به گزارش ایسنا، فاطیما احمدی، روزنامهنگار در نگاهی به کتاب «در جستوجوی میلان کوندرا» نوشته است: میلان کوندرا در یازدهم ژوئیه ۲۰۲۳ در نودوچهارسالگی در پاریس درگذشت؛ نویسندهای که نهتنها چند رمان درخشان، بلکه شیوهای تازه از اندیشیدن به رمان، تاریخ و تجربه انسانی برای ما به جا گذاشت. آثاری چون «سبکیِ تحملناپذیرِ هستی»، «کتاب خنده و فراموشی»، «شوخی»، «هویت» و «جاودانگی» او را به یکی از مهمترین صداهای ادبی قرن بیستم بدل کردند؛ نویسندهای که توانست داستان را به میدان تلاقی فلسفه، موسیقی، سیاست و زندگی روزمره تبدیل کند. زندگی شخصی کوندرا نیز، درست مانند آثارش، سرشار از گسست، مهاجرت، سکوت و انتخاب آگاهانه برای ناپدیدشدن بود: از تولد در چکسلواکی، تجربه کمونیسم و سانسور، تا تبعید به فرانسه و نوشتن به زبانی دیگر.
کتاب «در جستوجوی میلان کوندرا» نوشته آریان شمن که با ترجمه ابوالفضل الهدادی از سوی نشر افق به فارسی منتشر شده، درست از همین نقطه آغاز میشود: از غیبت. از نویسندهای که سالها پیش تصمیم گرفت از مصاحبه، عکس، حضور رسانهای و حتی تفسیر آثارش فاصله بگیرد. شمن نه یک زندگینامه کلاسیک نوشته و نه صرفاً گزارشی روزنامهنگارانه؛ او روایتی شخصی، جستوجوگر و چندلایه ارائه میدهد که بیش از آنکه بخواهد کوندرا را «تعریف» کند، تلاش میکند رد او را در مکانها، آدمها و متنها دنبال کند.

اهمیت این کتاب در همین انتخاب روایی است. شمن میداند که کوندرا نویسندهای نبود که بتوان بهسادگی به او نزدیک شد یا از او اعتراف گرفت؛ بنابراین بهجای تلاش برای شکستنِ سکوت، سکوت را به بخشی از روایت بدل میکند. او سفر میکند، پرسوجو میکند، با همسر کوندرا، ناشران، دوستان، منتقدان و حتی کسانی که فقط در حاشیه زندگی این نویسنده قرار داشتهاند گفتوگو میکند. نتیجه، پرترهای خطی و بیابهام نیست، بلکه تصویری موزاییکی است؛ درست شبیه جهانِ داستانیِ خودِ کوندرا.
کتاب بهخوبی نشان میدهد که چرا زندگی و آثار کوندرا از هم جداشدنی نیستند. تجربه زیستن در نظامی توتالیتر، مواجهه با تاریخ بهعنوان نیرویی خشن و تصادفی، و احساس دائمی بیریشگی، درونمایههای اصلی رمانهای او را شکل دادهاند. در عین حال، شمن تأکید میکند که کوندرا هرگز نویسندهای «زندگینامهای» نبود؛ او همواره از تقلیل رمان به بازتاب زندگی شخصی گریزان بود و بر استقلال هنر تأکید میکرد. همین تناقض ظاهری - پیوند ناگسستنی زندگی و اثر، و در عین حال انکار آن - یکی از جذابترین جنبههای کتاب است.
یکی از بخشهای خواندنی کتاب، پرداختن به مهاجرت کوندرا به فرانسه است. شمن نشان میدهد که این مهاجرت فقط جابهجایی جغرافیایی نبود، بلکه نوعی بازتعریف هویت بود. کوندرا نهتنها کشور، بلکه زبانش را تغییر داد و این تغییر، بهتدریج بر سبک نوشتارش نیز اثر گذاشت: از رمانهای پرشور و سیاسی آغازین به متون فشردهتر، سردتر و تأملیتر سالهای پایانی. کتاب بهخوبی این تحول را ترسیم میکند و نشان میدهد چگونه «سبکی» و «فاصله» به عناصر کلیدی جهان کوندرا بدل شدند.
شمن در خلال روایتش، تصویری روشن از جهان داستانی کوندرا نیز ارائه میدهد. جهانی که در آن شخصیتها اغلب در برابر نیروهایی بزرگتر از خود - تاریخ، ایدئولوژی، عشق، بدن - قرار میگیرند و همواره با پرسشهایی بنیادین روبهرو هستند: آیا زندگی ما وزن دارد یا سبک است؟ آیا حافظه نجاتبخش است یا شکنجهگر؟ آیا عشق امری یگانه است یا تکرارپذیر؟ این پرسشها نهتنها در رمانهای کوندرا، بلکه در شیوه زیستن او نیز حضور دارند؛ و کتاب شمن بهخوبی این همپوشانی را نشان میدهد.
از نظر سبکی، «در جستوجوی میلان کوندرا» زبانی روان، شخصی و گاه شاعرانه دارد. نویسنده از بیان احساسات، تردیدها و حتی ناکامیهای خود در این جستوجو ابایی ندارد. گاهی روایت از مسیر اصلی فاصله میگیرد و به توصیف جادهها، شهرها یا دیدارهایی میپردازد که در نگاه اول فرعی به نظر میرسند، اما همین پراکندگی، بخشی از منطق کتاب است. این کتاب نیز مانند رمانهای کوندرا، بهجای خطیبودن، بر تداعی، بازگشت و تکرار بنا شده است.
«در جستوجوی میلان کوندرا» کتابی است درباره یک نویسنده بزرگ، اما بیش از آن، کتابی است درباره نسبتِ ما با نویسندگان بزرگ. درباره میل به دانستن، دیدن و نزدیکشدن، و در عین حال پذیرش فاصله و راز. شمن بهجای آنکه از «حقیقت نهایی» کوندرا پرده بردارد، نشان میدهد که شاید مهمترین درس او همین باشد: اینکه ادبیات، نه مکانی برای پاسخهای قطعی، بلکه عرصهای برای پرسش، تردید و بازیِ جدی اندیشه است.
این کتاب برای کسانی که آثار کوندرا را خواندهاند، فرصتی است برای بازاندیشی در آن جهان آشنا؛ و برای خوانندگانی که هنوز به سراغ او نرفتهاند، میتواند دروازهای جذاب و انسانی باشد. در زمانی که کوندرا دیگر در میان ما نیست، «در جستوجوی میلان کوندرا» یادآور این نکته است که برخی نویسندگان، حتی در غیبت، حضوری پررنگتر دارند؛ حضوری که همچنان ما را به فکرکردن، خواندن و بازخواندن فرامیخواند.
انتهای پیام


نظرات