• شنبه / ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ / ۰۹:۵۲
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد مطلب: 1405022614873

گفت‌وگوی ایسنا با رئیس پژوهشگاه فرهنگ فارسی تاجیکی

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

رئیس پژوهشگاه فرهنگ فارسی _ تاجیکی از ریشه‌های مشترک ایران و تاجیکستان می‌گوید و آن‌ها را یک ملت در دو کشور می‌خواند که چند سده‌ای است میان‌شان فاصله افتاده و در مواردی مسیرهای متفاوتی را پیش گرفته‌اند. او از مردم تاجیک می‌گوید که ایران را وطن خود می‌دانند و اخبار ایران را دنبال می‌کنند؛ اتفاقی که در ایران نمی‌افتد. او یادآور می‌شود، شاهنامه برای مردم تاجیکستان صرفا ادبیات نیست؛ بلکه هویت‌شان است.

حسینعلی رحیمی - رئیس پژوهشگاه فرهنگ فارسی _  تاجیکی، نماینده بنیاد سعدی در تاجیکستان و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی - از دی ماه ۱۴۰۴ مسئولیت پژوهشگاه فرهنگ فارسی تاجیکی را که بیش از ۱۰ سال فعالیت‌هایش متوقف شده بود، بر عهده گرفته است.

او با حضور در ایسنا درباره زبان فارسی در تاجیکستان، وضعیت آن و تفاوت خط سریلیک و تأثیری که بر انقطاع زبانی می‌تواند داشته باشد و علاقه تاجیک‌ها به «شاهنامه» سخن گفت.

 مشروح گفت‌وگوی ایسنا با حسینعلی رحیمی - رئیس پژوهشگاه فرهنگ فارسی _  تاجیکی - در ادامه می‌آید:

یک ملت در ۲ کشور هستیم 

در قلمرو فرهنگی ایران بزرگ هستیم و این حضور باعث اشتراکات فرهنگی شده است.  به‌نظر شما چقدر اشتراکات فرهنگی باعث نزدیکی مردم ایران و تاجیکستان شده است؟ چقدر ما یکدیگر را می‌شناسیم و شاید بسیاری با وجود و گسترش فضای مجازی ندانند زبان مردم تاجیک فارسی است.  

در سوال شما چند نکته یا واژه کلیدی وجود داشت که درباره‌شان جداجدا صحبت می‌کنم.

فرمودید مشترکات دو ملت ایران و تاجیکستان اما چیزی که در بین اهل فرهنگ و در میان تاجیکستانی‌ها وجود دارد استفاده از عبارت دو ملت نیست بلکه «یک ملت با دو کشور» معروف است. در واقع می‌گویند ما یک ملت هستیم که مرزها میان ما فاصله انداخته است؛ هم فاصله تاریخی و هم فاصله جغرافیایی و در بعضی مقاطع فاصله سیاسی!  یک ملت بودن بخش مشترکات را متأثر می‌کند. ما وقتی از مشترکات بین دو چیز  صحبت می‌کنیم که آن دو چیز را مجزا تلقی کرده‌ایم.

حقیقت داستان این است که در طول تاریخ ما یک ملت، یک فرهنگ، یک تاریخ و یک تمدن بوده‌ایم که از جایی دست روزگار و حوادث تاریخی چند قرنی ما را از هم جدا کرده است. تا قبل از جدایی همه چیز مشترک است و نباید دنبال مشترکات برویم. هنوز هم ما یک ملت مشترک هستیم که یک فهم مشترک و یک تاریخ مشترک داریم و از خیلی از مسائل درک مشترک هم داریم. از زمانی که جدایی صورت گرفت و میان ما فاصله افتاد در بعضی مسائل تفاوت پیدا کردیم؛ یعنی یک فرهنگ مشترک که در بعضی شئون و وجوه میان‌شان اختلافاتی افتاده است؛ بنابراین از این منظر باید نگاه کنیم.

حالا چه مشترکاتی داریم؟ ما رودکی را پدر شعر فارسی می‌دانیم و آنها هویت فرهنگی خودشان می‌دانند. از طرف دیگر همان‌قدر که به حافظ و فردوسی و سعدی می‌بالیم، آنها هم به این بزرگان می‌بالند. همه چیزمان مشترک است، از جایی تغییر ایجاد شد که در چند قرن اخیر از نظر سیاسی به دو حوزه مختلف تعلق پیدا کردیم و تاجیک‌ها در  دوره‌ای جزئی از کشور روسیه شدند و بعد هم بخشی از اتحاد جماهیر شوروی. خب، خط‌شان تغییر کرد. تفاوت‌های گویشی بین مناطق مختلف ایران فرهنگی بزرگ از دیرباز وجود داشته است که در آن منطقه مانند افغانستان حتی گویش‌وران فارسی‌زبان در مناطق ایران امروز وجود دارند (منظورم از گویش‌وران فارسی‌زبان این است که زبان فارسی، زبان فهم مشترک و میراث مشترک همه ماست).

طبیعتاً بعد از جدایی که بین ایران و تاجیکستان ایجاد شد، در بعضی مسائل مسیرهای متفاوتی رفتیم و هرکدام تحولاتی پیدا کردیم که آن دیگری از این تحولات برخوردار نبود؛ یعنی ما در مواجهه با واژه‌های جدید یا مفاهیم جدید در قرن ۱۹ و ۲۰ قرار گرفتیم که در این مواجهه‌ها ما یک مسیری برگزیدیم و اصطلاحی انتخاب کردیم و آن‌ها راه دیگری رفتند که این راه‌ها در بعضی جاها مشترک بوده و در بعضی جاها نبوده است. از اوایل قرن بیستم  و دهه ۱۹۳۰  اتفاق بزرگی در تاجیکستان رخ داد و خط عوض شد که زمینه فاصله گرفتن در بعضی چیزها بود.

ریشه ما و تاجیک‌ها یکی است، پشتوانه فرهنگی‌ ما یکی است و چیزی که به آن می‌بالیم و به آن افتخار می‌کنیم هم یکی است. در خیلی از زمینه‌ها روحیات ما خیلی شبیه هم است؛ چون یکی بودیم. چیزی که روحیه جمعی ما را می‌سازد از تاریخ و فرهنگ ما نشأت گرفته که این‌ها مشترک بوده است. در نتیجه یافتن مشترکات فرهنگی حتی روحیات اجتماعی ما منطقاً باید در خیلی جاها یکی باشد. این‌ها دیده می‌شود.

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

ندانسته‌های‌مان درباره تاجیکستان بسیار است

 به جدایی‌ای که به خاطر تغییر خط شکل گرفته است، اشاره کردید و همین موضوع سبب می‌شود آنچه در کشور ما به خط فارسی تولید می‌شود برای کشور تاجیکستان با آنکه زبان‌شان فارسی است، قابل خواندن نباشد و نمی‌توانند با آثار تولیدشده ما ارتباط بگیرند و برعکس آنچه در تاجیکستان تولید می‌شود برای ما قابل خواندن نیست. در  این بین نظریه‌های مختلفی مطرح است؛ از جمله بازگشت به خط نیاکان در تاجیکستان. راه‌حل برای اینکه نزدیکی بیشتر ایجاد شود چیست تا این شکاف و گسست کمتر باشد؟

یک کلمه از کلمات کلیدی در پرسش قبلی‌ بود که به پرسش اخیر هم ربط دارد؛ «چقدر یکدیگر را می‌شناسیم». تجربه شخصی من با توجه به حضور، زندگی و کار در این کشور این است که آنقدری که تاجیک‌ها ایران را می‌شناسند، ایرانی‌ها تاجیکستانی‌ها و تاجیکستان را نمی‌شناسند؛ یعنی نادانسته‌های ما درباره کشوری که هم‌ریشه و هم‌فرهنگ ما است،  نسبت به آنها به‌مراتب بیشتر از نادانسته‌های تاجیک‌ها از ما است. پیگیری‌ای که تاجیک‌ها از اخبار ما دارند، بسیار بیشتر از آن است که عموم جامعه ایران پیگیر اخبار و تحولات تاجیکستان هستند. بخشی از این موضوع به ما برمی‌گردد و بخشی هم به تاجیک‌ها. یکی از آن مسائل هم خط است.

چند ماه پیش به یک کودک تاجیکستانی در روسیه حمله و موجب مرگ این کودک شد. فضا و جو حزن و اعتراض و در واقع جریان اجتماعی در این کشور ایجاد شد. تاجیک‌ها قدری گلایه‌مند بودند که از ایران نوای همدردی به گوش ما نرسید؛ در صورتی که در حوادثی که برای ایران رخ می‌دهد، تمام فضای مجازی تاجیکستان کاملاً متأثر می‌شود. در جنگ ۱۲ روزه برخلاف جنگ اخیر که کلاً در تهران بودم، در تاجیکستان حضور داشتم و می‌دیدم جامعه کاملاً متأثر از اخبار ایران بود. در اتوبوس، در نانوایی، در تاکسی کسانی که ما را می‌دیدند به محض اینکه نام ایران می‌آمد، بحث جنگ پیش کشیده می‌شد و ابراز همدردی می‌کردند یا روحیه‌دهی داشتند. انگار برای تاجیک‌ها این حس بود که به بخشی از کشور خودشان حمله شده است. ولی در حوادثی که در تاجیکستان اتفاق می‌افتد جریان‌سازی رسانه‌ای را در ایران نمی‌بینیم که دلیل عمده‌اش مسئله خط است.

جوان‌های تاجیکستانی اتحادیه بلاگرها را دارند و در نشستی که بحث پیش آمد به آن‌ها گفتیم، فعالیت‌های شما در ایران اصلا دیده نمی‌شود و توان اثرگذاری بر مخاطب ایرانی‌ را ندارید. علت هم این است مثلاً وقتی می‌خواهند فیلمی را در یوتیوب  و اینستاگرام بگذارند، چون با حروف فارسی نیست در جست‌وجوی فارسی به دست نمی‌آید. یکی از سازمان‌ها در ایران می‌خواستند مطلبی درباره بازار صابر، شاعر تاجیکستانی نشر بدهند و به فیلمی از شعرخوانی او نیاز داشتند؛ به من گفتند هرچه جست‌وجو می‌کنیم در فضای مجازی و اینترنت چیزی پیدا نمی‌کنیم؛ شما می‌توانید به ما کمک کنید؟ من جست‌وجو کردم و بیش از ۱۰ فیلم از او بود اما هیچ کدام یک عنوان فارسی نداشت. این مسئله در تاجیکستان مطرح شده که اگر بتوانند با تمهیداتی تولیدات فرهنگی خود را به گونه‌ای ارائه کنند که در جست‌وجوها در دسترس مخاطب ایرانی قرار بگیرد، فضا می‌تواند خیلی تغییر کند. اصلاً از  واقعه‌ای که در تاجیکستان اتفاق افتاده بود و فضای فرهنگی و عاطفی جامعه تاجیکستان را تحت تأثیر قرار داده بود، بازتابی در فضای اجتماعی حتی رسانه‌ها زیاد نبود. در صورتی که در تاجیکستان بسیار فراگیر بود و پیر و جوان با این موضوع درگیر بودند.

می‌توانیم آرزو کنیم که...

طبیعتاً یکی از موارد که در هویت مشترک ما قدری شکاف ایجاد کرده، خط است اما حالا چه نسخه‌ای برای آن تجویز می‌کنند بحث درازدامن است و تصمیمی است که خودشان باید بگیرند. ما می‌توانیم در یک تعامل سازنده که با ادبیات درستی هم ارائه بشود، همکاری کنیم. در دوره‌های مختلف بعضی از دوستان (شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی) دغدغه داشتند و وقتی با آنها مواجه می‌شدند درباره تغییر خط می‌پرسیدند که چرا خط‌تان را تغییر نمی‌دهید؟ یا کی می‌خواهید خط خود را تغییر بدهید؟ اصلا این سؤال، سؤال پسندیده و محترمانه‌ای نیست. این امر در حوزه اختیارات حاکمیتی دولت دیگری است. ما می‌توانیم آرزو کنیم که مردم تاجیکستان توانایی خط نیاکانی خود را داشته باشند. این آرزوی ماست تا ارتباط ما بیشتر  شود. آخرین دیداری که رئیس‌جمهور محترم تاجیکستان آقای رحمان با رهبر شهید ما داشتند، مقام معظم رهبری نیز خیلی دقیق گفتند: احیای خط فارسی در تاجیکستان. احیای خط فارسی با تغییر خط فارسی دو مسئله است و این مطالبه خوبی است. تاجیکستانی‌ها هم دغدغه دارند، رئیس‌جمهور تاجیکستان نیز به این مسئله علاقه دارد که ما  همچنان که بچه‌های خود را ترغیب می‌کنیم دنیای جدید را بشناسند، نیاز به این است که خط نیاکان خود را هم بشناسند.

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

آشنایی با خط نیاکان نیازی است که کاملاً  محسوس و ملموس است و با یادگیری و آشنایی با خط نیاکان با دو هدف برای‌شان محقق می‌شود؛ یک ارتباط بهتر و عمیق‌تر با ریشه‌های خود پیدا می‌کنند که برای‌شان بسیار مهم است، زیرا یکی از ارکان شکل‌گیری هویت ملی تاجیک‌ها در بیش از سه دهه اخیر که استقلال پیدا کردند، بر پایه فرهنگ مشترک بود. در اتحاد جماهیر شوروی، تاجیکستان را به عنوان یک جمهوری نمی‌شناختند. زمانی صدرالدین عینی و همفکرانش تلاش کردند تا تاجیکستان را یک جمهوری مستقل از ازبکستان در ساختار اتحاد جماهیر شوروی معرفی کنند و بیشترین تأکیدشان بر زبان، فرهنگ و ادبیات‌شان بود.

در واقع ادبیات در تاجیکستان یکی از ارکان شکل‌گیری هویت سیاسی‌شان است. در ایران هم در طول تاریخ مهمترین رکن هویتی و تمدنی ما زبان فارسی بوده است. زبان فارسی صرفاً چنانکه بعضی زبانشناسان می‌گویند زبان میانجی نبوده است؛ زبان شکل‌گیری تمدن ایرانی اسلامی بود است. این نیاز در تاجیکستان هم وجود دارد. یعنی نیاز به سرزمین مادری و بسیاری از تاجیک‌ها ایران را سرزمین مادری خود می‌دانند. حتی در جنگ ۱۲ روزه خیلی‌ها آشفته بودند و می‌گفتند به وطن ما حمله شده است و حالا چه‌کار کنیم؟ می‌توانیم کاری کنیم، در حالی که وطن ما در معرض حمله و هجوم است؟ این را به شعار نمی‌گفتند. احساس می‌کردم کاملا حسی را دارند که انگار خود تاجیکستان مورد هجوم قرار گرفته است. بنابراین هم پیوستگی به گذشته‌ و هم پیوستگی به بخشی از فرهنگ‌ها، ریشه‌ها و هم‌میهنان‌شان که در جای دیگری هستند برای‌ مردم تاجیکستان مهم است.

اما چیزی که به ما برمی‌گردد این است که باید تلاش‌مان را بکنیم تا ادبیات‌مان درست باشد که در این مسئله احیای خط مشترک و نیاکانی چه کارهایی می‌توانیم بکنیم؟ نه با این ادبیات که ما می‌خواهیم خط شما را عوض کنیم. این حوزه‌ای است که ما نباید به آن وارد بشویم.

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

 بزرگی خود را می‌بینند

استعمار انگلستان در چند سده اخیر تلاش کرد تا زبان فارسی را در منطقه کمرنگ کند؛ مثلاً در  هند در دوره‌ای زبان فارسی زبان دیوانی و رایج بود که آن را از بین بردند و الان فارسی در هند در حد کلمه است، ولی این اتفاق در تاجیکستان و در دوره‌ اتحاد جماهیر شوروی با وجود سیاست‌های زبانی، اتفاق نیفتاد و زبان فارسی در این کشور از بین نرفت. زبان فارسی در این کشور عامل هویت است چنانچه در کشور ماست. تاجیک‌ها چطور  توانستند این زبان را حفظ کنند؟ با توجه به اینکه آموزش در این کشور در دوره اتحاد شوروی به زبان روسی بود.

در این منطقه از خراسان، مناطقی که الان کشور عزیز افغانستان است تا ازبکستان قلمرو زبان فارسی بوده است و نشانه‌های باقی‌ماندگی زبان را در جای جای کشورها می‌بینید. یعنی مثلاً در کشور ترکمنستان مناطقی را داریم که هنوز فارسی‌زبانند.

در برداشت شخصی من، ویژگی‌ای در بین تاجیک‌ها  وجود دارد و آن این است که مردمان تاجیکستان مثلاً در سمرقند و بخارا خودبزرگ‌بینی دارند. البته خودبزرگ‌بینی را از دید منفی نمی‌گویم، یک اعتماد به‌ نفس و بزرگی خود را دیدن به پشتوانه آن چیزی که پشت سرشان است. تاجیک‌ها به خود می‌بالند که رودکی را داشتند، مولوی را داشتند (زادگاه مولوی در تاجیکستان امروز است). فردوسی را از خود می‌دانند و دیگر مفاخر فرهنگی که ما در ایران داریم. در واقع در کوله‌بار تاریخی آن‌ها وزنه‌هایی وجود داشت که به آن آگاه بودند و این آگاهی مانع از این می‌شد که زیر بار هر چیزی بروند. این ویژگی کاملا وجود دارد و در ما ایرانی‌ها هم هست.

در کشور تاجیکستان هم مسئولانش و هم مردمش می‌دانند در جاهایی ضعف دارند و در مسائل اقتصادی دچار عقب‌ماندگی‌هایی هستند. اما این‌ها باعث این نشده که دچار خودتحقیری شوند و خودباوری نداشته باشند. یعنی خودباوری آن‌ها که ما ملت بزرگی هستیم، تاریخ بزرگی داریم و به پشتوانه تاریخ می‌توانیم آینده‌ خود را بسازیم و افتخار کنند به این تاریخ و در مقابل اینکه کسی به این تاریخ خدشه وارد کند، برافروخته شوند. این حس یعنی بزرگی خود را دیدن، ویژگی خاص آن‌هاست. با آنکه مردم تاجیکستان، ایران را وطن می‌دانند و مردم ایران را برادر بزرگتر، ولی باید در گفتار و تعامل با تاجیک‌ها دقت کنیم که حس‌شان نباید خدشه بردارد. گاهی اوقات ممکن است این بزرگی خود را دیدن به آن خودبزرگ‌بینی با بار منفی‌اش نزدیک شود ولی چیزی که در برهه‌هایی از تاریخ می‌بینیم خیلی‌ها که به زبان فارسی هم حرف می‌زدند و این پیشینه را داشتند، این زبان را رها کردند ولی تاجیک‌ها سخت ایستادند. گمان من بر این است که این روحیه بزرگی خود را دیدن و حس خودباوری  است.

اینکه به ابن سینا و ابوریحان بیرونی افتخار کرده  و آنها را متعلق به تمدن فرهنگی خودشان می‌دانند، فقط ناز کردن و فخر فروختن به این بزرگان نیست؛ بلکه ناموس فرهنگی آن‌هاست. بعد از اینکه اسلام وارد ایران شد، ما با حکومت‌های عربی مواجه بودیم که چندین سده بر ایران تسلط داشتند، حالا از نظر فکری و اندیشه‌ای شاید پایبند ارزش‌های دینی اسلام نبودند؛ جایی که سر برآورد و پرچم هویت ایرانی را برافراشت، خراسان بزرگ بود که تاجیکستان بخشی از این داستان بود. کانونی که زبان فارسی را تقویت کرد، دربار امیران بخارا بود. در دوره اتحاد جماهیر شوروی سیاست‌های حساب‌شده و سرمایه‌گذاری‌شده دقیقی در حوزه برنامه‌ریزی زبان برای حذف زبان فارسی وجود داشت؛ حتی تغییر خط را در آن دوره اعمال کردند. اتحاد جماهیر شوروی در تمام جمهوری‌هایی که به خط فارسی می‌نوشتند، سیاست تغییر خط را محکم اعمال کرد اما در جمهوری‌هایی که جزء ایران بودند ولی خط دیگری داشتند تا این حد تأکید، برنامه‌ریزی منسجم و هدفمند برای قطع کردن این رشته‌های پیوند نداشت. قطعاً می‌دانستند رشته‌های پیوند به یک منبع بزرگ است که در رقابت فرهنگی و تمدنی با اتحاد جماهیر شوروی است.

در شبه قاره هند وقتی استعمارگر انگلیس آمد از اتصال زبانی و فرهنگی مردم هند به این فرهنگ احساس خطر می‌کرد و اگر آن را به عنوان یک رقیب تمدنی خود نمی‌دید، ضرورتی نداشت اینقدر سرمایه‌گذاری فرهنگی کند تا رشته‌های اتصال را قطع کند؛ به گونه‌ای که ما فقط کلماتی که البته کم هم نیستند در این زبان ببینیم. می‌بینیم در کشورهایی که اتصال فرهنگی را داشتند اما در حد و اندازه‌ای نبوده که بتواند یک رقیب تمدنی و فرهنگی با تمدن و فرهنگ کشور استعمارگر باشد، خیلی راحت از کنارش گذشتند و اگر هم حذف شد خود مردم رها کردند اما ملت تاجیکستان در آن دوره که سیاست‌های برنامه‌ریزی زبانی هدفمند اجرا شد، باز توانستند این هویت را حفظ کنند؛ البته در بخش‌هایی عقب‌نشینی‌هایی کردند. بعد از استقلال در کمتر از چهار دهه پیش، دوباره نسبت به احیای فرهنگ، کمر همت بستند و خیلی جدی هم دارند دنبال می‌کنند.

ادعای فردوسی زنده کردن زبان نیست 

برسیم به بحث شاهنامه؛ موضوعی که مورد علاقه ایرانی‌ها و تاجیکستانی‌ها است و بخشی از آن به زبان فارسی برمی‌گردد. اگر اشتباه نکنم در سرود ملی  تاجیکستان شاهنامه و شخصیت‌هایش بازتاب دارد. شاهنامه برای تاجیک‌ها چه جایگاهی دارد؟ ما خبری داشتیم که  رئیس‌جمهور تاجیکستان آقای رحمان طرح هر خانه یک شاهنامه را داشت. 

 امروز معروف است که می‌گویند، فردوسی با شاهنامه زبان فارسی را زنده کرد. این حرفی نیست که فردوسی می‌زند. ادعای فردوسی نیست که زبان فارسی را زنده کردم، ادعای فردوسی ادعای بزرگ‌تری است. فردوسی می‌گوید: «بسی رنج بردم در این سال سی، عجم زنده کردم بدین پارسی». زبان فارسی در زمانه فردوسی زنده بود و نشانه بزرگ آن هم این است که فردوسی، رودکی را پشت سرش داشت. رودکی بسیار شخصیت عظیمی است که آثار کمی از او به دست آمده است. از نظر فرهنگی و هم از نظر زبانی و هم از نظر ادبی بیت‌هایی از  او مانده که بعد هزار سال، وزن زیادی دارد. حرف مهم فردوسی این است که عجم زنده کردم، زبان فارسی را زنده نکردم. ادعای فردوسی این است که تمدن و هویت فرهنگی ایرانی را زنده کردم بدین پارسی. زبان فارسی را رکن زنده گرداندن این اتفاق تمدنی دانسته است. یعنی مهم‌ترین ابزاری که داشته برای احیای تمدن و فرهنگ ایرانی زبان فارسی بود که  ستون زنده گردانیدن این تمدن است.

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

تمدن‌ها ممکن است یک بروز ظاهری نمادین داشته باشند. مثلاً در دوره ما ساختمان‌های بلندمرتبه یا فناوری‌های ارتقایافته هستند اما زیرساخت شکل‌گیری یک تمدن جنبش نرم‌افزاری و جنبش اندیشگانی است که در آن پدید می‌آید. فردوسی ستون احیای تمدن ایرانی را زبان فارسی دانسته یعنی زبان فارسی را محور قرار داده است که من با این زبان فارسی عجم را زنده کردم. ممکن بود عجم بماند اما زبان دیگری داشته باشد؛ چنانکه مصریان با زبان دیگری ماندند. جایی که فردوسی می‌گوید عجم زنده کردم، یعنی هویت و فرهنگ ایران را زنده گردانیدم و ستونی زیر این بنا زدم که آن ستون زبان فارسی است. پس نقشش بیشتر از آن است که بگوییم فردوسی زبان فارسی را زنده کرد؛ اولاً زبان فارسی زنده بود. البته شاعران بزرگ در طول تاریخ، شعر بیشتر از نثر، در تداوم و بقای زبان و فرهنگ نقش زیادی دارند. شما الان قصه رستم و سهراب را به نثر امروز برگردانید و بخوانید. داستان رستم و سهراب را خوانده‌اید ولی رستم و سهراب فردوسی را نخوانده‌اید. برای اینکه در طول تاریخ رستم و سهراب را آنگونه که هست بخوانند باید شاهنامه می‌خواندند ولی شما هملت را می‌توانید به زبان امروز هم بخوانید و بگویید همان چیزی است که نویسنده نوشته بود، شما را مجبور نمی‌کنند با همان زبانی بخوانید که نویسنده نوشته بود. انگلیسی‌زبان‌ها زبان‌شان بسیار متفاوت از زبان زمان شکسپیر است. وقتی شما داستان یا یک پاره ادبی را در یک زبانی می‌خوانید بخشی از آن در ذهن شما رسوب می‌کند و زبانش هر قدر فراگیر باشد، زبان عموم مردم را به سمت خودش می‌کشد. اینکه برخی گفته‌اند زبان امروز ایرانی‌ها، بیش از همه به سعدی نزدیک است به خاطر این است که بسامد کلام سعدی در زبان ما بسیار زیاد بوده است.

به هر حال فردوسی هم مانند هر شاعر بزرگ دیگری در تداوم و حفظ زبان خیلی نقش و اهمیت داشته است اما کار بزرگ‌تر او احیای تمدن ایرانی است. فردوسی با زبان فارسی ارزش‌های فرهنگی چندهزارساله را که در دوره‌ای نیز اندیشه‌ها و ارزش‌های اسلامی را هم بر تن کرده است، احیا کرد. عده‌ای گمان می‌کنند، اگر ظواهر ساختاری را بزنند و نابود کنند، می‌توانند یک تمدن را از بین ببرند در صورتی که چیزی که تمدن را شکل داده، زیرساخت‌های نرم‌افزاری و اندیشه‌ای است.

 نگاه تاجیک‌ها به شاهنامه صرفاً زبانی نیست

 مسئله‌ای که به تاجیکستان هم اشاره کردید باید بگویم، توجهی که امروز تاجیکستانی‌ها به رودکی  و شاهنامه دارند، صرفاً  زبانی نیست؛ بلکه شکل دادن تمدن نوین خودشان است. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ملت‌هایی که در آن نواحی بودند و به قولی با سنجاق روی نقشه چسبانده‌اند از هم گسستند و به سمت هویت‌سازی ملی‌ رفتند. دنبال اینکه چه چیزهایی وجود دارد که هویت تاریخی ما را شکل می‌دهد. مثلاً من ارمنستان می‌خواهم بگویم یک کشور هستم و یک ملت دارم  و یک تاریخ دارم، حالا شاخص‌های فرهنگ ملی چیست؟ یا گرجستان  و تاجیکستان و ترکمنستان و ازبکستان و قزاقستان و ... آمدند، صندوقچه تاریخ خود را باز کردند تا عناصری را برای شکل دادن هویت خود بیرون بیاورند. صندوقچه تاجیکستان، صندوقچه پری بود. بعضی از کشورها نیاز داشتند، گنجینه خود را که از صندوقچه بیرون می‌آورند بزرگ کنند اما لازم نیست شما فردوسی را بزرگ کنید؛ زیرا در طول تاریخ بزرگ بوده، نه فقط از نگاه ما، از نگاه بسیاری از مردم جهان. بزرگان فرهنگ و تاریخ وقتی مقابل نظامی و سعدی می‌رسند با افتخار سر تعظیم خم می‌کنند و زانو می‌زنند؛ نه به خاطر اینکه شمشیر بالا سرشان است. کشورهای دیگری هم بودند که مجبور شدند با اتصالاتی چیزهایی را به نام خود کنند؛ مثلا گفتند این شخصیت اینجا به دنیا آمده است. جدا از اینکه به آن فرهنگ و زبان تعلق داشته یا آثارش به چه زبانی است و به کدام حوزه تمدنی تعلق داشته  است و به هر بهانه‌ای خواستند برای خودشان ستونی بسازند و بنای هویت ملی‌ خود را بر روی آن بنا کنند. گاهی در این ساختن مسیرهایی رفتند که با ما هم حتی تعارض‌ها و اصطکاک‌هایی را پیدا کردند که تا حدی هم قابل درک است که چرا این کار را می‌کنند.  ولی تاجیکستان به این کارها نیاز نداشت؛ زیرا صندوقچه‌اش  به قدری پر بود که وقتی این را باز کرد، بیرون می‌ریخت. ما نیازی نداریم، ما فقط وظیفه‌ای که داریم این است که از این گنج‌ها بتوانیم درست استفاده کنیم.

تاجیکستان بعد از استقلال هویت ملی خود، دولت‌داری و ملت‌سازی را بر مبنای این‌ها ساخته است. در نتیجه اینکه به هر خانواده تاجیکی یک شاهنامه اهدا کنیم برای گسترش ادبیات نیست؛ برای زنده کردن هویت ملی و جایگاه تمدنی است. در کنار این، در پایان سال میلادی قبل رئیس‌جمهور تاجیکستان دو اتفاق مهم را  اعلام کرد که یکی تأسیس کانون نوروز در دوشنبه تاجیکستان بود. نوروز یکی از مهم‌ترین شاخص‌های فرهنگی تمدن ایرانی _ آریایی بوده است. در کشورهای دیگر به زبان‌های دیگر  که خود را متعلق به فرهنگ دیگر می‌دانند، نوروز در آنجا هم ریشه دوانده است. هرجا نوروز هست، شما می‌توانید جای پای فرهنگ ایران را ببینید و اینکه هرجا نوروز هست زمانی جزء قلمرو زبان فارسی بوده است. اینکه می‌گوییم زبان فارسی «ستون» است، یعنی اینکه هرجا زبان فارسی رفته و در آنجا حضور داشته باقی عناصر فرهنگی و تمدنی ایرانی را می‌توانیم ببینیم و به عنوان شاخص و نماد ردپایی از نوروز در آنجا هست. دیگر اینکه دستور تأسیس کانون تمدن آریایی را در تاجیکستان داد. این کانون تمدن آریایی بخشی از  عجم زنده کردن بدین پارسی است؛ یعنی احیای هویت تاریخی و تمدنی!

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

در تاجیکستان رایزنی فرهنگی نداریم

 پژوهشگاه فرهنگ فارسی _ تاجیکی در این میان چه خواهد کرد؟

پژوهشگاه بیش از حدود ۳۰ سال است که تاسیس شده است. اولین سفیر جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر مجتهد شبستری این اقدام را انجام دادند به خاطر نیازهایی که در آن زمان وجود داشت. به هر حال جامعه فرهنگی تاجیکستان را سال‌ها دور نگه داشته بودند و لازم بود که این فاصله را پر کنند. نیازهایی که در زمینه پژوهش در زمینه چاپ و نشر وجود داشت، باعث شد آقای دکتر شبستری و وزارت خارجه و سفارت جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان اقدام به تأسیس این مرکز کنند. در دوره‌های مختلف هم فعالیت‌های متفاوتی داشتند. یکی از وظایف ساختاری و نیازهایی که هنوز هم وجود دارد همان مطلبی است که در سوال اول شما بود. یعنی اینکه بتوانیم اتفاق‌های فرهنگی و تاریخی را که در تاجیکستان و ایران صورت گرفته به یکدیگر بشناسانیم و راه این ارتباط را فراهم‌تر کنیم. شکل کارها و نیازهایی که در آن دوره بود، ممکن است امروز در بخش‌هایی تفاوت داشته باشد. در دوره‌ای به دلیل بعضی سوء تفاهم‌های سیاسی با سردی روابط که در سطوح سیاسی ایجاد شده بود، آسیب آشکارش به فرهنگ و روابط فرهنگی دو کشور رسید؛ البته ساحت‌های دیگر مثل اقتصاد و مسائل اجتماعی هم از آن متأثر بود.

 قبل از اینکه این گسست ایجاد شود و پژوهشگاه برای مدتی تعطیل شود، اتفاق ساختاری دیگری هم رخ داد. در اوایل دهه ۹۰ با تأسیس بنیاد سعدی که امور زبان و ادب فارسی در خارج از کشور را بر عهده داشت، تفاهم‌نامه‌ای بین وزارت‌ خارجه و بنیاد سعدی صورت گرفت که مدیریت اجرایی پژوهشگاه را به بنیاد سعدی سپردند. البته پیش‌تر آقای دکتر مسعود قاسمی کارهای فرهنگی و پژوهشی را سامان دادند. در یک دوره کوتاه مرحوم بهروزیان کارها را پیگیری می‌کردند. با تغییری که در نوع کارکرد صورت گرفت، بنیاد سعدی متولی امور پژوهشگاه شد و آقای حسن قریبی بیش از سه سال آنجا بودند که خدمات زیادی در حوزه نشر کتاب داشتند تا اینکه آن اتفاق ناخوشایند افتاد و گسست سیاسی باعث تعطیلی مراکز فرهنگی ایرانی در تاجیکستان شد. در دو سال گذشته اواخر زمان ریاست‌جمهوری شهید رئیسی، توافقی با آقای امامعلی رحمان داشتند که پژوهشگاه کارهایش را دوباره از سر بگیرد و فعالیت‌های فرهنگی خود را آغاز کند. خب با توجه به تغییرات باید نیازها بازتعریف شود.  به هر دلیل ما در تاجیکستان دیگر رایزنی فرهنگی نداریم. باید آسیب‌شناسی و نیازسنجی می‌کردیم که الان چه کار باید کرد و چه امکاناتی نیاز است ولی اهداف همان اهداف سابق است. یعنی ما باید با راهکارهای جدید به هدف نزدیک کردن دو ملت و نهادهای فرهنگی دو کشور و برداشتن موانع شناخت و همکاری فرهنگی بین دو کشور  برسیم. یکی از بحث‌هایی که مطرح کردیم مسئله خط در فضای مجازی است. زمانی که این پژوهشگاه تأسیس شد اصلاً موضوعیت نداشت.

به دوره سختی برخوردیم

 متاسفانه ما به دوره سختی هم برخوردیم. در همین یک سال و اندی که به تاجیکستان رفتیم و فعالیت‌های ما شروع شد، دو جنگ داشتیم. شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی متأثر از این اتفاق بود و بخشی از اولویت‌های کشور تغییر کرده و طبیعی است اما ما هم وظیفه داریم تا جایی که کار از دست‌مان برمی‌آید، انجام بدهیم و پیشنهادهایی را مطرح کنیم. ان‌شاءالله شرایط کشور به روزهای خوش و روشنی برسد و ما باید ببینیم چه خلأهایی وجود دارد. بخشی از این خلاء برای ۱۰ سالی است که فعالیت‌ها به صفر یا نزدیک به حداقل رسید و بخشی هم مربوط به این است که در نبود ما کشورهای دیگری آمدند. زمانی که سنگر را خالی می‌کنید، آن سنگر خالی نمی‌ماند و دیگری می‌آید که یا رقیب است یا همکار. ما با بعضی از این کشورها رقابت فرهنگی داریم و با بعضی همکاری ولی می‌آیند جای شما را می‌گیرند. در بحث اقتصادی  همینطور است؛ مثلاً می‌گفتند ۲۰ سال پیش، نیمی از اجناس قفسه‌های فروشگاه‌های اینجا محصولات تولید ایران بود. در این دوره حتی به نزدیک صفر هم رسید. وقتی قفسه‌ها از جنس ایرانی خالی ماند، عده‌ای بودند که قفسه‌ها را پر کنند. بعد از این گشایشی که صورت گرفت برخی از فعالان حوزه اقتصادی سعی دارند بخشی از قفسه‌ها را پس بگیرند. در حوزه فرهنگ هم همین‌طور است، در حوزه سیاست و  تعاملات اجتماعی هم همین است. خب کار سخت‌تر می‌شود؛ زیرا کسی که قفسه‌هایی در اختیار دارد محصول خودش را می‌گذارد و باید به کارش تداوم بدهد اما زمانی که قفسه خالی شد و کس دیگری آمد باید تلاش بیشتری کنید که سهمی از آن را نه همه‌اش را به دست‌ آورید که این موضوع تلاش و برنامه‌ریزی و امکانات مضاعف می‌خواهد.

در این کمتر از دو سال اخیر که ما عملاً افتتاح رسمی داشتیم و کار قدری حتی دیرتر شد، از اواخر دی ماه ۱۴۰۳، متأسفانه به شرایطی برخوردیم که شرایط ویژه‌ای است و فکر می‌کنم دست کم از زمانی که تاجیکستان استقلال پیدا کرده، این شرایط ویژه را نداشتیم. این مسئله مشکلاتی را تحمیل کرده است و کارهایی که مدنظر داشتیم به تأخیر انداخت و توقفی در کارها به وجود آمده است. 

 زبان و ادبیات فارسی به جز تاجیکستان

به یک کلام در حوزه ادبیات و حوزه پژوهش کارمان دو وجه دارد. اینکه آنچه از این سو هست به آن طرف ببریم و عرضه کنیم و وظیفه داریم که این سو را هم به آن طرف ببریم و آشنا کنیم. ما نقص بزرگی داریم و لازم است کاری جدی‌ انجام بشود. خودم دانش‌آموخته زبان و ادب فارسی هستم؛ در واحدهای درسی ادبیات فارسی در دانشگاه  دوره‌هایی را گذراندیم؛ مثلاً آشنایی با ادبیات سبک خراسانی، آشنایی با ادبیات دوره قرن چهار و پنجم، نثر دوره قرن ۶ و ۷، سبک هندی، ادبیات حوزه قفقاز، خاقانی و نظامی که برای هر کدام واحد دانشگاهی داریم. جالب این است که در نظام دانشگاهی ما هیچ چیز نداریم. اخیراً واحدی اختیاری گذاشتند، ادبیات فارسی! در بیرون از مرزهای ایران ما هیچ چیز نداریم و این دو سه قرنی که ارتباط ما با تاجیکستان جدا شده بود، ادبیات مسیر دیگری رفت.

در حوزه زبان، در حوزه خط، در دانشگاه‌های‌مان به صورت نظری حرف می‌زنیم که اگر حروف اینطور شود فلان می‌شود در حالی که این موضوع در اتحاد جماهیر شوروی در آزمایشگاه‌ها آزمون و خطا شده است. می‌توانم بگویم هیچ چیز تقریبا هیچ چیز در نظام آموزشی ادبی و زبانی ما و مطالعات رسمی در حوزه تاجیکستان اصلاً نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم آنجا چه اتفاقی افتاده است. در واقع شما زبان و ادبیات فارسی می‌خوانید به جز تاجیکستان، مثل معروفی که می‌گویند رستورانی زدم که برادران فلانی به‌جز اکبر. ما نمی‌توانیم بگوییم رشته ادبیات فارسی بدون دوره صفویه یا به جز حوزه قفقاز. ولی اینجا این کار را کردیم. خب مثلاً مسئله تغییر خط، مسئله رسمیت بخشیدن به گفتار عامیانه اتفاقاتی بوده که در تاجیکستان رخ داده و به عنوان یک اتفاق و رویدادی که در تاریخ زبان ما و تاریخ ادبیات ما پیش آمده، می‌شود بررسی کرد که کجا نقطه قوت داشته یا کجا نقطه ضعف داشته است. در بحث‌های دانشگاهی، فضای ذهنی و انتزاعی داریم؛ مثلاً می‌گوییم اگر خط این‌طور بشود، فلان می‌شود در حالی که در تاجیکستان چنین شده و نتیجه‌اش را هم می‌شود دید و بررسی کرد. البته عده‌ای رفتند و تحقیق کردند و علاقه داشتند اما در نظام آموزشی ادبی ما گم است. از لیسانس تا  دکتری ادبیات رشته زبان و ادبیات فارسی به جز آسیای میانه داریم، شأنش این بود که حداقل چهار واحد داشته باشیم که بدانیم ادبیات مسیرش را چطور طی کرده است و چه چالش‌هایی داشته که بعضی از آن‌ها ممکن است چالش امروز ما هم باشد، در اینجا چه اقداماتی کردند  و کدام اقدامات‌شان جواب مثبت داشته و کدام اقدامات جواب نداده، چه نقاط ضعفی داشته و چه نقاط مثبتی داشته است؟

نیاز داریم جامعه فرهنگی‌مان را با تاجیکستان آشنا کنیم

نیاز داریم جامعه فرهنگی و ادبی‌مان را بیشتر با تاجیکستان، یعنی بخشی از ایران بزرگ و ایران فرهنگی و تاریخی آشنا کنیم. این آشنایی به گونه‌ای نباشد که مثلاً بعد از اینکه من رفتم  بعضی‌ها از من می‌پرسند که به چه زبانی حرف می‌زنند؟ زبان‌شان را می‌فهمید، شما با چه زبانی با آن‌ها حرف می‌زنید؟ شناخت مردم ما از تاجیکستان همینقدر کم است. در حوزه‌های فرهنگی و دانشگاهی هم همین است. ما  نیاز داریم آثار ادبی معاصر را بازگردانی کنیم با دو خط، خط سریلیک برای تاجیک‌ها عرضه کنیم و بگوییم چه اتفاقاتی افتاده است، همان‌قدر احتیاج داریم که جامعه خودمان را با آن‌ها آشنا کنیم چون ما با کسانی می‌خواهیم تعامل کنیم که حوزه نفوذ راهبردی ما است.

سیاست حوزه تخصصی من نیست. فقط مشاهدات خود را می‌گویم، امروز توجه به آسیای میانه برای من کاملا محسوس و عیان است. توجه به آسیای میانه در بین قدرت‌های بزرگ سیاسی و اقتصادی کاملاً مشهود است و برای آنکه جای پا باز کنند، دارند هزینه می‌کنند، هر کدام به شکلی.  روسیه به جهت اینکه تاجیکستان برادر کوچکش بود و در اتحاد جماهیر شوروی با هم بودند و  قبلاً هم زبان‌شان روسی بوده و زبان تاجیکی زبان محلی تلقی می‌شد، خیلی تلاش دارند با توجه به اینکه همه مردم زبان روسی می‌دانند، این رویه حفظ شود. سال گذشته برای مدارس روسی‌زبانی که در تاجیکستان وجود دارد، دولت روسیه بیش از ۱۰۰  معلم به آنجا فرستاده است و ۸۰۰ هزار کتاب به زبان روسی به صورت رایگان در مدارس تاجیکستان توزیع شده است. از کتاب ریاضی و جغرافیا تا زیست‌شناسی و فیزیک و  شیمی. یا آمریکایی‌ها  دارند کتاب‌های انگلیسی رایگان در مدارس تاجیکستان توزیع می‌کنند. این‌ها سرمایه‌گذاری‌های فرهنگی است که حتماً برایش آورده اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی تصور کرده‌اند. کسانی که می‌شناسیم بی‌خود بذل و بخشش نمی‌کنند. جالب این است که این موضوع به خاطر جغرافیای سیاسی تاجیکستان که به نوعی در قلب آسیای میانه است و همسایه چین است، اتفاق می‌افتد. کسی که این منطقه را رصد می‌کند، می‌داند که قدرت‌ها و بازیگران قوی منطقه‌ای و جهانی نگاه ویژه‌ای به این کشور دارند، آن‌ها چیزی را می‌خواهند به دست بیاورند که ما به طور طبیعی در دست‌مان است و آن پیوند با مردم اینجا است. منتها ضعف بزرگی داریم، اینکه ترجمه کردن اینها به نفع منافع ملی خودمان است که این منفعت می‌تواند اقتصادی، امنیتی، سیاسی و فرهنگی باشد. ضعف بسیار بزرگی داریم یا شاید توان یا توجهش در ما نیست. 

زمانی که به تاجیکستان می‌روید احساس نمی‌کنید به کشور دیگری رفته‌اید و انگار به شهری از کشور خودمان رفته‌اید. ما ایرانی‌ها مردم مهمان‌نوازی هستیم اما اگر در تاجیکستان بگویید از ایران آمده‌ام استقبال گرمی از شما می‌شود که شاید در شهر دیگری از ایران نخواهید دید. این ظرفیت، ظرفیت بزرگی است. شاید برای‌تان جالب باشد و البته برخی از دوستان هم نقد می‌کنند که آن‌ها نمی‌دانند چه اتفاقاتی افتاده است کاری به درست و غلط بودن این حرف ندارم، در منطقه نام ایران عظمت دارد. من با عمق وجود این را حس کرده‌ام. مثالی برای شما می‌زنم که مرا به شگفتی واداشت و  انتظار این را نداشتم. در پاییز ۱۴۰۴ در سفر به دوشنبه، در هواپیما آقایی که کار بازرگانی می‌کرد، می‌گفت ۱۶-۱۷ سال است با ایران کار می‌کنم، فقط هم با تاجیکستان کار نمی‌کرد، با کشورهای مختلف آسیای مرکزی کار می‌کرد و در ازبکستان دفتر داشت. می‌گفت بعد از جنگ ۱۲ روزه اسم ایران خیلی بزرگ‌تر شده است و به بعضی از کشورها که می‌روم، خودم را ایرانی معرفی می‌کنم و کارم را راه می‌اندازند و اینکه بگویم ایرانی هستم در پیشبرد کارم موثر است. این یک واقعیت میدانی است که از ایران به بزرگی یاد می‌کنند.

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

 در ایران شناخت عموم مردم از شاعران و نویسندگان تاجیک بسیار کم است. پژوهشگاه برای معرفی آن‌ها چه برنامه‌هایی را در نظر دارد؟

پژوهشگاه در دوشنبه بیشتر از این سو کار کرده است ولی دوستانی که در  تاجیکستان بودند با تعامل فرهنگی که در تاجیکستان داشتند، آثاری را در ایران منتشر کردند. مخصوصاً شخص رئیس قبلی پژوهشگاه آقای دکتر قریبی کتاب‌هایی را چاپ کرده است. دوست دیگرمان که کارشناس فرهنگی سفارت است، مجموعه اشعار بعضی از شاعران را در ایران منتشر  کردند. این‌ها به عنوان بخشی از کار موظف پژوهشگاه نبوده است، این را برنامه‌های خود گذاشته‌ایم و نگاه ما به این است یک‌سری کتاب‌هایی را برای ارائه ادبیات معاصر تاجیکستان به داخل کشور آماده کنیم.

البته در آغاز این راه هستیم و کار را شروع کرده‌ایم تا از صدرالدین عینی به این سو مجموعه‌هایی منتشر کنیم که بخشی معرفی شاعران است؛ مثلا اینکه این شاعر چه جایگاه ادبی و چه نقشی در جریان ادبیات معاصر دارد و مقدمه‌ای در حد بضاعت خواهد داشت که معرفی‌کننده باشد و جایگاه او را در ادبیات معاصر نشان بدهد و نمونه‌هایی از شعرهایی را انتخاب می‌کنیم که مشت نمونه خروار  از آن شاعر باشد و  ترتیب تاریخی آثار را هم نشان بدهد و مجموعه فضای فکری، زبانی و ادبی شاعر را هم بیان کند. 

پژهشگاه فرهنگ فارسی _ تاجیکی نماینده بنیاد سعدی است و یکی از وظایفش آموزش  گسترش زبان فارسی است. اولویت‌های پژوهشگاه به عنوان نماینده بنیاد سعدی در این کشور چیست؟

کار اصلی بنیاد سعدی، آموزش زبان فارسی در کشورهای دیگر است اما در تاجیکستان ما کاری با این تعریف نداریم زیرا زبان‌شان فارسی است. ما چند مأموریت در آنجا  داریم که همانطور که اشاره شد بحث احیای خط فارسی در کنار خط رسمی‌ کشور تاجیکستان است. کاری که پژوهشگاه می‌تواند انجام دهد این است، اگر ما می‌خواهیم که منطقاً باید بخواهیم و برای ما اولویت هست که باید باشد به تاجیک‌ها در احیای خط فارسی کمک کنیم تا هم پیوندهایشان با ما مستحکم‌تر شود و هم دسترسی‌شان به گذشته خودشان بیشتر شود. باید خط فارسی را در این کشور تقویت کنیم؛ البته دولت تاجیکستان نیز سیاستگذاری‌هایی دارد.

باید اولاً قضیه را فراتر از بنیاد سعدی ببینیم یعنی نهادهای سیاستگذار و برنامه‌ریز با توجه به حساسیت و جایگاه ویژه‌ای که تاجیکستان برای ما در آن ناحیه فوق‌العاده مهم دارد، باید به عنوان یک امر ملی تلقی کنیم نه امری که تمام بار و فشار روی یک سازمان باشد. کارهایی که ما می‌توانیم انجام بدهیم و دیگر اینکه کارهایی را که به صورت کلان و در سطح ملی باید انجام بشود، تعریف کرده‌ایم.

کارهایی که را باید خودمان انجام بدهیم شروع کرده‌ایم. مثلا پیشنهاد آموزش خط فارسی به سه گروه مرجع خبرنگاران، فعالان فضای مجازی  و فعالان حوزه گردشگری. مثلاً خبرنگاران اخبار دست اول را از منابع خبری ایران داشته باشند نه از یک منبع انگلیسی و روسی. با بضاعتی که داشتیم سعی کردیم گروه خبرنگارها را راه‌اندازی کنیم و  صحبت‌هایی هم برای همکاری با دو گروه دیگر انجام شده است.

در تاجیکستان نیز خودشان کارهایی انجام داده‌اند که شاید با نقطه مطلوب فاصله دارد و آن هم این است که در پایه‌های هفتم و هشتم، به قول خودشان صنف هفت و هشت، درسی دارند که به صورت هفتگی دانش‌آموزان آن را می‌خوانند، آموزش زبان نیاکان که آموزش الفبای فارسی است و تعدادی متون نیز انتخاب کرده‌اند. بچه‌ها بسیار علاقه‌مند هستند که این خط را بیاموزند اما ضعف‌هایی در منابع درسی وجود دارد که می‌شود با همفکری مثلاً آموزش و پرورش یا نهادهایی که تولید محتوای آموزشی دارند، به تهیه منابع درسی کمک کرد. یا معلمان این درس‌ها ممکن است در آن سطح  مورد انتظار نباشند و در این زمینه نیز می‌شود کمک کرد؛ مثلاً دوره‌های بازآموزی برای معلم‌ها به صورت مجازی برگزار کرد. یا در یک نگاه بلندمدت‌تر ملی چقدر خوب‌تر می‌شد و می‌شود که به جای دو سال، دانش‌آموز سه یا  چهار سال این کلاس را داشته باشد که برای چنین هدفی باید تعامل سطح بالا بین مقامات فرهنگی دو کشور صورت بگیرد. از طرف دیگر تهیه منابع درسی برای چهار کلاس به جای دو تا کلاس با توجه به تولید محتوا  و پشتیبانی معلم‌ها بودجه بسیاری می‌خواهد. البته الان خودمان هزار و چند مشکل دیگر داریم اما ان‌شاءالله شرایطی مهیا شود و در اولویت‌بندی‌ها این نکات دیده شود که این موضوع را امر ملی تلقی کنیم.

این مسئله را هم در نظر داشته باشید که دوشنبه پایتخت زبان فارسی در آسیای میانه است. بنابراین این ظرفیت در تاجیکستان وجود دارد که آنجا را به عنوان مرکز فعالیت‌های فرهنگی و زبانی خودمان در حوزه زبانی و تمدنی ایران در منطقه داشته باشیم؛ یعنی اگر به کمک دولت تاجیکستان همکاری و همفکری داشته باشیم می‌توانیم این کار را انجام دهیم. الان مسئله فقط تاجیکستان نیست، سمرقند و بخارای امروز نیاز به توجه و حمایت بیشتری از ما دارند. کارهای بسیاری را می‌توان در یک بستر سالم بدون تنش سیاسی با کشورهای دیگر  منطقه انجام داد و دوشنبه می‌تواند مرکز و پایتخت زبان فارسی در آن نقطه از دنیا باشد.

در حوزه پژوهش برنامه‌هایی را برای معرفی آنچه گمان می‌کنیم نیاز است در دسترس تاجیک‌ها قرار بگیرد، آغاز کرده‌ایم، چند متن‌ که تا به حال به سریلیک برگردانده نشده داریم و می‌خواهیم این‌ها را به دو خط فارسی و سریلیک منتشر کنیم. کارهایی را با بضاعت خودمان شروع کرده‌ایم که امیدواریم شرایط مهیاتر شود تا به جای خوبی برسیم.

یک ملت در دو کشوریم اما آن‌ها را نمی‌شناسیم!

انتهای پیام