به گزارش ایسنا، ۳۰ اردیبهشتماه سال ۱۳۱۹ کودکی در کرمان زاده شد که بعدها جریانی نوین را در شعر معاصر ایران پدید آورد. از ۲۰ سالگی به طور جدی به سرودن شعر پرداخت. نخستین مجموعه شعرش را با عنوان «طرح» در سال ۱۳۴۰ منتشر کرد و پس از آن یکی از شاعران تأثیرگذار معاصر شد. او در رأس جریانی به نام «موج نو» در شعر ایران قرار گرفت.
احمدی سال ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد، تا سال ۱۳۵۸ مدیر تولید موسیقی بود و از سال ۱۳۵۸ تا زمان بازنشستگی یعنی سال ۱۳۷۳ در بخش انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به ویراستاری مشغول شد. او بیستم تیرماه ۱۴۰۲ احمدرضا احمدی دنیای شعر و نقاشی را ترک کرد.
رضا اسماعیلی، شاعر و پژوهشگر به مناسبت زادروز این شاعر در یادداشتی با عنوان «احمد رضا احمدی، شاعری نوگرا و کلیشهگریز» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده آورده است: «حقیقت دارد/ تو را دوست دارم/ در این باران/ میخواستم تو/ در انتهای خیابان نشسته باشی/ من عبور کنم/ سلام کنم/ لبخند تو را در باران/ میخواستم/ میخواهم/ تمام لغاتی را که میدانم برای تو/ به دریا بریزم/ دوباره متولد شوم/ دنیا را ببینم/ رنگ کاج را ندانم/ نامم را فراموش کنم/ دوباره در آینه نگاه کنم/ ندانم پیراهن دارم/ کلمات دیروز را/ امروز نگویم/ خانه را برای تو آماده کنم/ برای تو یک چمدان بخرم/ تو معنی سفر را از من بپرسی/ لغات تازه را از دریا صید کنم/ لغات را شستوشو دهم/آنقدر بمیرم/ تا زنده شوم.»
موج نو با چاپ مجموعه شعر «طرح» توسط احمدرضا احمدی در سال ۱۳۴۰ رسمیت یافت. شعری فرمگرا، متعهد به «زبان» و مبتنی بر مولفههای ادبی و زیباشناختی نوین. اصول موج نو را در آغاز کسانی چون اسماعیل نوری علا تبیین و تبلیغ میکردند. احمدرضا احمدی شخصیت برجسته این جریان ادبی بود که با خلق آثاری قابل تأمل و ماندگار، موجی نو در شعر معاصر ایجاد کرد و با تلاشی قابل ستایش این اسلوب ادبی را به اوج رساند تا جایی که شیوه شعری او مورد تأیید و استقبال فروغ فرخزاد نیز قرار گرفت. دامنه و دایره تاثیرگذاری «موج نو» آن چنان بود که باعث حمایت پیروان و شاگردان «نیما» از این جریان شد و زمینهای مستعد برای تکوین و شکلگیری موجهای ادبی دیگری همچون «شعر حجم»، «شعر دیگر» و «شعر ناب» فراهم کرد.
احمدی بیهیچ تردیدی، شاعری آوانگارد و مدرن با تخیلی سیّال و این زمانی بود. تخیلی که واقعیت و فراواقعیت را در ساختاری شاعرانه در هم میآمیزد و در نهایت به خلق شعری ناب منجر میشود. شاعر مدرن ناگزیر از انطباق لهجه ادبی خود با لهجه انسان معاصر است. شاعر امروز نمیتواند نسبت به مطالبات و نیازمندیهای انسانی که در عصر «پسامدرن» زندگی میکند بیتفاوت باشد. چون این بیتفاوتی او را به گذشته پرتاب میکند و از درک مناسبات فرهنگی- اجتماعی عصر حاضر غافل. شاعرانی که از درک زمانه خویش عاجزند، چارهای جز همنفسی و همنشینی با شاعرانی چون فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، عنصری و یا شاعران دوره «بازگشت» ندارند. و این یعنی حرکت در دایره تکرار و تقلید. ولی شاعرانی که «فرزند زمان خویشند»، ضمن این که به توصیه نیما برای رسیدن به زبانی هر چه کارآیندتر - بی هیچ تعصبی - از مطالعه انتقادی آثار گذشتگان غفلت نمیکنند، همزمان در شعر به دنبال یافتن زبانی مشترک برای تعامل و تفاهم با نسل اکنون هستند.
«پل والری» شاعر و نظریه پرداز معروف فرانسوی، «نثر» را به راه رفتن و شعر را به «رقصیدن» تشبیه کرده است. چون هدف از راه رفتن رسیدن به مقصدی است، حال آنکه هدف از رقصیدن، درک لذت و زیبایی ست. بسیاری مقصود والری را از چنین مقایسهای، «معناگریزی» در شعر تفسیر کردهاند، حال آن که مقصود او از بیان این مطلب به راستی چنین چیزی نبوده است.
چنین تعریفی در حوزه «شعر محض» مصداق پیدا میکند و برداشت درستتر آن است که بگوییم فرق نثر با شعر در این است که در نثر، معنا - پیش از نگارش - در ذهن نویسنده وجود دارد و او به وسیله کلمات معنا را به خواننده ابلاغ میکند ولی در شعر - پیش از سرودن - معنا وجود ندارد. شاعر با فراخوان خیال، کلمات را به همنشینی دعوت میکند و معنا از بطن این همنشینی مخیل آفریده میشود. بنابراین در شعر محض، شاهد بازآفرینی واقعیت در هیئتی شاعرانه هستیم.
باید به این نکته توجه کرد که در «شعر محض» هدف معناگریزی نیست؛ بلکه فراروی از واقعیت و کشف یک معنای شاعرانه به مدد همنشینی مخیل کلمات است. بدیهی است که اگر این چینش و همنشینی کلمات از یک منطق ادبی قابل دفاع برخوردار نباشد، ما هنوز با مولودی به نام شعر ملاقات نکردهایم و شعر اتفاق نیفتاده است. از این منظر، هرگاه پیش از سرودن شعر اراده معنا کنیم، طبیعی است «شعر محض اتفاق نمیافتد» و اثری که تولید میشود - در نهایت - چیزی بالاتر از یک نثر ادبی نخواهد بود.
احمد رضا احمدی نیز در شعرهایش با استفاده از تخیل مدرن و به مدد تکنیک «آشنازدایی» و فراروی از هنجارهای مرسوم ادبی، به بازآفرینی واقعیت در هیئتی شاعرانه میپرداخت. استفاده از تکنیک آشنازدایی یا «غریبه گردانی» با به تأخیر انداختن معنا، تأمل بیشتر مخاطب را برای درک و دریافت متن شعری میطلبد و همین امر منجر به رمزگشایی از لایههای پنهان شعر و لذتی مضاعف از خوانش شعر میشود.
سخن آخر این که اگر بخواهیم سیمای احمد رضا احمدی را در قاب یک جمله به تصویر بکشیم، باید بگوییم او به معنای واقعی کلمه «شاعری نوگرا» و کلیشه گریز بود و این یادداشت مژدگانی کوچکی است به شعر که کاشف «احمد رضا احمدی» بود. همین و بس.
مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری دُرستکار گشتهام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند
چشمانم را گل میخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکیست بیاویزید
در سینهام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند.
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری دُرستکار گشتهام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که در زیر سایهی درختان معیوب باشم
جای من در کنار پنجرههاست.
در این زمینه بیشتر بخوانید:
شاعری که پاسپورتش را از فروغ گرفت
انتهای پیام
