به گزارش ایسنا، آیینهای جمعی نیمه ماه رمضان در نقاط مختلف کشور با نامهای مختلفی شناخته میشوند. در قم و برخی روستاهای اطراف آن، یکی از شاخصترینِ این آیینها مراسم «اُهُی اُهُی» است؛ رسمی که در ساختار، یادآور آیینهای کوچهگردی نیمه رمضان در شهرهای دیگر، از جمله «هومبابایی» کاشان است، اما هویت و لحن خاص خود را دارد. در این آیین، کودکان و نوجوانان با نقشآفرینی جمعی، هم سنتی مذهبی را پاس میدارند و هم شبکهای از روابط اجتماعی، همدلی و مشارکت را در بافت محله زنده میکنند.
اهمیت این مراسم تنها در شعرخوانی و گرفتن هدیه خلاصه نمیشود؛ «اُهُی اُهُی» بازتابی از فرهنگ شفاهی، باورهای عامه دربارۀ تبرک و شفابخشی خوراکیها، و نیز تغییرات اجتماعی نسلهاست. مقایسه شکل برگزاری آن در گذشته و امروز نشان میدهد که چگونه یک آیین مذهبی - مردمی، در عین حفظ هسته اصلی خود، با تحولات زمانه سازگار شده است.
در شب پانزدهم ماه رمضان، بچهها و نوجوانان قمی مراسمی شبیه به هومبابایی کاشان برگزار میکنند که به «اُهُی اُهُی» شهرت دارد. به این ترتیب که همگی یک دسته تشکیل میدهند و در هر دسته یک نفر «اوسا» میشود و باقی بچهها که نقش شاگرد او را دارند، به دنبال او به راه میافتند. اوسا یک کیسه به کول خود میاندازد و همگی به در خانههای اهالی روستا میروند. به هر دری که میرسند، اوسا نام پسر خانواده را صدا میزند و شعر میخواند؛ مثلا اگر نام فرزند صاحبخانه رضا باشد، میخوانند: «رضاخان که شمایی...» تا آخر و شاگردان هم در پایان هر بیت جواب میدهند: «اُهُی اُهُی».
اوستا نام خوراکیهایی را که اغلب از طرف صاحبخانهها اهدا میشود، به حالت شعر چنین میخواند و شاگردان پاسخ میدهند:
صدای قُدقُد میآد / اُهُی اُهُی
صدای تخممرغ میآد / اُهُی اُهُی
صدای جیرجیر میآد / اُهُی اُهُی
صدا «گلبند انجیر» (انجیر خشکشده به نخ کشیدهشده) میآد / اُهُی اُهُی
صدای خیشخیش میآد / اُهُی اُهُی
صدای نخود و کشمش میآد / اُهُی اُهُی
صدای قال و قول میآد / اُهُی اُهُی
صدای خرده پول میآد / اُهُی اُهُی
صدای قالقال میآد / اُهُی اُهُی
صدای پرتقال میآد / اُهُی اُهُی
وقتی شعر تمام شد، صاحبخانه جلو در میآید و خوراکیهایی مانند آجیل سنتی، چند قرص نان یا چند سکه پول را که از قبل برای دستههای مختلف تدارک دیده و در ظرف مخصوصی گذاشته است، در کیسه اوسا میریزد. اما اگر صاحبخانه برای بچهها چیزی نیاورد، بچهها این شعر را میخوانند:
در این خونه شُغاله / بیخ خونه ذغاله
در پایان، اوسا بسته به عدالت خود، خوراکیها را بین بچهها تقسیم میکند. اگر هم خانهای پسر نداشته باشد، اوسا سوره «شمس» را میخواند و شاگردان در پایان هر آیه میگویند: «هاها».
بعدتر تفاوتهایی در اجرای رسم «اُهُی اُهُی» نسبت به گذشته ایجاد شد؛ در قدیم تعداد افراد در حدود ۱۰۰ نفر و سن آنان بین ۱۵ تا ۲۵ سال بود، اما بعدتر تعداد افراد کمتر و سن آنها بین ۷ تا ۱۵ سال بود. هدایای مرسوم قدیم نان، تخممرغ یا آجیلهای سنتی محلی بود و بعضیها سکه پول رایج زمان خود را هدیه میدادند؛ اما مدتی بعد بیشتر پول به صورت اسکناس به بچهها میدادند. در گذشتههای دور برخی افراد به عنوان باجگیر سر راه گروهها قرار میگرفتند و راهشان را میبستند و سهمی از هدایای آنها میگرفتند؛ ولی بعدتر چون سن بچهها کم بود کسی مزاحم کارشان نمیشد.
در همین شب، جوانان اهل روستای ویریج شهر قم نیز با هم یک دسته تشکیل میدهند و از بین خودشان کسی را که نام او از ائمه است به عنوان سردسته انتخاب میکنند و به در خانههای روستا میروند. سردسته سوره شمس را میخواند و پس از هر آیه، باقی افراد دسته میخوانند: «هاها». وقتی قرآن تمام شد، بزرگتر خانه را با شعر صدا میکنند. سبک صدا زدن صاحبخانه به این شکل است که اگر او ارباب یا مالک باشد و در خانهاش انار، کشمش یا «جوزقند» داشته باشد، همگی با صدای بلند میخوانند:
«صدای هار و هار میآد / یه دوری پر از انار میآد / صدای خش و خش میآد / دوری پر از کشمش میآد»
و همانجا پشت در میمانند تا از آن خانه چیزی بگیرند. مردم ویریج معتقدند هرکس از خوراکیهایی که این گروه جمع کردهاند بخورد، حاجتهایش برآورده میشود و اگر بیمار باشد شفا میگیرد.
در محلات، گاهی بچهها به بیش از دو دسته تقسیم میشوند و یک چوب بزرگ به نام «گاوران» و یک دستمال بزرگ برمیدارند و بعد از خوردن افطاری شروع به گشتن میکنند. به هر خانه که میرسند، سردسته که در بعضی مناطق به او «انباردار» هم میگویند، شعری میخواند و بچههای گروه در پاسخ میگویند: «آهو آهو». شعر چنین است:
حسن آقا خان شمایی / آهو آهو
ز قلعه در نیایی / آهو آهو
که مردم دشمنتاند / آهو آهو
به قصد کشتنتاند / آهو آهو
خرکی خریدهام / آهو آهو
دمبکاش بریدهام / آهو آهو
یه چوب میزنم میخوابه / آهو آهو
یه چوب میزنم پا میشه / آهو آهو
بلبلان ریختن بر سر چنار / آهو آهو
جیکجیکی میکنن اشرفی بیار / آهو آهو
قلیان را آب نم کن / آهو آهو
آتش به سرش بلند کن / آهو آهو
تا ما بکشیم یه دودی / آهو آهو
آجیل بیارین زودی / آهو آهو
آنگاه صاحبخانه مقداری آجیل در پارچه سفید آنها میریزد که شامل کشمش، نخود، گندم بوداده، خرما و سنجد است. اگر در کوچهها دو دسته به هم برخورد میکردند، با یکدیگر درگیر میشدند یا با چوب گاوران از خوراکیهایی که جمع کرده بودند محافظت میکردند. گروه پیروز کمی از آجیل گروه بازنده را برمیداشتند، زیرا معتقد بودند این آجیل متبرک و مشکلگشاست. در پایان، دو گروه آجیل را بین خودشان قسمت میکردند. گاهی هم هنگام درگیری، همه وظیفه داشتند بگذارند انباردار با کیسهها فرار کند و بعد در جایی از پیش تعیینشده، زیر نور ماه یا زیر چراغ مسجد، پیشکشها را بین خود تقسیم کنند. مردم معتقدند هر کس از این آجیل بخورد، تا سال دیگر بیماری برایش پیش نمیآید.
پینوشت: این گزارش با استفاده از اطلاعات جلد سیزدهم «تقویم آیینی ماههای قمری، دفترِ سوم ماه رمضان»، تهیهشده توسط «واحد فرهنگ مردم» مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما نوشته شده است.
انتهای پیام

