• دوشنبه / ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ / ۰۰:۰۶
  • دسته‌بندی: ادبیات و کتاب
  • کد خبر: 1404122412807

«شاهنامه» را سرود تا ایران بماند

«شاهنامه» را سرود تا ایران بماند

علیرضا قیامتی می‌گوید: فردوسی تمام عمر خود را بر روی شاهنامه گذاشت تا ایران بماند.

این شاهنامه‌شناس در گفت‌وگو با ایسنا، درباره تاریخ پایان سرایش شاهنامه در ۲۵ اسفندماه گفت: یک تاریخ مشخص در «شاهنامه» داریم که ۲۵ اسفند است؛ فردوسی به آشکارا و به‌صراحت عنوان می‌کند که این روز، روزِ پایان سرایش شاهنامه است. حالا  ۲۵ اسفند چه سالی نمی‌دانیم آیا سال ۴۰۰ هجری بوده که به احتمال بسیار این سال است و یا نه سال ۳۸۴ هجری یا ۳۹۴ هجری، که درباره سال پایان سرایش شاهنامه بحث است.

 او با بیان اینکه به‌ گمانش سال ۴۰۰ هجری به عنوان سال پایان سرایش شاهنامه، مستندتر است، اظهار کرد: به‌گمانم ۲۵ اسفند سال ۴۰۰ هجری شاهنامه تمام شده است؛ اما نکته این است که فردوسی در چند مرحله شاهنامه را ویرایش کرده است. می‌دانیم حداقل تا سال ۴۱۱ که فردوسی در قید حیات بوده، بی‌گمان شاهنامه را  چندین‌بار ویرایش کرده و ابیاتی را احتمالاً از آن کم کرده یا افزوده است.

 قیامتی با یادآوری اینکه ۲۵ اسفند مستندترین تاریخی است که می‌توانید در شاهنامه پیدا کنید، افزود: ۲۵ اسفند بی‌گمان روز پایان سرایش شاهنامه است، خود فردوسی هم به آشکار اشاره می‌کند «به ماه سپندارمذ روز اِرد». ایرانیان در گاه‌شمار کهن خود برای ۳۰ روز ماه، نامی نهاده بودند؛ یعنی عدد نمی‌گفتند. روز اول ماه، هرمز روز بود، روز دوم بهمن ‌روز، روز سوم اردیبهشت ‌روز، روز چهارم شهریور روز، روز پنجم سپندارمذ، روز ششم خرداد روز، روز هفتم اَمرداد و...  روز بیست‌وپنجم هم ارد روز. فردوسی می‌گوید در ماه سپندارمذ (ماه اسفند) در روز ارد (بیست و پنجمین روز ماه) شاهنامه را به پایان بردم.

 این شاهنامه‌شناس خاطرنشان کرد: فردوسی تمام عمر خود را برای شاهنامه گذاشت. ۳۰ سال صرف سرودن آن می‌کند و شاید نزدیک به ۳۰ سال هم صرف گردآوری منابع و ویرایش آن می‌شود. در واقع همه عمر خود را درگیر شاهنامه بوده تا ایران بماند. آرمان فردوسی از سرودن شاهنامه پایندگی ایران است؛ فردوسی می‌گوید «که دادار کیهان مرا یاور است/ کز دانشی برتر آن برتر است/ به نیروی آن پادشاه بزرگ/من ایران نگهدارم از چنگ گرگ/ نمانیم کین بوم ویران شود/ همی‌ غارت از شهر ایران شود/ به آزادگان گفت ننگ است این/ که ویران شود روی ایران‌زمین.»

 او با تأکید بر اینکه همه همّ و غم فردوسی برای ایران‌زمین بوده است، بیان کرد: حتی زمانی که فردوسی بیمار می‌شود ترس از این ندارد که خودش از دنیا برود بلکه ترس از این دارد که شاهنامه ناتمام بماند و اگر شاهنامه ناتمام بماند، چه کسی حماسه‌ها، اسطوره‌ها، باورها و تمدن و فرهنگ ایران را به نسل‌های آینده می‌خواهد انتقال دهد؟ او از ناتمام ماندن شاهنامه نگران است و در نیایش‌هایش از خدا می‌خواهد به او عمری دهد تا بتواند شاهنامه را، داستان‌های شهریاران ایران را و داستان‌های پهلوانی ایران را برای آیندگان به یادگار بگذارد؛ «همی خواهم از دادگر یک خدای/ که چندان بمانم به گیتی به پای/ کین نامه شهریاران پیش/ بپیوندم از خوب گفتار خویش». 

 قائم‌مقام خردسرای فردوسی در ادامه گفت: جالب این است فردوسی هم می‌داند اگر شاهنامه ماندگار شود که شد، و اگر زندگانی به او مهلت دهد، میوه‌ای در زمین می‌گذارد که تا آخر برای ایران و ایرانی سود و بهره بدهد. «اگر زندگان بود دیر یاز/ در این دیر خرم بمانم دراز/ یکی میوه‌داری بماند ز من/ که نازد همی بار او بر چمن». فردوسی همه نامهربانی‌ها و بی‌مهری‌هایی که آن زمان به ایران و ایرانی بوده تحمل می‌کند تا فقط ایران و ایرانی بماند، برای اینکه شاهنامه بماند، فرهنگ ایران بماند، جشن‌های ایرانی به شکوه نوروز، به شکوه سده، مهرگان، سپندارمذگان و تیرگان بماند. همه نگرانی فردوسی این است که مبادا ما این جشن‌ها را فراموش کنیم. «هما آتش بمردی به آتشکده/ شده تیره نوروز و جشن سده/ نه جشن و نه رامش و نه کوشش به کام/ همه چاره ورزش و ساز نام» وای بر روزی که ما نوروز نداشته باشیم، وای به روزی که مهرگان و سده و سپندارمذگان نداشته باشیم. این برای فردوسی درد و نگرانی بزرگی است؛ که البته با شاهنامه خوشبختانه هم هویت ملی ما ماند و هم زبان فارسی ما ماند و هم جشن‌های ما به شکوه  نوروز و مهرگان و سده باقی ماندند.

 قیامتی با تأکید بر این که فردوسی جانش را برای ایران می‌گذارد، گفت: از زبان پهلوانان و قهرمانان می‌بینیم که رستم فرخ‌زاد، فرمانده سپاه ایران وقتی در مقابل سپاه دشمن قرار می‌گیرد با تمام وجود به برادرش می‌گوید که به مادر بگو ناراحت نباشد. اگر کشته شدم برای ایران کشته می‌شوم و مرگ من مهم نیست، مهم این است که ایران بماند. این درس بزرگی است؛ «سخن‌ها که گفتم به مادر بگو/ کزین پس نبیند مرا نیز روی/رهایی نیابم سرانجام ازین/ خوشا باد نوشین ایران‌زمین». من رهایی پیدا نمی‌کنم اما ایران باید بماند. این درس‌های ویژه و خاصی است که شاهنامه  به ما می‌دهد. حتی مرگ فرزند فردوسی نتوانست او را از شاهنامه دور کند. او مدتی سوگواری کرد و در اندوه بود اما نتوانست شاهنامه را از او بگیرد و بگوید به شاهنامه نمی‌پردازم؛ «مرا سال بگذشت بر شصت و پنج/نه نیکو بود گر بیازم به گنج/ مگر بهره برگیرم از پند خویش/بر اندیشم از مرگ فرزند خویش/ که نوبت مرا بود برفت آن جوان/ ز دردش منم چون تن بی‌روان/ که نوبت مرا بود ناکام من/ چرا رفتی و بردی آرام من». همه این‌ها نشان‌دهنده این است که آنچه برای فردوسی مهم است این است که ایران، فرهنگ ایران، آیین‌های ایرانی، جشن‌ها و تمدن ایرانی باقی بماند.

 او در پاسخ به اینکه چرا می‌گوییم «شاهنامه آخرش خوش است» گفت: این تعریض است. آخر و پایان شاهنامه به سود ایرانی‌ها نیست. ما از دشمن شکست می‌خوریم و فردوسی سوگواری می‌کند؛ « دل من پر ز خون شد و روی زرد/ دهان خشک و لب‌ها شده لاجورد/ بر ایرانیان زار و گریان شدم/ ز ساسانیان نیز بریان شدم/ کزین پس شکست آید از تازیان / ستاره نگردد مگر بر زیان» خب پایان شاهنامه با همراهی و پیروزی ایرانیان نیست اما نکته این است وقتی ما می‌گوییم «شاهنامه آخرش خوشه» کنایه و تعریضی است که یعنی خوش نیست و در بیان آن باید لحن گفتارمان را تغییر دهیم که یعنی اصلا خوش نیست.

 علیرضا قیامتی یادآور شد: البته به جهتی هم می‌تواند پایان شاهنامه خوش باشد، از این جهت که فردوسی شاهنامه را برای ایران و ایرانیان به پایان برده است. این هم نگاهی است، بالاخره شاهنامه برای ایران باقی ماند  آن هم در دوره‌ای که هر حماسه‌ای حذف می‌شد. نشانی از حماسه‌های دیگر مانند شاهنامه ابومنصوری، شاهنامه مسعودی مروزی، شاهنامه ابوعلی بلخی و... که پیش از فردوسی سروده شده بودند، باقی نمانده و از بین رفته‌اند. شاید می‌خواهد بگوید شاهنامه بالاخره پایان یافت و باقی ماند؛ اما به‌نظرم بیشتر همان کنایه و تعریض است و باید آن مدنظر باشد.

انتهای پیام