• یکشنبه / ۹ فروردین ۱۴۰۵ / ۱۰:۰۰
  • دسته‌بندی: سینما و تئاتر
  • کد مطلب: 1405010903791

احمد سلگی درباره عشق به میهن نوشت

ایران برای ما غایت عشق است، مصداقی بزرگ‌تر از مادر

ایران برای ما غایت عشق است، مصداقی بزرگ‌تر از مادر

احمد سلگی، کارگردان تئاتر درباره عشق به مام میهن نوشت.

این هنرمند در متنی که در اختیار ایسنا گذاشته آورده است:

«در میان رفت و آمد موشک‌ها سال تحویل می‌شود و بهار آغاز می‌شود. صدای نقاره‌ی نوروز در میان صدای انفجارها گم شده. به رسم ادب، برای عرض تبریک به پیش همسایه‌ی دیواربه‌دیوارم می‌روم. مردی روشن‌دل که بینایی‌اش را در جنگ ایران و عراق از دست داده. عید را تبریک می‌گویم و در گوشش زمزمه می‌کنم فدای چشم‌هایت بشوم که برای وطن رفت.بوسه‌ای بر سرم می‌زند. می‌گویم دعا کن که این جنگ نیز ختم به خیر بشود و ایران پیروز بیرون بیاید.... اما او به پیامدهای جنگ اشاره می‌کند....خداحافظی می‌کنم و برمی‌گردم. با این که بسیار دوستش دارم نگاه من به مناسبات ایران و جهان با او یکی نیست.

برای شب‌نشینی عید به پیش دوستانم می‌روم. دور هم جمع شده‌ایم تا وانمود کنیم که این عید نیز مثل دیگر عیدهاست. صدای شبکه‌ی ماهواره‌ای و محتوایی که از آن ساطع می‌شود، فضای خانه را تحت شعاع قرار داده‌ و آزارم می‌دهد. نمی‌خواهم به کسی زور بگویم و در همین راستا از دوستم می‌خواهم اگر امکانش هست اندکی صدای تلویزیون را کم کند که بتوانیم بهتر با یکدیگر حرف بزنیم. دوستی آن شبکه را موساداینترنشنال می‌خواند اما دوست دیگرم نظر دیگری دارد. بحث بالا می‌گیرد.

دوست دیگری که خبرنگار است می‌گوید که این شبکه حتا اصول اولیه‌ی خبرگزاری‌ها را رعایت نمی‌کند و تنها پروپاگاندای دشمن است. بودجه‌اش را اسرائیل می‌دهد و هدفش نابودی ایران است. دوستی از من نظرم را می‌پرسد. با آرامش به واژه‌ی جنگ هیبریدی اشاره می‌کنم که در میان هیاهوی جمع گم می‌شود.

میزبان در مقابل مخالفین ماهواره، صداوسیما را تخریب می‌کند ... می‌گویم ما و شما ندارد و تمام هزینه‌ها برای تمام ایران است، چه ما اعتقاد داشته باشیم و چه نه، فرقی نمی‌کند، هزینه، هزینه است. بحث بالا می‌گیرد و خشم‌ فوران می‌کند. سکوت می‌کنم. به یکدیگر برچسب وطن‌فروشی می‌زنند. حرف‌ها تکراری است و ذهن من خسته از تکرار مکررات. خداحافظی می‌کنم و برمی‌گردم. با این که بسیار دوست‌شان دارم نگاه من به مناسبات ایران و جهان با آن‌ها یکی نیست.

اپلیکیشن(نمی‌دانم معادل فارسی‌اش چیست) «بله» را روی گوشی‌ام نصب کرده‌ام و با دوستم گفت‌وگو می‌کنم. می‌گوید دوست ندارد جز هیچ گروه، هیچ حزب و هیچ فرقه‌ای باشد و حتا این سمتی و آن سمتی هم نیست و خودش هم نمی‌داند چیست. می‌خندم و می‌گویم خوبی این انتخاب این است که املای نانوشته اشتباه ندارد. می‌گوید تنها برای حقوق اولیه‌ی خودش ارزش قائل است. از او می‌پرسم این حق را برای تمام انسان‌های جهان قائل است که از حقوق اولیه‌ی برابر و یکسان برخوردار باشند یا نه. می‌گوید بله. بی‌درنگ پاسخ می‌دهم اما امپریالیسم قائل نیست. نظم نوین جهانی مدام مرز بین خودی و ناخودی می‌گذارد و ناخودی را با تهاجم و تجاوز و تحریم و بمب و موشک و خلاصه هر چه از دستش برسد، محکوم به حذف می‌کند. کمی برایش از نظم ناعادلانه‌ی جهان می‌گویم و او در جواب به من می‌گوید فکر می‌کنم تو چپ هستی. خنده‌ام می‌گیرد.گفت‌وگو را تمام می‌کنم. با این که دوستش دارم اما نگاه من به مناسبات ایران و جهان با او یکی نیست.
سفره‌ی هفت سینم را می‌چینم و ذهنم را متمرکز می‌کنم که حافظ بخوانم. که قرآن بخوانم و آرزو کنم. سالی که گذشت را مرور می‌کنم. مذاکرات، جنگ دوازده‌روزه، مکانیزم ماشه، گرانی‌های پاییز، حوادث دی، هیاهوی بهمن و جنگی که در اسفند آغاز شد. جنگی که بزرگ‌ترین ارتش جهان از آن سوی کره‌ی زمین بدون هیچ دلیل موجهی علیه ایران آغاز کرد.

به مردم فکر می‌کنم. به تمام دوستان و آشناهایم که با تمام عقاید متفاوت‌شان یک مضرب مشترک دارند؛ میهن. ایران برای ما غایت عشق است. مصداقی بزرگ‌تر از مادر.... نمی‌خواهم زور بگویم و فکرم را به دیگران دیکته کنم. قرار نیست و نبوده و نخواهدبود که همه مثل من فکر بکنند. به نظرم این اولین قدم برای رشد و آزادی است؛ و تکرار و تمرین مدام همین اولین قدم در جامعه‌ی خشمگین امروز ما مهم‌ترین تکلیف است. یادمان نرود که .... سنگر مشترک ما میهن است و عشق مشترک‌مان ایران. شاید این بار از پس این زمستان سخت، بهاری منتظرمان باشد که من اسمش را می‌گذارم آشتی ملی.»

انتهای پیام