به گزارش ایسنا، فریده لاشایی از چهرههای چندوجهی هنر معاصر ایران بود که در مرز میان نقاشی، ادبیات و رسانههای نو حرکت کرد. او در سال ۱۳۲۳ در رشت متولد شد و در اسفند ۱۳۹۱ در تهران درگذشت. مسیر حرفهای او از آموزش آکادمیک در اروپا تا تجربههای متأخر در ویدئو و اینستالیشن، تصویری از هنرمندی ارائه میدهد که همزمان درگیر تحولات فردی و دگرگونیهای اجتماعی بود.
لاشایی در میانه جنگ جهانی دوم و اشغال شهرهای شمالی ایران توسط نیروهای روسی، در خطه سبز گیلان به دنیا آمد. خانواده او در سال ۱۳۲۹ به تهران نقل مکان کرد و فریده در مدرسهای در قلهک مشغول تحصیل شد؛ اما تصویری که از طبیعت گیلان در ذهن کودکانه او باقی ماند، آنقدر ماندگار شد که طبیعت را به بخشی جداییناپذیر از آثارش تبدیل کرد.

درست سه سال بعد از مهاجرت به تهران، کشور آبستن وقایع مهمی شد که مصدق نقش اول آن را ایفا میکرد. کوروش، برادر فریده از طرفداران پروپاقرص مصدق بود و فریده ششساله هم دنبالهرو بردارش شد. سالها بعد محمد مصدق به یکی از بخشهای مهم برخی از آثار او بدل شد؛ تصویری محو از هیبت مصدق که از پشت در حال دور شدن، نشان داده میشود.
برخی از کارشناسان هنری معتقدند که تکرار حضور مصدق در آثار لاشایی، صرفا به منظور تجمید از شخصیت محمد مصدق نیست، بلکه نمادی از تاریخ سیاسی ایران است. علیرضا سمیعآذر در توصیف این مجموعه آثار در کتاب «زایش مدرنیسم ایرانی» نوشته است: «در آثار خاصی از این سری، پیکره مرد تا حد زیادی در پسزمینه انتزاعی خود استحاله یافته، به طوری که نشانههای بسیار اندکی برای انتساب آن به مصدق مشاهده میشود. آنچه رویت میشود، تنها چهره مردی است میانسال، بدون هویت و یک نماد از شخصیت درخور تعمق که اکنون در محاق فرو رفته و شاید بر آرمانهای تحققنیافته و یا رویاهای بربادرفته کنایه دارد.»
اولین حضور مصدق در آثار لاشایی به دهه ۷۰ بازمیگردد. زمانی که پیکر مردم سالخورده در یک اثر سهلتهای نمایان شد و تا سالها بعد تداوم یافت. میل به نقاشی در فریده اما به همان دوران کودکی او بازمیگردد؛ زمانی که او را در خانه «نقاشباشی» صدا میکردند و نزد جعفر پتگر درس نقاشی میگرفت.
در دهه ۱۳۴۰، به دنبال برادرش که حالا دانشجوی پزشکی در آلمان بود، برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد، در مدرسه مترجمی نامنویسی کرد و تحصیلات خود را در دانشگاه گوته ادامه داد. این دوره اقامت در اروپا، علاوه بر آشنایی با زبان و ادبیات آلمانی، زمینهای برای مواجهه مستقیم با جریانهای هنری مدرن فراهم کرد. بازگشت او به ایران همزمان با دورهای بود که هنر مدرن در حال تثبیت جایگاه خود در صحنه هنری کشور بود.
اوایل دهه ۵۰، فریده بیشتر در ایران بود. فضای هنری آن روزها و برگزاری نمایشگاههای هنری متعدد، باعث شد تا او نیز علاوه بر ترجمه و روزنامهنگاری، اولین نمایشگاه انفرادی خود را نیز در سال ۱۳۵۳ در گالری تهران برگزار کند. نخستین آثار او در قالب نقاشیهایی با محوریت طبیعت و فضاهای مهآلود بودند. در بسیاری از این نقاشیها، درخت، جنگل و چشماندازهای محو بهعنوان عناصر تکرارشونده دیده میشوند. بسیار از آثار آن دوره فریده لاشایی، این روزها در موزه هنرهای معاصر تهران و بانک مرکزی ایران نگهداری میشوند.
نگار عظیمی در مقدمه کتاب «در جستجوی گمشده: فریده لاشایی» درباره این نمایشگاه نوشته است: «در این نمایشگاه و نمایشگاههای دیگرش، طبیعت بکر شمال ایران که در کودکی در وجودش نقش بسته بود به صورت اشکال و فرمهایی از رنگ ظاهر میشود؛ نوسانی بین انتزاع (آبستراکسیون) و شکلنمایی (فیگوراسیون)، بین شدن یا نشدن.»
اما در همان سال (۵۳)، فریده به دلیل فعالیتهای سیاسی برادرش، دستگیر و راهی زندان اوین شد. او سالها بعد نخستین روزهای حضورش در اوین را اینگونه به یاد میآورد: «رویارویی با بازجویان بدنام این زندان، اجبار به اعترافنویسی، و نگاهی دزدانه به آینه در گوشهای، که پیزی زودرسی را در دورهای کوتاه یادآور میشود.»
فریده دو سال بعد از زندان آزاد شد و خیلی زود به روال قبلی زندگی خود بازگشت: نقاشی، نمایشگاه و ترجمه؛ تا اینکه بعد از انقلاب ۵۷، به آمریکا مهاجرت کرد و چند نمایشگاه برگزار کرد. همزمان با جنگ ایران و عراق، نامهای از برادرش در ایران دریافت کرد که در بخشی از آن نوشته بود:«...مثلخرگوشهای وحشتزده گوشها را تیز کرده و چشمها را چهارطاق باز نگاه داشته بودند...»؛ این تمثیل بعدها سر از یکی از مشهورترین آثارش یعنی «خرگوش در سرزمین عجایب» خودش را نشان داد.
در نهایت اما فریده لاشایی، طاقت نیاورد و در میانه جنگ و سال ۶۵ به ایران بازگشت و توانست در همان روزها در تهران نمایشگاه برگزار کند. لاشایی در سالهای بعدی زندگی خود نه تنها به نقاشی کشیدن و برگزاری نمایشگاههای هنری ادامه داد، بلکه سبکهای جدید هنری را نیز وارد کار خود کرد و توانست در آنها نیز موفقیتی چشمگیر به دست آورد.
لاشایی در دهه ۸۰ به سمت رسانههای ترکیبی حرکت کرد. این تغییر در قالب استفاده از ویدئو، نور و چیدمان خودش را نشان داد. در نتیجه آثار متأخر او اغلب ترکیبی از نقاشی و تصویر متحرکاند؛ بهگونهای که سطح بوم به بستری برای نمایش ویدئو تبدیل میشود. این رویکرد، مرز میان تصویر ثابت و متحرک را کمرنگ میکند و به نوعی تجربه چندلایه از دیدن منجر میشود.
یکی از نمونههای شاخص این دوره، مجموعهای است که در آن لاشایی از نقاشیهای کلاسیک الهام میگیرد و با افزودن لایههای ویدئویی، خوانشی معاصر از آنها ارائه میدهد. در این آثار، تصویر اصلی بهظاهر ثابت است، اما با ورود عناصر متحرک، معنای آن تغییر میکند.
میتوان گفت که یکی از ویژگیهای قابلتوجه در کارنامه فریده لاشایی، تداوم نوعی نگاه شخصی است. اگرچه او از نقاشی کلاسیک به ویدئو و اینستالیشن رسید، اما دغدغههایی مانند طبیعت، حافظه، گذر زمان و تجربه زیسته در آثارش باقی ماند. این تداوم، باعث شده که تغییر فرم در کار او بهعنوان گسست کامل تلقی نشود، بلکه بیشتر بهعنوان گسترش زبان بیانی در نظر گرفته شود.
در سالهای پایانی عمر، لاشایی با بیماری دستوپنجه نرم میکرد، اما فعالیت هنری خود را ادامه داد. برخی از آثار متأخر او در همین دوره شکل گرفتند و بهنوعی با مسئله زمان، زوال و ناپایداری در ارتباط بودند. فریده لاشایی در اسفند ۱۳۹۱ در تهران درگذشت. پس از درگذشت او، نمایشگاهها و مرورهایی از آثارش در داخل و خارج از ایران برگزار شد که تلاش داشتند تصویری جامعتر از کارنامه او ارائه دهند.
* عکسهای این گزاش از سایت آرتچارت برداشته شده است.
* در نگارش این گزارش از کتابهای «زایش مدرنیسم ایرانی» و «در جستجوی گمشده: فریده لاشایی» استفاده شده است.
انتهای پیام
