محمدعلی عزتزاده در گفتوگو با ایسنا، در واکنش به اظهارات اخیر ترامپ که مدعی نابودی کامل تمدن ایرانی شده و بارها تمامیت ارضی کشور را تهدید کرده است، با اشاره به نمونههای تاریخی از زوال تمدنها گفت: در طول تاریخ، نمونههایی از نابودی تمدنها وجود داشته است؛ برای مثال تمدن بابل یا آشور در بینالنهرین، که در عراق امروزی قرار داشته از میان رفتهاند، اما در شرایط کنونی جهان، با توجه به ثبت و تثبیت آثار فرهنگی و تمدنی، ادعای محو کردن یک تمدن بسیار دور از واقعیت است مگر آنکه بتوانند تمامی آحاد ملت ایران و تمام جغرافیای کشور را بهطور کامل نابود کنند که چنین فرضی ناممکن است. این تهدیدها ممکن است مطرح شود، اما آسیبزدن به یک تمدن، مسئلهای بهمراتب پیچیدهتر است.
ایران؛ کهنترین تمدن زندۀ جهان
او با تأکید بر ریشهدار بودن فرهنگ و تمدن ایرانی تصریح کرد: تمدن ایرانی دارای پیشینهای بسیار طولانی است که بر اساس برخی نظریات علمی، به بیش از پنجهزار سال میرسد. ایران را میتوان کهنترین تمدن زنده جهان دانست؛ تمدنی که برخلاف برخی تمدنهای گذشته که از میان رفتهاند، همچنان تداوم دارد. در گذشته، شرایط بهگونهای بود که امکان نابودی کامل یک تمدن وجود داشت، اما در جهان امروز، از بین رفتن یک تمدن، ادعایی گزاف است و عملا نمیتواند محقق شود.
غرب به دنبال تقابل با تمدنهای جهانی
این پژوهشگر حوزه ایرانشناسی با اشاره به نظریه «برخورد تمدنها» گفت: این تهدیدها را باید در چارچوب رویارویی تمدنی تحلیل کرد. ساموئل هانتینگتون - متخصص علوم سیاسی - در سال ۱۹۹۶ میلادی در کتاب «برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی» پیشبینی کرده بود که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و شکلگیری جهان تکقطبی با محوریت ایالات متحده، تمدنهای مختلف در نقاط گوناگون جهان در برابر تمدن غرب قرار خواهند گرفت.
او افزود: هانتینگتون معتقد بود که غرب بهدلیل رشد سایر تمدنها، برای جلوگیری از پیشرفت آنها وارد تقابل خواهد شد و بهطور مشخص از تمدن اسلامی و تمدن چینی نام میبرد. در این چارچوب، ایران نیز بهعنوان بخشی از تمدن اسلامی در نظر گرفته شده است؛ هرچند این تقسیمبندیها دقیق نیست. اما اگر با همین چارچوب تحلیلی پیش برویم، میتوان گفت که تمدن غرب به رهبری ایالات متحده، در حال تقابل با تمدنهای دیگر از جمله ایران است. این تقابل، در ذات رویکرد تمدنی غرب قابل تحلیل است.
گفتوگوی تمدنها را مطرح کردیم، اما...
دبیر انجمن ایرانشناسی با اشاره به طرح «گفتوگوی تمدنها» از سوی ایران گفت: ما بر اساس فرهنگ خود، ایده گفتوگوی تمدنها را در سال ۱۹۹۷ میلادی مطرح کردیم که هرچند مورد استقبال گسترده اهالی نظر و اندیشه در جهان قرار گرفت اما از سوی دولتهای غربی بهصورت عملی به کار نرفت. چنانکه مدت کوتاهی پس از طرح این نظریه، رئیسجمهور وقت ایالات متحده ایران را «محور شرارت» خواند که خود نشانهای از همان رویکرد تقابلی است. این رویکرد نشان میدهد که تمدن غرب همچنان در پی گسترش خود از طریق کوچکسازی دیگر تمدنهاست و آنچه امروز نیز مشاهده میکنیم، در همین چارچوب قابل تحلیل است.
اهمیت مفهوم «ایران» و آموزش ضعیف هویت ایرانی
او در بخش دیگری از این گفتوگو، به پرسشی دربارۀ شکلگیری مفهوم «ایران» در ذهن و احساس مردم و نقش آن در ایجاد انسجام ملی در شرایط بحرانی پاسخ داد و گفت: این مسئلهای بسیار مهم است که جهان را شگفتزده کرده است. بهعنوان یک ایرانپژوه، باید بگویم که این انسجام، در عمق تاریخی و فرهنگی ما ریشه دارد. در ادبیات جدید علوم اجتماعی، مفاهیمی مانند ملت و کشور عمدتا در یکی دو قرن اخیر تعریف شده است، اما ایران از جمله جوامعی است که دارای پیشینهای کهن در شکلگیری عناصر ملتساز است. ما عناصر مشترکی مانند جغرافیا، تاریخ، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی داریم که در طول زمان بر یکدیگر تأثیر گذاشته و درهم تنیده شدهاند.
عزتزاده تأکید کرد: این عناصر بهگونهای در وجود ما نهادینه شدهاند که حتی در ناخودآگاه ما ایرانیان نیز حضور دارند. به همین دلیل است که در بزنگاههای حساس، نوعی همبستگی و انسجام در میان مردم شکل میگیرد، حتی اگر پیش از آن اختلافات و درگیریهایی وجود داشته باشد. با این حال، باید اذعان کرد که آموزش هویت ایرانی در ایران بهصورت مستقیم بسیار ضعیف است؛ موضوعی که بارها نیز به آن اشاره شده و نیازمند توجه جدی است.
او ادامه داد: با وجود چنین آموزش ضعیف و نامنسجمی، مقابله با یک تهاجم گستردۀ فرهنگی، کار بسیار دشواری است. با این حال، علیرغم این ضعف جدی که عملا بخش عمدهای از انتقال هویت به آموزشهای غیرمستقیم، تلویحی و حتی ناخودآگاه واگذار شده است و در عین حال با وجود فضای فرهنگی نسبتا باز، هویت ایرانی چنان مستحکم و ریشهدار است که همچنان خود را نشان میدهد و ایستادگی میکند.
دبیر انجمن ایرانشناسی تأکید کرد: این مسئله بهروشنی نشان میدهد که مهمترین ابزار ایران در مواجهه با تهدیدها و دشمنیها، نه صرفا ابزارهای بیرونی، بلکه خودِ هویت و فرهنگ ایرانی است؛ ظرفیتی درونی که در بزنگاهها، نقش تعیینکنندهای ایفا میکند.
نگاه خارجیها به ایران چگونه است؟
او با اشاره به ابعاد فرهنگیِ تقابلها و ضعف در معرفی ایران به جهان اظهار کرد: کشورهای غربی بهگونهای عمل کردهاند که نوعی تهاجم فرهنگی علیه ایران شکل گرفته است. برای مثال، حتی برخی افرادی که در ایالات متحده دارای ویژگیهای انسانی و نگاه منصفانه هستند هم شناخت درستی از ایران ندارند؛ بهگونهای که میگویند نمیدانستیم دختران در ایران به مدرسه میروند یا تصور میکنند ایران کشوری بیابانی و فاقد مظاهر تمدنی است. روشن است که چنین تصاویری، محصول ناآگاهی و روایتهای نادرست است و حتی سبک زندگی مردم ایران و واقعیت تمدن ایرانی در زمان حال نیز برای آنان ناشناخته مانده، چه برسد به گذشته تاریخی آن.
این ایرانپژوه تأکید کرد: اگر کار فرهنگی جدی در ایران صورت نگیرد، با چالشهای جدی مواجه خواهیم شد. ما باید بتوانیم شناخت ایران و هویت ایرانی را نخست به مردم خود، بهویژه کودکان، آموزش دهیم و در گام بعد، تمدن و فرهنگ ایرانی را به جهان معرفی کنیم. این دو مأموریت، در واقع از ویژگیهای اصلی دانش ایرانشناسی بهشمار میروند.
عزتزاده با تأکید بر اصالت این حوزه افزود: دانش ایرانشناسی، دانشی اصیل و ریشهدار است و بههیچوجه دانشی وارداتی یا دنبالهرو علوم انسانی غربی نیست؛ اگر چنین باشد، اساسا کارآمد نخواهد بود. این دانش، برخاسته از بستر فرهنگی و تاریخی خود ایران است و تنها در همین صورت میتواند برای ما مفید واقع شود. ما پس از بیش از یک قرن آموزش علوم انسانی در دانشگاهها، زمانی میتوانیم بهرۀ واقعی از آن ببریم که آن را در قالب ایرانشناسی بازتعریف کنیم.
چه کسی کوتاهی کرده است؟
او در ادامه، در پاسخ به پرسشی دربارۀ سهم نهادهای مختلف در ضعف معرفی ایران به ایرانیان و جهانیان گفت: اشکال از همه است؛ اگر بخواهیم میان بخشهایی مانند رایزنان فرهنگی، دانشگاهها یا نظام آموزشی تفکیک قائل شویم، باید گفت که همگی در این زمینه مسئولاند. حتی اگر از تقسیمبندی دولتی و غیردولتی نیز عبور کنیم، باید تأکید کرد که حکومت، ملت و دانشگاه، هر سه هم موظفاند و هم در این کاستیها سهم دارند.
این متخصص ایرانشناسی ادامه داد: در سایر کشورها نیز ترویج فرهنگ صرفا بر عهده دولت نیست، بلکه ملت نیز در این زمینه نقشآفرین است. حتی کشورهایی که از نظر اقتصادی توانمندند، از ظرفیتهای مختلف برای معرفی فرهنگ خود استفاده میکنند. برای مثال، شما در بسیاری از نقاط جهان، از کشورهای عربی همسایه گرفته تا اروپا و ایالات متحده، رستورانهای چینی، ژاپنی، تایلندی یا عربی را بهوفور میبینید؛ اما آیا به همان میزان، رستوران ایرانی با نام ایرانی و هویت مشخص ایرانی وجود دارد؟ حتما هست اما اغلب با عنوانهایی محدود و بدون برجستهسازی نام ایران.
عزتزاده افزود: این پرسش مطرح است که آیا ما در فعالیتهای فردی، کسبوکارها و تعاملات روزمره خود، برای اعتلای نام ایران در جهان تلاش کردهایم؟ در حوزۀ دانشگاهی نیز وضعیت مشابه است؛ گاه وقتی پژوهشی در حوزۀ ایران ارائه میشود، با تردید و حتی نفی مواجه میشود. در حالی که همان نظریههایی که مطرح میکنیم، در میان برخی نظریهپردازان غربی نیز محل بحث و حتی تأیید است.
تواضع نابجا را کنار بگذاریم
او با اشاره به بحث «کهنترین تمدن زنده جهان» بودنِ ایران گفت: گاه بهجای تقویت این گزارهها، با نوعی تواضع نابجا یا تردید مواجه میشویم. در حالی که نه خودکمبینی درست است و نه بزرگپنداری افراطی؛ آنچه نیاز داریم، «خودباوری» است. ملت ایران در طول تاریخ با بیتوجهیها و ستمهایی مواجه بوده و امروز نیاز دارد که خود را بازتعریف کند و تصویر نادرستی را که از آن ساخته شده، اصلاح کند. این امر با انفعال و فروتنی افراطی محقق نخواهد شد، بلکه نیازمند حضور فعال در عرصههای علمی، فرهنگی و اجتماعی است.
دبیر انجمن ایرانشناسی ایران در ادامه با اشاره به نقش حاکمیت گفت: در حوزۀ آموزش و فرهنگ، مسئولیت اصلی بر عهده حکومت است. سالهاست که در اینباره تأکید میکنیم که مسئلهای مهمتر از «ایران» برای ما وجود ندارد. یکی از چالشهای جدی ما این است که خودِ ایران را بهدرستی نمیشناسیم و حتی دربارۀ مفهوم آن نیز اختلافنظر داریم. اگر بتوانیم بر مشترکات خود تمرکز کنیم و آنها را تقویت کنیم، میتوانیم به انسجام و اتحاد بیشتری دست یابیم. در غیر این صورت، این ضعفها خود را در بزنگاهها نشان میدهد.
مسئله انسجام ملی و یک پرسش مهم
او با اشارۀ به مسئله انسجام ملی تصریح کرد: درست است که اکثریت مردم در شرایط حساس در کنار کشور خود میایستند، اما این پرسش مطرح است که چرا اقلیتی وجود دارند که چنین نمیکنند؟ پاسخ روشن است؛ ضعف در شناخت و آموزش. این کاستیها نتیجۀ عملکرد مجموعهای از عوامل است و مسئولیت آن نیز متوجه همۀ بخشهایی است که پیشتر گفته شد.
عزتزاده با تأکید بر نقش حاکمیت در تقویت هویت ملی گفت: حکومت موظف است که بهطور ویژه بر «ایران» و ایرانشناسی تمرکز کند. در حال حاضر، ایرانشناسی از طریق دروسی مانند تاریخ، جغرافیا، اجتماعی و ادبیات فارسی، بهصورت پراکنده، جدا از هم و عمدتا ناخودآگاه منتقل میشود که این شیوه بههیچوجه کافی نیست.
در بحرانها به شناسنامه رجوع میکنیم
او در پاسخ به پرسشی دربارۀ افزایش رجوع مردم به عناصر فرهنگی و هویتی در بزنگاههای تاریخی، از جمله شرایط جنگی، اظهار کرد: این پدیده کاملا قابل درک است. در چنین موقعیتهایی، افراد بهطور طبیعی به ریشههای هویتی خود بازمیگردند؛ به عناصری مانند ادبیات، اسطورهها، تاریخ و حتی هنر معاصر که بخشی از حافظه جمعی آنها را شکل داده است. در شرایط بحران، انسان نیازمند نوعی تکیهگاه است؛ تکیهگاهی که بتواند به او احساس ثبات، تداوم و معنا بدهد. این تکیهگاه، برای یک ملت، همان عناصر فرهنگی و هویتی است که از گذشته به ارث رسیده و در طول زمان درونی شده است.
این پژوهشگر حوزه ایرانشناسی ادامه داد: در واقع، این رجوع به گذشته، صرفا یک حرکت احساسی نیست، بلکه نوعی بازسازی و بازتعریف «خود» در برابر تهدیدهای بیرونی است. افراد با چنگزدن به این عناصر، تلاش میکنند جایگاه خود را در یک روایت بزرگتر تاریخی و فرهنگی پیدا کنند و از این طریق، احساس تعلق و انسجام بیشتری به دست آورند. به همین دلیل است که در بزنگاهها، نشانههای فرهنگی و هویتی برجستهتر میشوند و حتی افرادی که در شرایط عادی کمتر به این موضوعات توجه دارند، بهسوی آنها گرایش پیدا میکنند؛ چراکه این عناصر، نقش پناهگاه معنایی و هویتی را ایفا میکنند.
او با تأکید بر پیوند میان گذشته، حال و آیندۀ هویت ایرانی توضیح داد: گذشته، شناسنامه ماست و این نکته کاملا درست است که وقتی هویت افراد مورد تهاجم قرار میگیرد، به شناسنامه خود رجوع میکنند. این روندی است که در یک قرن و نیم تا دو قرن اخیر نیز از سوی روشنفکران و دانشمندان ایرانی دنبال شده است؛ گاه با افراط و اغراق و گاه با رویکردی دقیقتر، اما در مجموع در جهت بازنمایی گذشته برای تعریف هویت بوده است.
گذشته از حال و آینده جدا نیست
دبیر انجمن ایرانشناسی ایران افزود: این مسئله البته مختص ایران نیست؛ در بسیاری از جوامع، برجستهسازی گذشتۀ باشکوه، برای معرفی شناسنامه تاریخی صورت میگیرد که در اصل، اقدامی قابل فهم و درست است. با این حال، باید توجه داشت که گذشتۀ ما از حال و آینده ما جدا نیست، بلکه این سه، کاملا بههم پیوستهاند. بر همین اساس، ضروری است که بدانیم در زمان حال نیز دستاوردهایی داریم که میتوان به آنها افتخار کرد. نباید صرفا در گذشته متوقف ماند. برای نمونه، در عرصههای روز، با وجود نابرابری در توان نظامی، ایران توانسته است با امکانات محدودتر، اما با بهرهگیری بهینه و اتکا به خرد، مانع تحقق کامل اهداف طرف مقابل شود.
او تصریح کرد: این به معنای پیروزی است؛ چراکه در منطق تقابل، جلوگیری از دستیابی دشمن به اهدافش، خود یک موفقیت محسوب میشود. با این حال، این دستاوردها باید بدون اغراق، بدون رجزخوانی و با نگاهی واقعبینانه مورد بررسی قرار گیرد. رجزخوانی متعلق به فضای جنگ است و پس از پایان آن، باید با رویکردی تحلیلی، نقاط قوت و ضعف را بررسی کرد تا نسل جوان و کودکان بتوانند آگاهانه و عاقلانه واقعیتها را درک کنند.
این پژوهشگر حوزه ایرانشناسی با اشاره به ضعف در معرفی دستاوردهای معاصر گفت: متأسفانه بسیاری از ایرانیان حتی از برخی ظرفیتها و دستاوردهای موجود کشور آگاهی ندارند؛ نمونهای از آن پل بیلقان کرج بود که در تهاجم دشمن مورد تخریب قرار گرفت و تازه آن زمان بود که برخی ایرانیان متوجه شدند اصلا چنین پلی با چنین ظرفیتی از دانش ایرانی ساخته شده است. این در حالی است که معرفی این توانمندیها، بخشی از تقویت هویت و خودباوری ملی است.
کاستیهای دستگاه تبلیغاتی کشور
او در ادامه، به نقد عملکرد رسانهها پرداخت و اظهار کرد: دستگاه تبلیغاتی کشور در این زمینه با کاستیهای جدی مواجه است. اگر این دستگاهها عملکرد مطلوبی داشتند، مردم برای کسب خبر و آگاهی به منابع دیگر، بهویژه منابع خارجی، رجوع نمیکردند؛ مسیری که میتواند زمینهساز تأثیرپذیری از روایتهای نادرست و حتی «شستوشوی ذهنی» شود. رسانه ملی باید در خدمت ایران و ملت ایران باشد. این امر لزوما نیازمند هزینههای بیشتر نیست، بلکه مستلزم استفادۀ بهینه از ظرفیتهای موجود و درک صحیح از فرهنگ است.
عزتزاده افزود: فرهنگ ایرانی، مفهومی گسترده و چندلایه است. اگر آن را صرفا به یک قرائت خاص، مثلا محدود به یک برداشت خاص از دین تقلیل دهیم، دچار خطا شدهایم. در حالی که اکثریت مردم ایران مسلمان و عمدتا شیعه هستند، اما در عین حال، جامعه ایرانی از رواداری برخوردار است و پیروان دیگر مذاهب و ادیان نیز در آن حضور و مقبولیت دارند؛ چنانکه در همین شرایط بحرانی نیز شاهد همبستگی میان آنها بودهایم.
دبیر انجمن ایرانشناسی ایران در پایان گفت: اگر واقعیتهای فرهنگی جامعه نادیده گرفته شود یا با دستکاری و روایتهای نادرست جایگزین شود، در ذهن بخشی از جامعه تعارض ایجاد میشود؛ تعارضی میان آنچه تجربه میکنند و آنچه به آنها گفته میشود. این شکاف میتواند حتی به تضاد با مفاهیمی چون تمامیت ارضی و هویت ملی بینجامد. اینجاست که باید در سیاستگذاریهای فرهنگی بازنگری جدی صورت گیرد؛ چراکه ادامه مسیرهای نادرست، نهتنها به تقویت هویت ملی کمک نمیکند، بلکه میتواند به تضعیف آن نیز منجر شود.
انتهای پیام
