در روزگار پس از جنگ، شهرها تنها با مسئله بازسازی زیرساختها مواجه نیستند، بلکه با پرسشی عمیقتر روبهرو میشوند، با ردپای بهجامانده از جنگ چه باید کرد؟ در میان آوارهای شهر و محلههای مسکونی و مراکز آموزشی و علمی و فضاهای آسیبدیدۀ بناهای تاریخی، نوعی حافظه خام و زنده از یک برهه تاریخی شکل گرفته که تصمیمگیری درباره سرنوشت آن، ساده نیست. آیا این فضاها باید بهسرعت پاکسازی و بازسازی شوند تا زندگی عادی به شهر بازگردد، یا بخشی از آنها باید بهعنوان یادمانهایی از جنگ حفظ شوند؟
در ادامه سلسله گفتوگوهای ایسنا در اینباره، اسکندر مختاری طالقانی، مرمتگر، پژوهشگر میراث شهری و چهره ماندگار میراث فرهنگی در پاسخ به این پرسشها گفت: از وقتی حادثهای برای یک اثر اتفاق میافتد، چه آموزشی باشد، چه بخشی از میراث شهری و آثار تاریخی، هر جایی که مردم شهر از آن خاطره دارند، از آن به بعد وضعیت ارزشها و شرایط ارزشگذاری آن اثر تغییر پیدا میکند و یک لایه جدید به ارزشهای آن افزوده میشود. به نظرم این لایه، لایه تاریخ و رویداد معاصر است و تذکری از یک سانحه که برای مردم شهر و برای جوامع انسانی خسارت به بار آورده است. جنگ یک نوع خسارت است، اما یادآوری این خسارت چه ارزشی دارد؟ ارزشش این است که هویت میسازد. به هر حال، بحرانهایی مثل جنگ بخشی از هویت ملتها هستند. به نظر من، بخش عمدهای از هویت ملتها با جنگ و نحوه تعامل یا مواجهه جوامع با جنگ سر و کار دارد. به همین دلیل است که این لایههای جدید تاریخی باید حفظ شوند، به عنوان نشانههایی شهری و نشانههایی از هویت یک ملت و یک قوم.
مختاری درباره اینکه چگونه باید با این آثار مواجه شد، توضیح داد: به نظرم گونههای مختلفی از مواجهه با آثار فرهنگی و تاریخی در طول تاریخ وجود داشته و با مروری بر اینها باید برای هر اثر تاریخی تصمیمگیری کرد که کدامیک از این راههای مواجهه را مدیران یا مردم یک جامعه انتخاب کنند. یکی از این شیوهها، حفظ اثر در همان وضعیتِ پس از سانحه و تثبیت آن است؛ یعنی به همان شکلی که صدمه دیده باقی بماند. اگر بخواهم مثالی بزنم، از جنگ تحمیلی، یعنی جنگ هشتساله ایران و عراق، فقط یک اثر در تهران مانده، آن هم در باغ ییلاقی سفارت انگلیس در قلهک است. سالها پیش، حدود بیست سال پیش، وقتی پیگیر ثبت باغ ییلاقی سفارت انگلیس در فهرست آثار ملی بودم، یک چاله یا گودال در آنجا وجود داشت که کنارش تابلویی نصب شده بود و نشان میداد این محل برخورد موشک با زمین در سال ١٣۶٧ است؛ زمانی که رژیم وقت عراق به سمت تهران موشک پرتاب میکرد. از بقیه آن آثار دیگر شاهدی در تهران سراغ ندارم.
او افزود: فکر میکنم، مثلاً مسجد جامع خرمشهر، همانطور حفظ شد تا نشاندهنده مقاومتی باشد که برای حفظ شهر صورت گرفته بود. یا در اروپا، کلیسایی در برلین وجود دارد به نام کلیسای قیصر ویلهلم. این کلیسا را متفقین در جنگ بمباران کردند، بخشی از آن از بین رفت، اما بخشی پابرجا ماند و همان نیمه باقیمانده را حفظ کردند. من خودم از آن کلیسا بازدید کردم. البته در کنار آن، یک کلیسای جدید هم با رویکردی کاملاً مدرن ساختهاند.
این متخصص مرمت ادامه داد: رویکرد دیگری هم وجود دارد که مخالف حفظ نشانههای جنگ است؛ یعنی بازسازی صد درصدی و عینِ اثر. در این روش، اثر تاریخی یا فرهنگی را دقیقاً به همان شکلی که پیش از حادثه بوده بازسازی میکنند. نمونهاش مسجد جامع اصفهان است. مسجد جامع اصفهان در اثر موشکباران رژیم عراق صدمه دید و بر اساس مدارکی که پیشتر از مسجد موجود بود و توسط هیأت کارشناسان ایتالیایی موسسه ایزمئو قبل از انقلاب تهیه شده بود، این سقفها به شکل اولیه خود بازسازی شدند. یا به خاطر میآورم که در شمسالعماره (کاخ گلستان)، سقف یکی از سالنهای برج شمالی آن در اثر موشکباران خیابان ناصرخسرو فرو ریخت. حتی خانه امامجمعه (در تهران) هم آسیب اساسی دید که بعداً مرمت شد. همین اُرسیای هم که اخیراً در تخت مرمر فرو ریخته، یکبار همزمان با موشکباران جنگ ایران و عراق فرو ریخته بود که آن را کامل بازسازی کردند و هر کس امروز از محل عبور کند، دیگر اثری از آن جنگ را نمیبیند.
مختاری در ادامه گفت: یک روش دیگر هم وجود دارد که بازسازی و مرمت اثر را با نشانههایی از سانحه همراه میکند؛ یعنی هنگام مرمت و بازسازی، بخشهایی را حفظ میکنند تا نشان دهند چه حادثهای برای این اثر رخ داده و تخریب تا چه اندازه بوده است. بعضی وقتها سوانح، موقعیتی نمادین پیدا میکنند و نشان دادن آن حادثه بخشی از غرور ملی جامعه را نمایندگی میکند. در چنین موقعیتی، نشان دادن اینکه اینجا صدمه دیده، میتواند نمایانگر ایستادگی یک ملت در برابر زورگویی باشد. بنابراین این هم یک روش است؛ مرمت کامل صورت میگیرد، اما بخشهایی را عامدانه نگه میدارند.
این پژوهشگر میراث شهری افزود: یک روش دیگر هم در تجربههای گذشته دیدهام که یادمانسازی در محل انجام میشود. این بیشتر در مناطق غیرشهری ممکن است اتفاق بیفتد؛ جاهایی که پیشتر اثری وجود نداشته است. مثلاً فرض کنید در دهلاویه یا در تنگه چذابه یادمان ساختهاند. این بحثِ یادمانهای راهیان نور است؛ یادمانهایی در محل حادثه، یا مثلاً در محل جنگ چالدران، که جنگ ایرانیان با عثمانی بوده است، یادمانهایی ساختهاند تا یادآور یک واقعه باشد و تذکری برای یادآوری گذشتهای که همراه با افتخار بوده است. یک روش دیگر هم در اسناد دیدهام که یادمان جنگ را در جایی خارج از محل سانحه میسازند. مثلاً در موزه دفاع مقدس در اراضی عباسآباد، مسجد خرمشهر را در کنار ساختمان جدید، بر اساس همان تناسبات مسجد خرمشهر، بازسازی کردهاند و در فضایی جدید ساختهاند.
او ادامه داد: در گذشته نیز ستونها یا طاق نصرتهایی به نام «ستون پیروزی» یا «طاق نصرتهای پیروزی» در کشورهای اروپایی، بهویژه در میان اقوام اروپایی، ساخته میشد که آنها را در میادین شهر قرار میدادند تا روایت یک پیروزی را برای قومی که در معرض آسیب قرار گرفته، بازگو کنند. در ایرانِ پیش از اسلام هم چنین نمونههایی داریم؛ چه در دوره هخامنشی و چه در دوره ساسانی، نقشبرجستههایی وجود دارد که روایتگر یک رویداد جنگی هستند که به پیروزی ایرانیان ختم شده است. این یک رسم معمول بوده که در جایی غیر از محل حادثه، تذکری از یک جنگ یا رویداد تاریخی ساخته شود.
مختاری گفت: یک موضوع دیگر هم که اخیراً در جاهای مختلف اتفاق افتاده و البته چندان به آن بها داده نمیشود، در حالیکه به نظر من باید جدی گرفته شود، این است که مردم در نزدیکی محل سانحه یا در خودِ محل حادثه، چیزهایی بر دیوارها مینویسند و نظر خودشان را بیان میکنند؛ که معمولاً ستایش مبارزه در برابر ظلم است و نوعی تقدیس به شمار میآید. اخیراً در محل حوادث، یادگارنویسیهایی دیده میشد که متأسفانه جدی گرفته نمیشود. من فکر میکنم این یادگارنویسیها بر دیوارها و معابر شهری اهمیت بسیار زیادی دارند و جزو چیزهایی هستند که باید حفظ شوند.
این مرمتگر ادامه داد: نکته دیگری که به نظر من در مواقع بحران و جنگ هم نوعی بحران انسانی است، اهمیت زیادی دارد، این است که باید از سانحه، تخریب و خسارتی که وارد شده استفاده کرد و سانحه را بهعنوان فرصتی برای بازسازی انتقادی و اصلاحگرایانه تلقی کرد. برای مثال، ارگ بم را در نظر بگیرید. «ارگ بم» ویرانی بسیار گستردهای داشت و تقریباً ویران شد. پیش از زلزله سال ۸۲، خانههایی در کنار ارگ و در محدوده حریم آن ساخته شده بود و به فضای تاریخی چسبیده بودند. بعد از سانحه و در جریان بازسازی، به این نتیجه رسیدیم که این ساختمانها که بهصورت غیرقانونی در آنجا ساخته شده بودند و منظر عرصه را تغییر داده بودند، نباید دوباره در همان موقعیت مستقر شوند. به همین دلیل، اجازه داده نشد که این خانهها دوباره در همان محدوده ساخته شوند و در عوض، با کمک ستاد بازسازی، میراث فرهنگی زمین معوض تهیه شد. خانههایی که در محدوده عرصه و حریم ارگ ساخته شده بودند، دیگر اجازه ساخت پیدا نکردند؛ یعنی در نتیجه آن سانحه، یک اصلاح هم صورت گرفت، با دیدگاه یک مرمتِ اصلاحی یا انتقالی.
او ادامه داد: باز هم به خاطر میآورم که بعد از جنگ تحمیلی، در حریم چهارطاقی، قصر خسرو، و کاروانسرای قصر شیرین، هنگام تعیین حریم و پیش از شروع بازسازی، نقاط باستانیای که مورد اشغال یا تصرف قرار گرفته بودند، دیگر اجازه بازسازی پیدا نکردند. من برای تعیین حریم سه بار به آنجا رفتم و این موارد را روی نقشه طرح تفصیلی شهر پیاده کردیم. بعد که بازسازی شروع شد، جاهایی که حریم آثار تاریخی و باستانی را تصرف کرده بودند، دیگر اجازه ساخت پیدا نکردند؛ یعنی اینجا جنگ به بازگشت اصالت اثر کمک کرد.
مختاری گفت: الان هم در حادثه جنگ اخیر، به نظر من برای میدان ارگ تهران و کاخ گلستان چنین فرصتی ایجاد شده است. آن ساختمان هشتطبقه و آن بخشی که در اختیار نیروی انتظامی بوده، در میدان ارگ آمده و در حریم کاخ و در موقعیت یک باغ تاریخی ساخته شده که نامش «باغ گلشن» بوده است. در دوره رضاشاه بخشی از باغ را برای کاربریهای دولتی واگذار کردند، اما در دهه ۴۰ یک انفجار منظری در آنجا رخ داد و یک ساختمان بلوک هشتطبقه برای وزارت راه ساخته شد که بعداً به وزارت دادگستری تبدیل شد و اکنون هم مورد اصابت موشک قرار گرفته است. هر کس به آنجا برود، میبیند که این ساختمان هیچ نسبتی با مجموعه تاریخی کاخ گلستان ندارد؛ نه از نظر کاربری، چون بهدلیل تراکم و بارگذاری، مناسب یک فضای فرهنگی نیست و نه از نظر منظر شهری. به نظر من دیگر نباید این ساختمان در آنجا باشد. اکنون وقت آن است که میان دولت و مدیریت شهری تعامل شکل بگیرد و فضای مناسب دیگری برای استقرار آن کاربری در نظر گرفته شود؛ نه اینکه چنین ساختمان عظیمی تا این اندازه به مجموعه تاریخی چسبیده باشد.
این پژوهشگر میراث فرهنگی با بیان اینکه اکنون این مجموعه ظرفیت تبدیل شدن به یک فضای شهری مناسب را دارد، اظهار کرد: فضایی که در اختیار مراجعهکنندگان بازار تهران قرار بگیرد و تا جایی که ممکن است، باغمیدان تاریخی آن احیا شود. میتوان آنجا را به فضایی برای حضور مردم تبدیل کرد؛ مردمی که نیاز به جایی برای نشستن و استراحت دارند. این جمعیت شناور که هر روز، بهویژه همراه با کودکان، به بازار میآیند، جای مناسبی برای نشستن، قرار گذاشتن یا استراحت ندارند و باید تمام امورشان را در همان خیابان ۱۵ خرداد انجام دهند. در حال حاضر در کنار سبزهمیدان، که در گره و مَفصل بازار تهران قرار گرفته، میتوانیم یک باغمیدان جدید داشته باشیم؛ فضایی که حاصل همین دوره ما باشد و در آن یک مرمت اصلاحگرایانه را برای ارتقای کیفیت یک فضای شهری تاریخی در دستور کار قرار دهیم. اینها روشهایی است که میتوان برای مواجهه با آثار تاریخی، آثار فرهنگی و حتی مراکز آموزشی، در مراحل بازسازی پس از جنگ در پیش گرفت.
مختاری در پاسخ به این پرسش ایسنا که چقدر میتوانیم از نمونههای بینالمللی در این مسیر استفاده کنیم و از آنها یاد بگیریم؟ و اینکه در نهایت، چگونه باید تشخیص دهیم یک بنا چه ظرفیتی برای تبدیل شدن به یادمان دارد؟ توضیح داد: بازسازی پس از جنگ کاری است که باید با تعامل صورت بگیرد؛ با تحمل، با همفکری اصحاب فرهنگ. باید هیأتهای فرهنگی را برای اندیشهسازی درباره آینده این آثار به خدمت گرفت. نباید جنگ را صرفاً حادثهای دید که از آن عبور کردهایم، بلکه جنگ یک سانحه تلخ است که باید از دل آن فرصتی برای همدلی یک ملت، برای قوام هویت ملی و برای انتقال پیام مقاومت یک ملت در برابر تجاوز دشمن به نسلهای آینده ساخته شود. من اینگونه به موضوع نگاه میکنم.
این چهره ماندگار میراث فرهنگی بیان کرد: کافی است ماهیت این کار را صرفاً یک کار ساختمانی تلقی نکنیم. بازسازی جراحات وارد شده بر یک شهر و یک کشور در اثر جنگ، فقط یک کار ساختمانی نیست؛ یک کار فرهنگی است. در کار فرهنگی، این اهل فرهنگ هستند که حرف اول را میزنند و اهل فن در مرتبه بعد قرار میگیرند، اینکه مثلاً چگونه دوباره ساخته شود. اگر بتوانیم مشارکت را سرلوحه کار قرار دهیم، مشارکت صاحبنظران، اهل فرهنگ، مردم محلی، جوامع محلی، دانشگاهیان، دانشجویان و کارشناسان، در این صورت اشتباهاتمان کمتر و دستاوردهایمان بیشتر خواهد شد. هیچ فردی نباید بهتنهایی بتواند درباره میراث فرهنگی پس از جنگ تصمیم بگیرد. این تصور که میراث فرهنگی پس از جنگ باید دقیقاً به وضعیت پیش از جنگ بازگردانده شود، تصور کاملی نیست. پرسش این است که کدام بخش باید بازگردد و کدام بخش باید اصلاح شود؟ مثلاً تصرفاتی که در فضا صورت گرفته، آیا باید پایدار بمانند؟ اشتباهاتی که در نگهداری اثر رخ داده، آیا باید تکرار شوند؟ اتفاقاً ما در چنین شرایطی فرصتی برای جبران اشتباهات پیدا میکنیم. باید این اشتباهات را بشناسیم و برای رفع آنها اقدام کنیم.
این پیشکسوت میراث فرهنگی تاکید کرد: مایلم این تذکر را بدهم که یادآوریِ جنگ ضروری است، چون جنگ خودش یک لایه حافظه تاریخی به اثر اضافه میکند. یک لایه ارزشمند که بازگو کننده خاطرات مردم و جوامع انسانی در روزگاری سخت و متلاطم است. این لایه حافظه تاریخی نباید در فرآیند مرمت نادیده گرفته شود. تمام آن روشهایی که اشاره کردم، در هر کدام از این شیوههای بازسازی باید این لایه حضور داشته باشد و جاری بماند.
انتهای پیام

