پنجشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۲ | ۱۳:۰۸
شبی که کتابم را تمام کردم داشتم دیوانه می‌شدم

هوشنگ مرادی کرمانی:

شبی که کتابم را تمام کردم داشتم دیوانه می‌شدم

هوشنگ مرادی کرمانی می‌گوید: شبی که «شما که غریبه نیستید» را تمام کردم داشتم دیوانه می‌شدم اما هیچ وقت از آنچه واقعیت بوده و من در آن دخالت نداشتم خجالت نکشیدم.

به گزارش ایسنا، آئین رونمایی و امضای کتاب‌های صوتی «ته خیار» و «شما که غریبه نیستید» با حضور هوشنگ مرادی کرمانی و همسرش ملوک بهروز در کوشک باغ هنر برگزار شد. 

در این برنامه منصور ضابطیان روایت‌کننده کتاب «ته خیار» و رضا خضرایی روایت‌کننده «شما که غریبه نیستید» بخش‌هایی از این کتاب‌ها را به صورت زنده اجرا کردند.

هوشنگ مرادی کرمانی ضمن تقدیر از روایت‌کننده‌های دو اثرش بیان کرد: شما که غریبه نیستید، می‌خواستم  کتاب «شما که غریبه نیستید» را خودم بخوانم اما سن و سالم این اجازه را نداد.

او ضمن تقدیر از ضابطیان و خضرایی، روایت‌کننده‌های دو اثرش گفت: رضا خضرایی ۵۰ سال گوینده رادیو بوده است و روز اول چانه‌زنی داشتیم که تهرانی صحبت نکند و لهجه کرمانی بگیرد و روزهای آخر آنقدر در قالب لهجه کرمانی رفته بود که روایت را باب میل من بخواند.

 خواندن ۱۲ زندگی‌نامه برای نوشتن «شما که غریبه نیستید»

نویسنده کتاب «شما که غریبه نیستید» با بیان اینکه این کتاب یک زندگی‌نامه است، گفت: من در این اثر خودزندگی‌نامه‌ام را صادقانه نوشتم و به نظر می‌رسد تاثیرگذار هم بوده است چرا که به چاپ چهلم رسید. آنچه من نوشتم یک پارچه از جامه بود که به عنوان خیاط آن را به یک پیراهن برای خودم تبدیل کردم. حدود ۱۰۰ جلسه برای نوشتن این کتاب صحبت کردم و با روانشناسان و افراد بسیاری از جمله دکتر رفیعی و چیستا یثربی و دکتر عشایری صحبت کردم. 

مرادی کرمانی درباره اینکه چطور سختی زندگی او به تروما تبدیل نشده و به کتاب تبدیل شده است، بیان کرد: شبی که این کتاب را تمام کردم داشتم دیوانه می‌شدم اما هیچ وقت از آنچه واقعیت بوده و من در آن دخالت نداشتم خجالت نکشیدم. از طرفی همسرم و خانواده‌ام من را در این زمینه حمایت کردند. قبل از آنکه این کتاب را بنویسم حدود ۱۲ زندگینامه خواندم که عموما ترجمه‌ها بهتر بود. 

شبی که کتابم را تمام کردم داشتم دیوانه می‌شدم

ملوک بهروز، همسر هوشنگ مرادی کرمانی که خودش هم نویسنده است، درباره اینکه همسر یک نویسنده بودن چقدر سخت است، توضیح داد: خیلی سخت است. آدم معمولی دستش برای انجام کارها باز است اما زندگی با یک هنرمند با زندگی با یک آدم معمولی متفاوت است، چرا که با کوچکترین حرکت زیر ذره‌بین هستی. زمانی که دختر من دبیرستانی بود و انشا می‌نوشت به او گفته بودند خودت انشاهایت را نمی‌نویسی و پدرت آن را برایت می‌نویسد تا اینکه آقای مرادی کرمانی به مدرسه او رفت و گفت من نقشی در انشاهای دخترم ندارم. زندگی با هنرمندان دیگر شرایط خاص خود را دارد و زندگی با نویسنده‌ها هم شرایط خاص خودش را دارد. 

او درباره تاثیر مرادی کرمانی روی آثار و نوشته‌هایش گفت: محبت و احترامی که مردم می‌گذارندØ