خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - یادداشت
محمدحسین برخ
هر آیینی تنها از رهگذر فراهمکردن زمینهای برای پاسخ به پرسش کانونی «انسان کیست؟» میتواند مورد بازخوانی قرار بگیرد؛ از این رو هنگامی که میخواهیم پیرامون آیینی همچون «صیام» دست به جستوجو و کاوش بزنیم، باید پیش از هرچیز بپرسیم که آیین مذکور چه نسبتی با آدمی و این یعنی چه نسبتی با جهان دارد؟ «نسبت انسان و صیام چیست؟».
از نظرگاه دانش مرسومِ فقه که موضوع آن «افعالِ مکلّفین» است جواب این سؤال بسیار ساده است: «صیام» عبارت است از تکلیفی بر عهده اشخاص مکلّف، چراکه انسان در این نظرگاه بهمثابه مکلّف دیده میشود. در چنین نگاهی «صیام» پیشاپیش ذیل مفهوم «تکلیف» فهمیده شده و در نتیجه هنگام بررسیدن آن، نه صیام، بلکه تکلیفی مورد بررسی قرار میگیرد که از رهگذر برخوردار بودن از ویژگیهای بهخصوصی «صیام» خوانده میشود. بنابراین چندان تفاوتی ندارد که این تکلیفِ ویژه را «صیام» بگوییم یا «روزه» یا هر چیز دیگری؛ تکلیف پرهیز از خوردن، آشامیدن و آمیختن است.
اما اگر انسان تنها مکلف نباشد چه؟ آنگاه صیام برای او چه خواهد بود و چه نسبتی با او خواهد داشت؟ آیا چنانکه در دهههای اخیر، با سایهانداختن «سلامت» بر دیگر حوزهها و مفاهیم بشری، تلاش میشود هر مفهومی به «سلامتی» پیوند خورده و از این طریق به مفهومی معنادار بدل شود، «صیام» نیز آیینی است که غایت و معناداری خود را در «سلامتی» مییابد و از این رو عبارت از مجموعه اعمالی است که در خدمت انسان، به مثابه سوژه خویشآیینِ سلامتی قرار گرفته و «صوموا تصحّوا» گواهی بر آن است؟
اما چه میشود اگر بهجای پیشداوری و از قبل فراهم کردن زمینهای برای جای دادن این آیین ملّی، فرهنگی و مذهبی در آن، به خودش گوش فرا دهیم؟ از این فراز قرآنی که: «هرکه خیر را گردن نهد از برایش خیر است و صیام پیشهکردن برایتان خیر است، اگر میدانستید»[۱] چه به گوشمان میرسد؟ شرط صیامبودنِ صیام (نه تکلیف و نه پروژهای سلامتمحور) چیست؟ چه نسبتی است میان صیام پیشهکردن انسان و ماهِ ویژهای که رمضان خوانده میشود و «قرآن» در آن نازل شده است؟ ماهی که شب «قدر» را در دل خود نهان دارد و خود بهتنهایی از هزار ماه «بهتر» است.
تلاقی دو «خیر»
از یکسو هنگامی که قرآن از صیام سخن میگوید، برای آدمی بهمثابه «خیر» نشانش میدهد و از سوی دیگر هنگامی که از شب قدر، که همزمان شب نزول قرآن است نیز سخن میگوید آن را با «خیر» معرفی میکند. پس رمضان ماهی است که در آن دو «خیر» است: «خیر صیام» و «خیر قدر»؛ این دو چه نسبتی با هم دارند؟ پیش از هر چیز معلوم میشود که سخن گفتن درباره «صیام» و تعیین کردن معنای آن، اینجا در وابستگی کامل با معنای «قدر» و جایگاه آن قرار گرفته است.
نخستین چیزی که از «قدر» به چشم میآید این است که «قدر» نام یک «شب» است، نه نام یک روز؛ (چرا شب؟) و نیز نخستین چیزی که از صیام دانسته میشود این است که در آن «کارها» به «شب» محول میشود و در روز از آنها کناره جسته میشود. حکایت و معنای «لیل» و «نهار» در سپهر این اندیشه چیست؟ روز چه جایی و شب چه جایگاهی دارد؟
شب، هنگامه کارها و سخنهای گران است «ای فروپیچیده به جامه! شب را جز اندکی بهپادار ... زودا که ما بر تو سخنی گران فرود آوریم، چرا که پاسداشت شب دشوارتر و سخنش پابرجایتر است و تو را در روز مشغله بسیار است».[۲] شب هنگامهای است که نور و پیداییِ همهگستر در میان نیست، آن کس که شبهنگام راه میسپارد باید از جانب خویش نوری فراهم کرده باشد: «مؤمنان را میبینی که نورشان پیشاپیششان و به جانب راستشان دوان است»[۳]. شب انقطاع و تنهایی است، آوار سکوت و وحشت است بر سر آنکه دیده بیدار داشته و گوش فرا داده باشد. شب است که در آن نازکترین گامها را طنینِ سنگینرهسپاران است و هر نجوایی در آن خاصیت نجوابودن را از دست میدهد.
صیام آیین پاسداشت شب است و قدر آن شبی است که روز و بهره آن را تعیین میکند. در زبان عرب هر رکود و بازایستادنی را صیام گویند: آب راکد، هوا که در آن بادی نوزد و چاقو که از بریدن ناتوان باشد. صیام زدودن، سکنا یافتن و مهیا شدن است، تا آنچه در هیاهوی بازار و میان جرنگاجرنگ سکهها شنیده نمیشود، بهگوش رسد؛ چنانکه قدر نیز شب فرودآمدن و شنیدهشدن سخنی است که با در میان آمدنش تقدیر تاریخی ملتها و امتها، سرسپردگانِ روز درنوشته میشود: کسری در هم میشکند و طومار قیصر پیچیده میشود.
از این رو ماهِ صیام رمضان است و «رمضان» در لغت شدت ظهور و حرارت آفتاب است؛ نه صورت آفتاب و خورشید در میانه تابستان، که ماههای عرب همواره در گردشاند، بلکه آفتاب و خورشید معنا. صیام قیامِ شب است در هنگامهای که روز از هر زمانی افروختهتر است، چیزها از هر زمانی روشنتر، کارها از هر موقعی بر روالتر و مسائل از همیشه بدیهیتر و ناپرسیدنیترند. در چنین موقفی است که آیین صوم، هشدارِ وقفه و باز ایستادن است، دعوتی است به پرسیدن و کنارهگرفتن و خارجکردن امور از بدیهیاتِ روزمره. اینجا است که «قول ثقیل» و «سخن گران» معنا پیدا میکند؛ سخنِ گران، آن است که خلافِآمد روز باشد، روز را بر هم زند، قواعد را در هم شکند، بدیهی را زیر سوال ببرد و بنیانها را برافکند. چنین شبی است که خود در توانِ رقمزدنِ تقدیری دیگر است. در توانِ برآوردن خورشیدی دیگر، طرحافکندن جهانی دیگر و درافکندن نزاعی دیگر.
بر همین اساس صیام روی دیگر سکه قدر و تقدیر است. اگر قدر آنسری و از جانب حق است، صیام اینسری و از جانب خلق است. بیصیام و بیپاسداشت شب، قدری نیست و چون قدری نباشد آفتابی دیگر از پس رمضان برنخواهد آمد. این معنای آن سخن است که خیر آدمی را در صیامپیشهکردن نشانمیدهد، اگر دانسته باشد.
[۱] «فمن تطوع خیراً فهو خیر له و أن تصوموا خیر لکم إن کنتم تعلمون»
[۲] مزمل: ۱-۷
[۳] حدید: ۱۲
انتهای پیام

