به گزارش ایسنا، این شاعر نوشته است:
دیروز گُلی میان دستانم بود
نوری ز امید در دل و جانم بود
هر آینه زندگی به من می خندید
آن مهرِ سپهرِ عشق، «ماکانم» بود
***
باید ز غمی بزرگ و پنهان گویم
از بارشِ ناگهان باران گویم
جان میرود از تنم، خدا را صبری
من با چه زبان ز داغ «ماکان» گویم؟!
***
از داغِ جوان، شنیدهای آیا تو؟
از قدِ کمان، شنیدهای آیا تو؟
چون بوی گُلی پرید «ماکان»، گُم شد
از رفتنِ جان، شنیدهای آیا تو؟
***
در پیکرِ ما، تبسّمِ جان هستی
گُلعطرِ سَحر، خندۀ باران هستی
چون بوی لطیفِ گل پریدی از خاک
تو گُمشدهای، یوسف ایران هستی
انتهای پیام
