علیرضا دباغ ـ مدرس دانشگاه و کارشناس فرهنگ و رسانه ـ در گفتوگویی با ایسنا درباره اینکه رسانه در شرایط بحران صرفاً یک ابزار اطلاعرسانی نیست، بلکه بخشی از سازوکار حفظ ثبات اجتماعی را بر عهده دارد، معتقد است: برآوردن نیازهای اطلاعاتی مخاطبان نباید مانع از توجه برنامهریزان رسانهای به مقوله آرامشبخشی جامعه شود.
وی با رد هرگونه اولویتبندی میان اطلاعرسانی و آرامشبخشی، این دو را وظایف توأمان و جداییناپذیر رسانه در دوران بحران دانست.
اطلاعرسانی هدفمند مسیری برای کاهش تنشهای روانی
این کارشناس رسانه با بیان اینکه اطلاعرسانی زمانی کارکرد درست خود را ایفا میکند که در جهت آرامشبخشی باشد، هشدار داد: اگر اطلاعرسانی به اسبابی برای سلب آرامش تبدیل شود، تأثیر معکوس در بحران خواهد داشت.
او مطرح کرد: ایران امروز در شرایط منحصر به فردی به سر میبرد که رسانه ملی را با شرایط دشواری روبرو کرده است. از یک سو رسانه هدف حمله مستقیم نیروهای متجاوز قرار دارد و باید از لحاظ فنی قدرت ایستادگی در مقابل این ضربات را داشته باشد و از سوی دیگر باید محتوای مناسب این دوران را تهیه و تولید کند. این همه مسؤولیت سنگینی را متوجه گردانندگان رسانه میکند که الحق و الانصاف کار دشواری است و باید برای دستاندرکاران تولید و پخش برنامهها در رادیو و تلویزیون در این روزها و شبهای بحرانی آرزوی موفقیت کرد. این نگاه فردی ماست اما از وجهه علمی باید به این نکته تاکید کرد که برآوردن نیازهای اطلاعاتی مخاطبان نباید مانع از توجه برنامهریزان رسانهای جهت آرامشبخشی به جامعه در شرایط موجود شود. در شرایط بحرانی به همان اندازه که اطلاعرسانی مهم است، آرامشبخشی نیز ضروری است. نمیتوان به بهانه یکی، دیگری را نادیده گرفت. اگر از من بپرسید در شرایط بحران اطلاعرسانی مهمتر است یا آرامشبخشی میگویم این سوال غلط است. هردوی این موارد از وظایف رسانه در شرایط بحران هستند. همان قدر که اطلاعرسانی مهم است، آرامشبخشی هم در شرایط بحران مهم است. اطلاعرسانی اگر در جهت آرامشبخشی باشد کارکرد درست خود را خواهد داشت و اگر خدای نکرده به اسبابی برای سلب آرامش تبدیل شود تأثیر معکوس در بحران پدید خواهد آورد. در شرایطی که رسانههای خارجی بهخصوص جبهه متخاصم بیشترین حجم اطلاعات درست و نادرست را بر بسترهای مختلف ماهوارهای و شبکههای اجتماعی در قالب خبر و تحلیل ارائه میکند اگر اطلاعرسانی صحیح و به موقع توسط رسانه رسمی مملکت انجام نگیرد و پوشش خبری درخصوص مسأله جنگ و بحران بهخوبی صورت نپذیرد، جنگ رسانهای به نفع نیروهای متخاصم مغلوبه خواهد شد. پس اطلاعرسانی مهم است اما به شرط آنکه به صورت هدفمند و به قصد آرامشبخشی انجام شود. رسانه ملی این روزها باید هر دو جنبه را رعایت کند.
نباید تمام شبکهها معطوف به اطلاعرسانی به سبک شبکههای خبری شوند
دباغ بهترین راهکار در شرایط بحرانی را تقسیم مسئولیت میان شبکههای مختلف دانست و تصریح کرد: نباید تمام شبکهها معطوف به اطلاعرسانی به سبک شبکههای خبری شوند. شبکههایی چون خبر ۱ و ۲ در سیما و شبکه پیام در رادیو باید بهطور کامل به پوشش اخبار اختصاص یابند اما نوع اطلاعرسانی آنها باید با هدف خنثیسازی اطلاعات ضدونقیض و شایعهپراکنی دشمن باشد تا بهطور غیرمستقیم به آرامش خیال مخاطب کمک کند.
اختصاص تمام برنامههای آنتن به بحران، لطمه به وظیفه آرامشبخشی
وی افزود: سایر شبکهها نباید روال عادی برنامههای خود را بهطور کامل متوقف سازند. این شبکهها باید بر اساس مأموریتهای تعریفشده خود به فعالیت بپردازند و در صورت ضرورت، با افزودن بخشهای خبری، مهمترین اخبار را با استراتژی تعریفشده در زمینه بحران ارائه دهند.
به گفته دباغ، تبدیل تمام برنامههای شبکههای غیرخبری به برنامههای ویژه بحران، به وظیفه آرامشبخشی رسانه لطمه میزند.
دباغ توضیح داد: بالطبع شبکه خبر ۱ و شبکه خبر ۲ در سیما و شبکه پیام در رادیو که صرفاً شبکه های خبری هستند باید بهطور تام و تمام به پوشش اخبار اختصاص یابند. به نحوی که جدیدترین تحولات میدانی در کوتاهترین زمان ممکن از طریق این شبکهها به سمع و نظر مخاطبان برسد. از این شبکهها نباید انتظار آن را داشت که برنامه سرگرمی و تفریحی پخش کنند اما باید انتظار داشت که نوع اطلاع رسانی با هدف خنثی کردن اطلاعات ضدونقیض و شایعه پراکنی دشمنان صورت پذیرد که در این صورت به طور غیر مستقیم همین شبکه های خبری نیز میتوانند سهمی در آرامش خیال مخاطب ایجاد نمایند.
اما سایر شبکهها نباید روال عادی برنامههای خود را به طور کامل متوقف سازند. این شبکهها با توجه به ماموریتها و اهداف شناخته شدهای که قبلاً برایشان تعریف شده باید همچنان به فعالیت بپردازند و درصورت ضرورت اطلاع رسانی با افزودن یکی ـ دو بخش خبری در طول شبانه روز مهمترین اخبار را با استراتژی تعریف شده در زمینه بحران ارائه دهند. باید توجه کرد که تبدیل تمام برنامه های شبکه های غیر خبری در رادیو وتلویزیون به برنامه های ویژه بحران باعث خدشه به وظیفه آرامش بخشی رسانه میشود.
این کارشناس فرهنگ و رسانه در ادامه به نقش هنر در شرایط جنگی و تأثیر آن بر افزایش تابآوری اجتماعی اشاره کرد و گفت: هنر ظرفیت بالایی در شرایط بحرانی دارد. وی با ذکر مثال سکانس مشهور فیلمهای کلاسیکی چون «شب به یادماندنی» و «تایتانیک» که در آن گروه ارکستر کشتی برای آرامشبخشی به مسافران به نواختن موسیقی میپردازند، این صحنهها را نمونهای از اعجاز هنر در فراهمسازی آرامش خاطر انسانها برشمرد.
پخش یک قطعه موسیقی مناسب در شرایط جنگی
این مدرس دانشگاه تأکید کرد: پخش موسیقیهای آرامشبخش، آواهای سنتی، بومی و محلی در میان انبوه برنامههای حماسی میتواند بهصورت معجزهآسایی برای مخاطبی که صدای انفجارها را میشنود، آرامشبخش باشد.این اعجاز هنر است که در شرایط بحرانی میتواند آرامش خاطر انسانها را فراهم سازد. پخش مداوم نوحه و رجزهای مداحان نمیتواند تأثیر یک قطعه موسیقی مناسب را در شرایط جنگی داشته باشد. ما در بحبوحه جنگ به اشعار و محتواهای حماسی نیاز داریم اما نه به طور شبانهروزی و فقط در قالب نوحه یا سرودهای مذهبی آن هم در تمام شبکههای رادیویی و تلویزیونی.
وی افزود: در این ایام پخش موسیقیهای آرامش بخش یا آواهای سنتی، بومی و محلی در میان انبوهی از نوحهها و ارجوزههای فارسی و عربی که از رادیو و تلویزیون پخش میشود میتواند به صورت معجزه آسایی آرامش خاطر مخاطبی را فراهم سازد که صدای انفجارهای دور و نزدیک را می شنود، گاهی تأثیر یک فیلم احساسی یا اجتماعی باعث تنفس و تجدید روحیه مخاطبی میشود که در شرایط جنگی قرار دارد. امیدوارم از این مثالها سوتعبیر نشود.
دباغ افزود: رعایت تناسب میان قالبهای مختلف محتوایی، بخشی از پازل وظایف رسانه است که چرخه اطلاعرسانی و آرامشبخشی را تکمیل میکند.
این کارشناس فرهنگ و رسانه درباره وضعیت خاص کودکان و نوجوانان در شرایط جنگی، آنان را آسیبپذیرترین گروه سنی از نظر روحی و روانی دانست و توضیح داد: کودکان از یک سو در جستجوی علت ماجراهایی هستند که زندگی طبیعی آنها را به چالش کشیده و از سوی دیگر نیاز فطری آنها به سرگرمی و نشاط دستخوش تحولات شده است.
دباغ با تأکید بر اینکه ورود زودهنگام کودکان به واقعیتهای تلخ جنگ اجتنابناپذیر اما وظیفه رسانه نیست، خاطرنشان کرد: درگیر نکردن کودکان و نوجوانان با عوامل استرسزا در کوران حوادث، وظیفه رسانههای جمعی است. وی استفاده از چهرههای آشنا و محبوب کودکان برای ارتباط منطقی با شرایط بحران و اطلاعرسانی ضروری در قالب تفریح و سرگرمی را یکی از راهکارهای مؤثر برشمرد.
او بیان کرد: همه به این نکته واقف هستیم که کودکان و نوجوانان از نظر روحی و روانی در شرایط بحران آسیبپذیرتر از سایر گروههای سنی جامعه هستند. فضای فکری کودکان و نوجوانان بهطور معمول تابعی از روح جستجوگر و پرنشاط و پر امید آنهاست و این درست نقطه آسیب پذیر در دوران بحران است. بچه ها از یک سو در جستجوی علل ماجراهایی هستند که زندگی طبیعی آنها را به چالش کشیده است. آنها می خواهند بدانند این سروصداها برای چیست؟ اضطراب را در خانواده و اطرافیان خود می بیینند و بهدنبال پیداکردن دلایل آن هستند از سوی دیگر نیاز فطری آنها به سرگرمی، شادی و نشاط دستخوش این تحولات شده است. در این میان رسانهها باید سهم ویژه ای برای هر دو دسته از نیازهای این قشر از مخاطبان قائل شوند. باید توجه داشت که ورود زودهنگام بچهها به واقعیتهای تلخ جنگ اگرچه اجتنابناپذیر است اما وظیفه رسانه نیست. اتفاقاً درگیر نکردن کودکان و نوجوانان به عوامل استرس زا در کوران این حوادث وظیفه رسانههای جمعی است. یکی از این راهها استفاده از چهرههای آشنا و محبوب کودکان برای ارتباط منطقی با شرایط بحران و اطلاع رسانی ضروری درقالب تفریح و سرگرمی است.
این استاد دانشگاه همچنین هشدار داد: پخش موارد اندوهآفرین و استرسزا و نشان دادن صحنههای فجیع بمبارانها در شبکههای مختلف، نه تنها برای کودکان و نوجوانان، بلکه برای سایر اعضای خانواده نیز نامناسب است و میتواند زمینهساز اضطراب و تنشهای روحی و روانی شود.
دباغ در این زمینه یادآور شد: توجه به این نکته لازم است که پرداختن به دغدغههای کودکان و نوجوانان نه تنها باید در برنامههای ویژه این گروه و یا شبکه های اختصاصی آنها لحاظ شود بلکه در تمام برنامههای رادیویی و تلویزیونی نیز باید به این نکات توجه شود که پخش موارد اندوهآفرین و استرس زا و نشان دادن صحنههای فجیع از اثرات بمبارانها در شبکههای مختلف علاوه بر کودکان و نوجوانان مناسب روحیه سایر اعضای خانوادهها و بزرگسالان نیز نیست و میتواند زمینههای اضطراب و تنشهای روحی و روانی را بهخصوص در کودکان ونوجوانان فراهم سازد.
اصرار بر یک نوع برنامهسازی با یک سلیقه خاص
دباغ در بخش دیگری از گفتوگو درباره مقایسه وضعیت رسانه در دوران دفاع مقدس و شرایط کنونی نیز گفت: وضعیت رسانه در جنگ تحمیلی با شرایط امروز کاملاً متفاوت است. در دهه ۶۰ تعداد شبکههای رادیویی و تلویزیونی یکدهم شبکههای فعلی نبود، با این حال تنظیم جدول پخش برنامههای مرتبط با جنگ حسابشده و دقیق بود.
این کارشناس رسانه گفت: خوشبختانه امروز که تعداد شبکههای مختلف صداوسیما دهها برابر دوران جنگ تحمیلی هشت ساله است رسانه ملی میتواند با برنامه ریزی مناسب و دقیق هم به وظیفه اطلاعرسانی خود جامه عمل بپوشاند و هم به آرامش بخشی جامعه کمک نماید.
وی با بیان اینکه صداوسیما با کمترین امکانات در آن دوران محصولات فاخری تهیه و پخش میکرد که زمینهساز مرجعیت مطلق رسانه در جنگ شد، به پخش هفتگی برنامه مستند «روایت فتح» و جُنگهای سرگرمکننده در روزهای جمعه اشاره کرد و آن را نشانه نگاه متعادل و متوازن رسانه ملی به دو مقوله اطلاعرسانی و آرامشبخشی دانست.
دباغ با یادآوری خاطرات شنیداری مخاطبان از آن دوران، ترکیب صدای دلنشین شهید آوینی، خروش حماسی دکتر کریمی، نوحههای آهنگران و نیز موسیقیهای محلی و تصنیفهای استادانی چون شجریان و شهرام ناظری را رنگینکمانی بهیادماندنی از برنامههای رادیویی و تلویزیونی دوران دفاع مقدس توصیف کرد.
وی در پایان تأکید کرد: همان اندازه که صدای دلنشین شهید آوینی در روایت فتح و خروش حماسی دکتر کریمی و نوحه های آهنگران در در روزهای حمله از یک سو و اجرای به یادماندنی مرحوم غفاری در جنگ هفته همراه با موسیقی های محلی بختیاری، بوشهری، کردی، ترکی و سایر اقوام و حتی تصنیفهای حماسی مرحوم شجریان و شهرام ناظری رنگین کمانی به یادماندنی از برنامههای رادیویی و تلویزیونی دوران دفاع مقدس را در ذهن مخاطبان به جا گذاشته است. این الگو می تواند در این روزها (صرفنظر از ایام سوگواری و عزای عمومی) هم تکرار شود به شرط آنکه سلیقه و ذائقه تمام مخاطبان مورد توجه قرار گیرد این الگو میتواند در شرایط کنونی نیز تکرار شود و اصرار بر یک نوع برنامهسازی با یک سلیقه خاص مطرح نباشد. تنها در این صورت است که رسانه ملی میتواند تأثیری فراموشنشدنی در این دوران پرتنش داشته باشد.
انتهای پیام

