• پنجشنبه / ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ / ۱۶:۳۰
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 1404122814948

برای ۱۶۸ جوانه که دیگر مجال شکفتن ندارند

برای ۱۶۸ جوانه که دیگر مجال شکفتن ندارند

نوروز درحالی فرا می‌رسد که جای خالی ۱۶۸ جوانه کنار ما خالی است.

به گزارش ایسنا، کامبیز نوروزی، حقوقدان در یادداشتی نوشت:

چیزی به شروع بهار نمانده است. خاکی که امسال خوب دارد باران می‌خورد، آبستن دانه‌هایی است که بی‌تاب رقص رویش‌اند.

روی شاخه‌های درخت‌ها جوانه‌ها دارند چشم باز می‌کنند که به آفتاب سلامی دوباره بدهند.

هوا هنوز قدری سرد است و شکوفه‌های گیلاس زیر پوست نازک درخت انتظار کمی گرما را می‌کشند تا باغ و باغچه را آرایش کنند.

اما بنفشه‌ها و پامچال‌ها خوب دارند خاک را زرد و قرمز و بنفش و آبی می‌کنند.

چیزی به دمیدن عید و خودنمایی بهار و رقص جوانه‌ها نمانده است.

اما ۱۶۸ جوانه دیگر مجال شکفتن ندارند.

۱۶۸ جوانه سوختند. در میناب ۱۶۸ جوانه، جوانی را دیگر نخواهند دید.

نسیم بهاری بر پوست ۱۶۸ جوانه نمی‌نشیند و آنها را به رقص نمی‌آورد.

آن صبحی که ۱۶۸ دانش‌آموز خردسال، مثل همه صبح‌های دیگر با لباس‌های رنگارنگ و لب‌های خندان از مادر جدا شدند و دلی‌دلی‌کنان راه مدرسه را در پیش گرفتند، در همان لحظه یخ زد که سلاح سیاه‌دلان قاتل سقف و دیوار را بر سر آنان خراب کرد و آتش به جان‌شان کشید.

۱۶۸ کودک که روزی می‌خواندند «خوشحال و شاد و خندانم/ قدر دنیا را می‌دانم/ عمر ما کوتاست...» نمی‌دانستند این ترانه زیبای‌شان در همین بیت نیمه‌کاره می‌ماند که عمر ما کوتاست... عمر ما کوتاست... عمر ما کوتاست... و تمام می‌شود.

این ارمغان جهان توحش است. جهانی که خاک را شخم می‌زند، نه برای کاشت گندم، بلکه برای کشت دانه‌های مرگ.

صدایی از جایی بلند نمی‌شود.

مگر همین چند وقت پیش نبود که هزاران کودک پرپر شدند در قطعه زمین کوچکی از جهان که نامش را غزه گذاشته‌اند و هنوز هم همین کودکان دارند می‌پژمرند و به خاک می‌ریزند. جهان چه کرد؟ در جهان قدرت‌ها چه شنیده شد، جز مرثیه و سوگ سرود. آنها مرثیه می‌خواندند و اینها می‌کشتند. گویی که مرثیه‌های آنها موسیقی متن این کشتار است، نه چیزی بیشتر. حالا در میناب هم همین است. قصه مکرر کشتار کودکان؛ داستان بی‌پایان تاخت‌وتاز فطرت چنگیزی. سپاه چنگیز مغول اگر به ضربت شمشیر و نیزه یک‌یک می‌کشت، چنگیزهای مدرن، با ضربت موشک ده ده و صد صد و بلکه هزار هزار می‌کشند.

یک موشک! یک مدرسه! ۱۶۸ جوانه که دیگر جوان نخواهند شد.

نفرین خدا و درود شیطان بر آنان که هم‌زبان این مردمان‌اند و بر این مزرعه مرگ هلهله می‌کنند و دست به دست مرگ‌آوران از تجاوز به بوم و بری که زمانی میهن آنها بود، کسب‌وکار می‌کنند. متحدانی که رذیلانه «دست خون‌آلود را در پیش چشم خلق پنهان می‌کنند».

عجبا که جهان جدید کرورکرور خرج می‌کند که داروها و درمان‌های تازه بیابد، غذاها سالم‌تر شوند و... و... تا آدم‌ها سالم‌تر بمانند و بیشتر و بهتر زندگی کنند. اما همین جهان و صاحب‌قدرتان همین جهان به آسودگی مردمان را، از زن و مرد و پیر و جوان و کودک گرسنگی و تشنگی و بیماری و مرگ می‌دهند تا قدرت بیشتری پیدا کنند. سودشان در جنگ و مرگ است. در کهکشان‌ها دنبال نشانه‌های حیات می‌گردند و بر زمین حیات را می‌کشند.

آنها سرزمین و مردمان خود را آرام و برخوردار و سالم و زیبا و در صلح نگه می‌دارند. اما در این سوی جهان رنج و جنگ و مرگ می‌آفرینند. جهان هیچ‌گاه چنین در تناقض غرقه نبوده است که امروز تجربه می‌کند.

۱۶۸ جوانه زیبا و دلارا با آتش دو حکومت تجاوزگر و ضد انسانی دیگر جوانی را نخواهند دید. اما ما آنها را در دل‌های خود شاداب و شکوفنده نگه می‌داریم.

فطری که در پیش و نوروزی که در راه است، نوعید ۱۶۸ کودک است. نمی‌توانیم بر مدفن آنها حاضر شویم و به دیدار مادران و پدران‌شان برویم و حال خونین‌دلان بجوییم و زین جفا رخ به خون بشوییم.

ولی به سنت نوعید به زیارت آلاله‌ها و بنفشه‌ها و پامچال‌ها و جوانه‌های درختان می‌رویم که هریک رخساره‌ای است از آن ۱۶۸ گل‌چهره‌های سوخته خاموش.

به بهار سلام می‌کنیم و با قدقامت سرو و صنوبر قامت می‌بندیم و باغ دل را به خوشامد نوروز و بزرگداشت فطرت انسانی با یاد ۱۶۸ جوانه زینت می‌بخشیم.

در سورِ نوروز تازه امید روزهایی را می‌پروریم که بی‌دغدغه متجاوزان مرگ‌خو، صلح و زیبایی و عشق و آزادی را زندگی کنیم.

انتهای پیام