جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ | ۱۶:۴۰
آخرین بار کی او را دیدی؟/روایتی نو از شهدای رسانه
عکس آرشیوی است/مراسم گرامیداشت شهدای رسانه

گزارش ایسنا از حال و هوای قطعه ۵۰ در سالروز سقوط هواپیمای c۱۳۰

آخرین بار کی او را دیدی؟/روایتی نو از شهدای رسانه

«پسر اولم بود. از همه فرزندانم مهربان‌تر بود و همیشه هوای مرا داشت. به برادرهایش می‌گفت به مادر برسید و مراقبش باشید. روز آخر ساعت پنج صبح بود که از خانه بیرون رفت. از دم در برایم دست تکان داد، من هم برایش دعا کردم و رفت. هنور هم باورم نمی‌شود. منتظر بودم زنگ بزند و بگوید که سالم است باورم نمی‌شد یحیی دیگر برنمی‌گردد.»

«یحیی» کیست؟

او یکی از ۹۴ نفری است که صبح یک روز پاییزی سوار بر هواپیمای سی ۱۳۰ شدند و دیگر هم به آغوش گرم خانواده‌شان بازنگشتند.

ماجرا چیست؟

ماجرا از این قرار است: ۱۴ سال قبل در چنین روزی گروهی از خبرنگاران به همراه تعدادی از نیروهای ارتش برای پوشش خبری رزمایشی در چابهار قصد سفر کردند.
خلبان هواپیمای نظامی باری از نوع سی۱۳۰ دقایقی پس از پرواز متوجه نقض فنی هواپیما شده و تقاضای بازگشت به فرودگاه مهراباد را می‌کند اما در راه بازگشت هواپیما دچار آتش‌سوزی شده و با ساختمانی مسکونی واقع در شهرک توحید برخورد کرده و ۹۴ سرنشین هواپیما و  ۳۴ نفر از ساکنین محل از بین می‌روند.

شهادت نیروهای ارتش که رسالتی جز نگهبانی و حفاظت از مردم بر عهده ندارند و همچنین خبرنگارانی که تنها دغدغه‌شان اطلاع‌رسانی به مردم و آگاه کردن آنها از هر واقعه و رویدادی است، زخمی عمیق بر جان‌ها گذاشت؛ زخمی که درمانی ندارد و در حقیقت می‌توان گفت که ۱۴ سال است، اهالی رسانه تنها با این درد خو گرفته‌اند.

چنانچه هر ساله مراسمی برای یادبود این عزیزان در بهشت زهرا برگزار می‌شود تا تسکینی باشد بر قلب داغ‌دیده مادران و همسرانی که نمی‌دانستند ۱۵ آذر ۸۴ آخرین وداع را با عزیزانشان خواهند داشت.

خبرنگار ایسنا در این روز با حضور بر سر مزار این عزیزان، تلاش کرده است تا ضمن گفت‌وگو با برخی از خانواده‌های آنان، یاد و خاطره‌ شهدای رسانه را گرامی بدارد. آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح این گزارش است:

در قطعه ۵۰ بهشت زهرا که فاصله چندانی با قطعه‌های شهدای دفاع مقدس ندارد، به دنبال مادران و نزدیکان این عزیزان می‌گردیم تا با روحیات شهدای اصحاب رسانه بیشتر آشنا شویم و بدانیم که روز قبل از حادثه چه بر آنها گذشت.

شهید یحیی مهدوی از خبرنگاران رسانه و تدوینگر صدا و سیما در واحد مرکزی خبر بود وقتی از مادرش درباره او می‌پرسیم اشک در چشمانش حلقه می‌زند و سخن اینگونه آغاز می‌کند: «پسر اولم بود. از همه فرزندانم مهربان‌تر بود و همیشه هوای مرا داشت. به برادرهایش می‌گفت به مادر برسید و مراقبش باشید. روز آخر ساعت پنج صبح از خانه بیرون رفت از دم در برایم دست تکان داد من هم برایش دعا کردم و رفت. هنور هم باورم نمی‌شود. منتظر بودم زنگ بزند و بگوید که سالم است باورم نمی‌شد یحیی دیگر برنمی‌گردد.»

مادر شهید مهدوی می‌گوید: