به گزارش ایسنا ،حجت الاسلام سروش در این یادداشت آورده است: پاسخ به این سوال بستگی به دارد که دین در جامعه به چه شکلی تعریف می کنیم ؟
میزان دینداریِ جامعه
اگر مقصود از دینداری ؛ رونق و شرکت در مراسم شبهای قدر و اعتکاف و دسته های عزاداری و راهپیمایی هایی نظیر اربعین است ، بله جامعه مان جامعه ای ارزشی و دیندار است.
ولی اگر بخواهیم ملاک را فرمایش امام سجاد (ع) قرار دهیم که در زمان امویان زیست مینمود و اتفاقا در حجاز و عراق و خصوصا در شام ؛ مسجد و حج و جماعت و جمعه رونق داشته ، پاسخ چیز دیگری خواهد بود!
سخن امام سجاد در معیار دینداریِ جامعه
سخن امام زین العابدین(ع) را ملاحظه کنید ؛
«وقتی ابی مالک از امام سجاد در رابطه همه شرعیت و دین پرسش نمود ؟ امام (ع) دین و دینداری را در سه چیز معرفی فرمود : قول حق ، داوری و قضاوت عدل ، و پایبندی به تعهدات. ؛ عن أَبی مالِک قال: قُلْتُ لِعَلِی بْنِ اَلْحُسَیْن (ع) أَخْبِرْنِی بِجَمِیعِ شَرَائِعِ اَلدِّینِ ؟ قَالَ (ع) : قَوْلُ اَلْحَقِّ وَ اَلْحُکْمُ بِالْعَدْلِ وَ اَلْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ» . (خصال صدوق ؛ ج۱ص۱۱۳)
بررسی سه نشانگر میزان دینداریِ جامعه
نشانگرِ اول: دینداریِ جامعه تریبون ها و رسانه ها
واژه "قول حق" که در حدیث فوق از زبان امام سجاد (ع) ملاحظه نمودید ،پایه در قرآن دارد و در قرآن آمده ؛ «قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ » (مریم /۳۴)
نماد قول حق در جایگاه تریبون های مذهبی و حکومتی و احزاب است . اگر از تریبون ها و رسانه ها "قول حق" شنیده شود و منتشر شود ، رکن اول دینداری در جامعه شکل گرفته است .
اجازه دهید درباره "قول حق" بگویم ؛بحق که این کلمه از واژه هایی است که در معنا دریایی از سخن به همراه دارد.
فقط ساحل آن یعنی "حق گفته شود و حق شنیده شود" ، عمق آن توصیف دیگری دارد .
حق گفتن یعنی سخنی که بر اساس راستگویی ، واقع گوئی ، زیباگوئی باشد.
جامعه و اهمیتِ حضورِ افرادیکه خود نماد حق هستند
در مورد قول حق ، آنجا مطلب دقیق تر میشود و آموزهای قرآنی ما را به "عمق" مسئله راهنمایی میکند که نه تنها گفتار بلکه "خودشخص" مصداق قول حق شمرده می شود.
در قرآن شخصِ عیسی مسیح قول حق است ؛ یعنی همه شخصیت او که گفتار و رفتار و اخلاق و باورهایش باشد ، حق می شود ؛ «ذلِکَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذی فیهِ یَمْتَرُونَ (مریم/۳۴) .... این است عیسی بن مریم ، همان قول حق که درباره اوبرخی در تردیدند.»
در برابر شخصیتی که در قرآن به قول حق نامگذاری می شود ، شخصیتی است که همه وجودش "دروغ" است ! یعنی کذب ، فریب ، منفعت طلبی ، سراب نمایی ، درشت گوئی ، تبخر و تکبر است.
جامعه ای که اشخاص تریبون دارش قول حق نباشند ، تردید نکنید که به حد و اندازه جامعه دینی نرسیده است !
نمونه ای را ملاحظه کنید ؛
معاویه یکی از بزرگترین سیاستمداران تاریخ اسلام است، وقتی به او گفتند که چگونه توانستی این جامعه ای که علی بنابیطالب(ع) نتوانست مهار کند و به شهادتش منجر شد، اداره کنی؟ او گفت : مردم خشم هایی دارند، عصیانهای موقت و مقطعی میکنند ، من احساس می کنم که رابطه شام با مردم به اندازه یک نخ شده، من در این شرائط هرقدر مردم بکشند،آن سر نخ که دست من است را شل میکنم. مدتی نمیگذرد مردم زود خسته می شوند و به خواب میروند، اما من خسته نمی شوم و بعد که آنها به خواب رفتند من هر قدر که این نخ را کشیده بودند، دوباره آن را می کشم و هر کس که با آن نخ جمع شده، به دست من میافتد و نتیجتا نخبگان را دانه دانه صید می کنم و برمی چینم وسطح جامعه تامدتها ساکت خواهند بود!"
این روش حاکمیت بنامِ اسلامی ! در شام است که در عراق و حجاز هم دنبال می شود و آن فریب دادن جامعه و به بندکشیدن نخبگان است آنهم در شرائطی که محراب و منبر ، جمعه و جماعتشان پر رونق است!
آیا اینچنین جامعه ای دینی و دیندار است ؟!
سخن امام سجاد(ع) دقیقاً متوجه همین شرائط پست حکومتی است.
نشانگرِ دوم دینداریِ جامعه : داوری ها و نظارت ها
"حُکم رانی" مخصوص خداست ؛ «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِله ». (انعام/۵۷) پس آنکه حکمی میراند در جایگاه ربوبی جلوس فرموده !
علامه طباطبایی نکته ظریفی را اشاره دارند و می نویسند؛ «حُکم در وقتی حُکم است که محکم و متقن باشد و این درصورتی است که چنان اجزاء و جوانب آن حکم دارای استواری باشد که خُلل و فُرَجی بر آن وارد نشود تا ضعف و ازهم گستگی دچارش شود".»(المیزان ج۷ ص۱۱۶)
حرف اول و آخر از آنِ عدالت باید باشد
در جامعه دینی ؛ باید عدالت حرف اول و آخر را بزند .
دو نشانه خیلی ساده از اینکه در جامعه ای "حُکم بالعدل" وجود دارد یا ندارد ؛
یکی ؛ کاهش جرم که محصول تاثیر داوری ها و دادگاه هاست .
دیگری کاهش فساد در نظام اداری که محصول نظارت است.
نکته دقیقی اینجا نهفته است که براساس آیه «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِله » که خدا احدی را در حکم خود سهیم نمیکند ، باید به قاضی و ناظر گفت : " آقای قاضی خودت باش ، آقای ناظر خودت باش". یعنی ؛ دوستان و همفکران خود را در داوری ات دخالت مده! حتی ؛ امیال و گرایشات خود را هم در قضاوت و نظارت دخالت نده.
درست ؛ مشکل همین جاست!
شاخص سوم: جامعه دیندار پای بندی تعهدات
وفای به عهد از شاخصه های اخلاقی است و تمرد از آن نشان از نقصِ اخلاقی است.
عدم وفتی به وفا نه تنها یک حرکت فردی و ضد اخلاق است بلکه یک پدیده شوم اخلاقی است که دامنه آتش آن به رابطه انسان با خالق هم سرایت می کند.
از اینجاست که در ادعیه آمده است؛ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِ نَذْرٍ نَذَرْتُهُ وَ کُلِّ وَعْدٍ وَعَدْتُهُ وَ کُلِّ عَهْدٍ عَاهَدْتُهُ ثُمَّ لَمْ أَفِ بِهِ؛ خدایا! از تو آمرزش می خواهم به خاطر همه عهدها و نذرهایی که بستم؛ ولی وفا نکردم.» (بلدالامین /۱۱۷)
وسعت دائره تعهد و وفای به عهد
استاد آیت الله جوادی در درس میفرمودند: «خداوند فرمود چه در شرق عالم و چه در غرب عالم به عهدتان وفادار باشید، چیزی که فروختید کم نگذارید ﴿لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ﴾،(هود/۸۵) با کسی قرار گذاشتید، تعهد سپردید، به عهدتان وفادار باشید، این حرف همه انبیاست، فرمود قرار شد یک جا درس بگویی بیمطالعه نرو درس بگو، خواستی سخنرانی کنی بیمطالعه نرو سخنرانی کن، این دستور اختصاصی به فروشندگی ندارد، فرمود حقّ هیچ کسی را چه کافر و چه مسلمان، حقّ هیچ شنوندهای را چه مجلس عزا چه مجلس غیر عزا، چیزی را از هیچ کس کم نگذارید.»
بازگشتِ وعده و تعهد در فقه به اخلاق
در فقه ؛ اگرچه به تعهدی باید عمل کرد که در ضمن عقد و قرارداد مورد تعهد قرار گرفته باشد که به شرط ضمن عقد می گویند. اما در میان فقیهان جناب آیت الله سید محمدکاظم طباطبایی یزدی صاحب کتاب 'عروة الوثقی' از معدود فقیهانی است که شرط بیرون از قرارداد که اصطلاحا به آن شرط ابتدایی می گویند را همانند دیگر تعهدات، معتبر شمرده و پایبندی به آن را لازم دانسته است. این نظر سید صاحب عروه ؛ فقه را با اخلاق هماهنگی بیشتری میدهد.
تعهدات فردی ، شرکتی و اداری ، حکومتی و بین المللی
تعهدات در سه بخش فردی ، حکومتی و بین المللی قابل بررسی است.
ما با شنیدنِ جمله 'وفای به عهد' منتقل به وعده های فردی و خصوصی بین دو نفر می شویم ، در حالیکه وعده های بین شرکت ها و ارادت و کمپانی با افراد و شرکت های مرتبط بسیار مهم است .
در جامعه تعهداتی که بین ادارات و شرکت ها و بین مردم است ، دریچه خوبی است برای ارزیابی حضورِ دین در جامعه. آیا شرکت ها و مدیران به تعهدات خود در قبال کارمندان و زیردستان بدرستی وفادارند ، و یا با بهانه های مختلف از زیر تعهدات خود فرار می کنند؟
تعهداتِ حکومتی
تعهداتِ حکومتی در دوبخش است ؛ وعده ها و تعهداتی که صاحب مقامان در سخنرانی ها و نامه ها به مردم می دهند. و وعده ها و تعهداتی که مسئولین بر اساس قانون اساسی ، قبول کرده اند که به انجام رسانند و بر آن تعهدات قسم یاد کرده اند.
تعهدات حکومتی باید مورد عمل باشد و اهمیت آن به مراتب از عمل به وعده های شخصی مهمتر است چرا که طرف تعهد یک فرد نبوده ، بلکه یک مجموعه انسانی است که از آن به حق الناس یاد می شود.
تعهداتِ حکومتی پیامبر رحمت (ص)
در سال ششم هجری که مسلمین برای حج و طواف کعبه به سمت مکه حرکت کردند، با ممانعت مشرکان مواجه شد، و در نهایت، به انعقاد صلح حدیبیّه رسید. یکی از موادّ صلحنامه این بود که «اگر کسی از قرشی ها ـ که تحت سرپرستی ولایت دیگری است ـ به نزد پیامبر آمد و حتا مسلمان شد ، باید او را به سوی قریش باز گردانند، ولی اگر یکی از مسلمانان و پیروان اسلام به نزد قریش برود، لازم نیست او را به مدینه باز گردانند». این بند از صلحنامه البته با اعتراض برخی از صحابه رسول الله(ص) مواجه گشت ، ولی همواره مورد احترام و عمل پیامبر قرار داشت. بازگرداندن «ابوجندل»، پسر سهیل بن عمرو امضا کننده صلحنامه از سوی قریش، و «عتبه بن اسید» از مصادیق این سیره اخلاق حکومتی رسول خداست. (سیره نبویه ؛ ج۳ ص۳۳۲)
امروز ؛ جامعه ، دینداری هر مدعیِ دینداری که بر اریکه قدرت است را با تعهد به وعده هایش ارزیابی می کند . هر مسئولی که از این قدم اول که وفای به عهد است وا بماند، گزاره ای از فاصله جامعه از معیارهای دینداری است.
انتهای پیام


نظرات