این مرد همان «عثمان محمدپرست» است؛ شخصی که نوای دوتار را از مردم ایران تا خارج از مرزها برد.
به گزارش ایسنا، محمدپرست تنها نوازندهای چیرهدست نبود، بلکه هنرمندی مردمی و خیری مدرسهساز بود که موسیقی را با مهربانی و خاکِ زادگاهش پیوند زد.
محمدپرست در توصیف خود و آغاز علاقهاش به موسیقی اینگونه گفته بود: «من عثمانم، اهل خواف خراسان و مسلمانم. یک کسی در تهران در رادیو خواند (ادیب خوانساری) و من عاشق این موسیقی و صدای ساز شدم. یادم هست که دوتار را شروع کردم به زدن. هیچکس به من از موسیقی نگفت. من همینجوری عاشق موسیقی و صدای دوتار شدم و خودم تا اینجا آمدم. حدود هشت سال داشتم.
پدرم آن زمان به من میگفت نکن، تو دُهلی شدی. گفتم بابا من دُهلی نیستم. من دوتار میزنم. او به من میگفت نزن آبروی ما را بردی. اما نتواستند جلوی من را بگیرند.»
عثمان محمدپرست اما به واسطه اجراهای مذهبی که داشت، به شدت مورد علاقه مردم اهل سنت بود و همین ویژگی اجرایی او نیز موجب شد تا نظر پدرش درباره او برگردد. خود اینگونه گفته است: «من شبی در اتاقی در وصف حضرت محمد (ص) میخواندم. پدرم فهمید و از مادرم پرسید این کیست که میخواند و مادرم گفته بود پسرت است. پرسیده بود پسر من؟ او در وصف حضرت محمد (ص) میخواند؟ و همین شد که آمد و درِ اتاق را باز کرد. من ترسیدم. گفت بشین نترس، اما چون من را منع کرده بود میترسیدم. آمد خودش را انداخت که صورتم را ببوسد. گوشه ابرویم را زخمی کرد. گفت بابا نترس من الان گریه کردم. من خبر نداشتم تو اینجور پسری هستی. فکر میکردم یک دوتارزن ول هستی. نمیدانستم انقدر با محمد و خدا آشنا هستی. من عاشق تو شدم. هرچه مال و زندگی دارم همه را خرج کن.»
دوتارنوازیِ او اما تنها از سمت خانواده منع نشده بود، در بین اطرافیان نیز جلوه خوشی نداشت تا حدی که بعدا کم مانده بود بر ازدواج عثمان نیز اثرگذار باشد: «من عاشق یک دختری شدم از پشت دیوار. نمیدانستم چه کنم به که بگویم. رویم نمیشد. مانده بودم. بالاخره پیش مادرم رفتم و گفتم من عاشق این دختر شدهام. چه خاک به سر کنم. مادرم گفت عاشق این دختر شدی؟ وای او دختر قاضی ولایت است. گفتم هر که هست. بالاخره مادرم به خواستگاری او رفت. قاضی فهمیده بود که دوتار میزنم. گفته بود وای ما دختر به این دوتارزن نمیدهیم. او دُهلی است.
خبر به من دادند و گفتند دختر به تو نمیدهند. من فکر کردم که هم دختر را میخواستم و هم دو تار را. چه کنم؟ تحمل کردم هم دوتار را گرفتم و هم دختر را.»
به گفته محمدپرست، نخستین کسی بود که آهنگ «نوایی» را اجرا کرده بود. او اینگونه روایت میکند که «اولین کسی که آهنگ نوایی را اجرا کرده، من بودم. من را به دربار تهران بردند که ساز زدن من را ببینند و همانجا «نوایی» را اجرا کردم.»
عثمان در زندگی خود با هنرمندان سرشناس بسیاری دیدار کرد و ساز نواخت، هنرمندانی از جمله «محمدرضا شجریان»، «محمدرضا لطفی»، «شهرام ناظری» و ... که خود او درباره یکی از این دیدارها با «سیما بینا» چنین گفته است: «با خودم گفتم آخر خانم سیما بینا با من چه کاری دارد، چون آن زمان بسیاری از خوانندگان، ایران را ترک کرده بودند من هم فکر کردم که میخواهد از طریق خواف که ما در مرز ایران و افغانستان هستیم کشور را ترک کند. وقتی فکری ذهنم را مشغول میکند، من را خواب میگیرد. من را خواب برد. یک دفعه دیدم از دم خانه صدای ماشین میآید و خانم سیما بینا و چند نفر دیگر آمدند. من بلند شدم سلام کردم و در اتاقی نشستیم.
من هشت پرده به دوتار اضافه کردم. زمانی که آقای شجریان، شهرام ناظری و سیما بینا با من میخوانند خب، من با پردههایی که اضافه کردم جواب آنها را میدهم. این کار من است و هیچکسی این کار را نکرده. این کار عثمان است.»
محمدپرست همچنین درباره حلال و حرام بودن موسیقی نیز اینگونه عنوان کرده بود که «موسیقی حلالِ حلال حلال است. موسیقی که میگوید ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی ... موسیقی که نام خدا و محمد (ص) را میبرد، جای حرامش را معلوم کنند کجاست؟... موسیقی حرام نیست.
خدا، شعر و موسیقی است. هرکس که میفهمد میفهمد...»
محمدپرست اما باعث و بانی ساخت مدارس بسیاری شد که دربارهاش گفته بود: «این موسیقی است که ۹۲۰ مدرسه ساخته است. چهار کلاس سواد دارم. پدرم سواد نداشت. این تهرانیها به من خیلی لطف کردند و من را به گریه انداختند. سواد اگر نداشته باشی بیچارهای اما این مردم به ما کمک کردند و مدرسهسازی کردند. مدرسه از مسجد بالاتر است.»
عثمان همانند بسیاری دیگر از هنرمندانی که خدمات بستری به موسیقی ایران کردند، از شرایط موجود گله داشت و اواخر سالهای زندگیاش درباره کملطفیها میگفت: «ناراحتیهای زیادی دارم. من درد دارم. پول آنها را نمیخواهم. از احدی انتظار یک شاهی نداشتم. من ولی محبت میخواستم. انتظار تشویق داشتم که نکردند. چرا الان که پیر شدم و مریض شدم به یاد من افتادهاند؟ ۸۰ سال پیش کجا بودند؟ آخر این انصاف است؟»
عثمان محمدپرست متولد ۱۳ مهر ۱۳۰۷ بود که ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ به دلیل عفونت ریه در خواف درگذشت. او به عنوان گنجینه زنده بشری در زمینه موسیقی مقامی در میراث فرهنگی ناملموس ایران ثبت شده است.
انتهای پیام
