در روزگار پس از جنگ، شهرها تنها با مسئله بازسازی زیرساختها مواجه نیستند، بلکه با پرسشی عمیقتر روبهرو میشوند، با ردپای بهجامانده از جنگ چه باید کرد؟ در میان آوارهای شهر و محلههای مسکونی و مراکز آموزشی و علمی و فضاهای آسیبدیدۀ بناهای تاریخی، نوعی حافظه خام و زنده از یک برهه تاریخی شکل گرفته که تصمیمگیری درباره سرنوشت آن، ساده نیست. آیا این فضاها باید بهسرعت پاکسازی و بازسازی شوند تا زندگی عادی به شهر بازگردد، یا بخشی از آنها باید بهعنوان یادمانهایی از جنگ حفظ شوند؟
این پرسش در روزهای اخیر، با طرح نمونهای مانند «مدرسه میناب» و همچنین توجه به تجربههای جهانی بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، بیش از پیش اهمیت یافته است. در بسیاری از کشورها، بخشی از آثار تخریبشده جنگی نهتنها حفظ شده، بلکه به فضاهایی برای یادآوری، آموزش و تأمل تاریخی تبدیل شدهاند. در ایران نیز، تجربههایی مانند بازدید از مناطق جنگی در قالب سفرهای «راهیان نور» نشان میدهد که مواجهه با این یادمانها میتواند واجد کارکردهای فرهنگی و اجتماعی باشد.
با این حال، میان خواست عمومی برای بازسازی و زدودن چهره تلخ جنگ از شهر، و ضرورت حفظ نشانههایی از این تجربه تاریخی، نوعی تعارض وجود دارد؛ تعارضی که نیازمند گفتوگو و بازاندیشی است. در همین راستا، ایسنا در گفتوگو با سید احمد محیط طباطبایی، رئیس افتخاری ایکوم ایران (کمیته ملی موزههای ایران) تلاش کرد به این پرسشها بپردازد که مواجهه درست با فضاهای تخریبشده پس از جنگ چیست؟ چه معیارهایی برای حفظ یا بازسازی آنها وجود دارد؟ و این یادمانها چه جایگاهی در حافظه تاریخی و هویت جمعی ما دارند؟

محیط طباطبایی درباره اینکه چگونه باید با این فضاهای تخریبشده شهری مواجه شد و آیا لازم است همه این فضاها آواربرداری و بازسازی شوند، یا اینکه بخشی از آنها برای حفظ حالوهوای این روزها باید به همان شکل باقی بمانند؟ توضیح داد: بهطور کلی، باید تا پایان کامل جنگ صبر کرد و در همین شرایط هم اقدامات اضطراری لازم است. بهنظر میرسد در این وضعیت، انجام کارهای فوری ضروری است؛ چه در بناهای تاریخی و چه در مجموعههای شهری. اقداماتی مثل آواربرداری، جمعآوری و جلوگیری از گسترش تخریب باید انجام شود، اما بازسازی اصلی معمولاً به پس از پایان کامل جنگ موکول میشود.
او افزود: نکته اینجاست که ما با رویکردهای متفاوتی در دنیا مواجه بودهایم. برای مثال، شهر لندن در جنگ جهانی دوم بیش از ۷۰ درصد تخریب شد، حتی پارلمان و بسیاری از بناهای تاریخی آن. اما بازسازی این شهر که با مسئولیت چرچیل بود، بر اساس همان فضای قدیمی انجام گرفت. امروز وقتی به لندن میروید، تصور میکنید با شهری تاریخی روبهرو هستید، در حالی که بخش زیادی از آن بر مبنای گذشته بازسازی شده است. حتی درباره پارلمان انگلستان، با وجود اینکه ساختار آن محدودیتهایی داشت (مثلاً گنجایش محدود نمایندگان)، پیشنهاد شد که این فرصت برای توسعه آن استفاده شود اما این پیشنهاد رد شد و تأکید کردند که همان ساختار قدیمی، اگر نمایندگان مجبور باشند بایستند، ارزش حفظ دارد. بنابراین بنا عیناً مطابق گذشته بازسازی شد. این یک نوع نگاه است.
این پژوهشگر میراث فرهنگی گفت: در مقابل، رویکردهای دیگری هم وجود دارد. گاهی درباره یک بنای تاریخی مهم مانند کاخ گلستان، طبیعی است که تا حد امکان باید مرمت و احیا شود. اما در مواردی دیگر، مانند مجموعهای گسترده، رفتار متفاوت است. برای نمونه، برجهای دوقلوی نیویورک که در حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ از بین رفتند، بازسازی نشدند. با اینکه آمریکا توانایی آن را داشت. بهجای آن، به شکل یادمان باقی ماند اما نه اینکه خرابهها به حال خود رها شوند. یا در هیروشیما، پس از بمباران اتمی، تنها محل اصابت که یک کتابخانه بود، به همان شکل حفظ شد و سایر بخشهای شهر بازسازی شدند. بنابراین، نوع مواجهه با این فضاها متفاوت است و به ماهیت و اهمیت آنها بستگی دارد.
او تاکید کرد: در واقع، هم حفظ آنچه گذشته اهمیت دارد و هم نحوه برخورد با هر فضا باید بر اساس کیفیت و جایگاه آن تعیین شود. مهمترین نکته این است که شهر باید «خاطره» خود را حفظ کند؛ زیرا حافظه تاریخی، بخش اساسی هویت شهری است و باید در فرآیند بازسازی در اولویت قرار گیرد.
محیط طباطبایی درباره اینکه معیار تشخیص اینکه کدام فضاها باید به یادمان تبدیل شوند چیست؟ توضیح داد: برای مثال، بیمارستانی در خیابان شیخ هادی در آغاز موشکباران عراق در سال ۱۳۶۶ (۸ اسفند) تخریب و بعداً بازسازی شد، که میتوانست در کنار آن یک یادمان طراحی شود، نه اینکه خرابه را نگه دارند، بلکه با نشانهگذاری و طراحی مناسب، محل واقعه را ثبت کنند. متأسفانه در بسیاری از موارد، ما چنین کاری را بهدرستی انجام ندادهایم. مثلاً در اطراف مسجد میدان هفتتیر که مورد هدف قرار گرفته بود، خاطرات این وقایع ثبت و طراحی نشدهاند. در حالی که میشد یادمانهایی برای این مکانها ایجاد کرد، با توضیحات و نشانههایی که نشان دهد در این نقطه چه اتفاقی افتاده است، نه اینکه بنا را به همان شکل تخریبشده نگه داریم، بهویژه اگر ارزش تاریخی نداشته باشد.
رئیس افتخاری ایکوم ایران درباره اینکه این یادمانها چه نقشی در هویت جمعی دارند، اظهار کرد: اگر امروز در خیابانهای تهران حرکت کنید، با وجود اینکه در سالهای ۶۶ و ۶۷ ماهها موشکباران شده، تقریباً هیچ نشانهای از آن نمیبینید. در حالی که میتوانست بخشی از این حافظه حفظ شود. البته منظور این نیست که همه چیز به شکل خرابه باقی بماند، مانند آنچه متاسفانه در برخی نقاط خرمشهر رخ داد و بازسازی مناسبی صورت نگرفت، بلکه باید هم بازسازی انجام شود و هم یادمانهایی برای ثبت این خاطرات ایجاد شود.
این پژوهشگر میراث فرهنگی ادامه داد: برای مثال، اگر نخستین موشک راکت در خیابان پاستور اصابت کرده، این نقطه اهمیت دارد و میتوان آن را بهعنوان یک «مکان یادمانی» مشخص کرد، در حالی که سایر بخشها بازسازی میشوند. یا در مواردی مانند مسجد سپهسالار، که در زمان بمباران مجلس آثاری از اصابت راکت وجود داشت، این آثار تا سالها باقی مانده بود، اما متاسفانه بعدها پوشانده شد، در حالی که میتوانست بهعنوان بخشی از حافظه تاریخی حفظ شود.
محیط طباطبایی گفت: در مجموع، هیچ قاعده واحدی برای این موضوع وجود ندارد. هر فضا باید بر اساس ویژگیهای خود تصمیمگیری شود. اصل مهم این است که بین بازسازی و حفظ حافظه تاریخی تعادل برقرار شود.
انتهای پیام
