به گزارش ایسنا، روزنامه خراسان نوشت: تصور کنید در یک مهمانی خانوادگی نشستهاید. بحث داغی درباره مسائل اقتصادی درگرفته و یکی از بستگان که تحصیلاتش در حوزه اقتصاد نیست، با اطمینان کامل نه تنها فرضیهای عجیب را تشریح میکند؛ بلکه هر مخالفتی را با دلایل سطحی رد میکند. گاهی هم در فضای مجازی، زیر پست یک کارشناس، با کامنت افرادی مواجه میشویم که نظرات قطعی و مطمئنی را ارائه میدهند.
حتی یک وقتهایی خیلی از ما بهراحتی تعویضها و تاکتیکهای مربیان بزرگ فوتبال دنیا مثل گواردیولا را هم زیر سوال میبریم آنهم با تکیه بر اینکه روزگاری زنگ ورزش در مدرسه فوتبال بازی کردیم. اما چرا برخی از ما با کمترین اطلاعات، قاطعترین نظرها را داریم؟ چرا گاهی در دام این خطا میافتیم؟
چرا بعضی از ما نه تنها در حوزهای که کارشناس نیستیم نظر میدهیم و بعد هم با اصرار زیاد روی آن پافشاری میکنیم؟ پدیدهای در روانشناسی شناختی به نام «اثر داونینگ/کروگر» پاسخ بخشی از این پرسشهاست. این اثر توضیح میدهد که چگونه ناآگاهی میتواند منجر به اعتماد به نفسی کاذب شود؛ وقتی فرد دانش کافی در زمینهای ندارد، اغلب فاقد ابزارهای لازم برای سنجش دقیق کمبودهایش هم هست. نتیجه؟ او نهتنها اشتباه میکند، بلکه از اشتباه خودش هم کاملاً بیخبر است. اما همین بیخبر بودن نکته مهمی است چرا که شاید زمانی که ما هم اطمینان در مورد موضوعی پیچیده اظهارنظر میکنیم، درگیر همین اعتمادبه اطلاعات سطحی باشیم. این پرونده دعوتی است برای مکثی کوتاه و پرسیدن این سؤال سخت: «آیا من هم گاهی قربانی این توهم دانایی میشوم؟»
آیا درباره همه چی نظر دادن اشتباه است؟
اثر دانینگ/کروگر به افتخار دو روانشناسی اجتماعی که روی این پدیده کار کردند به این شکل نامگذاری شده و ریشه روانشناختی اعتماد به نفس کاذب برخی از ما را روشن میکند؛ اما آیا درباره همه چیز نظر دادن اشتباه است؟اینکه ما درباره مسائل مختلف موضع خودمان را داشته باشیم حتی اگر در بسیاری از آنها صاحبنظر و کارشناس نباشیم اتفاق بدی نیست. اما مسیر رسیدن به آن دیدگاه مهم است و درکنارش میزان اعتمادی که به نظر و دیدگاهمان داریم موضوع اصلی است.
اگر در یک موضوع باور خاصی داشته باشیم و بعد هم بتوانیم با کنجکاوی و بررسی دیدگاههای مختلف آن را اصلاح کنیم بد نیست. اتفاق بد آنجایی است که روی نظرمان پافشاری داشته باشیم. پیامدهای جمعی این پدیده در فضای کلان یک جامعه بسیار چشمگیر است. ما در جامعهای زندگی میکنیم که مشخصه اصلی آن سرعت بالای واکنشهاست. در چنین بستری، فشار مستمر برای موضعگیری سریع و قطعی درباره هرچیز فرصت تأمل و سنجش جوانب درست یک موضوع را از بین میبرد. حتی چه بهتر که بتوانیم میان «نظر داشتن» و «فهمیدن» تمایز قائل شویم. داشتن نظری غیرکارشناسی نیازمند اظهارنظری سریع درباره یک موضوع است، اما فهمیدن مستلزم درک عمیق، مطالعه، و بهکارگیری تفکر انتقادی است.
اگر گاهی در حضور جمع یا شرایط خاص از نظر ندادن خجالت نکشیم و با طمانینه و بعد از بررسی موضعمان را مشخص کنیم یعنی به مسئولیت خود درقبال ذهن خودمان و آگاهی جامعه در مقیاس کوچکی واقفیم و میدانیم یک جامعه برآیندی از افرادی است که میدانند، مطالعه میکنند، تفکر انتقادی دارند، و مهمتر از آن، آگاهند که دانستن یک وظیفه است. حتی زمانی که این افراد مطمئن هستند، با احتیاط نظر میدهند، زیرا عمق موضوع را درک کردهاند و به محدودیت ذهن انسان و خطاهای شناختی احتمالی واقف هستند.
وقتی نمیدانیم که نمیدانیم
اثر دانینگ/کروگر را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: «من نمیدانم که نمیدانم.» این پدیده به این موضوع میپردازد که چرا افرادی که کمترین اطلاعات یا مهارت را در یک حوزه دارند، بیشترین میزان اعتماد به نفس را در اظهار نظر ابراز میکنند. مکانیسم روانشناختی این اثر بسیار ظریف است. فردی که دانش کمی در زمینهای دارد (مثلاً اقتصاد، سیاست یا پزشکی)، نه تنها پاسخهای نادرستی ارائه میدهد، بلکه مهمتر از آن، فاقد ابزارهای شناختی لازم برای تشخیص نادرستی پاسخهای خود است.
این جاست که ناآگاهی، خودش را از پیش چشم گوینده پنهان میکند. برای اینکه بفهمیم در زمینهای بی اطلاع هستیم، نیاز به دانش پایه داریم تا بتوانیم پیچیدگی موضوع و حجم آنچه نمیدانیم را بسنجیم. اگر ابزار سنجش (دانش پایه) را نداشته باشیم، نمیتوانیم ضعفهای خود را ببینیم و در نتیجه، اعتماد به نفس ما به شکل کاذب افزایش مییابد. در واقع، نادانی، همزمان هم مشکل (جواب اشتباه) و هم نقص ابزار (عدم تشخیص اشتباه) را ایجاد میکند.
آدام گرانت در کتاب «دوباره فکر کن» ضمن معرفی اثر داونینگ/ کروگر، به این موضوع اشاره میکند که برخی از ما ذهن یک دانشمند را داریم و برخی ذهن یک خطیب را. فردی که در دام دانینگ/کروگر گرفتار است، ذهنیت «خطیب» دارد؛ او برای متقاعد کردن و پیروز شدن در بحث سخن میگوید، نه برای یادگیری و کشف حقیقت. در مقابل، «ذهن دانشمند» میداند که قطعیت، دشمن رشد ذهن است. او با این فرض وارد بحث میشود که ممکن است اشتباه کند و همیشه آماده بهروزرسانی دانش خود است. خطر قطعیت در این است که باورهای اشتباه را نهادینه کرده و مانع از یادگیری و اصلاح فردی و جمعی میشود. این افراد با اعتماد به اطلاعات سطحی، دچار خطای شناختی موسوم به «بایاس تائید» هم هستند و هرگونه دادهای که با باور اولیهشان در تضاد باشد را بهسرعت نادیده میگیرند، زیرا پذیرش آن نیازمند اعتراف به نادانی پیشین است که برایشان دشوار است.
دردسرهای چند بُعدی توهم دانایی برای ما
اثر دانینگ/ کروگر صرفاً یک کنجکاوی روانشناختی نیست؛ بلکه ریشه بسیاری از مشکلات ما در سطوح فردی و جمعی محسوب میشود.
در سطح فردی
رشد کاذب اعتماد به نفس این اعتماد به دانستههایی که دقیق نیستند فرد را از واقعیت دور میکند. فردی که صرفاً مقدمات یک موضوع را میداند یا فکر میکند از آن آگاه است در سطح همان مرحله مقدماتی دانستههایش را با یک متخصص مقایسه نمیکند تا بفهمد کم میداند بلکه خود را با یک فرد کاملاً بیاطلاع مقایسه میکند. این مقایسه اشتباه، باعث میشود فرد تصور کند به سقف دانش رسیده است، در حالی که او تنها یک قله کوچک را دیده و از افقهای گسترده پیشرو بیخبر است. این اطمینان بیش از حد، فرد را در برابر پذیرش مسئولیت اشتباهاتش هم مقاوم میسازد و به ورطه فرافکنی میاندازد.
ناتوانی در یادگیری همانطور که اشاره شد، ناآگاهی، ابزار سنجش را از بین میبرد. اگر فرد نداند چه چیزی را نمیداند (فقدان خودآگاهی شناختی)، تلاشی برای کسب دانش جدید نخواهد کرد. هرگونه انتقاد یا ارائه اطلاعات جدیدی که با باورهای فعلیاش همخوانی نداشته باشد، نه تنها مفید واقع نمیشود، بلکه به عنوان یک حمله شخصی تلقی میکند. این امر منجر به «فریز شدن» دانش فرد در همان سطح اولیه میشود و او در یک حلقه بسته اطمینان کاذب باقی میماند.
در سطح اجتماعی
در سطح جامعه، این پدیده به مسمومیت فضای عمومی میانجامد. وقتی تعداد زیادی از افراد با قطعیت بر مبنای دانش ناقص اظهارنظر میکنند، نتایج آن به وضوح قابل مشاهده است:
افزایش تنش و سوءتفاهم در تعاملات وقتی در فضای عمومی، بهجای ارائه شواهد، افراد صرفاً بر مبنای قطعیت ناشی از دانش کم موضعگیری میکنند، گفتوگو از مسیر تبادل اطلاعات و در مسیر استاندارد رسیدن به نتیجه درست خارج شده و به منازعه برای اثبات برتری فردی تبدیل میشود. این امر باعث میشود افراد متخصص هم از ورود به بحثها منصرف شوند، زیرا نمیخواهند انرژی خود را صرف متقاعد کردن کسانی کنند که اساساً توانایی درک پیچیدگی موضوع را ندارند.
دوقطبیسازی و فرسایش گفتوگو
اثر دانینگ/کروگر، یکی از موتورهای اصلی دوقطبیسازی است. در مسائل پیچیده (مانند سیاست یا مسائل اجتماعی)، به جای جستوجوی راهحلهای میانی و درک دیدگاههای متضاد، هر گروه خود را حامل حقیقت مطلق میداند. این قطعیت کاذب، جایی برای نرمش یا مصالحه باقی نمیگذارد. در نتیجه، ظرفیت جامعه برای انجام گفتوگوهای سازنده و حل مسئله از طریق دیالکتیکی سازنده بهشدت تحلیل میرود، زیرا مبنای بحث، حقیقت نیست، بلکه اصرار بر دیدگاه شخصی است.
آیا درگیر «توهم دانایی هستم»؟
تراژدی اثر دانینگ/کروگر این است که تشخیص آن در دیگران بسیار آسانتر از دیدن آن در خودمان است. این پارادوکس به پدیدهای به نام «خطای نقطه کور» مربوط میشود؛ یعنی ما قادر هستیم تعصبات و خطاهای شناختی را بهوضوح در رفتار دیگران شناسایی کنیم، اما از دیدن همان خطاها در ذهن خودمان کاملاً ناتوانیم. در واقع، ذهن ما برای دفاع از خود طراحی شده است.
چرا متوجه خطای خودمان نمیشویم؟
مکانیسم ذهنی «دفاع از خود» اجازه نمیدهد با پذیرش نادانی، دچار اضطراب شناختی شویم. اعتراف به اینکه «من اشتباه میکردم» یا «دانش من کافی نیست»، برای ذهن و روان تهدیدآمیز است. بنابراین، ناخودآگاه ما تلاش میکند تا با برجستهسازی نقاط قوتِ سطحی و نادیده گرفتن کمبودها، یک سیستم دفاعی در برابر واقعیت بسازد؛ به همین دلیل، دیگران به راحتی درگیر توهمِ دانایی به نظر میرسند، زیرا ما در آن ها شاهد این سازوکار دفاعی هستیم، اما خودمان از آن مبرا هستیم.
پرسشگر باشیم
برای شکستن این حلقه و درک اینکه باید بهجای قضاوت به حالت پرسشگری در برخورد با دیگران برویم. به جای گفتن: «نظر تو اشتباه است چون اطلاعات نداری» (قضاوت)، باید از طرح پرسشهای باز استفاده کنیم: «ممکن است توضیح دهی چطور به این نتیجه رسیدی؟» یا «چه منابعی را در این زمینه مطالعه کردی؟» این رویکرد، فرد مقابل را به بازبینی فرایند فکریاش وادار میکند، نه صرفاً موضعش را.
چک لیست بازبینی دیدگاهها
اما برای ارزیابی خود، نیاز به یک چکلیست خودارزیابی داریم:
آیا سریع نظر میدهم؟ اگر درباره موضوعی پیچیده، کمتر از یک دقیقه برای موضعگیری نیاز دارم، احتمالاً در حال استفاده از دانش سطحی هستم.
آیا منابع را بررسی میکنم؟ آیا نظر من بر اساس یک توئیت یا عنوان یک خبر شکل گرفته یا پس از مطالعه منابع دست اول و دیدگاههای مخالف است؟
آیا نظر من همیشه ثابت مانده؟ اگر با کسب اطلاعات جدید، نظراتم بهروز نمیشود، نشاندهنده ترس از پذیرش نقص در دانش اولیه است.
شناسایی این الگوها اولین قدم برای تبدیل شدن از یک «خطیب» به یک «دانشمند» در مکالمات روزمره است.
راهکارهای عملی برای رهایی از توهم دانایی
مقابله با اثر دانینگ/کروگر یک فرایند مستمر است که نیازمند تمرین آگاهانه مهارتهای شناختی است. هدف نهایی، حرکت از جایگاه شخصی با اطمینان کامل به چیزهایی که فکر میکند میداند به جایگاه فردی است که درباره آنچه میداند با احتیاط برخورد میکند و اگر خلافش هم به او ثابت شد مقاومتی ندارد. به این منظور، میتوان چند راهکار عملی را در زندگی روزمره نهادینه کرد.
تمرین «مکث قبل از نظر»
این مهمترین گام عملی است. به محض مواجهه با یک موضوع داغ یا یک ایده جذاب، یک تأخیر عمدی ایجاد کنید. این مکث کوتاه به مغز فرصت میدهد تا از واکنش سریع (که اغلب بر اساس سوگیریهای اولیه شکل میگیرد) فاصله بگیرد و اجازه دهد بخش تحلیلیتر ذهن فعال شود. در این لحظه، باید به طور آگاهانه از خود بپرسید: «آیا نظری که خواهم داد بر اساس شواهد است یا صرفاً یک واکنش عاطفی یا شنیده است؟ آیا به چیزی که میگویم باور دارم یا صرفاً میخواهم در مقابل جمع ژست دانایی بگیرم؟»
عادت به گفتن «نمیدانم»
رها کردن اجبار به داشتن نظر در هر موضوعی، نیروی عظیمی برای رهایی از فشار اجتماعی و اعتمادبهنفس کاذب است. گفتن «در این مورد اطلاعات کافی ندارم» نه تنها نشانه ضعف نیست، بلکه نشاندهنده بلوغ فکری و خودآگاهی بالاست. این جمله دروازه ورود به یادگیری واقعی است.
مطالعه و یادگیری
راهکار مهم برای مقابله با توهم دانایی، درونیسازی مفهوم «دوباره فکر کردن بهعنوان یک مهارت» است و دوباره فکر کردن هم میسر نمیشود مگر اینکه مدام خودمان را بهروز کنیم و دنبال یادگیری باشیم. باید یاد بگیریم که نظرات خود را صرفاً فرضیاتی بدانیم که منتظر تأیید یا رد شدن توسط شواهد جدید هستند. ارزش تردید سالم باید پرورش یابد؛ یک تردید سازنده که شما را به جستوجوی اطلاعات بیشتر وادار کند، نه این که شما را فلج کند.
پرسیدن با لحن دوست
باید سعی کنیم پرسشهای درست و فعال را به یک عادت تبدیل کنیم. این امر نهتنها ما را در مسیر یادگیری نگه میدارد، بلکه به دیگران نشان میدهد که برای فرایند فکری آنها ارزش قائلیم، نه فقط نتیجه نهایی آن. در نهایت، این فرایند یک مسئولیت فردی در سلامت روان جمعی است. هر فردی که آگاهانه تلاش میکند تا از دام «توهم دانایی» بگریزد، عملاً در کاهش التهاب و افزایش کیفیت گفتوگو در جامعه سهیم است.
انتهای پیام


نظرات