• سه‌شنبه / ۳۰ دی ۱۴۰۴ / ۱۱:۱۳
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد خبر: 1404103016382
  • خبرنگار : 71573

روایتی از علت انحطاط زبان فارسی

روایتی از علت انحطاط زبان فارسی

محمدجعفر محجوب علت اصلی انحطاط زبان فارسی را بی‌نیازی به تحصیل قواعد خواندن و نوشتن زبان فارسی می‌دانست. او گفته بود: به جرأت می‌توان ادعا کرد که در هیچ مرحله‌ای از مراحل تحصیلی و در هیچ دبستان و دبیرستان و دانشکده‌ای به دانش‌آموزان و دانشجویان درست‌خواندن و خاصه درست‌نوشتن را نمی‌آموزند.

به گزارش ایسنا، محمدجعفر محجوب (۱۳۰۳ - ۱۳۷۴)، ادیب، محقق و فرهنگ‌پژوه‌ در مقاله‌ای با عنوان «زبان فارسی را دریابیم» که در کتاب «زبان فارسی را چگونه باید آموخت؟» منتشر شده، نوشته است: محرک نگاشتن این مختصر، بازنمودن لزوم آموختن زبان پارسی است. بدبختانه، امروز بیشتر کسانی که تحصیلات متوسطه و عالی را در ایران به پایان رسانیده‌اند، از توجه به این نکته بسیار مهم غافل‌اند. در مدارس مـا هـمـه چیـز می‌آموزند به‌جز زبان فارسی، زیرا معلمان و شاگردان هر دو گمان می‌برند که زبان فارسی زبان مادری آنها است و دقایق و رموز آن را در دامان مادر آموخته و پس از آن پای به دبستان نهاده‌اند. این ظن خطا موجب انحطاط فوق‌العاده زبان فارسی شده است. زبانی که روزی فردوسی و سعدی و حافظ بدان سخن می‌گفتند و آن نغمه‌های بهشتی را ساز می‌کردند و بیهقی و ابوالمعالی به وسیله آن نثری بدان استحکام و شیوایی می نگاشتند، امروز کارش به جایی رسیده است که بدون مبالغه و اغراق می‌توان گفت اگر تا بیست سال دیگر حال بدین منوال و به این هرج و مرج ادبی بگذرد، عنقریب زبان فارسی سعدی و حافظ به کلی منحل و متلاشی و منقرض خواهد گردید و یک زبان جدیدی مرکب از بعضی عناصر فارسی و عربی و فرانسه و روسی و انگلیسی و ترکی جای آن را خواهد گرفت، تقریبا شبیه زبان اردوی هندوستان یا عربی الجزایر حالیه».

نشانه‌های تأسف‌اور بروز این اضمحلال و انحلال را در نثر امروزی زبان فارسی به عیان می‌توان دید. همه‌جا، در مواد قوانین، در گزارش‌ها و نامه های اداری، در کتب درسی، در جراید و مجلات و حتی در کتاب‌های ادبی و هنری به لغزش‌ها و افراط و تفریط‌های فراوان برمی‌خوریم.

در این زمینه بیشتر بخوانید:

یادی از محمدجعفر محجوب

 او علت اصلی انحطاط را بی‌نیازی به تحصیل قواعد خواندن و نوشتن زبان فارسی توسط مردم با تصور اینکه زبان فارسی را بلدند، عنوان کرده و آورده است: این تصور بر دستگاه فرهنگی ما نیز حکم‌روایی می‌کرد؛ درس زبان فارسی، یعنی قرائت و دیکته و انشای آن در ردیف ورزش و رسم و مشق خط و نقاشی در زمره مبتذل‌ترین دروس درآمده بود و معلم زبان فارسی جزء «وزن شعر» به حساب می‌آمد و وسیله‌ای برای جبران نمره‌های دروس مشکل، مانند ریاضیات و طبیعیات و زبان بیگانه و امثال آن به شمار می‌رفت. هم‌اینک معلم فارسی خود را آلت معطله می‌پندارد، و دانش‌آموز نیز نیازی به آموختن درس و گوش فرادادن به تقریرات وی در خود احساس نمی‌کند. مسئله این نیست که شاگردان فارسی نمی‌دانند، بلکه بدبختی بزرگ این است که نمی‌دانند که نمی‌دانند و، در نتیجه، نمی‌خواهند بدانند. این استغنای جاهلانه و دردناک کار را به جاهای باریک رسانیده است. امروز هیچ نشریه‌ای و هیچ نوشته‌ای و هیچ کتابی نیست که آن را باز کنید و با انشایی صاف و هموار و ساده و روشن و بی‌تکلف و بدون تعقید و غلط مواجه شوید. همه نوشته‌ها مانند کلاف سردرگم بی‌آغاز و بی‌انجام است. مطالب با یکدیگر ارتباط منطقی ندارند و جمله‌ها مانند دانه‌های زنجیر از پی یکدیگر نمی‌آیند. آشفتگی فکر از خلال هر سطر و هر جمله پیدا است. به‌آسانی می‌توان دریافت که نویسنده با تکلف و رنجی فراوان قلم به دست گرفته و تمام نیروی فکری خویش را صرف به‌هم بستن و ساختن این عبارات مخشوش و پریشان و شکسته و بسته کرده و در نتیجه مقصد اصلی از یاد رفته و رشته ارتباط افکار از هم گسیخته است!

آشفتگی و پریشانی در نوشتن بیش از گفت‌وگو و محاوره به چشم می‌خورد. کسانی که درست و صریح و پاکیزه سخن می‌گویند و مطالب خویش را با صراحت و روشنی بیان می‌کنند، وقتی می‌خواهند قلم به‌دست گیرند و همان مطالب را به روی کاغذ آورند، ناراحتی و رنجی عظیم در خود احساس می‌کنند. دانه‌های درشت عرق بر پیشانی‌شان می‌نشیند و مدتی به بحر تفکر فرو می‌روند، سپس مانند کودکی نوپا، که باید دستش را بگیرند و پا به پا ببرند، با ناشی‌گری و احتیاط قلم را روی کاغذ می‌گذارند و یک کلمه می‌نویسند و بعد خط می‌زنند و پس از مدت‌ها معطلی، تصویری را که گویای آشفتگی درونی‌شان است، روی صفحه سفید کاغذ نقش می‌کنند. به جز کسانی که سروکارشان با خواندن و نوشتن است و به حکم اجبار این فن را در جریان کار خویش آموخته و خطاهای خود را اصلاح کرده‌اند، این عرق عجز و انفعال بر پیشانی تمام جوانانی که از مدارس ما بیرون می‌آیند، می‌نشیند. به مجرد آن که برای به دست آوردن شغلی به اداره یا بنگاهی مراجعه کنند، از همان نخستین گام با این مشکل مواجه می‌شوند، چنان‌که از نگاشتن تقاضای شغل در می‌مانند و عباراتی زشت و پر از غلط و نامربوط می‌نویسند که نشان خامی و بی‌بصیرتی آنان در زبان شیرین مادریشان است. در این هنگام است که نتیجه دردناک غفلت‌ها و سهل‌انگاری‌های خود را درک می‌کنند، اما دیگر کار از کار گذشته و فرصت از دست رفته است.

این جهل مرکب مولودی خلق‌الساعه نیست، بلکه زاده سالیان دراز سهل‌انگاری و بی‌اعتنایی به آموزش این زبان است. امروز به جرأت می‌توان ادعا کرد که در هیچ مرحله‌ای از مراحل تحصیلی و در هیچ دبستان و دبیرستان و دانشکده‌ای به دانش‌آموزان و دانشجویان درست‌خواندن و خاصه درست‌نوشتن را نمی‌آموزند. مربیان که خود نیز در همین مدارس بار آمده و گرفتار همین پریشانی هستند، چنین می‌پندارند که شاگردان در زبان مادری خویش علم لدنی دارند و دانش‌آموزان که بدون توجه به دروس مربوط به زبان و ادبیات فارسی مراحل ارتقا را یک‌به‌یک پیموده‌اند، در نتیجه چشم‌پوشی‌های بیجای مربیان دارند آموختن زبان فارسی را کاری زاید و بیهوده می‌پندارند.

این مطلب از شدت وضوح نیازی به توضیح و اثبات ندارد. بیشتر کسانی که این نوشته را می‌خوانند، خود در دوران تحصیل با چنین وضعی مواجه بوده‌اند. اما آنچه شایسته تعمق و روشنگری است، آن است که به چه مناسبت در مدارس ما به زبان فارسی و آموختن آن ارجی نمی‌نهند؟ علت همان است که گفتیم. معلم کار خویش را کاری عبث و بیهوده می‌پندارد و شاگرد نیز نیازی به آموختن احساس نمی‌کند و شاگرد و معلم، هر دو، چنین می‌پندارند که زبان فارسی همان محاوره روزانه با همکاران و کاسبان گذر و رفع احتیاجات مادی جاری است و چون این‌گونه سخن گفتن را پیش از ورود به مدرسه آموخته‌اند و کار را پایان‌یافته و مشکل را حل‌شده می‌بینند، نتیجه این می‌شود که اگر از دانش‌آموز دبیرستان بپرسید آیا می‌تواند حکایتی از گلستان سعدی یا غزلی از حافظ بخواند، اگر سؤال‌کننده را مسخره نکند، با حیرت و تعجب خواهد گفت: «البته که می‌توانم این‌که فارسی است!» اما وقتی کتاب را به دست گرفت و خواندن آغاز کرد، از نخستین لحظه دچار اشکال می‌شود. خود را با عباراتی نامأنوس و مشکل مواجه می‌بیند و اگر از او اندکی در باب ربط لغات یا معنی آنان سؤال شود، به کلی درمی‌ماند و برای تبرئه خویش به نادرست‌ترین و رایج‌ترین دلایل توسل می‌جوید: «این‌ها را که شما می‌پرسید، هیچ کس نمی‌داند!» دانش‌آموزان با همین خامی و بی‌خبری فارغ‌التحصیل می‌شوند، بی‌آنکه دانسته باشند زبان فارسی مانند تمام زبان‌های دنیا زبانی است دارای مجموعه لغات و قواعد معین و برای آموختن این زبان باید قواعد آن را دانست و آثار ادبی آن را نزد استاد خواند و درست گفتن و دست نوشتن را در مدرسه فراگرفت! اینان، بلافاصله پس از خروج از مدرسه، اگر با قلم و کاغذ سروکاری داشته باشند، با مشکلات مواجه خواهند شد. اما  شگفت‌تر این است که باز هم درد اصلی را درنمی‌یابند. تقاضا برای گرفتن نیازی به آموختن آن ندارند. در نتیجه این طرز تحصیل، به‌جای نثر فصیح و پاکیزه فارسی، آش شله‌قلمکاری به‌وجود می‌آید که نمونه‌ آن را در یکی از جراید یومیه می‌بینید:

«اخبار واصله از شمال حاکی است خسارات و تلفات سنگین زلزله به‌قدری وحشتناک است که اکنون ماتم و عزا در سراسر منطقه زلزله‌زده شمال را فرا گرفته است.»

انتهای پیام 

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha