و رامین» و جلد اول «شاهنامه» را چاپ کردم و خلاصه «شاهنامه» را هم با مرحوم فروغی درست کردیم و «شاهنشاهی ساسانیان» اثر کریستن‌سن را ترجمه کردم و چه خوب شد که پس از چاپ این کتاب برای دوماهی به لندن رفتم، چون که این کتاب، اگرچه ربطی به اوضاع فعلی دنیا ندارد، بلای عمر بنده شده بود. بنده در لندن بودم که کتاب «شاهنشاهی ساسانیان» توقیف شد... توقیف کتاب باعث تعجب کریستن‌سن هم شده بود.»

در سال ۱۳۱۳ در کنگره بین‌المللی هزاره فردوسی در تهران حضور داشت و با بسیاری از خاورشناسان اروپایی که به ایران آمده بودند آشنا شد. در همان سال مجدداً به انگلستان رفت و طی ۱۵ سال بعدی بیشتر در انگلستان اقامت داشت. اقامت طولانی او در این کشور موجب شد که با تعدادی از خاورشناسان سرشناس چون ولادیمیر مینورسکی، دنیسن راس، هارولد بیلی و والتر هنینگ مراوده داشته باشد.

 با اوج گرفتن نهضت ملی شدن نفت در سال ۱۳۲۸ او همکاری خود با رادیو بی‌بی‌سی را قطع کرد و در پی دعوت به کار از سوی دانشگاه تهران به ایران بازگشت و به تدریس در دانشکده ادبیات پرداخت. از سال ۱۳۳۱ مدتی ریاست تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ را داشت. از سال ۱۳۲۹ از طرف دانشگاه تهران مأموریت یافت که طی سفرهایی به ترکیه، ضمن جست‌وجو در کتابخانه‌های آن کشور و بررسی کتب خطی فارسی و عربی و ترکی به عکسبرداری و تهیه میکروفیلم از تعدادی از کتب خطی بپردازد.

گزارشی از نتایج علمی این سفرها را در مقالاتی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجله دانشکده ادبیات تهران در سه شماره متوالی در سال ۱۳۳۵ منتشر کرد. طی همین دوران موفق به تهیه میکروفیلم از بیش از هزار نسخهٔ خطی شد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود. از سال ۱۳۳۶ به مدت ۴ سال به سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه منصوب شد. در همین سال در کنگره بین‌المللی خاورشناسان در استانبول حضور یافت.

در همین دوره عضویت در شورای عالی دانشگاه‌ها و شورای عالی سازمان اسناد ملی و عضویت پیوستهٔ فرهنگستان ادب و هنر ایران (از سال ۱۳۵۲) و مشاوره در بنیاد فرهنگ ایران را داشت.

در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد و در همان سال سرپرستی علمی بنیاد شاهنامه فردوسی را به‌عهده گرفت و تا پایان عمر به این کار ادامه داد. استاد مجتبی مینوی سرانجام و پس از یک عمر خدمت به ایران و زبان پارسی در هفتم بهمن ۱۳۵۵ در ۷۳ سالگی درگذشت.

او همچنین درباره کتابخانه خود گفته بود: «همه قبیله من عالمان دین بودند. مخصوصا جد مادری و جد پدری‌ام. مقداری از این کتاب‌ها ارث خانوادگی بنده است. و غیر از این، چون بنده در یک خانواده کتابدار و کتابخوان به‌دنیا آمده و بزرگ شده بودم، عشق به کتاب داشتن و کتاب خواندن هم  از کوچکی در بنده به‌جود آمد. وقتی بنده کوچک بودم، پدرم می‌رفت کتاب امانت می‌گرفت و یا  کرایه می‌کرد و به خانه می‌آورد و ما تمام خانواده دور هم می‌نشستیم به نوبت می‌خواندیم.  و این نوع کتاب خواندن یعنی کتابخوانی دسته‌جمعی، پنج‌ - شش سال در خانواده ما معمول بود.

بعد رفتم به دارالفنون مادرم هر روز برایم نان در دستمال می‌پیچید و دو عباسی پول قاتق هم در جیبم می‌گذاشت که بنده بایست با این دو عباسی، هشت‌شاهی، قاتقی از قبیل حلوا ارده و کله‌پاچه و پنیر و از این قبیل چیزها بخرم. اما من فقط سه‌شاهی از این پول را پنیر یا حلوا می‌خریدم. در باغچه دارالفنون هم جعفری می‌کاشتند. از آن سبزی‌ها هم می‌چیدم با نان می‌خوردم و پنج‌شاهی هم پس‌انداز می‌کردم. می‌رفتم به مسجد شاه، در صحن و حیاط مسجدشاه گله‌به‌گله بساط کتابفروشی می‌چیدند. من با یکی از کتابفروشی‌های مسجد شاه، با آقارضا، قرار گذاشته بودم که روزی پنج‌شاهی به او بدهم، وقتی پس‌اندازم به حد کافی رسید، به من کتاب بدهد، مثلا اگر قیمت کتاب سی‌شاهی بود بایست شش‌روز، روزی پنج‌شاهی به آقا رضا بدهم و روز ششم کتاب را تحویل بگیرم. کم‌کم آقا رضا به من اعتماد پیدا کرد، پولش را با اقساط روزانه پنج‌شاهی از من می‌گرفت. یک روز بدهی من به آقا رضا به سه‌ تومان رسید. سه‌تومان در آن وقت برای من یک ثروت هنگفتی بود. من چطور می‌توانستم این قرض را بپردازم؟ و سفر دماوند هم برای پدرم پیش آمده بود و ما هم به‌ناچار با او می‌رفتیم. رفتیم پیش آقا رضا و قضیه را گفتم و پرسیدم که چه کار باید بکنم. آقا رضا گفت: عیبی ندارد. وقتی  از سفر برگشتی  می‌دهی  و ما رفتیم سفر و یک‌سال بعد برگشتیم به تهران. تا برگشتم رفتم سراغ آقا رضا، اما آقا رضا برادری داشت در بازار حلبی‌سازها. رفتم سراغ او گفتم: خدابیامرز برادر شما سه ‌تومان از من طلبکار است. حتما آن مرحوم زن و بچه هم دارد! گفت: بله گفتم اجازه بدهید، این سه تومان را بدهم به شما، شما بدهید به زن و بچه‌اش، و او هم تشکر و قبول کرد. منظوم از گفتن این مطالب این است که بگویم چه شکلی شروع به جمع‌آوری کتاب کردم.

من از سیزده‌سالگی به‌بعد به تدریج کتاب می‌خردیم و به دویست جلد کتابی که از جدم به پدرم و از پدرم به بنده ارث رسیده بود اضافه کردم و حالا به ۲۵ هزار جلد رسیده  و دلم می‌خواهد اگر می‌توانستم به ۲۰ هزار جلد می‌رساندم و تمام این کتابخانه را هم مجانا و بلاعوض به ملت ایران تقدیم خواهم کرد.

بنده از دسترسی نداشتن به کتاب خیلی زجر کشیدم، و دلم می‌خواهد آیندگان بی‌انکه زجر بکشند این کتاب‌ها را در دسترس داشته باشند.»

از جمله آثار «مجتبی مینوی» می‌توان به تصحیح عیون‌الحکمه ابن سینا در سال ۱۳۳۳، تصحیح نوروزنامه در سال ۱۳۱۲، تصحیح ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی در سال ۱۳۱۴، پانزده گفتار (درباره چند تن از رجال ادب اروپا) در سال ۱۳۳۵، احوال و اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی به‌ضمیمه منتخب نورالعلوم در سال ۱۳۵۴، تألیف آزادی و آزادفکری در سال ۱۳۳۸، تألیف فردوسی و شعر او در سال ۱۳۴۶ و نقد حال (مجموعه گفتارها و نوشته‌ها) سال ۱۳۵۱ اشاره کرد.

 انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha