• پنجشنبه / ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ / ۰۷:۱۱
  • دسته‌بندی: تجسمی و موسیقی
  • کد خبر: 1404122714544

دیوارها؛ جایی برای مبارزه

دیوارها؛ جایی برای مبارزه

دیوارهای شهر در روزهای صلح، تزئین‌کننده منظر شهرند؛ در روزهای جنگ اما، رسانه‌ای می‌شوند که از دردها، حماسه‌ها و مقاومت‌ها می‌گویند.

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - یادداشت

زهرا راد

رنگ در برابر تفنگ؛ دیوارها راویان خاموش تاریخ

دیوارهای شهری همیشه چیزی بیش از مرزهای فیزیکی بوده‌اند. بوم‌های عظیمی که در بزنگاه‌های تاریخی، می‌شوند زبان گویای جامعه. در ایران، نقاشی دیواری و شکل‌های نوین‌تر آن مانند گرافیتی، نه فقط یک کنش هنری، که ثبت‌کننده شور انقلابی، حماسه جنگ، و بعدها فریادهای خاموش نسل‌های بعد بوده است.

دیوارهای شهر در روزهای صلح، تزئین‌کننده منظر شهرند؛ در روزهای جنگ اما، رسانه‌ای می‌شوند که از دردها، حماسه‌ها و مقاومت‌ها می‌گویند. سال‌هاست که هنرمندان ایرانی و جهانی، دیوارها را به جای مانیتورها برگزیده‌اند تا روایت‌هایشان را ثبت کنند؛ روایت‌هایی که گاه با قلم‌مو و گاه با قوطی‌های اسپری نوشته می‌شوند، اما سرنوشت مشترکی دارند؛ ماندگاری در حافظه جمعی.

پابلو پیکاسو، نقاش شهیر اسپانیایی، جمله‌ای دارد که بارها در محافل هنری جنگ تکرار شده است: «نقاشی برای تزئین دیوار نیست؛ سلاحی است برای حمله و دفاع در برابر دشمن.» این جمله را شاید بتوان سنگ‌بنای نظری هنر دیواری در شرایط جنگی دانست. جایی که هنرمند دیگر صرفا یک زیباساز نیست، که یک رزمنده فرهنگی است.

این نگاه در جای‌جای جهان نمونه‌های زنده دارد. در تایلند، پس از کودتای نظامیان در سال ۲۰۱۴ و تشدید سانسور، هنرمندان به خیابان‌ها آمدند. آسین آسید، هنرمند گرافیست تایلندی که چهره‌اش را با ماسک پنهان می‌کند، درباره آثارش می‌گوید: «بلندگوها مانند رسانه‌ها عمل می‌کنند و می‌خواهند چیزی بگویند، اما نیروهایی مانع از سخنگویی آنها می‌شوند. رنگ‌های رنگین‌کمان هم ترجمان آزادی هستند.»

در افغانستان، هنرمندان با وجود جنگ و ناامنی، دیوارها را به فریادگر صلح تبدیل کرده‌اند. شمسیه حسنی، اولین هنرمند زن افغانستانی که گرافیتی‌های سه‌بعدی در ابعاد بزرگ می‌کشد، دخترانی با چشمان بسته و لب‌های فراموش‌شده را روی خرابه‌های جنگ نقش می‌زند. جیراووت اواسونگکومساته، هنرمند تایلندی، با صراحت درباره ضرورت این هنر می‌گوید: «مهم نیست که ما تحت رهبری یک دولت نظامی یا پادشاهی زندگی می‌کنیم، ما به این فضا برای بیان ایده‌های خود نیاز داریم. هیچ جامعه‌ای وجود ندارد که همه شهروندانش یکسان فکر و رفتار کنند.»

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هنر در شرایط جنگی تنها یک ابزار تزئینی نیست، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی ملت‌هاست. همان‌گونه که بسیاری از سرودها و قطعات دوران دفاع مقدس هنوز در حافظه جمعی ایرانیان زنده‌اند، آثار هنری مرتبط با تحولات هر دوره می‌توانند در آینده به اسناد فرهنگی یک دوران تاریخی تبدیل شوند.

انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ نخستین جرقه جدی برای بازگشت هنر به خیابان‌ها بود. همچون هر برهه انقلابی و تب‌آلود اجتماعی که به دیوارها جان تازه‌ای می‌دمد، در تاریخ معاصر ایران نیز در بحبوحه انقلاب ۵۷ دیوارنویسی که تا پیش از آن پراکنده بود به اوج رسید و جریانی تکثرگرا شد. در کنار انواع شعارهای ضدحکومتی، کلیشه چهره رهبر انقلاب و علی شریعتی در کنار شعارنویسی‌ها بارها بر دیوارهای تهران نقش بست.

از دیگر سو، توجه گروهی از هنرمندان معاصر به دیوارها به مثابه عرصه انتقال پیام و موضع‌گیری جلب شد. هنرمندان جوانی که غالبا دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا و شاگردان هانیبال الخاص بودند، با الهام از جنبش نقاشی دیواری مکزیک شروع به نقاشی خودجوش بر دیوارهای شهر و برپایی نمایشگاه‌های خیابانی در محلات شهر کردند.

هانیبال الخاص خود به همراه عده‌ای از این هنرمندان دیوارهای سفارت آمریکا در تهران را که توسط دانشجویان پیرو خط امام اشغال شده بود با طرح‌ها و نگاره‌های ضد امپریالیستی نقاشی کرد. او در آن مقطع، در این اثر و آثار مشابه آن، در عین حال به خارج کردن نقاشی از انحصار گالری‌ها و آوردن آن به میان مردم می‌اندیشید. گرچه این آثار ماهیتا با هنر گرافیتی که امروز می‌شناسیم متفاوت‌اند، آنها را می‌توان نمونه‌هایی از تعامل خودجوش و دگراندیش با رسانه دیوار در شمار آورد.

دیوار که در آغاز انقلاب عرصه تکثرگرایی بود، بعد از تثبیت انقلاب به نمایشگاه گفتمان تک‌صدا تبدیل شد و چیزی نگذشت که نقاشی‌های دیواری بزرگ تهران به کسوت نماینده فرهنگ تصویری سیاسی جدید درآمدند.

با آغاز جنگ هشت‌ساله، دیوارنگاری وارد مرحله تازه‌ای شد. از دل همان شور و شوق انقلابی، نسلی از هنرمندان متعهد برخاستند که رسالت خود را در روایت حماسه و مقاومت می‌دیدند.

کاظم چلیپا، محمدعلی ترقی‌جاه، زنده‌یاد حبیب‌اله صادقی، زنده‌یاد اصغر کفشچیان‌مقدم، زنده‌یاد عبدالمجید حسینی‌راد و... نمونه‌های بارزی از این نسل بودند. آن شوق تولید در وجود این هنرمندان ریشه داشت؛ صادقی خودش تعریف می‌کرد که چگونه شبی تا صبح، ۱۵۰ اثر برای افتتاح یک نمایشگاه کشید، در حالی که دستشان خالی بود. این قصه، فارغ از کیفیت هنری، نه یک تعریف ساده، که سند زنده بودن هنر در آن سال‌هاست؛ هنری که تشریفات را کنار می‌گذاشت و با عشق و تعهد، خلأها را پر می‌کرد. آن‌ها نسلی بودند که شور را جایگزین امکانات کردند.

با شروع جنگ تحمیلی نخستین هنرمندان نقاش همگام با رزمندگان قلم به دست گرفتند و نقاشی‌هایی با موضوع رزمندگان و دفاع از وطن به تصویر کشیدند و همان سال‌ها بسیاری از دانشجویان رشته‌های هنر نیز به شهرهای مرزی رفتند و آثاری را آفریدند که روی مردم بسیار تأثیرگذار بود. آن چه از گذشته تا امروز ادامه یافته، چهره‌نگاری شهدا در اندازه‌های بزرگ روی دیوارهای شهر است که این اتفاقی است که در هیچ جای جهان نظیر آن وجود ندارد. به دلیل جایگاه مقدس و ارجمندی که شهدا دارند، چهره‌نگاری‌های آنها در سطح شهر باعث می‌شد که حضوری دائم در منظر چشم مردم داشته باشند.

حالا بار دیگر ایران در معرض تجاوزی بی‌رحمانه و بدون حد و مرز است. 

در این سال‌ها شهرداری با شوراهایی که عموما توسط چهره‌های فرهنگی مدیریت نشده فرصت این رفتار فرهنگی را از هنرمندان گرفته، هنرمندان هم فرصت حضور در خیابان را نداشتند؛ حالا باید ببینیم با این رویدادهای اخیر دیوارهای شهر چطور روایت‌گر رنج و دفاع مردم خواهند بود.

چه بسا این بوم‌های خالی محل ظهور و معرفی چهره‌های جدید به دنیای نقاشان ایرانی باشد.

وقت آن است مدیران شهرداری با بهره‌گیری از تجربه‌های زیسته آن نسل طلایی و با دعوت از هنرمندان شاخص، جلوه‌ای تازه به دیوارهای شهر ببخشند. دیوارهایی که قرار نیست فقط تزئین باشند، بلکه به تعبیر پیکاسو، سلاح‌هایی هستند برای حمله و دفاع؛ حتی اگر سال‌ها از جنگ گذشته باشد.

انتهای پیام