به گزارش ایسنا، امیر سرتیپ خلبان محمد انصاری از پیشکسوتان هوانیروز در خاطراتی درباره شهید صیاد شیرازی روایت میکند: بعد از اینکه به فرماندهی پایگاه پشتیبانی عمومی هوانیروز اصفهان منصوب شدم عملیات خیبر شروع شد. چون من تازه فرمانده پایگاه شده بودم شهید صیاد شیرازی مسئولیت خاصی به عهده بنده نگذاشتند.
آن زمان من خیلی حوصلهام سررفته بود چون شنیدم که برای بچهها در منطقه مشکل پیش آمده ۳۰۰ بسته درست کردم نوشتهای روی آن گذاشتم و خودم هم همراه بچهها به جنوب رفتم. وقتی به آنجا رسیدم آنها خیلی خوشحال شدند. در آن موقع مشکلی بین رده بالای ارتش و سپاه پیش آمده بود. جلسهای گذاشتیم و گفتیم که به چه چیزی احتیاج دارید؟ گفتند باید یک گردان در جزیره مجنون جابهجا شود و چند شب بود که بچههای شنوک نخوابیده بودند و آسمان آنجا هم دست صدام و ۴۰ کشوری بود که با صدام بودند.
در یکی از مأموریتها در عملیات خیبر مقدار زیادی آرپی جی، پل خیبری و ۳۳نفر بسیجی سوار کردیم. همانطور که میدانید، هیچکدام هیچ سنخیتی باهم ندارند. پرواز ما شروع شد. داشتیم در جزیره مجنون مینشستیم. خلبان گفت یک فروند هواپیمای میراژ دارد میآید. فرصت هیچ کاری نبود بلافاصله میبایستی محموله را تخلیه میکردیم. در همین هنگام هواپیمای دشمن رسید و پس از یک چرخ زدن یک موشک «اگزوست» را وسط باک شنوک شلیک کرد. تمام آن آرپیجیها و پل خیبری منفجر شد. ۳۳نفر نیز شهید شدند و هلی کوپتر نیز از وسط دو تکه شد به طوری که دماغه آن در جزیره مجنون افتاد. در آن دماغه من، خلبان و دو کروچیف دیگر بودیم. تنها کسی که از ما سالمتر بود خلبان بود. مرا با یک تخته به داخل کانکسها منتقل کردند تا به وضعیتم رسیدگی شود. از آن طرف که از وضعیت من سوال میشود و به سرهنگ جلالی فرمانده هوانیروز میگویند که حال من خوب است و وضعیت بنده را به او اعلام نمیکنند تا در عملیات خدشهای وارد نشود و بقیه پروازها انجام شود.
همان موقع هلی کوپتر «سیکورسکی» را برای برگرداندن ما میفرستند که چون خلبان ما دیگر حاضر نبود سوار هلی کوپتر شود، گفتند که هلی کوپتر برگردد تا اینکه ساعت یک نیمه شب آقای رحیم صفوی نزد آقای جلالی میرود و میگوید باید یک هلی کوپتر به جزیره برود. ایشان میگویند: برای چی؟ آقای صفوی میگویند: انصاری خیلی وضعش خراب است و یک برادری به نام کریم نصر اصفهانی که فرمانده تیپ قمربنی هاشم بود نیز تیر به نخاعش خورده است و باید حتماً ایشان را هم برگردانیم. خود شخص آقای جلالی سوار یک «هلیکوپتر ۲۰۵ » میشود و به آنجا میآید و ما را سوار میکند و به بیمارستان اهواز منتقل میکند.
بعد از چندین ماه که حالم بهتر شده بود شهید صیاد به اتفاق چند نفر دیگر به منزل بنده آمدند و گفتند: الوعده وفاء من الآن شما را با مجروحیت درجه بالا و با ۳۰ سال بازنشست میکنم که شما دیگر به کارت برسی و من هم در آن زمان که همسرم در کنارم نشسته بود و هم نظر من بود گفتم که نه جناب صیاد الآن جنگ است و من میخواهم کمک کنم که بعد از آن به صلاح دید آقا، فرمانده هوانیروز شدم.
انتهای پیام
نظرات